منابع پایان نامه با موضوع قضا و قدر، ظلم و ستم، ضرب المثل، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

شش روزه عالم؛ مأخوذ از آيه 51 سوره 25 (فرقان)
“الذي خلق السموات والارض و ما بينهما في سته ايام” آنكه آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست، در شش روز آفريد (فرهنگ لغات و تعبيرات)
بين شاهد، عيد، مه نو و روزه مراعات النظير و نيز بين شش و هفت مراعات النظير وجود دارد.
خاقاني گويد:
يك دو شد از سه حرفش چار اصل و پنج شعبه شش روز و هفت خسرو ، نُه قصر و هشت منظر
(همان)
معني بيت: زيباروي (معشوقه) عيد كه مردم به آن ماه تازه مي گويند براي آرايش و زيبا كردن جهان شش روزه آفريده شده، (ماه بيرون آمده است و تجلي كرده است).

4)ختلي چرخ كهن يارب نو نعل چراست؟ گر مه روزه نه اندر تك و تاب سفرست
ختلي: بر وزن اصلي، منسوب به ختل باشد كه نام ولايتي است از بدخشان و اسبي كه از آنجا آودند (برهان). در اينجا احتمالاً خورشيد بايد باشد.
چرخ كهن: كنايه از آسمان، فلك پير
گره بين بر سرم چرخ كهن را ببايد خواند و خنديد اين سخن را
(فرهنگنامه شعري)
نونعل: نعل تازه، كنايه از آمادگي براي تاختن و به سرعت رفتن
تك و تاب: تك: دويدن و دو.
سعدي گويد:‌اسب تازي دوتك رود به شتاب (2)
معني بيت:‌ وقتي كه ماه نو به سرعت سفر نمي كند در آسمان مي ماند پس چرا خورشيد در آسمان خود را براي تاختن آماده كرده است.

5)يارب اين عيد چه با راحت و شادي روزي است خه خه اين فصل چه ميمون و مبارك نظر است
خه خه: اسم صوت به معني خوشي، خوشا، زه، كلمه تحسين، زه، بخ، آفرين، به به
خاقاني گويد:
خه خه آن ماه نو ذوالحجه كز وادي عروس چون خم تاج عروسان از شبستان ديده اند
(فرهنگ لغات و تعبيرات)
در بيت نوعي موازنه وجود دارد.
معني بيت: پروردگارا اين عيد و جشن چقدر خوب و مسرت بخش است. به به اين موسم (احتمالاً بهار) چه روز بابركت و خوش يمن است.

6)عيد و گل هر دو رسيدند به هم از ره دور در جهان ز آمدن عيد و گل اكنون خبرست
گل:‌ مجازاً بهار (ذكر جزء ارادة كل)
در بيت نوعي صنعت تصدير (رد العجز علي الصدر) وجود دارد.
معني بيت: جشن و گل (بهار) از راه دور در همديگر تلاقي كردند با هم ديدار كردند. اكنون در دنيا از آمدن جشن و سرور گل و بهار خبر شده است.

7)موسمي سخت خوش و دلكش و عيشي بنواست كه گل و جام ميش پيشكش ماحضرست
ماحضر: آنچه را كه حاضر است (فرهنگ عبارتهاي عربي در فارسي)
در بيت صنعت تنسيق الصفات وجود دارد.
معني بيت: فصل بسيار زيبا و دل آرام و شادي و عيش و نوش آمده است كه گل و جام شراب آن به عنوان ماحضري به جهان طبيعت هديه شده است.

8)جام همرنگ سحر به بود اكنون كه به باغ پيك گل در همه آفاق نسيم سحرست
بين باغ، گل و نسيم و سحر مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت:‌ جام شراب در زلالي و شفافي با سپيده روز همرنگ بوده الان در جهان طبيعت نسيم سحرگاهي به عنوان خبررسان گل، با انواع بوهاي معطر از رسيدن بهار خبر مي دهد. (همه جا را عطرآگين كرده است).

