منابع پایان نامه با موضوع فنون بلاغت

دانلود پایان نامه ارشد

اين دوره و معاصران او زياد به چشم مي‌خورد.
ظاهراً شاعر حسن تعليل آورده چرا كه با گاو خوشه را خرمن كوبي مي‌كنند.
بين معني غير مراد گاو (برج ثور) و خوشه و همچنين برج طالع ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت: اگر من پايمال و لگدمال غاليان وحشي و نادان گاو صفت شدم تعجبي ندارد چرا كه اختر طالع من موقع و بدو تولدم خوشه بوده و خوشه را با گاو خرمن كوبي مي‌كنند (حسن تعليل)

60)اميد مسند و دست سياهشان سوداست كه نيستشان چو مي اندر سخن يد بيضا
مسند: تكيه گاه، بالش بزرگ، فرش گرانبها كه بالاي اتاق مي‌افكندند و شاهان و بزرگان بر آن جلوس مي‌كردند، مقام و مرتبه (معين)
سودا: اينجا، خيال و تصور باطل و بيهوده.
يد بيضا: يكي از معجزات حضرت موسي (ع) است و در قرآن كريم آيات 108 سوره اعراف، 22 سوره طه، 43 شعراء، 12 نمل، 32 قصص و 46 صافات بدين معجزه ناظر است.
“و نزع يده فاذا هر بيضاء للناظرين” (آيه 108 سوره اعراف).
ترجمه: و بيرون كشيد دست خود را، كه ناگهان براي نگرندگان نوراني نمود.
(تعليقات ديوان مجير)
يد بيضا در سخن داشتن: كنايه از فصيح و بليغ بودن، اعجاز در سخنوري (فرهنگنامه شعري)
چون يد بيضا در سخن، دارد شه شكّر شكن گو باش از احداث زمن بيضا و عسكر سوخته
(ديوان مجير، 183)
معني بيت: اميد مسند پادشاهي و مقام و مراتب بزرگ را در سر مي‌پرورانند (غاليان وحشي و نادان و ظاهراً رقيبان شاعر) و در حالي كه دست سياهي دارند سودايشان سوداي خاصي است، زيرا كه چون من فصاحت و بلاغت و اعجاز در سخنوري ندارند.

61)چو پنجره همه چشم اند و جمله گوش چو در چو پيش طره زياد و چو حلقه هرزه درا
همه چشم: همه چشم شدن كنايه از كمال دقت به كار بردن.
جمله گوش: همه تن گوش شدن: كنايه از پيوسته استراق سمع كردن، گوش ور ايستادن پشت در، در به كسي تشبيه شده است كه با حلقه هاي گوش مانند خود، استراق سمع مي‌كند.
طره: طره يعني “موي پيشاني، موي صف كرده بر پيشاني” (حافظ نامه، ص 700). همان است كه امروزه به ان “چتري” مي‌گويند. جمع آن طرر و طرار و طرات. تطرير آن است كه زني موي خود را طره‌دار كند (حافظ نامه از لسان العرب)./ پيش طره: طره‌يي كه به پيش صورت، يا به پيشاني افتاده باشد.
هرزه درا: بيهوده گو، ياوه‌گو، آنكه سخن بي فايده گويد (فرهنگنامه شعري)
بين در و پنجره و حلقه و همچنين بين چشم و گوش و طره مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: مثل پنجره {براي عيبجويي} سراپا چشم، و {براي استراق سمع} مانند در، همه تن، گوش هستند، و تعدادشان مثل طرّة پيشاني زياد است و مانند حلقة در، ياوه‌گو هستند.(دكتر احمد شوقي نوبر)

