منابع پایان نامه با موضوع ناخودآگاه، سلسله مراتب، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

آن متأثر مي گردد.
پس از تولد، محيط خانواده مهمترين عامل مؤثر در تکوين و تحول شخصيت کودک است. اگر محيط خانواده سالم و مناسب باشد در کودک اعتماد به نفس، مهر و محبت، ايثار، استقلال ، قدرت پذيرش مسئوليت ، همسازي و انطباق و بالاخره شخصيت سالم به وجود مي آيد. برعکس در خانواده ناسالم رشد طبيعي شخصيت کودک کند و ناکافي صورت مي گيرد و او را آماده رفتار نابهنجار مي سازد.(رضازاده، 1390)
انسان در مقايسه با جانوران ديگر با غرايز مشخص و قالبي زاده نمي شود و رفتار پيچيد? او را نمي توان در قالب غرايز مشخص کرد. نوزاد انسان نمي تواند بلافاصله پس از تولد روي پاي خود بايستد و براي يافتن پستان مادر و شيرخوردن در اطراف مادر تکاپو کند. او بيش از هر نوزاد ديگر به مادر و مراقبتهاي او نياز دارد و دور? رشد و وابستگي او به مادر بسيار طولاني است. کودک بايد بسياري از اعمالي را که جانوران به طور غريزي انجام م يدهند بتدريج ياد بگيرد و در سراسر عمر خود چيزهايي را بياموزد تا بتواند در اجتماع زندگي کند. به اين ترتيب سالهاي اول زندگي انسان در تکامل شخصيت او نقش اصلي دارد.
مهر و محبت مادر و پدر و ثبات و امنيت و آرامش محيط خانواده عامل بسيار مهمي در رشد و پرورش و تکامل شخصيت کودک است و ميتواند مهمترين عامل بنيان گذار شخصيت سالم باشد. برعکس، ناسازگاري و کشمکش و نزاع خانوادگي امنيت خاطر را از کودک سلب مي کند و با اختلال در رشد و تکامل طبيعي کودک او را به طرف رفتارهاي نابهنجار سوق مي دهد. ناسازگاري پدر و مادر و جدايي آنها، وضع اجتماعي و اقتصادي خانواده و گرايشهاي مذهبي و معيارهاي اخلاقي والدين اثر عميق در شخصيت کودک گذاشته و در کجروي او يا رفتارهاي بهنجار وي نقش مهمي دارد.
کودک بايد مورد مهر و محبت مادر و پدر قرار گيرد. اما در عين حال مهر و محبت و نوازش بيش از اندازه نيز کودک را ناسالم بار مي آورد. کودکي که بيش از اندازه مورد توجه پدر و مادر باشد لوس بار آمده و نمي تواند اعتماد به نفس نداشته باشد توانايي مقابله با مشکلات زندگي و تضادها و محروميتها را نخواهد داشت و از اين رو قادر به پذيرش مسئوليتهاي اجتماعي نخواهد بود. بنابراين مهر و محبت پدر و مادر بايد واقع بينانه و توأم با مصلحت انديشي و ايجاد انضباط در کودک باشد تا او بتواند با احساس ايمني و استقلال رشد و تکامل عادي خود را طي کند.
همانطور که حمايت و مهر بيش از اندازه کودک را خودخواه، ترسو و خجالتي بار مي آورد و او را بي تفاوت و پرخاشگر مي کند، طرح کودک و بي مهري نسبت به او توسط والدين نيز مانع رشد سالم و مناسب شخصيت او مي شود. کودک طرد شده احساس ناامني، ترس و و بي اعتمادي مي کند و بتدريج حسود، کينه جو و ناتوان در ابراز محبت و حتي قبول آن مي شود.
