منابع پایان نامه با موضوع ناصر خسرو

دانلود پایان نامه ارشد

خوبيهاي بسياري را ملاحظه كرده (بر آنها تابيده است) و جز روي تو عنوان و ديباچه‌اي براي خوبي نيافته است.

10)عمري است تا زمشرق و مغرب همي رود به كام خشك و چشم تر اي دلبر آفتاب

11)از روي خود نديد در اطراف شرق و غرب جز راي شاه عادل روشنتر آفتاب
شرق و غرب تضاد دارند.
اين مصرع در ديوان خاقاني به اين صورت آمده است:
از روي تو نديد در اطراف شرق و غرب وز راي شاه عادل روشنتر آفتاب
در بيت آرايه‌ي استنثناي منقطع به كار رفته است.
بين خشك و تر تضاد وجود دارد.
تشبيه مضمر و تفضيل نيز در بيت وجود دارد.
بين كام و چشم مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: اي محبوب من! روزگاري است كه آفتاب با تف و گرمي از مشرق طلوع كرده و در آسمان مثل چشمه‌ي نور مي‌درخشد تا موقع مغرب با چشم تر و خونين (اشاره به رنگ سرخ شفق) غروب مي‌كند؛ و در اين مدّت اين چشمه‌ي نور چيزي باهرتر و درخشانتر از خود جز نظر و انديشه‌ي شاه عادل (ممدوح) در اطراف و اكناف عالم (و از خاور تا باختر) مشاهده نكرده است.

12)شاهنشه ملوك قزل ارسلان كه بخت از روي و راي اوست شده انور آفتاب
قزل ارسلان: اتابك مظفرالدين قزل ارسلان عثمان بن ايلدگز كه مقر حكومتش آذربيجان بود و خاقاني از سال 556 به او پيوست. خاقاني در مدح او سه قصيده‌ي غرا و يك تركيب‌بند فصيح و عالي و يك قطعه دارد و ضمن اين قصايد و اشعار ديگر از صلات و جوائز و الطاف او سخن رانده است. (فرهنگ لغات و تعبيرات).
نيز قصيده‌ي 17، بيت 14 .
معني بيت: دراين بيت شاعر شاه عادل (ممدوحش) را كه در مصرع قبل آورده معرفي كرده و مي‌گويد:شاهنشاه پادشاهان، اتابك قزل ارسلان كه صورت و سيرت و انديشه‌ي او موجب شده كه بخت و اقبال {آدمي} مثل آفتاب، روشن و پرنور شود.

13)خطبه به نام رفعت قدرش همي كنند در اوج برج جوزا از منبر آفتاب
خطبه: (به ضم)، دعا و ثنايي كه در روزهاي جمعه و ايام مهم بر سر منابر و مساجد و اماكن مقدسّه خوانده مي‌شده و در آن علاوه بر حمد خدا و مدح پيغمبر و اولياي دين، خليفه و سلطان روز مدح مي‌گرديد و اين يكي از سنن بزگ حكومت بود.
اندرين خطبه كه دل خطبه به نام غم كند سكة گيتي نخواهد داشت نقش جاودان
( خاقاني به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات)
مصرع دوم در ديوان خاقاني “در اوج برج جوزا بر منبر آفتاب” است.
برج جوزا: قصيده‌ي 17، بيت 41 .
منبر (عربي، مأخوذ از ونبر حبشي): در عربي بكسر اول است و غالباً به فتح تلفظ مي‌كنند و اصل از “ونبر” حبشي است به معني كرسي و تخت. منبر جاي نشستن خطيب و واعظ، جمع منابر. در بعضي از فرهنگها آن را از مادة “نَبر” گرفته‌اند. (فرهنگ لغات و تعبيرات).
منبر آفتاب: اضافة تشبيهي (در اصل منبر به آفتاب اضافه شده و مضاف است ولي بخاطر ضرورت شعري با فك اضافه تلفظ مي‌شود).شرف خورشيد در برج جوزا است و نيز جوزا مثل اعلاي بلندي و شرف است:
از صبر نردبانت بايد كرد گر زير خويش خواهي جوزا را
(ناصر خسرو،به نقل از فرهنگ اشارات، ص 329)
معني بيت: در اوج و بلندي برج دو پيكر و از روي منبر آفتاب با ياد بلندي و منزلت پيامبر(ص)، به نام ايشان خطبه را مي‌خوانند و مدحش مي‌كنند.
14)از بيم خوار داشت كه بر وي رسيد ازو تركان همي كنند رخ زر اصفر آفتاب
اصفر (صفت مشبهه عربي): زرد، آنچه رنگ صفره داشته باشد يعني همچون زعفران و زر، زرد رنگ باشد.(فرهنگ لغات و تعبيرات).
از اين رو، معني بيت چنين است:
اين بيت در ديوان خاقاني به صورت زير آمده است:
وز بيم خوار داشت كه بر زر رسيد ازو دركان همي كند رخ زر اصفر آفتاب
بين كان و زر و آفتاب و اصفر، تناسب وجود دارد.
در بيت حسن تعليل نيز وجود دارد.
معني بيت: زر از خوف خوار و ناچيز شمرده شدنش توسط ممدوح (قزل ارسلان) دركان به وسيله‌ي خورشيد، رخش را زرد و زعفراني كرد. (آفتاب به اين علت دركان، زر را زرد رنگ كرد كه ممدوح (قزل ارسلان) آن (زر) را خوار و ناچيز شمرد و بدان توجهي نكرد).