62)بسان لوح دو رويند و هر دو روي سياه چو كلك با دو زبانند و هر دو ناگويا
لوح دو روي: صفحه و تحته‌اي كه دو رو داشته باشد (فرهنگنامه شعري).
كلك: قلم، مراد از قلم ني است كه سر آن را مي‌تراشند تا بنويسد. سر قلم را شكاف (فاق) مي دهند، شاعران از اين نكته مضمون‌ها ساخته اند و مثلاً قلم را دو زبان و منافق خوانده اند (فرهنگ اشارات، صص 905-904).
دو دهان داريم گويا همچوني يك دهان پنهانست در لب‌هاي وي
( دفتر اول مثنوي،به نقل ازهمان)
… باز گفته‌ام كه از قلم كه چون بر سياه نشيند سپيد عمل كند و بر سپيد سياه، جز نفاق چه كار ايد؟ دو زبان است سفارت ارباب و فاق را نشايد… اجوفي است كه تا مشتق نشود، كلام او صحيح نباشد. طالب علمي است سودا بر سر زده تا تن دو نيم نكند، دو فنون نشود “لم تكونوا بالغيه الا بشق‌الانفس” (قرآن 16/7)… سخن چيني است كه ناشنوده روايت كند. سر تراشيده است و سر سياه مي‌كند، سر بريده است و سخن مي‌گويد. آب رويش در سياهرويي است. زبان بريدنش شرط گويايي است… (فرهنگ اشارات، ص 907)
معني بيت: ادامة سخن در بارة رقيبان شاعر (غاليان غول صفت، چون گاو سامري و…) است و مي‌گويد: اين رقيبان و مدعيان سخنوري مانند صفحه و تخته‌اي دو رو…
اين بدخواهان من، دوروي و منافق مثل لوح دو رويه هستند و هر دو رويشان از نفاق و گناه، سياه است و دو زبان مثل ني‌ قلم هستند ولي نه فصيح بلكه هر دو زبان ايشان ناگوياست.

63)مقدرا تو فرست از خزانه خانة غيب دواي اين دل پژمرده بر طريق عطا
مقدر (اسم فاعل): 1-تقدير كننده، 2-خدا (معين)
در اين بيت و بيت بعدي شاعر از غيبت (توصيف رقيبان خود) به خطاب عدول مي‌كند (التفات).
معني بيت: اي خداوند تقدير كننده! از گنجينة غيبي‌ات، از روي عطا و بخشش براي دل افسرده‌ي من دوا عنايت فرما (دل دردمند مرا با لطف و رحمت خود، شفا عنايت فرما).

64)كسي ز جهل گر از درگه تو مستغني است مرا ز حضرت پاك تو نيست استغنا
اگر كسي به سبب ناداني خود را بي‌نياز از درگاه تو مي داند، من هرگز احساس بي‌نيازي از پيشگاه پاك تو نمي‌كنم.

منابع قصيدة 1

1-عطار نيشابوري، فريدالدين، مصيبت نامه
2-نظامي عروضي سمرقندي، چهار مقاله
3-همايي، جلال الدين، فنون بلاغت و مناعات ادبي، نشر هما، چاپخانه ستاره، چاپ دوازدهم، قم 1375، ص 285.
4-خاقاني شرواني، افضل‌الدين بديل بن علي نجار، ديوان، دكتر ضياء الدين بحاوي، انتشارات زوار، چاپ مهدي، چاپ پنجم، 1374، ص 359.
5-عفيفي ، رحيم، مثلها و حكمتها در آثار شاعران قرن سوم تا يازدهم هجري، سروش، چاپ دوم 1379، ص 275.
6-حافظ شيرازي، شمس‌الدين محمد، ديوان غزليات، به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر، انتشارات صفي عليشاه، چاپ مروي، چاپ بيست و پنجم، زمستان 1378، صص 599-598)
7-ديوان خاقاني، همان مأخذ، ص 8.
8-فروزانفر، بديع‌الزمان، سخن و سخنوران، شركت سهامي انتشارات خوارزمي، چاپخانة بيست و پنجم شهريور (شركت سهامي افست)، چاپ دوم، تهران، شهريور ماه 1350، ص، 58 و نيز پاورقي.
9-حلبي، علي‌اضغر، سي قصيدة ناصرخسرو، انتشارات دانشگاه پيام نور، چاپ اول، مهر 1372، ص 44.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مثمن محذوف

