منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ نامه

دانلود پایان نامه ارشد

دل، هان كه ما را مژدة جان آمدست وز نسيم صبح بوي زلف جانان آمدست
مژده: گويا اصل مژده، مزد باشد و هاء آن، ادات تشبيه است. بنابراين، مژده به معني مزدگونه است، مجازاً بر خبر خوشايند اطلاق مي‌شود. (1)
هان: كلمه‌ي تنبيه است، يعني در محل آگاهانيدن و تأكيد در كاري و امري به كار مي‌برند. خواه به طريق امر باشد و خواه به عنوان نهي، خواه خوش طبعي و خواه به تصديق و جد
هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان ايوان مدائن را آيينة عبرت دان
(خاقاني به نقل از برهان قاطع)
نسيم: باد نرم، دم باد. باد خوش، اول بادي كه وزيدن گيرد، آغاز هر بادي پيش از آنكه شدت گيرد.
باد ملايمي كه نه درختي را به حركت درآورد و نه اثري را محو كند.
كحل الجواهري به من آراي نسيم صبح زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست
(حافظ، به نقل از لغت نامه)
بوي: علاوه بر معني عادي يعني رايحه، به معني اثر و نشان و اميد و آرزو.
دين فروشان را به بوي زلف او طيلسان در وجه زنّار آمده است
(خاقاني به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات)
جانان: كنايه از محبوب و معشوق
شاعر با تكرار مژده، جناس تكرير ايجاد كرده است.
جان و جانان جناس مذيل دارند.
معني بيت: اي دل! آگاه باش (آماده باش) براي دادن مژدگاني، چرا كه بوي خوش زلف معشوق با نسيم صبحگاهي به جان و روح ما رسيده است و اين مژده براي جان ماست (روح ما شاد و مسرور از آمدن بوي خوش زلف معشوق است).
2)تن مزن اي دل، بزن دستي و جان را برفشان زآنكه اين خوش مژده در دل از ره جان آمدست
تن زدن: كنايه از خاموش شدن، ساكت بودن، تحمل كردن، روي گردانيدن (فرهنگنامه شعري).
دست زدن: كنايه از شادي كردن، رقصيدن
آن صدر سروري كه جهان گاه مكرمت در پاي او زند ز پي افتخار دست
(ظهير فاريابي به نقل از فرهنگنامه شعري)
جان برافشاندن: جان افشاندن، جان نثار كردن، مردن، جان فدا كردن (فرهنگ لغات و تعبيرات).
مجير در جاي ديگر ديوان (غزليات) گفته است:
بر تو نكند مجير جان افشان چون بر در شاه دادگر كرده‌ست
(ديوان مجير، ص 208)
خوش مژده: احتمالاً معادل خوش خبر باشد كه حافظ آورده است:
صبا به خوش خبري هدهد سليمان است كه مژدة طرب از گلشن سبا آورد (3)
بين مزن و بزن طباق وجود دارد.
بين جان و تن (در معني غير مراد آن: جسم) ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت: اي دل! از شادي كردن و جانفشاني روي مگردان، زيرا اين خوش خبر، از راه جان آمده است (از جانان به جان خبر آورده است).

3)نيم شبخيزان دولت جوي را اندر مشام بوي اقبال از دم صبح درفشان آمدست
دولت جوي: صفت فاعلي مركب مرخم؛ دولت جوينده.
بوي اقبال: اميد خوشبختي.
مشام: (اسم عربي)، شامه، بيني، فارسيان به تخفيف ميم استعمال نمايند و در حقيقت اين لفظ صيغه‌ي جمع است كه به معني واحد استعمال يافته. “مشام” در اصل “مشامم” بوده، جمع “مشمم” كه اسم ظرف است از “شم”. (مصدر) به معني بوييدن، پس در صيغة واحد، جمع به ميم را در ميم ادغام كرده “مشم” و مشام ساختند. جمع مشم كه در فارسي مفرد استعمال مي‌شود.
همه حس من يك به يك هست سلطان من از يك مشام گدا مي‌گريزم (2)
دم صبح: سپيده دم، نزديك صبحگاه، كنايه از نسيم صبحگاهي.
خاقاني گويد:
دم صبح از جگر آرند و نم ژاله ز چشم تا دل زنگ پذير آينه سيما بينند
(ديوان خاقاني، ص 95 به نقل از همان)
درفشان: صفت فاعلي: درخشنده، روشن كننده، تابان، فروزان، درخشان (همان).
معني بيت: به مشام عارفان سعادت خواه، آرزوي خوشبختي از نسيم صبحگاهي روشن، رسيده است.