15)سكّه به نام بخشش جودش همي زند در قعر جوف و خارا دره بر آفتاب
سكّه زدن: فلزي را به صورت مسكوك در آوردن، ضرب كردن (معين). كنايه از نقش زدن و نيز رواج دادن (فرهنگنامه شعري).
اين بيت در ديوان خاقاني به اين صورت آمده است:
سكّه به نام بخشش و جودش همي زند در قعر و جوف خارا بر هر زر آفتاب
معني بيت: آفتاب با تابش خود به قعر و حشو و ميان سنگ خارا و تبديل آن به زر، در واقع نقش و تصويري از بخشش او زده و وجود و بخشش او (ممدوح) را رواج داده و به عالم مي‌نماياند. (آفتاب عالمتاب نيز از بخشش وجود ممدوح (قزل ارسلان) برخوردار شده و آن را در جهان منتشر مي‌كند).

16)اي كان لطف و عنصر مردي نپرورد درصد هزار كان چو يكي گوهر آفتاب
عنصر مردي: ماده و اصل و گوهر مردانگي و جوانمردي.
يكي گوهر: گوهر يكدانه، ظاهراً كنايه از ممدوح است.
بين كان، گوهر و آفتاب، تناسب وجود دارد.
مجير به شيوة متعارف خود در آخر قصيده‌اش از غيبت به خطاب عدول كرده است (التفات).
معني بيت: اي محبوبي كه كان لطف و جوهرة مردي و مردانگي هستي؛ مسلماً آفتاب گوهرساز، درصد هزار كان، گوهري مانند گوهر يكدانه (ممدوح) نپرورده است. به عبارت ديگر شاعر به قزل ارسلان مي‌گويد كه تو گوهر يكدانه‌اي.

17)خاك در تو قبلة آمال شد از آن خلقي نهاده روي چو خرما در آفتاب
قبلة آمال: اضافة استعاري: قبله گاه آرزوها
مصرع دوم اين بيت در ديوان خاقاني بدين صورت است: خلقي نهاده روي چو حربا در آفتاب
حربا (اسم عربي): سمندر، آفتاب پرست، نوعي سوسمار، حربا، جنسي از كرباسوي بزرگ باشد كه روي فرا آفتاب كند و چنانكه گردد او نيز مي‌گردد. و به لغت سرياني نوعي از سوسمار باشد و آن را آفتاب پرست گويند. گوشت وي زهر قاتل است، اگر كسي بخورد في‌الحال بميرد… (برهان قاطع).
آفتاب: استعارة مصرحه از روي يار (ممدوح) است.
بين حربا و آفتاب، تناسب وجود دارد.
معني بيت: اي محبوب! (ممدوح شاعر، قزل ارسلان)، خاك درگاه تو قبله گاه آرزوها و خواسته‌هاي مردم شد و به همين علت است كه خلقي چون آفتاب پرست التفات به جمال تو كرده‌اند و موافق و همسوي تو شده‌اند.