9)گرچه من مي نخورم هر شبي از خون دلم پر ز مي ساغر سرريز فلك تا به سرست
در بيت تشبيه مضمر وجود دارد.
معني بيت: اگر چه من شراب نمي خورم شبها از خون دل من جام و پياله شراب فلك ستمكار پرگشته است. (از ظلم و ستم و جور فلك و روزگار من خون دل مي خورم كه آن خون دل من پياله فلك را پر كرده است)

10)بر دلم هر دمي از عشق گره بر گره است بر درم هر شبي از فتنه حشر بر حشرست
گره بر گره: كنايه از پيچ در پيچ، مشكل بر مشكل نظامي مي گويد:
دل بسته را برگشايم ز بند گره بر گره چون توانم فكند
(فرهنگنامه شعري)
حشر بر حشر: كنايه از هجوم و حمله پياپي بودن (همان)
در بين مصراع ها صنعت موازنه وجود دارد.
معني بيت: هر لحظه در دل من از عشق معشوق پيچيدگي و مشكلي حكمفرما گشته است و فتنه و آشوب در زندگي من شبها به در هجوم مي آورد.

11)گفت با يار دلم جان ببر و بوسه بيار خوش بخنديد لبش گفت كنون از كه درست
بين خوش خنديدن، بوسه، لب، مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: دلم به معشوق گفت: جان مرا بگير، بوسه بده، معشوق شكرخنده اي كرد و گفت: از بابت چه چيزي است؟

12)خون نكردم كه به خون جگرش داشته ام پس چرا بي سببي خونم ازو در جگرست؟
خون كردن: خون ريختن، خونين ساختن، كشتن، قتل كردن، قتل نفس كردن (لغت نامه)
خون جگر بودن: كنايه از غم و غصه و اشك خونين
مجيرالدين بيلقاني در جاي ديگر گويد:
راحت دل ز تو چون شايد بست كز تو جز خون جگر نتوان يافت
(فرهنگنامه شعري)
خون نكرده ام: گناهي بزرگ مرتكب نشده ام تا سزاوار اين كيفر باشم.
مجير بيلقاني در جايي گويد:
قدر غمت خون كرده ام بس ديده جيحون كرده ام
مفكن كه از خون كرده ام خون در دل من بيش از اين(3)
شاعر با تكرار كلمه خون تكرير ايجاد كرده است.
معني بيت: من دچار گناهي نشده ام و خون كسي را نريخته ام بلكه معشوق خود را با خون جگر پرورده ام. پس چرا بي علت و دليل به واسطه جور معشوق، خون در جگر من افتاده است؟

13)نام كردم لب او را شكر اين نيك برفت حقه مرهم دلهاست چه جاي شكرست
در بيت تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
معني بيت: لب او را (ممدوح يا معشوق) را شكر گفتم و اين نام خوب جاي افتاد، لب معشوق صندوقچه شفابخش دلهاي آرزومند و دردمندان است (مقايسه لب معشوق با شكر معني ندارد و لب ممدوح بر شكر برتري و رجحان دارد.)

14)گل قباچاك زند هر سحري در غم او گر چه در حسن، كله داري گل معتبرست
قبا چاك كردن: در ادب فارسي جامه قبا كردن يا پيراهن دريدن يا جامه چاك كردن
يا از شدت اندوه و دلتنگي است و يا از شدت شور و شادي و وجد كه رسم صوفيان در اوج سماع است.
حافظ گويد:
چون گل از نكهت او جامه قبا كن حافظ وين قبا در ره آن قامت چالاك انداز (4)
در بيت صنعت تصدير (ردالعجز علي الصدر) وجود دارد.
در بيت صنعت تشخيص (جاندار انگاري،انسان پندارانه) وجود دارد.
در بيت حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: اگر چه گل از زيبايي صاحب تاج و مقام است، يعني بي نظير است، با داشتن اين همه امتياز هر صبحگاهي در غم و اندوه ممدوح باز مي شود و پيراهن پاره مي كند. (كنايه از باز شدن گل)

15)دست بيداد برآورد و من اينجا كه منم فارغم زين همه، چون شاه جهان دادگرست
معني بيت: روزگار ظلم و ستم آغاز كرد و من كه در عالم خود و خودي خودم غم و غصه ندارم چرا كه پادشاه جهان (ممدوح) عدالت پيشه و دادگستر است.