بيلقاني اين قصيده را نيز به تأسي از استادش خاقاني و يا تحت تأثير نخستين قصيده‌اش در وزن و قافيه و مفاهيم عرفاني ديوان خاقاني با مطلع
جوشن صورت برون كن در صف مردان درا دل طلب كز دار ملك دل توان شد پادشا
به نظم درآورده است و مثل استادش در توحيد و موعظه و مدح حضرت ختمي مرتبت (ص) سخن رانده و نيز مانند او از اصطلاحات عرفاني مانند خوف و رجا و فنا و صفا و رضا و… در شعرش استفاده كرده است. همچنين با مقايسه‌ي اين دو قصيدة شاگرد و استادش، به كلمات و تركيبات قرآني مشتركي مثل روح‌القدس و قاب قوسين و… برمي‌خوريم.

1)تا تو از هستي خود، خود را نگرداني جدا هودج جان چون نهي دربارگاه كبريا
هودج (بالفتح و دال مهمله‌ي مفتوحه و جيم عربي): كجاوه كه در آن زنان سوار شوند و عماري شتر (غياث)
هودج جان: اضافه تشبيهي
بارگاه: 1)دربار و كاخ شاهان، 2)خيمة پادشاهي، 3)جايي كه شاهان مردم را به حضور پذيرند، بارجا (معين)
كبريا {=ع. كبرياء}: 1)عظمت، بزرگمنشي، 2)خداوند تعالي (معين با تلخيص)؛ در اينجا به معني اخير به كار رفته.
بارگاه كبريا: اضافة ملكي
مجير، مضموني عرفاني را كه خاقاني در بيت دوم و سوم يكي از قصيده هاي ديوانش آورده، در اين بيت آورده است كه اشارتي به حديث “موتوا اقبل أن تموتوا” دارد كه كامل آن چنين است:
“حاسبوا اعمالكم قبل أن تحاسبوا و زنوا نفسكم قبل ‌أن تو زنوا و موتوا قبل أن تموتوا”
(تعليقات ديوان مجير)
ترجمه: اعمال خود را محاسبه كنيد پيش از آنكه از شما حساب كشند و نفسهايتان را بسنجيد پيش از آنكه شما را بسنجند، و بميريد پيش از مردنتان.
معني بيت: تا تو خودت، خودت را از هستي و وجود ساقط نكني، نخواهي توانست كه هودج جانت را در بارگاه خداوندي متمكن سازي (تا از وجود ظاهري خود دست نكشي، جان خود را نمي تواني به بارگاه كبريا برساني).

2)در كش انگشت از نمكدان جهان تا چون نمك كم شوي از پختگان آتش وحدت جدا
نمكدان جهان: اضافه تشبيهي
پختگان آتش وحدت: اشاره به عارفان و سوختگان راه حق.
بين نمكدان و نمك، جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
بين نمكدان و نمك، پخته و آتش، تناسب وجود دارد.
معني بيت: هوسهاي خود را فرو گذار و از جهان و ماديات درگذر تا به مقام قرب وحدت برسي و در آن حل شوي، همچنانكه نمك با غذاهاي پخته، حل مي‌شود و با آن غذاها آميخته مي‌شود.

3)كاسه‌ها كرده است بر خوان اميد اما تهيست هست از كاسة تهي امّيد خوش خوردن خطا
خوان اميد: اضافة استعاري
بين كاسه و خوان و خوردن تناسب وجود دارد.
مصرع دوم تمثيل (ارسال‌المثل) است.
معني بيت: بر سفرة آرزوها و اميال جهان، كاسه‌هاي زيادي گذاشته اند. اما همة آن كاسه ها خالي است و از كاسة تهي و خالي، غذاهاي خوب و خوش انتظار داشتن، فكري است خطا و خيالي است باطل.