هر چند شخصيت کودک از زمان تولد تحت تأثير رفتار پدر و مادر و ديگر اعضاء خانواده قرار مي گرد و در واقع پايه هاي شخصيت در خانواده گذاشته مي شود، اما عوامل ديگر نيز مانند رفتار همسايه ها، دوستان کودک، محيط مدرسه و آموزشي در شخصيت کودک اثر مي گذارد. کودکان در مدرسه ياد مي گيرند که چگونه رفتار اجتماعي داشته باشند و نقش خود را در اجتماع ايفاء کنند. آنها مي آمودند که در چه محدوده اي بينديشند، حس همکاري داشته باشند و با ديگران همسازي کنند. آنها ياد مي گيرند که براي پيشرفت و موفقيت و رضايت خاطر خود به همکاري و همسازي نياز دارند. مدرسه مي تواند رابطه صحيحي با کودک برقرار کرده و او را آماد? پذيرش مسئوليت، تصميم گيري و حل مسايل زندگي سازد. بنابراين آموزگاران نيز، مانند پدر و مادر، در شکل دا دن شخصيت تأثير دارند.
فرهنگ جامعه نيز بر شخصيت فرد اثر مي گذارد. شخص پس از مرحل? کودکي و نوجواني در مسير جريانهاي فرهنگي قرار مي گيرد و با فرهنگ غيرمادي جامع? خود آشنا مي شود و از آنها متأثر مي گردد. او ناگزير است که در اجتماع زندگي کند، با مباني ديني و امور مذهبي آشنا شود، معيارهاي اخلاقي را بپذيرد و در روند تکامل خود از هم? جنبه هاي فرهنگي جامعه برخوردار شود. به اين ترتيب نفوذ فرهنگ جامعه و به عبارت ديگر کلي? جنبه هاي فرهنگي و نيروهاي اقتصادي اجتماعي و سياسي در تغيير و تحول شخصيت اثر مي گذارندو سبب رفتار بهنجار و يا نابهنجاري شخصيت مي شوند. بنابراين تکامل شخصيت انسان در اجتماعي تحقق مي يابد. اگر فردي به جاي زندگي اجتماعي به دير و غار و کوه پناه برد و گوش? عزلت انتخاب کند هرگز نمي تواند شخصيت خود را کامل کند (رضازاده ،1390). او همواره با خطرهاي متعددي مانند حمل? جانوارن وحشي، سيل و طوفان و بلاهاي طبيعي و بيماريها روبه رو بوده و چون نمي تواند از افراد جامعه کمک بگيرد تمام وقت و کوش او صرف مبارزه براي بقاء و تهي? قوت لايموت خواهد شد. در نتيجه رشد رواني چنين فردي دچار وقفه شده و به اختلاهاي رواني گرفتار مي شود.
شرايط نامناسب اجتماع نيز سبب رنجوري و پريشاني رواني فرد مي شود و با ايجاد عقده هاي رواني و کشمکش و تضاد دروني و احساس محروميت فعاليتهاي شخص را از مسير طبيعي خارج مي کند. تغييرات اجتماعي، فرهنگي و پيشرفتهاي فني و تکنولوژي نيز قدرت روحي و همکاري برخي از افراد را متحمل سازد و منجر به واکنشهاي نابهنجار از قبيل جرم و جنايت مي گردد.

2-9- نظرّيه‌هاي شخصيت
مي‌توان گفت كه نظرّيه‌هاي شخصيّت، از زماني كه جالينوس حكيم يوناني، افراد انساني را از نظر غلبه اخلاط چهارگانه به تيپهاي صفراوي، بلغمي، دموي و سوداوي تقسيم كرد و براي هر يك از اين تيپ‌ها ويژگيهاي معيني قائل شد، آغاز شده است. از آن زمان تا زمان حاضر نظريّه‌هاي گوناگون با گرايشها و زمينه‌هاي متفاوتي درباره شخصيّت انسان عرضه شده است. در اينجا ما براي رعايت اختصار مروري گذرا بر نظرّيه‌ها خواهيم داشت و دراين مورد تقسيم‌بندي زير را از نظريه‌ها به كار مي‌بريم:
الف- نظرّيه‌هاي روانكاوانه، فرويد، يونگ، و آدلر
ب- نظرّيه‌هاي شناختي به عنوان نمونه نظرّيه جرج كلي
د- نظرّيه‌هاي تحليل عاملي شامل نظرّيه كاتل و آيزنك.
