منابع پایان نامه با موضوع ناصر خسرو

دانلود پایان نامه ارشد

فتح اول به معني ندب است كه داو بر هفت باشد. در بازي نرد و شرط و پيمان در تيراندازي و گروبندي قمار نيز هست (برهان).
خَصَل يا خَصل: مقدار شرط بندي است كه آن را مي‌توان نهايتاً تا هفده برابر زياد كرد (در نهمين بار) كه به آن داو تمامي يا تمامي ندب يا دستخون گويند.
“خصل: در فرهنگها خصل را به معني نقدي كه بر سر داو گذارند و يا شرط و گرو قمار نوشته اند ولي استاد مدرس رضوي عقيده داشتند كه خصل علامتي است كه حريف در موقع بازي مي‌گذارد و هم اكنون نيز در بازي نرد معمول است كه هنگام داو كردن چوب كبريت يا نشاني مي‌گذارند كه حريف نتواند جر بزند”.
دست در خصل مي كني هشدار مهره در شش درو حريف دغاست
(فرهنگ اشارات،ص 1088)
دغا: ناراست، حرامزاده، سيم ناسره، فريب (معين)
بين پنج و شش مراعات‌النظير وجود دارد.
پنح حس ظاهري انسان را به شخص سخت بازنده در قمار تشبيه كرده (تشبيه مضمر).
معني بيت: تو نبايد از اين حواس پنجگانه ايمن باشي (اعتماد به اين حواس پنجگانه ظاهري بكن) چرا كه بعيد نيست كسي كه در قمار سخت باخته، با وجود سرگرداني و گرفتاري مي‌تواند از حريف ناراست و دغل ببرد (مواظب باش كه حواس ظاهري فريبت ندهد و گول اين حواس را نخور و به ان اعتماد مكن).

22)صافي بباش و بره زين تنگناي كه مي آن روز رست زدَن كز درد گشت جدا
صافي شدن: پاكيزه شدن، بي غل و غش شدن، مستخلص شدن (فرهنگ كنايات)
دَن: خم قيراندود كه بزرگتر از سبو باشد (معين).
درد: آنچه كه از مايعات (مانند روغن، شراب) ته نشين شود؛ مادة كدري كه در قعر ظرف مايعات رسوب كند، انتها، آخر (معين).
بين مي و دن و درد تناسب وجود دارد.
اين تنگناي: كنايه از اين جهان
معني بيت: بي غل و غش و مستخلص باش تا از اين دنياي محدود نجات يابي، زيرا كه شراب با جدا شدن از ته ماندة خود از خم قيراندود، جدا شده و رهايي مي يابد.

23)گنج گهر چه نهي چون راه كاهكشان عالم به برگ كهي واكن چو كاهربا
راه كاهكشان: راه كهكشان، در اصطلاح نجوم مجرّه است و آن جمله شدن بسيار ستارگان است از جنس ستارگان ابري. (هندوان آن را راه بهشت خوانند) (فرهنگنامه شعري).
توضيح: شاعر از جمله شدن ستارگان بسيار در راه كهكشان به گنج گهر نهادن (انباشتن گنج گهر) به وسيلة راه كهكشان، تعبير كرده است.
وا كردن: در اينجا به معني رها كردن.
در بيت تشخيص وجود دارد (شخصيت دادن به راه كهكشان و كاهربا)
معني بيت: چرا چون مجره گنج گهر (ستارگان) را انباشته مي‌كني، مانند كهربا از عالم به برگ كاهي قانع باش و زياده طلبي مكن.