4)چشم روشن گشته‌اند الحق عزيزان جهان زين نسيم خوش كه از يوسف به كنعان آمدست
چشم روشن گشتن: كنايه از شادمان و مسرور گشتن.
الحق (قيد): راستي، براستي، حقيقتاً (معين).
عزيزان: با ابهام به دو معني ارجمندان (اشخاص گرامي) و هم وزير مصر، شوهر زليخا به كار رفته.
عزير: لقب يوسف (ع) و شايد خزانه دار يا بزرگترين صاحب منصب دربار فرعون، عزيز خوانده مي‌شده و شايد مأخوذ از لفظ “ايزيس” خداي بزرگ مصر باشد. (4) و يكي از اسماء خداي تعالي به معني آنكه قدرتي بالاتر از قدرت او نيست.
يوسف: (اسم خاص): نام پيامبر معروف پسر يعقوب كه سورة 12 قرآن كريم به نام اوست و قصّه‌ي او در آن سوره “احسن القصص” خوانده شده است و سرگذشت او و خصوصيات زندگي‌اش در ادب فارسي و داستانهاي ادبي آمده و در تفاسير نيز شرح شده است (فرهنگ لغات و تعبيرات).
كنعان: نام قديم فلسطين يا ارض موعود، مسكن يعقوب كه قحطي در آن رخ داد (5)
اين بيت تلميحاً به آية زير اشاره دارد:
“اذهبوا بقميصي هذا فالقوه علي وجه ابي يأت بصيراً و اتوني باهلكم اجمعين” (آية 93، يوسف 12).
ترجمه: اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر صورت پدرم بيفكنيد، كه بينا شود، و همة خانواده‌تان را به من آوريد. (تعليقات ديوان مجير).
معني بيت: از آن بوي خوشي كه از يوسف زمانه (شاه محمود محمد) به سرزمين كنعان و ديار سروران اين عصر رسيده است، چشم سروران و ارجمندان اين زمانه روشن و پرنور گشته است.

