منابع پایان نامه با موضوع ناصر خسرو، ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

از همان)
معني بيت: از لطف و عنايت و كرامت تست كه مجير مانند دشمنان خود، از پي حطام ناچيز دنيوي و زر و ثروت جهان، هيجان زده و تب گرفته مانند جيوه نمي دود.

35)چو روشن است دلش زيبدار بدش گويند كه سگ به بانگ درآيد ز پرتو مهتاب
مصراع دوم بيت، ضرب المثل است كه در عربي و فارسي بكار رفته:
خصم سگ دل ز حسد نالد و چون جبهت ماه نور بي صرفه دهد و عوع عوا شنوند
مه نور مي‌فشاند و سگ بانگ مي‌كند مه را چه جرم خاصيت سگ چنان فتاد؟
(سيد حسن غزنوي، به نقل از تعليقات ديوان مجير)
مه فشاند نور و سگ عوعو كند هر كسي بر فطرت خود مي‌تند
(مولوي، به نقل از تعليقات ديوان مجير)
معني بيت: دل مجير مانند پرتو مهتاب روشن و صاف است و اگر دشمنان بديدن جهت در پي او بدگويي كنند رواست چنانكه سگان نيز هنگام نورافشاني ماهتاب سر به عوعو و زوزه كردن بلند مي‌كنند. اما زوزة سگان چيزي از بزرگواري و نور مهتاب نمي‌كاهد.

36)سزاي حضرت تو با تو چون خطاب كند؟ كه بي هدايت تو سربسر خطاست خطاب
مصرع اول استفهام انكاري است.
بين خطا و خطاب جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: مجير با همه فضل و دانش و طبع روان خود، چگونه مي‌تواند آنچنان كه سزاوار وقت مدح و ثناي تو گويد، چرا كه بي هدايت تو خطاب و شعر و ثناي او سراسر خطا و گمراهي است.

37)دلش سپيد كن ار چند زير چرخ كبود دل سپيد چو گوگرد سرخ شد ناياب
دل سپيد: دل سفيد: كنايه از پاك و بي آلايش
گوگرد سرخ: كبريت احمر: “گوگرد سرخ” كه در ساختن كيميا مورد استفاده قرار مي‌گرفته است.
بين سرخ و سپيد تناسب و نيز تضاد وجود دارد.
معني بيت: دل او را به نور معرفت و فضل و عنايت خود منور و صاف و سپيد گردان، اگرچه در اين روزگار، دل سپيد و روشن مانند گوگرد سرخ ناياب و دست نيافتني است.

38)توقعش همه اينست كز عنايت تو رسد به بشري طَوبي لهم و حسن مآب
بشري: بشارت
طوبي: طوبي لهم و حسن مآب: بخشي است از آية 29 سورة الرعد، 13.
ترجمه: آن كسان كه ايمان آوردند و كارهاي نيكو كردند، خوشا به (حال) آنها و سرانجام نيكو.
در بيت صنعت درج وجود دارد.
معني بيت: توقع و انتظار مجير از حضرت بلند مرتبت تو اين است كه از عنايت و بزرگواري تو به حسن عاقبت و خير و خوبي و بشارت تو دست يابد.

منابع قصيده 7

1-ناصر خسرو قبادياني، ديوان، از روي نسخة تصحيح شدة مرحوم تقي زاده، نشر چكامه، چاپ كبري، چاپ اول، 1361، ص 616.

وزن قصيده:
مفعول فاعلات مفاعيل فاعلان
بحر:
مضارع مثمن احزب مكفوف مقصور

مجيرالدين اين قصيده را در زهد و موعظه و با وزن و رديف يكي از قصايد استاد خود، خاقاني، سروده و در اين قصيده به دنبال آرزوهاي دنيوي بودن و پايبندي به دنياي فاني را نهي كرده و دنياي پس از مرگ و اندوختن توشه براي آخرت را متذكر شده است.
در اين قصيده‌ي مجير بسياري از تركيبات و مضمونهاي به كار گرفته شده خاقاني در قصايدش به چشم مي خورد.

