منابع پایان نامه با موضوع ماوراءالنهر، فرهنگ نامه، تنافر حروف

دانلود پایان نامه ارشد

برنده و تلف كنندة عمر انسانهاست از ترس و هيبت شمشير تو، با تو هم عهد و پيمان گشته است تا از شمشير تو در امان باشد.

42)چون كفت راداست گركان رفته شد، گو رفته باش خاك بر سر شعر را جايي كه قرآن آمدست
تلميح و اشاره به آيه‌ي قرآن (در جواب كساني كه به پيغمبر(ص) تهمت شاعري مي‌زدند):” و ما علمناه الشّعر و ما ينبغي له إن هو الا ذكر و قرآن مبين”.
ترجمه: و نه ما او را شعر آموختيم و نه شاعري شايسته‌ي مقام اوست (بلكه) اين كتاب ذكر (الهي) و قرآن روشن است (سورة يس، آية 69).
مصرع دوم تمثيل (ارسال المثل) است و نيز در بيت تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
معني بيت: اي پادشاه عادل و جوانمرد! تو صاحب دست و دل بخشنده و كريمي. حتي اگر ثروت و مكنتي در دستگاه تو وجود نداشته باشد، چيزي از جوانمردي تو كم نمي‌شود، همچنانكه شعر در مقابل قرآن ارزشي ندارد. (مفهوم مصرع اول را اينطور نيز مي‌توان بيان كرد: كان جواهر در مقابل دست جوانمرد تو ارزشي ندارد). به عبارت ديگر، جايي كه كف بخشندة تو هست اگر كان جواهر نابود شود بگذار بشود كه با دست راد تو نيازي به كان نيست، همچنانكه با وجود قرآن مي‌توان از شعر صرف نظر كرد و خود را بي‌نياز آن دانست (دكتر احمد شوقي نوبر).

43)تا كند هنگام بزمت پيش تو بازيگري ماه مارافسا و گردون كاسه گردان آمدست
تا: حرف ربط است و نتيجه و معلول را بيان مي‌كند.
ماه مارافسا؛ مار افسا: آنكه مار را افسون كند، مارگير، ماه مارافسا: قصيده‌ي 4، بيت 62، تعليقات ص487.
مهر مارافساي را بر نارون جولان دهد ماه مهرانگيز را بر نسترن پرچين كند (17)
احتمالاً اشاره به نظر قدماست:” اگر مار را كُشتي، او نمي‌ميرد تا زماني كه شب ماه را ببيند و جان از جسمش خارج شود”.
گردون كاسه گردان؛ كاسه گردان؛ شخصي را گويند كه بر در خانه‌ها و دكّانها رود و گدايي كند، و ساقي را هم مي‌گويند و كنايه از آسمان است (برهان).
در بيت حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: هنگامي كه تو بزم عشرت مي‌گستري و به تماشا مي‌نشيني، در مجلس تو ماه با آن همه عظمت مانند مارافسايان و گردون با آن همه جلالت، مانند شعبده بازان كاسه گردان، به بازيگري و تردستي مي‌پردازند تا توجه تو را جلب كنند (ماه و آسمان براي اينكه در جشن و سور تو رقص و بازيگري كنند، يكي مارگير و ديگري كاسه گردان (گدا) شده است.

44)حافظ ملك عراقي و اتابك تاج بخش قتلغ اينانج از پي ملك خراسان آمدست
عراق: نام سرزميني است، اين نام را تازي شدة ايران شهر شمرده اند، و نيز به معني جايي كه بر كنارة رود است دانسته‌اند؛ ليك چنان مي‌نمايد كه عراق تازي شدة اراك پهلوي باشد.(18)
اتابك: بيت 18.
قتلغ اينانج: قتلغ اينانج محمود، نوادة دختري اينانج والي ري و پسر اتابك محمد جهان پهلوان بن ايلدگز كه مادرش اينانج خاتون بوده است، كه زبده التواريخ غالباً او را اينانج محمود مي نامد، ولي ساير كتب تواريخ اغلب او را به لفظ “قتلغ اينانج” بدون علاوة “محمود” مي‌خوانند و مي نويسند…. (تعليقات ديوان مجير).
ملك خراسان: خراسان در اصل “خوراسان” ، محل طلوع آفتاب بوده است. (19).
بين عراق و خراسان تناسب وجود دارد ‍(مراعات النظير):
گنج در ها نتوان برد به درياي عراق گر به بازار خراسان شدنم نگذارند (20)
معني بيت: اي قتلغ اينانج كه نگهدارندة سرزمين عراق هستي و اتابكي مي باشي كه به پادشاهان تاج مي‌بخشد (انسانها به وسيله‌ي قدرت و بخشش او به پادشاهي مي‌رسند)، خداوند ترا براي گرفتن سرزمين خراسان آفريده است (يا به خاطر فرمانروايي بر سرزمين خراسان آمده اي).