24)كي گشت طبع حكيم از خاك سوخته خوش كي ديد تشنة عشق از آب دجله شفا

25)زر خاك سوخته دان كز آتش هوسش شد همچو كورة زر دلهاي ما و شما
خاك سوخته: كنايه از زر و سيم است كه در مصرع بعد خودش توضيح داده است. اطلاق از باب اينكه قدما عقيده داشتند تابش خورشيد، خاك را به زر تبديل مي‌كند و يا اينكه اطلاق از باب رنگ زرد و زردي و آتشگوني زر.
دجله (اسم خاص): اروند رود، رودي كه از ديار بكرو و موصل و بغداد بگذرد و چون متصل به فرات شود آن را شط‌العرب يا از باب تسميه‌ي كل به جزء اروند رود گويند و دو هزار هزار گز طول آنست. دجله معرب تيگر است به معني تند و تيز (فرهنگ لغات و تعبيرات).
بيت دوم ايضاح بعد از ابهام است.
در مصرع اول كي گشت، استفهام انكاري است.
معني بيت: سرشت و فطرت انسان حكيم و دانا با زر و سيم خوش نمي‌شود همانطور كه تشنه‌ي عشق را آب دجله هم شفا نمي‌دهد و سيراب نمي سازد.
شاعر در بيت بعدي منظورش را از خاك سوخته بيان كرده و مي گويد: خاك سوخته همان زر است كه از آتش هوس آن دلهاي ما و شما همچون كوره‌ي زر گداخته مي‌شود.

26)زير سپهر قمر سر برنكرد گلي كان ديد روي امان يا داد بوي وفا
روي امان: اضافة استعاري
بوي وفا: اضافة استعاري
بين ديد و داد، جناس شبه اشتقاق وجود دارد.
بين سپهر و قمر تناسب وجود دارد.
بين روي و بوي جناس مطرف وجود دارد.
معني بيت: در زير فلك ماه گلي شكوفا نشد كه از دست نوائب روزگار درامان بماند يا بويي از وفا از آن به مشام رسد.

27)خس پرورست جهان وانگه رسيد ازو طوطي به ملك سخن هدهد به تاج و لوا

28)عنقا نفس چه زند تا در زمانه بود هدهد به تاج نكو، طوطي به نطق سزا
طوطي: نام تيره‌اي از پرندگان… طوطيها، سر بزرگ، گردن كوتاه، پاهاي محكم… و منقار ضخيم و نيرومند دارند…. “توتي، توتك، مرغي از راسته‌ي توتيان كه به سبب زبان عضلاني و حنجره‌ي مناسب، قدرت تقليد برخي صداها را دارد. در ادبيات فارسي هرگاه كه با “شكرشكن” و “شيرين سخن” و مانند آن توصيف گردد، معني خطيب و شاعر و بليغ و فصيح مي‌دهد”:
آب حيوانش ز منقار بلاغت مي‌چكد طوطي خوش لهجه يعني كلك شكّرخاي تو (5)
هدهد: اين پرنده بر سر خود تاجي شانه مانند از پر دارد و لذا به او شانه به سر هم گويند. (فرهنگ اشارات، ص 1124).
اين پرنده به مرغ سليمان نيز معروف است.
لوا: لوا،: رايت، بيرق
عنقا: قصيدة 1، بيت 11
تا: تا زماني كه (حرف ربط)
نفس زدن: سخن گفتن، جرأت كردن، لب به شكوه گشودن، تلاش كردن (فرهنگ كنايات)
اين بيت تمثيل است.
در مصرع اول استفهام انكاري (چه زند: نزند) وجود دارد.
معني بيت: اين بيت و بيت قبلي موقوف‌المعاني هستند و شاعر مي‌گويد: در زمانه اي كه شاعران سخيف و دشمنان مانند هدهد و طوطي شايسته به تاج شكوه سلطنت و نطق و قوت شاعري شمرده مي‌شوند من كه همچون عنقاي گوشه‌گير در عزلت خود نشسته‌ام چگونه مي توانم دم برآورم.

29)دهرار به جاي غذا، خونت دهد چه عجب خود در رحم ز نخست از خونت ساخت غذا
چه عجب: تعجبي ندارد(استفهام انكاري)
بين غذا، خون و رحم تناسب وجود دارد.
معني بيت: اگر زمانه به جاي غذا و خوراك به تو خون بخوراند( خون دل و غصه بخوري) جاي شگفت نيست چرا كه قبل از به دنيا آمدن در رحم مادر غذاي تو از خون {مادر} بود.