18)خلق تو بهره داد به مرد و زن آنچنان كز روشني به مشك… آفتاب
مرحوم دكتر آبادي در پاورقي ديوان تصحيحي خود در باره‌ي مصرع دوم اين بيت چنين آورده، يك كلمة ناخوانا و كلمه‌ي ديگري ساقط است ولي صورت صحيح اين مصرع در ديوان خاقاني چنين است: “كز روشني نصيب به خشك و تر آفتاب”
بيت ناظر بر تمثيلي است كه مي‌گويد آفتاب بر خشك و تر تابيده و هر دو را نصيبي مي‌دهد.
معني بيت: اي مجبوب من! خلق و خوي تو همه را بطور يكسان بهره مند كرد و تو براي همه مفيد واقع شدي و تو مانند آفتاب هستي كه خشك و تر بطور يكسان از تو بهره و فايده مي‌برد.

19)گر چرخ چنبري بكشد سر ز حكم تو خردش چو ذره ذره كند… آفتاب
چنبر: محيط دايره را گويند، مطلقاً اعم از چنبر دف و چنبر گردن و افلاك و غيره، و دور كردن و چرخ زدن را نيز گويند و به معني حلقه هم آمده است. (برهان).
چرخ چنبري: كنايه از آسمان (فرهنگنامه شعري) .
نهاد جمله در بيت آفتاب است. (7)
مرحوم آبادي اين بيت را نيز به صورت فوق آورده و در مورد مصرع دوم نوشته اند كه يك كلمه ساقط است و صورت صحيح مصرع دوم در ديوان خاقاني چنين است:
“خردش چو ذرّه ذرّه كند چنبر آفتاب”
معني بيت: خاقاني ستوده‌ي (ممدوح) خويش را مي‌گويد كه: اگر چرخ چنبري سر از فرمان تو بكشد، آفتاب آن را مانند ذرّه خرد خواهد كرد؛ و از آن پس، ذرّه را نيز چنبرينه و دوتا خواهد گرداند. (8)

منابع قصيده‌ي 6

1-اردلان جوان، علي، تصويرهاي زيبا در اشعار خاقاني، شركت انتشاراتي پاژنگ، چاپ پيام، چاپ اول، 1374، صص 260-259 .
2-كزازي، ميرجلال‌الدين، گزارش دشواريهاي ديوان خاقاني، نشر مركز، چاپ اول، 1378، ص 16 .
3-گزارش دشواريهاي ديوان خاقاني، ص 16 .
4-همان، ص 123 .
5-همان، ص 123 .
6-همان، ص 123 .
7-همان، ص 123 .
8-همان، ص 123 .

وزن قصيده:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان
بحر:
مجتث مثمن مخبون مقصور

مجيرالدين اين قصيده را نيز، احتمالاً تحت تأثير قصيده‌اي نسبتاً طولاني از استادش كه در همين وزن و قافيه و با مطلع:
مرا ز هاتف همت رسد بگوش خطاب كزين رواق طنيني كه مي‌رود درياب
است، سروده است و بسياري از كلمات و تركيبات و به ويژه اكثر كلمات قافيه استادش را در اين قصيده به كار برده است. اين قصيده از قصايد بكر و نغز مجير است كه آنرا دربارة زهد و عزلت و توحيد و وفا نكردن دنيا و نعمتهاي آن و قناعت و موعظه و نصيحت سروده و در ابيات پاياني قصيده‌اش خداوند را مخاطب ساخته و متوقع فضل و لطف و عنايت خداوند بلند مرتبه و عاقبت به خيري خودش شده است.

1)بساز حجرة وحدت درين مضيق خراب كه روي صبح سلامت بماند زير نقاب
حجرة وحدت: كنايه از ( گوشة انزوا) (فرهنگنامه شعري).
مضيق خراب: كنايه از دنيا
روي صبح سلامت: اضافة استعاري .
صبح سلامت: اضافة تشبيهي
معني بيت: در اين دنياي فاني گوشه گيري و انزوا پيش گير؛ چرا كه در اين دنيا كسي روي امن و سلامت نخواهد ديد و به قول خود مجيرالدين (قصيده‌ي 17):
“عافيت رخت از جهان برداشت….”