45)شاد باش اي شير شيرآشام و طفل روز به كاسمان با فر او طفل دبستان آمدست
شير شيرآشام: استعاره از ممدوح كه دلير و خونريز و پهلوان افكن است.
در بيت واج آرايي با حرف “ش” به چشم مي خورد. همچنين بيت از نظر تنافر حروف (عيب كلمه) نيز قابل بررسي است. كه در حوزه‌ي علم معاني است. (در كلمات شير شيرآشام)، و از نظر “بيان” تشبيه مضمر و تفضيل (در مصرع دوم) وجود دارد.
بين طفل و شير (در معني غير مراد آن)، ايهام وجود دارد.
در مصرع دوم، ضمير “او” كه بعد از حرف ربط “كه” آمده، بجاي ضمير “تو” نشسته است (استعمال ضمير غايب به جاي ضمير مخاطب، كه جزو خصايص سبكي شاعران خراساني و آذربايجاني است).
معني بيت: اي شير خونريز و كودك خوشبخت! با شادي و سرور زندگي كن، چون در مقابل شكوه و فر و عظمت تو، آسمان مانند كودك كتاب به دست و دبستاني است.

46)مردم چشم است و چشم عالمي روشن بدوست لاجرم با چشمة خورشيد يكسان آمدست
در بيت آرايه‌ي تكرير وجود دارد. (تكرار “چشم”) و همچنين بين چشم و چشمه، جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
در “مردم چشم”، ايهام وجود دارد؛ چنانكه حافظ فرمايد:
ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است ببين كه در طلبت حال مردمان چون است (21)
شاعر در اين بيت، يكباره از خطاب به غيبت عدول كرده است (التفات).
معني بيت: اين پادشاه تازه مولود، همچون مردمك چشم عزيز است و چشم جهانيان بدو روشن گشته، تحقيقاً در نورافكني و درخشاني، پادشاه و خورشيد يكسان و مثل هم آفريده شده است.

47)او هنوز اندر ميان مهد و خيل جاه او برتر از ايوان چرخ و اوج كيوان آمدست
ايوان چرخ: كنايه از آسمان.
كيوان: ستارة زحل كه در آسمان هفتم قرار دارد نحس اكبر گفته مي‌شود، از سيارات منظومه شمسي ميان مشتري و اورانوس (فرهنگ لغات و تعبيرات). خاقاني به موقعيت مكاني برتر زحل نسبت به مشتري اشاره كرده است:
گرچه هفت اختر به يكجا ديده‌اند جاي كيوان بر كران دانسته اند (22)
بين چرخ و كيوان، تناسب وجود دارد و بين كيوان و ايوان نوعي جناس (زايد) وجود دارد.
معني بيت: با وجود اينكه اين پادشاه نوزاد (ممدوح) در گهواره است، اما عظمت و مقام او از آسمان و ستارة زحل فراتر رفته است.