30)در قلزم خطري جان با سفينه فگن تا لا تخف دهدت سالار شرع ندا
قلزم: قصيدة 1، بيت 39
قلزم خطر: درياي مخاطرات، كنايه از دنياي پرخطر.
سفينه: ظاهراً مضمون بيت تلميحي است به حديث سفينه كه حضرت رسول اكرم(ص) فرمود:
انّما مثل اهل بيتي في هذه الامه سفينه نوح من لجه‌البحر من ركبها نجي و من خلف عنها غرق.
ترجمه: مثل اهل بيت من در ميان اين امت، كشتي نوح است در ميان امواج دريا، كسي كه
بر آن سوار شد نجات يافت و كسي كه از آن تخلف نمود غرق شد (تعليقات ديوان مجير).
ولا تخف: نترس، اين عبارت در نه مورد از آيات قرآني آمده (مثلاً آية 70، سورة هود) (همان).
سالار شرع: كنايه از پيامبر(ص)
معني بيت: اي انسان! در بحر پرخطر (دنياي مخاطرات) هستي، خود را به كشتي نجات (تلميحاً اهل بيت پيامبر(ص)) برسان و به سفينة نجات متوسل شو تا پيامبر(ص) به تو ندا دهد كه هيچ خوف و هراسي نداشته باش.
31)سلطان فقر طلب، كشورستان هدي خاكي عرش نشين، مكّي شرع گشا
شاعر از اين بيت وصف و مدح محمد(ص) را آغاز مي‌كند.
سلطان فقر: كنايه از حضرت ختمي مرتبت است. ظاهراً اشارت دارد به حديث نبوي كه فرمود:”الفقر فخري و به افتخر”.
ترجمه: فقر فخر من است و من بدان افتخار مي‌كنم(همان).
كشورستان هدي، خاكي عرش نشين و مكّي شرع گشا نيز كنايه از پيامبر اكرم(ص) است(همان).
مكّي: پيامبر(ص) از مكه و منسوب به مكه و ملقب به مكي است.
شرع: دين و مذهب راست و آشكار، دين و مذهب، آييني كه از جانب خداوند توسط پيغمبران بر بندگان فرود آمده. (فرهنگ لغات و تعبيرات)
بين عرش و شرع، جناس قلب (قلب كل) وجود دارد.
معني بيت: در طلب آن پيامبر بزرگوار باش كه سلطان فقر، فاتح كشور هدايت، خاكي عرش نشين و مكي شرع گشاست.

32)با مهر خاتم او يعني محمد حر چون موم مهره شده سنگ ثبير و حرا
خاتم: انگشتر، نگين انگشتر
موم شدن: كنايه از نرم و ملايم گشتن.
مهره: اشاره به نرمي چيزي، ظاهراً مهرهايي از موم مي‌ساختند و بر در پاكت نامه‌ها و … مي‌زده اند.
ثبير: كوهي است به ظاهر مكه، ناصر خسرو گويد:
نجنبد ز جا اي پسر چون درخت به ياد سحرگاه كوه ثبير(تعليقات ديوان مجير).
حرا: نام كوهي است به مكه در سه ميلي آن، مشرف بر مني و رسول‌الله پيش از بعثت بسيار به آن كوه به عبادت شدي و نخستين وحي بدانجا به او نازل شد(تعليقات ديوان مجير).
بين مهر و مهره، جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
بين حر و حرا نوعي جناس (شبه اشتقاق)
معني بيت: سنگهاي سخت كوههاي ثبير و حرا مانند موم مهره‌ها در اثر پرتو نبوت حضرت محمد و در مقابل مهر پيغامبري او نرم و خاضع گشته است.

33)داروي خسته دلان داد از مفرح لب تا شد گشاده دهن ناگاه صورت لا
مفرح (اسم فاعل از تفريح): شاد كننده، چيز شادي بخش و نشاط آور، داروي مقوي دل، به اصطلاح اطباء، نوعي از مركبات كه اعضاي رئيسه را قوت دهد. شيرين و خوشمزه و خوشبو و آبدار بود. حافظ مي گويد:
علاج ضعف دل ما به لب حوالت كن كه آن مفرح ياقوت در خزانة تست
(فرهنگ لغات و تعبيرات)
بين لب و دهن مراعات‌النظير وجود دارد.
بين دهن، لب و صورت تناسب وجود دارد.
در بيت نوعي حسن تعليل وجود دارد.
دارو، خسته و مفرح تناسب دارند.
گشاده دهن بودن صورت لا، اشاره به شكل ظاهري كلمة لا كه مانند دهاني گشاده است.
معني بيت: پيامبر اكرم(ص) به واسطة سخناني كه از لبان مباركش بيرون مي‌آمد مانند داروي مفرح خسته دلان را شفا مي‌داد و به واسطة سخنان و مواعظ او بود كه كلمة توحيد در جهان طنين افكن شد و سخن لااله‌الاالله گسترش يافت.