2)ز كاينات ببر پي كه بر دريچة دل تويي نخست پس آنگاه كاينات حجاب
در بيت آراية ردالعجز علي الصدر وجود دارد.
معني بيت: از ظواهر مادي و تعلقات دنيوي دست بردار و وجود خود را فراموش كن تا به وصال حق برسي،زيرا كه نخستين حجاب تو در راه رسيدن به مرحلة قرب وجود مادي تو و سپس كاينات است.

3)ز زهر فقر طلب نوشدارو از پي آن كه آب ناخوش درياست جاي در خوشاب
فقر:قصيده‌ي 3، بيت 6
زهر فقر: اضافة تشبيهي
آب ناخوش دريا: ظاهراً مقصود شوري آب درياست./ خوشا، (صفت): آبدار، سفيد، پاك، درخشان، بيشتر صفت “درّ” مي‌آيد.
بين فقر و طلب (در معني غير مراد آن) كه از مراحل سلوك هستند، ايهام تناسب وجود دارد.
مصرع دوم تمثيل (ارسال المثل) است.
در مصرع اول تناقض (تركيب پارادوكسي) وجود دارد. (از زهر (فقر) نوشدارو طلب كردن).
معني بيت: از تلخي‌ها و ناگواريهايي كه در راه التزام به فقر محمدي(ص) وجود دارد نتيجة شيرين و پايندگي انتظار داشته باش، چرا كه آب شور دريا به وجود آورنده‌ي مرواريد آبدار و درخشان است.

4)به نقد عمر قناعت بخر كه نيست خطا يكي نفس به دو عالم مده كه هست صواب
نقد عمر: سرماية عمر (فرهنگنامه شعري).
يكي نفس: يك دم و يك لحظه
بين يكي و دو، تناسب و مراعات النظير وجود دارد.
بين خطا و صواب تضاد وجود دارد.
توضيح: مصرع دوم ناظر بر مضمون غنيمت شماري دم و وقت است:” دم غنيمت دان كه عالم يك دم است”.
معني بيت: سرمايه‌هاي عمر خود را براي بدست آوردن قناعت، خرج كن (قناعت پيشه گير) كه در اين صورت پشيمان نخواهي شد و دم را غنيمت بدان و يك لحظة عمر خود را با دو عالم عوض نكن و بدان كه اين كار تو درست و منطقي است.

5)ز نوش و زهر جهان چون رهي كه تعبيه است؟ دوا و درد ز بهر تو در دو پر ذباب
چون رهي: نرهي (استفهام انكاري)
بين نوش و زهر و دوا و درد، تضاد وجود دارد.
ذباب: مگس
دو پر ذباب: در اين مضمون ابوهريره از رسول(ص) روايت مي‌كند:
“اذ وقع الذّباب في اناء احدكم فليغمسه كلّه ثم ليطرحه فانّ في احد جناحيه شفاء و في الاخرداء”
ترجمه: چون مگسي در ظرف يكي از شما افتاده باشد، بايد همة آنرا فرو ببريد و بعد آنرا بدور اندازيد، زيرا در يك پر مگس شفا و در پر ديگرش مرض وجود دارد. (تعليقات ديوان مجير).
معني بيت: اي انسان! تو چگونه از تلخي و شيريني اين دنياي پست رها خواهي شد. وقتي كه شفا و مرض تو، در دو پر مگس نهاده شده است. (دنيا و خوشي و ناخوشي آن بسي خوار و حقير است).

6)ببين به بزرقطونا كه وقت خاييدن خمير ماية زهرست و هست در جلّاب
بزر قطونا: بزر قطونا بهتر آن بود كه اندر بن آب نشيند، و خاصيتش آن است كه درد نقرس بنشاند، و وجع‌المفاصل نيز چون به آب تر كني و با اندكي سركه و روغن گُل بر آن جاي نهي، نَمله را منفعت كند و حمره را نيز و همه آماس را چون بر او نهي، و چون بخوري

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع پناهندگان Next Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، ناصر خسرو