16)ملك المشرق و المغرب شاهي كه ازو فتنه خوش خفته و بيداد ز عالم بدرست
به در بودن: كنايه از خارج كردن، بيرون كشيدن (فرهنگنامه شعري)
معني بيت: ‌پادشاه سرزمين شرق و غرب، شاهي كه به بركت وجود او آشوب و فتنه خوب آرام گرفته است و ظلم و ستم از جهان خارج گشته است.

17)اوست آن شاه كه از معتكفان در او اول اقبال و دوم فتح و سه ديگر ظفرست
معتكفان: معتكف+ ان= جمع اسم فاعل، نشيننده براي عبادت در مسجد و عبادتگاه، كسي كه هميشه در مسجد مشغول عبادت باشد. خاقاني گويد:
معتكفان حرم غيب را نيست به از خاطر تو ميزبان
(فرهنگ لغات و تعبيرات)
معني بيت: او آن پادشاهي است كه پيروزي، نصرت و خوشبختي و سعادت ساكنان در او هستند يعني فتح و ظفر و پيروزي و اقبال از او جداناپذير است.

18)قره العين اتابك ملكي شيردلي كاتش هاويه از خنجر او يك شررست
قره العين:‌ كنايه از نور چشم و فرزند، امير خسرو دهلوي گويد:
چويابي بين آن محراب كونين محل خاكبوس اي قره العين
(فرهنگنامه شعري)
هاويه: دوزخ، جهنم، از دركات دوزخ. انوري گويد:
رنجور باديه به فضاي ارم گريخت مقهور هاويه به هواي جنان رسيد (5)
معني بيت: نور چشم اتابك (ممدوح) پادشاه شجاع و پردلي كه آتش جهنم يك شراره و جرقه از شمشير اوست.

19)پهلواني است كه پهلوي ستم لاغر از اوست تاج بخشي است كه بر تاج معالي گهرست
معالي: ج معلاه، بلندي ها
بين پهلواني و پهلوي صنعت جناس شبه اشتقاق، و بين پهلواني و لاغر صنعت طباق وجود دارد.
معني بيت: ممدوح فرد شجاع و تنومندي است كه تهيگاه ستم به خاطر ترس از او لاغر و نحيف و نزار شده است و پادشاه تاج بخشنده اي است كه به منزله مرواريد رفعتهاست. (هر سربلندي كه هست به علت وجود اوست)

20)تا قضا و قدر از حكمش يك ناخن نيست عزم بين عزم كه همدست قضا و قدرست
قضا: حكم الهي در اعيان موجودات بر اساس احوال جاريه اي كه از ازل تاابد بر آن بوده است.
قدر: تعلق اراده ذاتي به اشيا در اوقات مخصوص آنها (6)
حكم:‌ اسناد چيزي به چيز ديگر به ايجاب يا به سلب (7)
در بيت صنعت تصدير (رد العجز علي الصدر) وجود دارد. /بين قضا و قدر و عزم و حكم صنعت مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: قضا و قدر و سرنوشت تغييرناپذير از فرمان و امر او يك ذره جدا نيست (يا در مقابل امر او ناچيز است) اراده و همت پادشاه را دقت كن كه اراده با سرنوشت هم مرام و مأنوس گشته است.

21)در جهان همت او تنگ نشست از پي آنك همتش سخت بزرگ است و جهان مختصرست
نظير اين مضمون را سنايي درباره حضرت علي (ع) مي فرمايد:
تنگ از آن شد بر او جهان سترگ كه جهان تنگ بود ومرد بزرگ (8)
معني بيت: جهان به اين گستردگي كه گنجايش همت و اراده پادشاه را نداشت تنگ شد، زيرا كه همت ممدوح بسيار بزرگ است. و جهان در مقابل آن كوچك و خيلي ناچيز است.