48)اي بسا رخنه كه از ميلاد عمر افزاي او در لواي ايلك و قدر قدرخان آمدست
ايلك: احمد بن علي ملقّب به شمس‌الدوله نصر بن علي از خانان تركستان، خواهرزاده و جانشين بغراخان. وي بعد از برادر به سلطنت نشست و چندي بعد بخارا را از دست عبدالملك دوم ساماني گرفت و دولت ساماني را منقرض نمود. ايلك خان با منتصر ساماني جنگ كرد و او را شكست داد، با سلطان محمود غزنوي نيز بر سر تقسيم ممالك ساماني جنگ كرد، عاقبت مقرر شد ماوراءالنهر از آن او باشد. ايلك كه ظاهراً به معني نخست و اول آمده است بعدها يك چند، لقب اعقاب شمس‌الدوله و نصر بن علي بوده است. ملوك ايلك خانيان يا ملوك خانيه تركستان يا آل افراسياب، به همين نام معروف بوده اند (تعليقات ديوان مجير).
قدرخان: قدرخان پادشاه ختن است كه با ايلك خان به جنگ يمين‌الدوله رفته و شكست خورده است (همان).
در بيت اغراق و مبالغه وجود دارد و بين قدر و قدر (به فتح اول و دوم) نوعي جناس (ناقص) وجود دارد.
معني بيت: چه بسيار سوراخها و شكافهايي كه با تولد عمرافزا و حيات بخش پادشاه (ممدوح) در درفش و پرچم لشكريان ايلك خان و قدرخان، به وجود آمده است (يعني درفش آنها از ترس تولد پادشاه پاره گشته است).

49)هست در بستان دولت سدره و طوبي ملك گرچه باغ روح را چون شاخ ريحان آمدست
بستان دولت: اضافة استعاري
سدره: قصيده‌ي 2، بيت 31.
طوبي:قصيده‌ي 3، بيت 35.
باغ روح: كنايه از شادي روان.
ريحان: مطلق گل است و جمع آن رياحين مي‌شود (23).
دولت (بالفتح) گردش زمانه به نيكي و ظفر و اقبال و مال و چيزي كه دست بدست بگردد و مال و ظفر را دولت به همين سبب گويند كه به نوبت به يكديگر مي‌رسد و دست بدست مي‌گردد.
و بالضم نوبت و غنيمت و غلبه در جنگ، و در صراح نوشته كه دولت بالفتح و بالضم، رسيدن مال و ظفر به سوي كسي (غياث).
بين بستان، باغ، شاخ و ريحان و نيز بين سدره و طوبي تناسب وجود دارد (مراعات النظير).
معني بيت: اگر پادشاه (ممدوح) براي گلستان روح مانند شاخه‌ي گل آفريده شده است (مايه ي طراوت روح و روان است)، با وجود اين در بستان سراي اقبال و ظفر مانند درخت سدره المنتهي (در آسمان هفتم) و درخت طوبي است كه همه از نعمت و بخشش و مواهب و سايه‌ي او بهره مند شده‌اند.

منابع قصيده‌ 11

1-خزائلي، محمد، شرح گلستان، انتشارات جاويدان، چاپخانة علمي، چاپ نهم، 1375، ص 252.
2-خاقاني شرواني، افضل الدين بديل بن علي نجار، ديوان، دكتر ضياء الدين سجادي، انتشارات زوار، چاپ مهدي، چاپ پنجم، 1374، ص 153.
3-خطيب رهبر، خليل، ديوان غزليات حافظ، انتشارات صفي عليشاه، چاپ بيست و دوم 1378، ص 197
4-شرح گلستان، همان مأخذ، ص 450
5-معدن كن، معصومه، بزم ديرينه عروس (شرح پانزده قصيده از ديوان خاقاني) مركز نشر دانشگاهي ، تهران، چاپ اول، 1372، ص 192
6-زرين كوب، عبدالحسين، ديدار با كعبة جان (شرح قصيده‌ي ترسائيه)، انتشارات سخن، چاپ مهارت، چاپ دوم، 1379، ص 70
7-همان، ص 64
8-خزائلي، محمد، اعلام قرآن، موسسه انتشارات اميركبير، چاپخانه موسوي، چاپ سوم، تهران، 2535 شاهنشاهي، ص 96
9-همان
10-ديوان خاقاني، همان مأخذ، ص 302
11-بيروني، ابوريحان، التفهيم لاوائل صناعه التنجيم، مصحح جلال الدين همايي، انجمن آثار ملي، تهران، چاپ دوم، بدون تاريخ
12-كزازي، ميرجلال الدين، رخسار صبح، كتاب ماد (وابسته به نشر مركز)، چاپ سوم، چاپ سعدي، 1374، ص 144
13-رستگار فسايي، منصور، فرهنگ نامهاي شاهنامه، جلد 1، مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران 1369، ص 528.
14-همان، جلد 2، ص 1057
15-ديوان خاقاني، همان مأخذ، ص 446.
16-اعلام قرآن، ص 326
17-امامي هروي، ديوان كامل اشعار، به كوشش همايون شهيدي، انتشارات علمي، تهران 1343، ص78.
18-رخسار صبح، ص 485
19-شرح گلستان، ص 224
20-ديوان خاقاني، همان مأخذ، ص 153.
21-حافظ، خواجه شمس الدين محمد، ديوان (جلد اول) غزليات، به تصحيح و توضيح پرويز ناتل خانلري، انتشارات خوارزمي، چاپ شركت افست، چاپ دوم، تهران 1362، ص 126.
22-معدن كن، معصومه، نگاهي به دنياي خاقاني، جلد اول، مركز نشر دانشگاهي، چاپ محمد امين، چاپ اول، 1375، ص 120
23-شرح گلستان، همان مأخذ، ص 155
آه آه آآ

