منابع پایان نامه با موضوع ناصر خسرو، فرهنگ اصطلاحات، فرهنگ نامه، مرزبان نامه

دانلود پایان نامه ارشد

و شير قهر و غضب بر بالاي سرمان است، وقت خواب و غفلت و جاي خوش و خوشحالي و خوشگذراني نيست.
(يعني زمانه ناساز مردم‌گداز، جاي آسايش و امن نتواند بود).

27)ترا نوالة چرب از كجا دهد گردون كه هست كاسة او سرنگون و اندر وا
نواله: لقمه (فرهنگ لغات و تعبيرات)
لقمه: خوراكي براي گذاشتن در دهان (معين)
چرب: بر وزن حرب، غالب شدن و زيادتي نمودن، و چرب شدن چيزي از روغن و امثال آن باشد (غياث).
نوالة چرب: لقمه‌ي لذيذ. بسنجيد با چرب آخور و چرب آخوري كه كنايه از فراخي نعمت و نيز فراواني آب و علف است.
از كجا دهد: ندهد و نمي تواند بدهد (استفهام انكاري)
كاسة او: كاسة گردون؛ كنايه از فلك
بسنجيد با كاسة سرنگون پيروزه كه كنايه از آسمان است( فرهنگنامه شعري) كه پيروزه‌اي و چون كاسه اي نگونسر است، در اين بيت خاقاني:
زهر است مرا غذاي هر روزه زين كاسة سرنگون پيروزه
(ديوان، ص 799 به نقل از همان)
و در كاسة سرنگون، هيچ طعامي به جا نمي‌ماند و وجود ندارد.
اندروا: در هوا، معلق و آويخته.
معني بيت: فلك براي تو از كجا نعمت فراخ و بهرة نيك خواهد داد، در حاليكه كاسة او (آسمان) نگونسار و معلق و بنابراين تهي است.
28)به جاي سركه و حلواي دهر خون خور از آن كه خون، گشاده چو سركه است و بسته، چون حلوا
سركه: مايعي است با بوي بسيار زننده و طعم بسيار ترش كه از اكسيد شدن شرابها و نوشابه‌هاي الكلي ديگر كه غلظت الكلي آنها زياد نيست، بدست مي آيد (معين)
سركه و حلواي دهر: كنايه از طعنه زني و كج خلقي و شيريني و آسايش روزگار.
خون خوردن: كنايه از غم و اندوه بسيار خوردن (فرهنگ نامه شعري)
گشاده: خون گشاده و جاري و روان.
بسته: خون بسته و لخته شده.
بين سركه و حلوا تناسب وجود دارد.
مرحوم فروزانفر در كتاب سخن و سخنوران در باره‌ي اشعار مجير توضيحاتي داده و اين بيت را به عنوان شاهد آورده كه به شرح زير است:
آنچه او به رويه‌ي استاد خود يعني خاقاني سروده، اگر چه نسبت به اشعار خاقاني ساده‌تر و به فهم عموم نزديكتر است، ليكن از جهت متانت سبك و دقت معني و جزالت اسلوب، به پايه‌ي نحو خاقاني نمي رسد. بخصوص ابيات و قصائدي كه موضوع آنها زهد و موعظه و در جواب قصائد استاد است. از جهت لفظ و معني سست و بي نمك و اكثراً بر ضعف تعليل و سوء تعبير مشتمل مي‌باشد…. مانند:
به جاي سركه و حلواي دهر خون خور از آن كه خون گشاده چو سركه است و بسته چون حلوا
كه مصراع دوم به هيچ روي علت مصراع اول كه متضمن حكم است نتواند بود، چه غرض از سركه و حلوا خوردن به دست آوردن كيفيت طبي يا طعم آنهاست، و رقت و غلظت قوامي كه سركه و حلوا دارد، هرگز منظور نيست.(8)
معني بيت: به جاي استفاده از تنعمات روزگار، خون دل بخور (يعني چاره‌اي جز اين نداري و بايد خون دل بخوري)؛ چون خون گشاده و جاري و روان مثل سركه روان و رقيق است و وقتي لخته مي‌شود و مي‌بندد (لخته‌هاي خون جگر) مثل حلوا است.