ج- نظريه‌هاي تپ شناسي شامل نظريه كرچمر و شلدون. (اين مبحث به تفصيل در فصول آينده بحث خواهد شد)

2-9-1- نظرّيه‌هاي روانكاوانه، فرويد، يونگ، و آدلر
مااز بين سه نظريه روان کاوانه فقط نگاه مختصري به نظريه فرويد مي اندازيم .اين نظريه معتقد است که انسان داراي سه سطح فعاليت رواني است .سطح اول خود اگاه يا ضميرآگاه است كه آنچه درآن بخاطر مي آيد با واقعيت تطبيق داشته و مناسب با موقعيت هاي محيطي است اين سطح شامل نيروهاي عقلي نظير حافظه، دقت و توجه، تصور از بدن وآگاهي از حالات عاطفي است.
– سطح دوم سطحي است كه تصورات و دانسته هاي موجود درآن به زحمت به خاطر مي آيند.
– مطالبي كه به اصطلاح نوك زبان گير مي كند.دراين بخش قراردارند اين سطح را نيمه آگاه يا ضمير نيمه آگاه مي نامد. تصور ما ازآنچه درنيمه آگاه است ممكن است مطابق با واقعيت هم نباشد.
– سطح سوم كه درعميق ترين بخش شعور ما نهفته است سطح ناآگاه يا ضميرناآگاه يا ناخودآگاه خوانده شده است . آنچه در اين منطقه تاريك از شعور واقع شده عبارتند از احساسها، اميان و تفكراتي كه درتحت كنترل اراده انسان نبوده و به قوانين منطقي زمان و مكان محدود نيست و درحال عادي نسبت به آنها آگاهي نداريم. اين سطح درعين حال عميق ترين و بزرگترين سطح فعاليت رواني است . درست است كه ما از ‌آنچه دراين سطح وجود دارد آگاهي نداريم اما اين بدان معني نيست كه وجود ندارند يا فعال نيستند. برعكس به نظر فرويد، اين بخش از همه بخشهاي ديگر فعالتر بوده و منشا اغلب بيماريها و نابهنجاريهاي رواني هستند(فيست و همکاران، 1389).
فرويد درباره تقسيم بندي سطوح فعاليت رواني گفته است كه مي توان آنرا به كوه يخي تشبيه كرد كه بخش اعظم آن در زير آب قراردارد و بخش كوچكي از آن از آب بيرون است.قسمت زيرآب ناخودآگاه و قسمت خارج ازآب بخش آگاه ذهن است.
همچنين از نظر دسترسي به محتواي بخشهاي خودآگاه ،‌ ناخودآگاه و نيمه آگاه ذهن مي توانيم مثال شمعي را كه دراتاقي روشن است درنظر بگيريم. منطقه اي كاملاً روشن دراطراف شمع وجود دارد كه اشياء داخل آن محوطه به خوبي واضح و روشن است . دراطراف منطقه روشن،‌منطقه اي روشن ، منطقه اي نيم روشن قراردارد كه اشياء به درون آن به روشني پيدا نيستند. دراين منطقه احتمال اشتباه و ابهام وجود دارد .باز هم در اطراف منطقه نيم روشن منطقه ديگري است كه كاملاً تاريك است و البته اين بخش از هر دو بخش قبلي وسيعتر است .اما اينكه ما منطقه تاريك را نمي بينيم دليل بر اين نيست كه درآن منطقه چيزي وجود ندارد. واقعيت آن است كه در اين منطقه حتي تعداد اشياء بيشتر از دو منطقه ديگراست.
به عقيده فرويد،‌آنچه سبب فعاليت و پويائي انسان مي شود انرژي كلي حياتي است كه از دو بخش سازنده و مخرب تشكيل مي شود. بخش سازنده همان نيروي زندگي است كه در خدمت انگيزه صيانت ذات بوده و مي كوشد زندگي ما را حفظ كند (ليبيدو). درمقابل اين نيرو،‌نيروي مرگ ، قرارداد كه همواره سعي دارد ما را به سوي مرگ سوق دهد. اين انگيزه شخص را به سوي خودآزاري ،‌خودكشي و رفتارهاي پرخاشگرانه سوق مي دهد .

