منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ نامه، مهر و وفا

دانلود پایان نامه ارشد

خاقاني افضل‌الدين است.
اهل سما: افلاكيان و فرشتگان.
از اين بيت تا بيت آخر كه شاعر با دعاي ممدوح سخن خود را به پايان برده، همة ابيات در مدح و وصف خاقاني است.

19)مسيح وقت و كليم زمانه خاقاني كه عمر خضرش بادا و عصمت يحيي
مسيح: لقب عيسي (ع)؛ زيرا كه آن حضرت دوستدار حق بودند و از باعث تجرد اكثرآ به سير و گشت مي‌بودند، مسيح كلمه‌اي است مأخوذ از عبري “ماشياخ” به معني منجي و نجات يافته (فرهنگ لغات و تعبيرات). و نيز بيت 11.
كليم زمانه: كنايه از سخنگو؛ آن كه سخن شيوا و دلنشين گويد (لقب حضرت موسي كليم الله است. به اعتبار آنكه خداوند از پس درخت توحيد با او سخن گفته است (فرهنگنامه شعري).
عصمت يحيي:”يوحنّا المعمدان” يكي از انبياي بني اسرائيل فرزند زكريا، چون به سن رشد رسيد به طاعت و عبادت پرداخت، گويند مردم را براي پاك شدن از گناه در نهر اردن غسل تعميد مي‌داد. از اين رو به يوحنا المعمدان معروف گرديد. نام يحيي پنج بار در قرآن ذكر شده و در آية 38 از سورة آل عمران به نبوت يحيي تصريح شده، وي به وصف حصور بودن ستوده گرديده است. حصور كسي است كه از باب عفت به شهوت ناشي از غريزة جنسي اقدام نكند و يا به علت عنن، شهوت جنسي نداشته باشد. بي شك مراد از حصور در آية كريمه آن است كه يحيي آميزش با زنان را ترك گفته است.
“إنّ الله يبشرك بيحيي مصدقاً بكلمه من الله و سيداً و حصوراً و نبياً من الصالحين”.
ترجمه: خداوند به تو مژدة فرزندي مي‌دهد به نام يحيي (كه) تصديق كنندة كلمه‌اي است از خداوند، و سروري است خوددار از شهوات و پيامبري است از نيكان. (تعليقات ديوان مجير، ص 495).
بين مسيح و كليم و خضر و يحيي مراعات النظير وجود دارد.
خضر: يكي از پيامبراني است كه به آب حيات دست يافت و جاودانه شد.
عمر خضر: كنايه از عمر دراز و ابدي (فرهنگنامه شعري).
معني بيت: خاقاني، مسيح و عيسي روزگار و موسي عصر است كه عمر دراز و ابدي داشته باشد و خداوند عفت و حصور يحيي (ع) را به او نصيب كند.

20)ادب به مكتب او همچو طفل در ابجد خرد به مجلس او همچو قطره در دريا
طفل در ابجد: طفل ابجد خوان: كنايه از تازه كار، آن كه الفبا را تازه شروع كند (فرهنگنامه شعري).
بين مكتب، طفل، ابجد و نيز قطره و دريا تناسب وجود دارد.
در بيت اغراق و مبالغه وجود دارد.
معني بيت: خاقاني كان معرفت و علم بود، بطوري كه ادب در مكتب درس او مانند طفلي تازه كار بود كه الفبا را تازه شروع كند؛ و عقل او ماوراي عقلها بود بطوري كه خرد در جايي كه او حضور داشت مانند قطره‌اي از دريا( بسيار حقير و ناچيز) بود.

21)نقود عالم از نقد عقل او موزون عقود گيتي در فضل علم او مجرا
نقد: سيم و زر مسكوك، سرمايه، مال موجود، حاضر
نقد عقل، (اضافة استعاري)، زر و سيم و سكة خرد (فرهنگ لغات و تعبيرات). به نظر نگارنده، نقد عقل اضافه تشبيهي است.
بين نقود و نقد، جناس اشتقاق وجود دارد.
بين نقود و عقود، نوعي جناس (مطرف) وجود دارد.
عقود: حكما گفته‌اند كه اگر تأمل كني اصابع را وقت حساب و وضع عقود او از براي مراتب حساب، گويي كه باري تعالي اصابع را نيافريده است الّا از براي اين صنعت، زيرا كه عدد را چهار مرتبه است، آحاد و عشرات و مآت و الوف. آحاد و عشرات را از براي يمين كه اصابع راست است و آحاد و عشرات در حساب بيشتر افتد. به نصر و خنصر و وسطي از براي آحاد و ابهام و سبابه از براي مآت و ساير از براي عشرات و آن تا ده هزار توان نگاهداشت. آنگاه بر دفتر نويسند و ديگر بار آغاز نمايند. (تعليقات ديوان مجير).
عقد انامل: نوعي حساب خاص كه با انگشتان دست صورت مي‌گرفت. (فرهنگ اشارات، ص 830).
معني بيت: سرمايه‌هاي عالم از زر و سيم و سكه خرد او ترتيب يافته و وزين شده و حسابهاي گيتي در ساية فضل علم او به جريان افتاده و ساري و جاري شده است.

22)وقوف يافته بر نامة بياض و سواد فتوح يافته از جامة صباح و مسا
در بيت موازنه رعايت شده است.
معني بيت: خاقاني تمام دانش و علوم و آگاهيهاي زمان خود را مي‌داند، چنانكه از نوشته ها و نانوشته‌ها اطلاع دارد و هر صبح و شام به فتحي تازه و گشايشي نو دست مي‌يابد.