1)رخش امل متاز كه ايام توسن است كار عدم بساز كه رحلت معين است
رخش امل: اضافة تشبيهي، آرزو به اسبي تشبيه شده كه آدمي سوار بر آن است، و آدمي را در عالم خيال به جاهايي مي‌برد كه آرزوي آنها را دارد.
رخش امل تازانيدن: مركب آرزو را به جولان آوردن، كنايه از اميد داشتن (فرهنگنامه شعري).
ايّام: در اينجا منظور روزگار و زمانه است.
توسن: سركش
عدم: اينجا منظور جهان آخرت است.
بين رخش و توسن، ايهام تناسب وجود دارد و نيز بين رخش و توسن و متاز تناسب وجود دارد. بيت فوق مطابق فرمودة مولاي متّقيان حضرت علي(ع) است كه فرمود:
“قصّروا الامل و بادروا العمل فخافوا بغته الاجل”
ترجمه: آرزويتان را كوتاه كنيد و به عمل بشتابيد و از ناگهاني اجل بترسيد.
و معين بودن رحلت اشاره به آية زير دارد:
“و لكلّ امّه اجل فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعه ولا يستقدمون”
ترجمه: و براي هر امتّي اجلي است پس چون اجل آنان فرا رسد نه ساعتي تأخير كنند و نه پيش بيفتند. (تعليقات ديوان مجير، صص 508-507 )
معني بيت: مركب آرزو و اميد را در اين دنياي فاني به جولان در نياور (زياد اميدوار نباش)، چرا كه روزگار مانند اسبي سركش است و تو را بر زمين خواهد زد. براي دنياي آخرت توشه برگير، چرا كه براي هر كسي اجلي و زمان مرگي معين است و با فرارسيدن آن، به اجبار بايد اين دنيا را ترك گويد.

2)بر خاك عاشقي پي او بر مگير هان زيرا رقيب بر ره و معشوق دشمن است
مصرع دوم تمثيل است.
خاك: مقصود كره‌ي خاكي و توسعاً اين جهان فاني مقصود است.
رقيب: به معني پاسبان و نگهبان و دو كس كه بر يك معشوق عاشق باشند. هر يكي مرد ديگري را رقيب باشد، چرا كه يكي از ديگري نگهباني و حفاظت معشوق مي‌كند (غياث). در اينجا ظاهراً مقصود از رقيب، مرگ است.
بين عاشق، رقيب و معشوق تناسب وجود دارد.
معني بيت: اي انسان! تو بر اين دنيا عاشق شده اي، اين دنيا را رها كن؛ و در اين عشق و عاشقي جهان، تو مانند عاشقي هستي كه معشوقه اش دشمنش است و رقيبي سرسخت نيز در سر راهش دارد.

3)امروز جاي پاي درين خاكدان كه يافت؟ آنكو به دستگاه قناعت ممكن است
دستگاه قناعت: اضافة تشبيهي
ممكن (اسم مفعول): برقرار شده، پابرجا كرده شده (معين).
در بيت صفت سؤال و جواب وجود دارد.
معني بيت: اگر تو بگويي كه در اين دنيا چه كسي براي خود تكيه گاه و جاي پايي استوار تدارك ديده، من به تو مي‌گويم كه آنكسي كه پابرجا كرده شده، قناعت و خرسندي است.

4)دهر بلق است و عرصة خاكي مصافگاه منشين برو گرت نه سر زخم خوردن است.
ابلق:قصيده‌ي1، بيت 23 .
مصافگاه: ميدان جنگ و نبرد.
سرِ….: قصدٍ…
بين ابلق و مصافگاه، زخم خوردن تناسب وجود دارد.
اين بيت تصويري از ميدان جنگ را پيش چشم خواننده بيت مي‌آورد.
معني بيت: روزگار مانند ابلق سياه و سفيدي است و اين زمين خاكي چون ميدان نبرد، بنابراين اگر نمي‌خواهي آسيبي به تو برسد، دنيا را محل اقامت خود مساز.