5)از نداي ابشروا گويان به پيروز اختري زخمها در زخم اين پيروزه پنگان آمدست
ابشروا: به آية زير اشارت دارد:
“إنّ الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التّي كنتم توعدون” (آية 30، سورة فصلّت 41).
ترجمه: كساني كه گفتند: پروردگار ما خداست و استوار ماندند، فرشتگان بر آنان فرود آيد كه نترسيد و اندوهناك مشويد. شادمان باشيد به بهشتي كه وعده كرده اند (همان).
پيروزه پنگان: كنايه از آسمان است.
پيروزه اختري: نيك بختي، مبارك طالعي (فرهنگنامه شعري).
زخمها، زخم: اولي به معني جراحتها و دومي به معني ضربه و آسيب.
بين زخمها و زخم جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: از صداي بشارت باد پروردگاري، به نيكبختي. ضربه ها در زخم اين آسمان لاجوردي رسيده است. “يعني آسمان كه بر غم مردم شاد بود اينك از فرياد شادي فرشتگان بشارت‌گو زخم مي‌خورد”. (دكتر احمد شوقي نوبر)
6)وز فغان بانگ گردون بر صلاي جان فشان عيسي اندر حجرة گردون به افغان آمدست
فغان: دادخواهي و فرياد.
گردون:قصيدة 1، بيت 5.
صلا: آواز دادن براي طعام خورانيدن يا چيزي دادن و به كسر به معني بريان و در سراج نوشته كه صلا به فتح، آواز كردن به سوي كسي براي دادن چيزي خواه طعام باشد، خواه غير آن. مگر در كتب معتبرة عربيه بدين معني ديده نشد (غياث).
حجرة گردون: كنايه از آسمان، فلك چهارم (فرهنگنامه شعري).
توضيح: عيسي را به آسمان چهارم فراز بردند، بدان شرط كه از دنيا وي هيچ چيز برنده و قاطع با خويشتن نداشته باشد، اما سوزني كه از روي غفلت در جيب داشت، موجب گشت كه عروج او به آسمانها در باقي گردد.(5)
خاقاني در جاي جاي ديوانش به اين نكته اشاره كرده است:
من اينجا پاي بست رشته ماندم چو عيسي پاي بند سوزن آنجا (7)
خاقاني در بيت ديگر گويد:
عيسيم منظر من باب چهارم فلك است كه به هشتم در رضوان شدنم نگذارند
(فرهنگ لغات و تعبيرات)
مصرع اول اين بيت تعقيد معنوي دارد. مخصوصاً كلمه‌ي جان فشان و تركيب صلاي جان فشان، معني درستي به دست نمي‌دهد، تساهلاً مي‌توان بيت را اين گونه معنا كرد:
معني بيت: از ناله و فغان آسمان كه در ازاي صدا و دعوت جان فشانان برمي‌خيزد، گويا حضرت مسيح در حجرة آسمان چهارم، به افغان و ناله درآمده است.

7)لب چو جام پر شكرخندست عالم را از آنك خاتم گم گشته با دست سليمان آمدست
شكرخند: كنايه از تبسّم شيرين زير لب، آن كه خنده‌ي زيبا و شيرين داشته باشد.
به خسرو ده كه من نا داده وامي بر آن لبهاي شكرخند دارم
(امير خسرو، به نقل از فرهنگنامه شعري)
خنده‌ي جام: كنايه از موج شراب در جام و فروغ و پرتو آن.
نمي‌رود ز دلم لعل يار و خنده‌ي جام كجاست باده كه نعلم در آتش است هنوز
(بابا فغاني، به نقل از همان)
مصرع دوم تلميح است و اشاره دارد به يافته شدن خاتم سليمان و به قصّه‌ي صخرجنّي كه خاتم سليمان را ربود و بر جاي سليمان نشست و مدتي ملك راند و سلطنت كرد و آن قصّه‌ي مشهور و تفصيل آن در قصص الانبياء ثعلبي (ص، 273) مذكور است (تعليقات ديوان مجير ، ص 515).
عالم مجاز است: ذكر محل و اراده‌ي حال (مردم عالم).
معني بيت: لب مردم جهان (مانند جام شرابي كه روشن باشد يا موقع ريختن شراب صدايي از آن برخيزد). از شدت شادي با خنده شيرين قرين گشته. گويا حضرت سليمان(ع) به انگشتري كه صخرجنّي دزديده بود، دست يافته است.

8)اين سعادت بين كه مهد كبرياي احمدي پيش بو ايوب انصاري به مهمان آمدست
مهد: مأخوذ از تازي: گهواره و بستر، جمع مهود ، مهاد (فرهنگ نفيسي).
كبريا: بزرگ منشي و بزرگي و عظمت (منتهي الارب).
احمدي: منسوب به احمد، نام حضرت محمد در انجيل كه فقط يكبار در قرآن مجيد، سورة صف، آية 6 ياد شده (8).
مهد كبرياي احمدي: كنايه از اهل بيت و خاندان پاك حضرت محمد(ص) است.
بيت تلميح دارد به نزول حضرت پيامبر در خانه‌ي ابو ايوب انصاري.
ابو ايوب انصاري: ابو ايوب خالد بن زيد از صحابه و صاحب رحل پيامبر(ص) ]وفات 52 هجري قمري[. حضرت رسول(ص) هنگام هجرت از مكه به مدينه، بار خود را در منزل وي فرود آورد. انصاري در عقبه حاضر بود. در غزوات بدر، احد، خندق و ديگر غزوات، حضور داشت. در سالي كه يزيدبن معاويه به جنگ قسطنطنيه مي‌‌رفت، درگذشت (معين).
معني بيت: ولادت شاه محمود عادل، آنگونه سعادت را بر مردمان جهان ارزاني داشته كه گويي حضرت محمد(ص) مهمان خانه‌ي ابو ايوب شده است.