وزن قصيده:
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان
بحر:
رمل مثمن مخبون مقصور

تشبيب و تغزل اين غزل دربارة عيد فطر و بهار سروده شده و شاعر سپس به مدح اتابك پهلوان ايلدگز مي‌پردازد و او را پادشاهي عادل و قدر قدرت مي شمارد و او را از همه شاهان و شاهزادگان برتر مي‌نهد و در بيت آخر او را به عدالت دعوت مي كند.

1)روز بس خرم و موسوم ز همه خوبترست عيد فطرست كه عالم همه پر زيب و فرست
موسم:‌ هنگام، وقت، زمان، هنگام اجتماع حاجيان براي حج، جمع مواسم (فرهنگ معين)
بين روز، عيد و فطر مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: روز بسيار شادي بخش و وقت از همه زمان زيباتر است. جشن گشودن روزه است كه جهان اينچنين آراسته و زينت يافته است.

2)باز در مهد شرف كوكبة عيد رسيد موكب عشرت و شادي و طرب بر اثرست
مهد شرف: اضافه اقتراني
موكب عشرت: اضافه اقتراني
كوكبه: ‌(عربي) بسياري و انبوهي مردم را گويند، مجازاً به معني فر و شكوه و حشمت، خدم و حشم و سوار و پياده اي كه پيشاپيش پادشاه آيند. همراهان شاه و امير (فرهنگ لغات و تعبيرات)
بين كلمات مهد، كوكبه، موكب، عشرت مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت:‌ دوباره در گهوارة ارجمندي، فر و شكوه و جشن و سرور جلوه‌گر شده و موكب شادي و خوشحالي و وجد و سرور اثربخش گشته است.

3)شاهد عيد كه آن را مه نو مي خوانند كرده هر هفت بدين طارم شش روزه دراست
هر هفت كرده: زني كه هفت قلم آرايش كرده است؛ آرايش هفتگانه زنان، در گذشته چنين بوده است: وسمه و سرمه كه بر چشم و ابرو مي كشيدند، سرخي و سپيداب كه بر روي مي ماليدند، حنا كه بر دست و پاي مي گرفته اند؛ غاليه و زَرك كه نخستين را بر موي مي ماليده اند؛ و زرك را بر روي و موي مي‌افشانده‌اند.
خاقاني گويد:
هر هفت كرده پردگي رزبه خرگه آر تا هفت پردة خرد ما برافكند
يا در تحفه العراقين چنين آورده است:
شش بانوي پير كرده هر هفت عالم ز تو ديده هفت در هفت(1)
طارم شش روزه: كنايه از دنيا، آفرينش

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع عدل و داد، مجاز مرسل، سوره بقره، خون آلوده Next Entries منابع پایان نامه با موضوع قضا و قدر، ظلم و ستم، ضرب المثل، جهان خارج