5)ور زو نزاد بچة راحت عجب مدار كاين ابلق از طريق حقيقت سترون است
بچة راحت: اضافة تشبيهي.
از طريق حقيقت: به راستي.
سترون: عقيم و نازا.
ابلق استفاده از دنيا، به مناسبت شب و روز آن، كه مثل اسب ابلق، سياه و سفيد است.
معني بيت: اگر در اين دنيا براي تو راحتي و آسايش حاصل نشو تعجب مكن چرا كه حقيقتاً اين ابلق دنيا عقيم است.

6)بشنو كه نيست عالم شش سو حريف چرب ور آب هفت عرصة درياش روغن است
عالم شش سو: كنايه از جهان، دنيا، مجير در جاي ديگر ديوان عالم شش گوشه آورده است:
پيش آن دست كه خورشيد فلك طيرة اوست هستي عالم شش گوشه محقر گيرند
حريف چرب: كنايه از يار مساعد (فرهنگنامه شعري).
هفت دريا: پيشينيان آبهاي روي زمين را به هفت بخش تقسيم كرده و هر يك را نامي نهاده‌اند بدين قرار: درياي اخضر، درياي عمان، درياي قلزم يا بحر احمر، درياي بربر، درياي اقيانوس، درياي قسطنطنيه يا بحر الروم، درياي اسود. و كنايه از جهان مادي (همان).
بين چرب و روغن، تناسب وجود دارد.
معني بيت: اين نكته را از من داشته باش كه اگر حتي آب هفت درياي اين دنيا روغن باشد، باز هم اين دنيا نفع رساننده و يار مساعد و بهره دهي براي تو نخواهد بود.

7)ايمه جهان و خلق جهان ديده اي كه چيست؟ ده مرغ نيم سوخته در يك نشيمن است
ايمه: به فتح اول بر وزن خيمه، به معني اكنون و اين دم باشد و هرزه و ياوه و بيهوده را نيز گويند و به كسر اول به معني اينچنين و همچنين است (برهان).
پس مگو كايمه همه آدمي است آدمي هست كه شيطان شيم است
(ديوان خاقاني، ص 741)
نشيمن: جاي نشستن، محل اقامت انسان، خانه (معين).
در بيت لف و نشر وجود دارد. (جهان را به يك نشيمن و خلق جهان را به ده مرغ نيم سوخته تشبيه كرده است).
توضيح: چرا خلق جهان را ده مرغ نيم سوخته خوانده است؟ سوخته از آتش مصائب؟ (دكتر احمد شوقي نوبر)
معني بيت: اكنون مي‌داني كه جهان و خلق جهان به چه مي ماند؟ جهان به يك خانه و خلق جهان به ده مرغ نيم سوخته مي‌ماند.

8)مرهم كه يافت ورنه همه خاك خستگي است؟ رستم كجاست ورنه همه چاه بيژن است؟
رستم: بزرگ پهلوان شاهنامه و مظهر شجاعت و مردانگي، فرزند زال و رودابه است، هنگام تولد به دستور سيمرغ، پهلوي مادرش را مي‌شكافند و به اصطلاح امروز با عمل سزارين به دنيا مي‌آيد، در دوران كودكيش شبي پيل سپيد از بند رها مي‌شود و كسي را ياراي مقاومت در برابر او نيست، رستم از خواب بيدار مي‌شود و با يك ضربة گرز پيل را مي‌كشد. وقتي زال از اين زور بازو و شجاعت در وجود پسرش آگاه مي شود به او مي‌گويد: عده‌اي در كوه سپيد زندگي مي‌كنند كه قاتلين نريمان هستند، براي گرفتن انتقام نيا بدانجا حركت كن، رستم در لباس سوداگران با بار نمك بدانجا حركت مي‌كند و همة آنان را مي‌كشد. وي در تمام مدت عمرش با دشمنان ايران در جنگ بود و پهلوانان نامدار زيادي را كشت، كيقباد را از كوه البرز آورد و در حالي كه تخت پادشاهي خالي مانده بود به تخت نشاند. براي نجات كيكاووس و همراهانش از زندان ديو سپيد به مازندران رفت و در سر راه خود از هفتخوان گذشت.(1)
بيژن: پهلوان ايراني پسر گيو كه داستان دلاوريهاي او در شاهنامه‌ي فردوسي و بيژن نامه آمده است (معين).
رستم به راهنمايي منيژه او را از چاه نجات داد.
چاه بيژن: چاهي در سرزمين توران، كه افراسياب بيژن را در آن زنداني كرد.( فرهنگنامه شعري)
چاه بيژن در ادبيات به تاريكي معروف است و مشبه به تاريكي شب بسيار تاريك قرار مي گيرد.
تويوسف صفايي و بي لطف تو مرا آب مراد تيره تر از چاه بيژن است
(ديوان مجير، ص 292)
معني بيت: با آنكه سراسر اين جهان خاكي را زخم و آزردگي پوشانده ولي كسي نيست كه مرهمي يافته باشد، و هرچند كه همه جا پر از چاه بيژن گشته ولي كسي نيست كه نشاني از رستم (منجي گرفتاران چاه قضا) بدهد. (دكتر احمد شوقي نوبر).