34)چون كوس دعوت او پر كرد گوش جهان از كوه بانك صدقت آمد به جاي صدا
كوس: طبل
كوس دعوت: اضافه تشبيهي
گوش جهان: گوش مردم جهان (مجاز به علاقة ظرفيت)
صدقت: ادات يا صوت تصديق.
بانك صدقت: بانك تصديق؛ ظاهراً صدقت: راست گفتي.
صدا: پژواك و بازگشت صوت از كوه
مصراع دوم اشاره به معجزه آن حضرت است كه جبال و احجار و اشجار بدو سلام مي‌كردند و به رسالتش گواهي مي دادند(تعليقات ديوان مجير).
بين گوش و كوس نوعي جناس (جناس خطي) وجود دارد.
معني بيت: وقتي كه صداي طبل دعوت پيامبر(ص) گوش جهان و جهانيان را پر كرد؛ از كوه در عوض بازگشت صداي طبل دعوت او، صداي صدقت (تصديق مي‌كنم) باز آمد. (وقتي حضرت پيامبر به دستور پروردگار، جهانيان را به دين اسلام دعوت كرد، كوههاي جزيرة عربستان پيشقدم شدند و دعوت حضرت را اجابت كردند كه ترا تصديق مي‌كنم).

35)شاخ شريعت او طوبي علم و عمل فرع حقيقت او طوطي حلم و حيا
شاخ شريعت: اضافة تشبيهي
طوبي: نام درختي است در بهشت كه به هر خانه از اهل جنت شاخي از آن باشد و ميوه‌هاي گوناگون و خوشبو از آن حاصل آيد. گاهي فارسيان براي اين معني، به كسر باء موحده نيز خوانند (غياث).
طوبي علم و عمل: اضافة تشبيهي./ طوطي حلم حيا: اضافة تشبيهي
بين علم و حلم: نوعي جناس (مطرف) وجود دارد./ بين علم و عمل: جناس قلب بعض وجود دارد.
بين طوبي، شاخ و فرع تناسب وجود دارد./ در معني شاخه با شاخ ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت: يك شاخه از شريعت حضرت محمد(ص) علم و عمل، و فرعي از حقيقت وجودي او و خلق و خوي او عبارتست از حلم و حيا. (شاعر علم و عمل و حلم و حيا را فرعي از شريعت و حقيقت وجودي و اخلاقي حضرت محمد(ص) مي داند.)

36)وقت اشارت حق جانباز امر قدم ليكن به وقت سخن جانبخش عقل و ذكا
قدم: خداوند قديم.
ذكا: ذكاء: تيز خاطر شدن، تيزي خاطر، هوشمندي (معين)
در بيت مدح شبيه به ذم وجود دارد.
معني بيت: پيامبر(ص) موقع اشارت و دستور حضرت حق، در مقابل امر خداي قديم آماده هرگونه جانبازي بود و اما موقعي كه سخنوري مي‌كرد و سخن مي راند عقل و هوش را جاني دوباره مي‌بخشيد (سخنان شيرين او عقل و خاطر تيز را روحي تازه مي‌بخشيد).

37)در راه مرتبه‌اش عيسي نشسته خجل با صدق معجزه‌اش موسي شكسته عصا
در بيت موازنه رعايت شده است.
بين عيسي و موسي مراعات النظير و بين موسي و عصا تناسب وجود دارد.
در بيت اغراق وجود دارد.
معني بيت: عيسي (ع) با مقايسه‌ي مقام و مرتبه‌ي خود

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع سينه، حقه، تشبيه، بازان Next Entries منابع پایان نامه با موضوع عالم ماده