2-9-2- نظرّيه‌هاي شناختي به عنوان نمونه نظرّيه جرج كلي
يک گروه از نظريه هاي شخصيت که بر شيوه هاي شناخت مردم از محيط و از خودشان تاکيد مي ورزند نظريه هاي شخصيت نام دارند. گفته شده است که اين نظريه ها عقلاني ترين نظريه هاي مربوط به شخصيت اند.
دراين بخش نظريه جورج کلي به عنوان يک نمونه مورد بحث قرارگرفته است که به نظريه سازه هاي شخصي معروف است. درنظريه کلي ما به اصطلاحات مرسوم درنظريه هاي شخصيت برنمي خوريم. محور بحث او اين است که انسان از يک سو موجودي است عقلاني و داراي شناخت ، واز سوي ديگر موجودي است که براي تعبير وتفسير رويداهاي زندگي خود ازسازه هايي که خود مي سازد استفاده مي کند.
به يک معني هر انسان از نظر کلي دانشمندي است که عاقلانه و با روش علمي خاص خودپديده ها راتعبير وتفسيرهاي گوناگوني هم اززندگي و جهان اطراف خود دارند .کليا اين سازه ها رابه عينک هاي متفاوتي تشبيه مي کند که هر فرد جهان بيرون را که درواقع يکي است از پشت عينک خودبه رنگ خاصي مي بيند.
کلي توجيه خودرا ازتعبير و تفسير افراد درموردجهان خارج طي يک اصل موضوعة بنيادي و 11 اصل تبعي توضيح مي دهد. اين اصول تبعي عبارتند از اصل تبعي ساختماني ، يعني شخص رويدادها را با تفسير کردن تکرار آنها پيش بيني مي کند اصل تبعي فرديت،يعني افراد درساختن رويدادهابا يکديگرتفاوت دارند، اصل تبعي سازمان، يعني هرشخص مشخصاً براي راحتي درتصور ودرک رويداد، سيستم ساختن سازه هاي خاصي را درخود شکل مي دهد که بين سازه ها روابط ترتيبي و سلسله مراتبي وجوددارد .اصل تبعي دوگانگي،يعني سيستم سازه اي يک شخص مرکب است ازتعدادي محدود از سازه هاي دوگانه .اصل تبعي انتخاب ،يعني شخص از ميان يک سازه دو حالتي شقي را براي خود انتخاب مي کند که امکان بيشتري براي گسترش وتعريف سيستم او را براي وي فراهم مي کند. اصل تبعي گستره ،يعني يک سازه تنها براي پيش بيني گسترةمحدودي از رويدادها مناسب است .
اصل تبعي تجربه، يعني سيستم سازه اي يک شخص ضمن اينکه او به تعبيرو تفسير پيايي از تکرار و رويدادها مي پردازد تغيير مي کند. اصل تبعي نوسان يعني تغييرات درسيستم سازه اي يک شخص به وسيله نفوذ ناپذير بودن سازه هاي که متغيرها دردرون گستره مناسب آنها واقع ميشوند، محدود مي شود. اصل تبعي خردکردن ،يعني شخص ممکن است انواع خرده سيستم هاي سازه اي را که از نظر استنباطي با يکديگر مغايرند به کار گيرد . اصل تبعي اشتراک يعني به ميزاني که يک شخص سازه اي را به کار مي گيرد که مشابه سازه به کار گرفته شده از سوي شخصي ديگرا ست . فرايندهاي روان شناختي اومشابه فرايندهاي روانشناختي شخص ديگراست .
اصل تبعي جامعه جويي، يعني به ميزاني که يک شخص فرايندهاي سازه اي فرد ديگر را تعبير و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع روح،، قوي، حيات Next Entries منابع پایان نامه با موضوع جنائي، جنايي، کلي