9)آيت اني اناالله دان كه از طور جلال سوي گوش محرم موسي عمران آمدست
آيت: نشانه، آية قرآني.
اني اناالله: به موجب قرآن مجيد موسي در اثناء راه (مدين به مصر) هنگامي كه براي تهيه‌ي هيزم آتش در وادي طوي به دامنه‌ي كوهستان متوجه شد، در درختي نور حق تجلي كرد. و ندايي از درخت برآمد. اين ندا موسي را مكلف ساخت كه به مصر برود و فرعون را به پرستش خداي يگانه و آزاد ساختن بني اسرائيل دعوت كند (در قرآن مجيد نخست به كندن نعلين مأمور مي‌گردد)(9).
اني اناالله: همانا منم آن خداي بزرگ، خطاب به موسي در سورة قصص (28) آية 30:” فلمّا اتيها نودي من شاطي الواد الايمن في البقعه المباركه من الشجره اَن يا موسي اني اناالله رب العالمين”.
خاقاني گويد:
موسيم انّي اناالله يافتم نور پاك و طور سينا ديده‌ام
(خاقاني، به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات)
طور: كوهي است در شبه جزيرة سينا، كه موسي (ع) در آن به مناجات پرداخت و نور الهي را مشاهده كرد. (معين).
جلال: مأخوذ از تازي، بزرگي و كلاني و عظمت و بزرگواري و سرافرازي و جاه و بلندي مرتبه و قدرت و قوت و شكوه و شوكت و رونق و عزت و هيبت و وحشت (فرهنگ نفيسي).
بيت تلميح است به داستان حضرت موسي (ع) و كوه طور در قرآن.
معني بيت: ولادت شاه محمود، بدانگونه پر نور و سعادت گستر است كه گويي آية انّي اناالله از طور جلالت خداوندي به سوي گوش رازدار حضرت موسي(ع) فرود آمده است.

10)هين كه باز از بهر دفع فتنة افراسياب روستم بر پشت رخش از زاولستان آمدست
در بيت تلميح است (جنگ افراسياب و رستم).
فتنه: گمراه كردن، اختلاف كردن مردم در رأي و تدبير، گناه ورزي، عذاب، محنت، جنگ و آشوب (نقل با تلخيص از معين).
افراسياب: پسر پشنگ و نبيره‌ي تور است كه در اوستا (Frangrasyan) فرگوسن، به معني شخص به هراي افكننده است. بارها به ايران حمله كرده و نوذر پادشاه ايران را كشته و با رستم در آويخته و نجات يافته. او سياوش پدر كيخسرو را كشت و در آخر به وسيلة نوة دختري خود (كيخسرو پسر فرنگيس) به قتل رسيد. (فرهنگ نامهاي شاهنامه، صص 101-110 )
روستم: روستم يا رستم در ادبيات ما به صورت رستهم آمده، در اصل از دو جزء تشكيل شده است: رس (بالش و نمو)+ تهم. در اوستا به معني دلير و پهلوان آمده است (همان، ص 409).
پسر زال و رودابه است. با راهنمايي سيمرغ به دنيا آمده، پشت و پناه ايرانيان بوده، پسرش سهراب را به خاطر ايران كشته و با اسفنديار به جنگ پرداخته. او از هفت خوان گذشته و در آخر با رخش خود به چاهي كه برادر ناتني‌اش كنده بود افتاده و كشته شده

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع (معين).، شعري).، (فرهنگنامه، بيستون Next Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، ماوراءالنهر، عزل و نصب، هلال ماه