29)تو زير نرگسه سقف خاك برنخوري زنيم خاية گردون گنبد خضرا
نرگسه {از نرگس +ه (پسوند نسبت و شباهت)= نرگسك}: به فتح رابع، گلي باشد كه از عاج يا استخوان ديگر به صورت نرگس بتراشند و بر سقف خانه‌ها نصب كنند و نرگس دانرا نيز گويند و كنايه از ستاره‌هاي آسماني است و نرگسة سقف چرخ كنايه از پروين باشد (برهان).
برخوردن: بهره بردن و لذت بردن و متمتع شدن.
نيم خايه، نيم خاية چرخ: كنايه از نيمة ظاهر آسمان (فرهنگنامه شعري)، گنبد، قبه، زيرا كه به نيم بيضة مرغ ماند. (فرهنگ لغات و تعبيرات)، كنايه از فلك به اعتبار آنكه كروي شكل است و هميشه نيم به نظر مي‌آيد و نيم از حجاب زمين مخفي مي‌ماند (غياث)
كنايه از آسمان ظاهر است كه نصف آسمان باشد (برهان)
گنبد خضراء: كنايه از فلك (فرهنگنامه شعري)
تناسب بين معني اصلي و غيرِ مقصودِ خوردن و نيم خايه، در نظر شاعر بوده است.
معني بيت: تو زير نرگسه‌اي (گلي از عاج يا استخوان) كه بر سقف خاكي خانه نصب كرده‌اي، بهره‌اي تز نيم بيضة آسمان كبود رنگ نمي‌بري؛ يعني سقف آراستة خانه، ترا ز ياد خدا و در نتيجه از مواهب آسماني، بي‌نصيب مي دارد (دكتر احمد شوقي نوبر).

30)به نام هر دو يكي‌اند ليك فرقي هست ميان نرگسة سقف و نرگس شهلا
نرگسة سقف: كنايه از ستارگانبيت 29
نرگس شهلا: كنايه از چشم معشوق
بين نرگس و نرگسه، جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: با وجود اينكه نرگسة سقف خانه و چشم معشوق هر دو نرگس ناميده شده اند ولي در حقيقت و باطن بين آنها تفاوت وجود دارد.

31)به مهر سست بود وامق ار شود خورشيد نديم لون مروق ز عارض عذرا
وامق: بر وزن عاشق، نام عاشق عذراست و قصة وامق و عذرا مشهور است و يكي از اصطلاحات بازي نرد هم هست، و آن داوي باشد كه بر يازده كشند (برهان).
نديم: همنشين و همدم.
لون: به فتح اول و سكون ثاني و نون، نوعي از خرما باشد و به عربي به معني مطلق رنگ است، خواه رنگ زرد و خواه رنگ سرخ و غير ان باشد (برهان).
مروق: 1- صاف كرده شده، 2-شراب پالوده شده، باده بي درد، 3-خانه‌ي رواق دار “پاي در دامن صبر كشيدم و از همه اين طاق و رواق مروق دنيا…. به گوشه‌اي قانع شدم.” (مرزبان نامه به نقل از فم)
لون مروق: ظاهراً منظور آسمان است.
بين مهر (كه معني غير مراد آن خورشيد است) و خورشيد، ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت: وامق اگرچه از تابش رنگ و جلاي مشعشع و پالوده‌ي چهره‌ي عذرا بمانند خورشيد درخشان شود، همچنان در مهرورزي و عاشقي واقعي و حقيقي سست خواهد بود. (عشق مجازي و دنيوي اگرچه در نهايت اوج خود نيز باشد به سستي و بي مهري مي‌انجامد).
وجه دوم: اگرچه وامق از مهر چهرة عذرا مانند خورشيد همنشين آسمان گردد و به مقام آسمان و مرتبه‌هاي بالا و والا برسد، همچنان در مهر سست قدم خواهد بود.
وجه سوم: اگر خورشيد همنشين و همدم چهرة سرخ و شرابگون عذرا شود (با تابيدن به چهرة عذرا و روشن كردن ان، آن چهرة معروف به سرخي و شرابگون را به وامق بنماياند و آشكار سازد) از مهر و محبت وامق نسبت به عذرا كاسته خواهد شد.
خورشيد مي تواند مسنداليه باشد و در اين صورت معني چنين است:
يعني خورشيد اگر به جاي وامق، عاشق عذرا باشد باز در عشق و مهرورزي سست خواهد بود و رنگش از رخ عذرا، مثل شراب صافي زرد خواهد گشت يعني آن شور و سوز و گرمروي را كه دارد از دست خواهد داد، مراد سرد شدن مهر عاشق بر معشوق، به سبب زايل شدن جمال معشوق است.
چون عشق از تعلق علم عاشق به حسن معشوق ايجاد مي شود، و وقتي حسن زايل شد عشق نيز زايل مي‌گردد. (دكتر احمد شوقي نوبر)