22)صاعقه گر حذري مي كند از هيبت او بده انصاف درين باب كه جاي حذرست
صاعقه: عربي، برقي كه از ابر بر زمين مي افتد، پاره آتش هلاك كننده كه از آسمان فرود آيد، با بانك سخت خاقاني گويد:
صاعقه به باغ عمرم برگذشت نه درش ماند و نه پرچين اي دريغ
(فرهنگ لغات و تعبيرات)
در بيت نوعي صنعت تصدير (رد العجز علي الصدر) و همچنين صنعت اغراق وجود دارد.
معني بيت: اگر رعد و برق آسمان در برابر شكوه و ابهت و صلابت او احتياط مي كند، منصف باش و فلك را سرزنش مكن، چونكه در مقابل صلابت پادشاه جاي احتياط و ترس است.

23)فرّ او بين و مشو شيفتة پرّ هماي كان كله گوشه به سايه به از آن بال و پرست
هماي: مرغ افسانه اي سعادت كه ساية او بر هر كه بيفتد خوشبخت خواهد شد. گويند خوراك اين مرغ استخوان است.
سنايي گويد:
دين به دنيا مده كه هيچ هماي ندهد پر به پرنيان و پرند (9)
بين فر و پر، هماي، سايه، كله و بال و پر مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: شكوه و ساية دولت پادشاه، را دقت كن و به پر زيباي پرندة هماي، عاشق و شيدا مشو، كه گوشه تاج پادشاه (يا ممدوح) از آن بال و پر پرنده هما بهتر و زيباتر است.

24)هر مثالي كه نه القوه لله بروست حكم آن در همه آفاق هبا و هدرست
مثال: فرمان و حكم
خاقاني گويد:
از مثال شه اميد مرده من زنده گشت روح را برهان احيا بر نتابد بيش از اين
(فرهنگ لغات و تعبيرات)
هبا:‌ گرد و غبار هوا كه در مسير نور آفتاب وقتي كه در روزنه اي تابد، ديده مي شود. مسعود سعد سلمان مي گويد:
ساقط شدست قوت من پاك، اگرنه من بر رفتمي ز روزن اين سمج با هبا (10)
معني بيت: هر امر و فرماني كه به غير از قدرت خداوندي بر پادشاه داده شود، آن حكم و فرمان در تمامي نقاط جهان مانند گرد و غبار بي ارزش ناچيز و نابود شدني است.

25)گرد ميدان ورا خاصيتي خاست چنانك در هر آن ديده كه بنشست شفاي بصرست
بين گرد، ديده، شفا و بصر مراعات النظير وجود دارد.
بين خاستن و نشستن طباق وجود دارد.
معني بيت:‌در گرد و غبار ميدان از وجود پادشاه ويژگيها و مزيتهايي پيدا شد كه در هر چشم نشست باعث التيام و بهبود چشم ها گشت. (يعني گرد وغبار ميدان جنگ پادشاه شفابخش، ديده شده است)

26)زه ره‌اي شاه جهانبخش كه در نوبت تو عدل را چاشني سكة عدل عمرست
عدل عمر:‌ در ميان اهل سنت و مسلمانان نخستين، خليفه دوم عمربن الخطاب به عدالت جويي و دادگستري شهرت بسيار داشته است. و عدل عمر، ضرب المثل بوده است.
سنايي مي گويد:
گاه وصّافي براي وقف وادرار و عمل با عمر در عدل، ظالم را برابر كرده اند (11)
عدل عمر به صورت ضرب المثل درآمده است و دهخدا در امثال و حكم به چند نمونه اشاره كرده است. انوري گويد:
پاي تشريف صاحب عادل كه جهان را به عدل چون عمر است (12)
معني بيت: احسنت احسنت (آفرين) اي پادشاه جهان بخش كه در زمان تو،

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع ماوراءالنهر، فرهنگ نامه، تنافر حروف Next Entries منابع پایان نامه با موضوع حضرت محمد (ص)، فرهنگ نامه