9)بي شفقتي سپهر درين دان كه از شفق هر شامگه به خون تو آلوده دامن است
بي شفقتي: بي مهري و بي وفايي.
شفق: سرخي شام و بامداد (غياث).
بين شفقت و شفق، جناس شبه اشتقاق وجود دارد.
معني بيت: بي مهري و بي وفايي آسمان را از اين بدان كه هر غروب و شامگاه كه فرا مي‌رسد گويي آسمان از خون تو (و يا به سبب خوردن خون امثال تو) دامني آلوده و خونين دارد.

10)از روغن تو دان كه بپالود چار طبع كاين شمع هفت طارم پيروزه روشن است
چار طبع: طبايع چهارگانه كه گرمي و سردي و خشكي و تري باشد (فرهنگنامه شعري).
هفت شمع طارم پيروزه: هفت شمع، كنايه از هفت اختر، هفت سياره و طارم پيروزه، كنايه از آسمان است. (تعليقات ديوان مجير) و يا به عبارت صحيح تر:
هفت طارم پيروزه: كنايه از آسمان.
شمع هفت طارم پيروزه: كنايه از خورشيد.
روغن: كنايه از وجود مادي و خون و رگ و پي.
در بيت نوعي حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: از خون وجود تو كه به وسيلة طبايع چهارگانه پالوده گشته شمع فروزان، هفت اسمان روشن و تابناك است.
11)خوشدل مجوي مرد به عالم كه بر فلك آن رودزن كه هست طربناك هم زن است
خوشدل: شاد و مسرور و با نشاط (فرهنگنامه شعري).
آن رودزن: كنايه از ناهيد يا زهره.
بين رودزن و زن، جناس مطرف وجود دارد.
معني بيت: در اين دنيا به دنبال مردي شادمان و خوشدل مباش، چرا كه خوشدلي از جهان رخت بربسته و حتي آن رودزني كه بر فلك به طربناكي معروف گشته (زهره مطرف فلك) آن هم زن است.

12)سر بر مكن ز جيب كه تا چرخ خيمه بست از دو طناب خيمه زده جيب و گردنست
جيب: گريبان
سر از گريبان برآوردن: بيدار شدن، از خواب برخواستن (فرهنگ كنايات).
تا: به معني از وقتي كه (حرف ربط)
زه در گردن كسي افكندن: كنايه از خفه كردن
دو طناب: كنايه از شب و روز
معني بيت: سر از گريبان تفكر و عزلت بيرون مياور، زيرا از زمانيكه آسمان برپا ايستاده و خيمة خود را برافراشته، به وسيلة دو طناب شب و روز، چه بسا گريبان و گردنها كه به دار زده است.

13)در چشم من مگو نرسد سوزن فنا بهتر ببين كه خود مژه همشكل سوزن است
بين چشم و مژه و نيز سوزن تناسب وجود دارد.
معني بيت: بيخود خود را به تكلف

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع پيله، كرم، سيماب، محفوظ Next Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ نامه