32)فلك به صورت درياست وين سواد نجس درين ميانه بسان سگي است در دريا
سواد نجس: كنايه از دنيا، كره‌ي خاكي.
سگ: پستانداري از راسته‌ي گوشتخواران كه سر دسته تيره ي خاصي به نام تيرة سگسانان مي‌باشد (فم). اين حيوان به بد نهادي و بدكاري و پليدي مشهور است:
سگ به درياي هفتگانه بشوي چونكه ترشد پليدتر گردد
(فرهنگ عوام، اميني)
شاعر از تشبيه اين دنيا به سگ بي ارزشي و پستي آن را در نظر داشته است و پستي و حقارت كره‌ي خاكي در مقابل عظمت آسمان و افلاك مورد نظر او بوده است.
معني بيت: فلك به مثابة درياست و اين كره‌ي خاكي در اين ميانه مانند سگي در درياست كه همچنان ناپاك است. فلك با تمام وسعت و پاكي‌اش نمي تواند اين كرة خاكي را از ناپاكي دور سازد.

33)به طول و عرض فلك شايد ار فريفته‌اي كه هست مهد تو اين تيره گود با پهنا
تيره گود: كنايه از زمين (فرهنگنامه شعري)
معني بيت: اگر فريفته و شيفته طول و عرض بي نهايت فلك باشي سزاوار است (و چندان خرده نمي‌توان بر تو گرفت) زيرا كه تو هنوز كودك هستي و آرامگاه تو اين زمين پهناور است، و به جهت پرورش و تربيت خاكي و زميني خود، فريفته‌ي هر چيز به ظاهر عظيم مي شوي.

34)به چشم عقل مه و مهر و پروين كيست؟ دو نان و خوشة انگور و خوانچة مينا
مه و مهر: ماه و خورشيد
چرخ: فلك، آسمان، روزگار، سپهر، آسمان به اعتقاد قديم كه كره‌اي است گردنده، گردون (فرهنگ لغات و تعبيرات)
پروين (=ثريا)، پرو، پرن، پرون، پروز، پرويز، پرند و پارند، نامهاي ديگر فارسي پروين است. در اوستا به صورت پشوايريه آيئني Paoiryaeini آمده است و عربي آن ثريا مخفف ثروي است به معني زن بسيار مال و از ثروت مشتق است و تصغير ثريا به علت خردي ستارگان آن است. نام ديگر ثريا در عرب “النجم” است و در قرآن كريم سه بار آمده، از جمله: والنجم و الشجر يسجدان. ستارگان ثريا را شش تا هفت عدد دانسته‌اند كه با چشم بدون سلاح مي توان آنها را ديد. ناصر خسرو علوي و انوري ثريا را هفت ستاره مي‌بينند:
پروين چو هفت خواهر خود دايم بنشسته‌اند پهلوي يكديگر
(ناصر خسرو/ 142)
پروين را شاعران فارسي به چيزهاي بسياري مانند كرده و در شعر آورده‌اند:
پروين و خوشه (خوشة انگور):
اگر نه برج ثور و شاخ انگور دو موجودند از يك مايه صادر
چرا پس خوشة انگور و پروين يكي صورت پذيرفت از مصور؟
(خاقاني/ 202)
نقل با تلخيص از فرهنگ اصطلاحات نجومي
خوشة انگور: پروين
دو نان: كنايه از خورشيد و ماه (فرهنگنامه شعري). همان مه و مهر است كه در مصرع اول امده است:
زين دو نان فلك ار خوانچة دو نان بينيد تا نبينم كه دهان از پي خور بگشاييد
(ديوان خاقاني)
خوانچه مينا: كنايه از فلك (فرهنگنامه شعري)، همان چرخ است كه در مصرع اول آمده است.
در اين بيت لف و نشر مشوش رعايت شده است.
معني بيت: در نظر عقل، مه و مهر مانند دو نان و چرخ مثل خوانچة مينا و هفت ستارة ثريا بمثابة خوشة انگور است.