4)زرد و لاغر شو چو ابريشم مگر چون كرم قز پر براري زود چون زين خاكدان گردي رها
ابريشم: ماده‌اي كه كرم مخصوص (به نام كرم پيله) به شكل نخ بسيار باريك ترشح مي‌كند، و به وسيلة آن لانه‌اي بيضي شكل براي خود سازد، رشته‌اي كه از تارهاي پيله براي دوختن و بافتن سازند؛ ابريشم، حرير، قز، افريشم (معين).
كرم قز: كرم ابريشم (فرهنگنامه شعري).
اشاره به رياضت كشيدن در مقام صوفي گري جهت وارهيدن از تعلقات دنيوي و خواهشهاي نفساني تا جان انسان كه چون پروانه‌اي در پيلة كرم ‌وار خويش (تن و جهان) گرفتار است، آزاد و رها از اين خاكدان به سوي ملكوت پر بكشد.
بين ابريشم و كرم قز و پر تناسب وجود دارد.
معني بيت: با رياضت از تعلقات تن رها شو تا تن تو رو به كاهش و جان تو در افزايش باشد، در اين صورت مانند پروانه‌اي كه از پيله‌ي كرم ابريشم به در آيد، مي‌تواني از تنگي دنيا و عالم تن رها گردي و به سوي عالم معني و ملكوت پرواز نمايي.

5)آنچه داري از جهان آن خونبهاي تست و بس گر خورد خونت سزد كز پيش دادت خونبها
بين خون و خونبها جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: آنچه از مال و اموال دنيوي در اين جهان اندوخته اي، آن به عنوان خونبهاي تو كافي است پس اگر دنيا خون تو را بخورد (ترا نابود سازد) شايسته است زيرا كه از پيش خونبهاي ترا با متمتع كردن تو از نعمتها و لذايذ مادي اين جهاني) پرداخته است.

6)از فناي خاك حاصل جز فنا چيزي مدان خود فنا اندر بنشستن هست هم شكل فنا
خاك: كنايه از زمين، كره‌ي ارض (فرهنگ كنايات، ثروت)
فناي خاك: پيشگاه فراخ و گشاده زمين و كره‌ي خاكي و توسعاً دنيا
بين فنا (به كسر اول) كه در اول هر دو مصراع آمده با فنا (به فتح اول) كه در آخر مصراعها آمده، آرايه‌ي جناس ناقص وجود دارد.
معني بيت: از پيشگاه فراخ اين دنيا، حاصلي جز نابودي نصيب انسان نمي‌شود، چرا كه اصلاً خود فنا (به معني پيشگاه) هم شكل فنا (در معني نابودي) نوشته مي‌شود (شاعر با عنايت به شكل ظاهري كلمات فنا و فنا پستي درگاه دنيا را خاطر نشان مي‌سازد).

7)آب رويت رفت بر باد اي عفاك‌الله چو عمر تا تو همچون چوب كشتي، سير باشي ناشتا
آبرو بر باد شدن و رفتن: كنايه از بي قدر و حرمت و اعتبار شدن.
عفاك‌الله: خدا ترا ببخشايد (در تحسين گفته مي‌شود) (فرهنگنامه شعري).
تا: در اول مصرع دوم، حرف تحذير است (به هوش باش تا…)
سير بودن چوب كشتي: اشاره به خيس نگشتن چوبهاي زيرين بدنة كشتي و سبك‌تر بودن چوب از آب است كه باعث شناوري كشتي در آب مي‌شود.
بين آب و باد و نيز كشتي ايهام تناسب وجود دارد.
سير باشي ناشتا: در اين جمله يعني در تركيب ناشتا، سير بودن تضاد و به عبارت بهتر تناقض (پارادوكس) وجود دارد.
معني بيت: آبروي تو مانند عمر تو در طلب حطام دنيوي بر باد رفته است، به هوش باش تا مانند چوب كشتي سبكبار گردي (از تعلقات دنيوي و نياز به آنها) رها گردي تا بر روي طوفان حوادث شناور باشي.

8)با قناعت چون نشيني بر سر خوان خسان؟ پيش عيسي چون خري از ره نشينان توتيا
چون: در هر دو مصرع به معنايي مانند چگونه و براي چه است و نيز استفهام انكاري.
عيسي: شفا بخش بيماران و كوران است
قناعت به عيسي (ع) تشبيه گرديده (تشبيه مضمر).
ره نشين: كنايه از افراد غريب

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، حضرت محمد (ص) Next Entries منابع پایان نامه با موضوع نفس اماره