35)تو در شكنجة خاكي و هر شب از پي تو فلك چو طشت پر آتش هي شود عمدا
شكنجه: (اسم): آزار و ايذاء و رنج و عقوبت و تعذيب و سياست و كيستار (فرهنگ نفيسي به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات). در اصل شكستن و پيچيدن و عذاب دادن دزد و گنهكار بوده است (لغت‌نامه به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات).
طشت: معرب تشت، لگن، در اين بيت از شرفنامه نظامي كنايه از آسمان است:
بدان تيغ كز طشت بنمود تاب سرافكندة تيغ گشت آفتاب
(فرهنگنامه شعري)
ظاهراً طشت آتش از ابزار شكنجه بوده است.
معني بيت: تو در اين جهان در معرض آزار و عقوبت و سياست قرار گرفته‌اي و فلك و آسمان بطور عمد و از براي شكنجة تو، هر شب مانند تشت پر آتش مي‌شود (ظاهراً شاعر نمودار شدن ستارگان را شب هنگام در آسمان در نظر داشته است).
36)دلت به گونة پرگار شد فراخ قدم از آنكه عقل تو چون دايره است بي سر و پا
فراخ قدم: آنكه گام بلند بردارد (فرهنگنامه شعري)
بي سر و پا: 1-چيزي كه نه سر دارد و نه پا. 2-كنايه از فرومايه و پست
عارضش را به مثل ماه فلك نتوان گفت نسبت يار به هر بي سر و پا نتوان كرد
در اين بيت نوعي از آراية استخدام رعايت شده است. بدين نحو كه بي سر و پايي نسبت به عقل به معني كنايي (پستي و فرومايگي) و نسبت به دايره به معني اصلي خود (بي سر و پايي طبيعي) به كار رفته است. اشاره به آروزهاي دور و دراز كه انسان از روي بي عقلي، آرزوهاي دور و دراز مي كند.
معني بيت: چون عقل درست و حسابي نداري و عقل تو مانند دايره سرگشته و بي سر و پاست و به جايي نمي‌رسد (اشاره به شكل ظاهري دايره).
دلت پر از آرزوهاي محال و دست نيافتني است (اشاره به شكل ظاهري پرگار).

37)تو مردمي و فلك مهره‌اي است نيل اندود كه گردن خر دجال از او شود زيبا
38)به خون بمير و مده خويشتن بدو زيرا كه كس نداد به خرمهره گوهر گويا
مهره (اسم از عربي): هر چيز گرد مدور، گلوله (لغتنامه به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات).
نيل اندود: لاجوردي و آسمانگون و كبود و به رنگ نيل و تيره (ناظم الاطبا). به نيل اندوده (دهخدا).
مهره‌ي نيل اندود: كنايه است از چيز بي ارزش، همان خرمهرة آبي رنگ (اشاره به رنگ آبي آسمان) كه در بيت بعدي آمده است.
خر دجال: خري كه بنا به افسانه‌ها به دجال تعلق دارد و داراي خواص عجيبي است از جمله آنكه از هر موي او طبلي آويخته و مدفوع او مانند نقل و نبات است. (فرهنگنامه شعري .ج اول ص 769).
-دراز گوشي كه دجال در آخر زمان هنگام ظهور مهدي موعود، بر آن سوار است و خروج مي كند و اين دجال مرد

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ نامه، فرهنگ اصطلاحات، ناصر خسرو Next Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، حضرت محمد (ص)، ظاهر و باطن، ناصر خسرو