23)عريضة هنرش نقش كرده هفت اقليم صحيفة ادبش ثبت كرده نه صحرا
عريضه:1- مؤنث عريض، 2-نامه‌اي كه كوچكتر به بزرگتر نويسد. 2-درخواست نامه، عرضحال (معين)
هفت اقليم: هفت ناحية مسكون روي زمين (در نوشته هاي باستاني ايران از آن سخن رفته و از ايرانشهر يا كشور ايران به اقليم مركزي ياد شده است) (فرهنگنامه شعري).
در بيت، موازنه رعايت شده است.
نه صحرا: كنايه از فلك (تعليقات ديوان مجير).
بين اعداد هفت و نه مراعات النظير است.
بين عريضه و صحيفه و نيز اقليم و صحرا تناسب وجود دارد.
معني بيت: هفت اقليم عرضحال هنر او (خاقاني) را نقش كرده (هنر و شاعري او در هفت ناحية مسكون زمين به جلوه برخاسته و نمايان شده است) و نه فلك صحيفة ادب او (وسعت ادبش) را ثبت كرده است.

24)نسيم مهر و وفاقش كشندة احباب سموم خشم و خلافش كشندة اعدا
سموم: باد گرم و مهلك، باد زهرآلود (معين).
موازنه در بيت رعايت شده است.
بين نسيم و سموم مراعات النظير وجود دارد.
بين كشنده و كشنده، جناس ناقص وجود دارد.
بين مهر و خشم و وفاق و خلاف، احباب و اعدا تضاد وجود دارد.
نسيم مهر و سموم خشم: (اضافة تشبيهي).
معني بيت: نسيم دوستي و سازگاري خاقاني دوستان را جذب مي كند و خشم و دشمني او چون باد مهلك دشمنان را مي‌كشد و از بين مي‌برد.

25)به علم تابع طاسين و حامل حاميم به فضل نايب ياسين و وارث طاها
طاسين: كه جمع آن به صورت طواسين و به غير قياس به صورت طواسيم آيد از فواتح سور است و در قرآن طسم در آية 1 شعرا 26، و طس در آغاز آية 1 سورة نمل 27 و طسم آية 1 از سورة قصص 28، موجود است.
طسم آية 1 شعراء: محمد بن الحنفيه روايت كرد از اميرالمؤمنين(ع) كه رسول(ص) گفت كه: “طاء” طور سيناست و “سين” اسكندريه است و “ميم” مكّه است، خداي تعالي قسم ياد كرد به اين چيزها و صادق(ع) گفت: “طاء” درخت طوبي است و “سين” سدره‌المنتهي و “ميم” محمد مصطفي(ص) است.
طس از آية 1 سورة نمل: پيشتر از اين بيان كرديم اختلاف اقوال مفسران در مثل اين حروف… و گفتند “طاء” از لطيف است و “سين” از سميع، و اهل اشارت گفتند اين كلمه اشارتست الي طهاره سر المحب. (تعليقات ديوان مجير، ص 496).
حاميم:قصيده‌ي 4، بيت 46 .
ياسين: آية 1 از سورة يس، نام سورة 36 قرآن است.
رسول(ص) فرمود:”إنّ لكلّ شيء قلباً وانّ قلب القرآن يس، من قرأها كتب الله له قراءه القرآن عشر مرات”.
ترجمه: فرمود: هر چيزي را دلي هست و دل قرآن سورة يس است الّا و هر كس كه اين سوره بخواند خداي تعالي او را بنويسد بخواندن اين سوره ثواب آنكه قرآن را ده بار خوانده باشد و مفسران در معني اين كلمه (يس) خلاف كردند. عبدالله عباس گفت: معني آن است كه يا انسان – به لغت- طي يعني آدمي. (تعليقات ديوان مجير، ص 497).
طاها: (آية 1، از سورة طه 20)
مفسران در معني‌اش خلاف كردند، عبدالله عباس گفت: قسم است به نامي از نامهاي خداي تعالي كه به او قسم كرد (همان).
در بيت موازنه وجود دارد.
بين طاسين و ياسين جناس مطرف وجود دارد.
بين طاسين و ياسين و طاها و حاميم، مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: خاقاني وارث و عالم تمام علمها و رموز قرآن است و تمام ناگشوده‌ها و رمزهاي قرآن را مي‌داند و به عبارت ديگر:
خاقاني در فضل و دانش، نايب حضرت محمد(ص) و وارث اوست و در علم و آگاهي پيرو قرآن است.

26)دلش مدرّس تدريس حكمت ادريس درش مذكر تذكير ذكر او ادني
ادريس: در قرآن مجيد فقط دو بار نام ادريس برده شده يكي در آية 57 از سورة مريم و ديگر در آية 85 از سورة انبياء، بيشتر نويسندگان عرب لفظ ادريس را مشتق از (درس) دانسته‌اند و معتقدند كه به واسطة كثرت علم نام ادريس به وي داده شده… بعضي از لغويون يهود و مسيحي با توجه به اشتقاق ادريس از (درس)، ادريس را بر اخنوخ يا خنوخ منطبق ساخته و وضع حكمت را به اخنوخ نسبت داده‌اند و مفسران قرآن مي‌گويند:
ادريس از جهت علمي در داستانهاي اسلامي اهميتي بسزا دارد. او اولين كسي است كه خط نوشته است (همان، ص 498، ذيل حكمت ادريس).
تذكير: ياد كردن، فرا ياد آوردن، پند دادن، يادآوري، پنددهي(معين).
أو اَدني: يا نزديكتر، اقتباس از آية 9 سورة 53 “النجم”:” فكانَ قاب قوسين أو اَدني” پس بود قدر دو كمان يا نزديكتر، در بارة رسول اكرم(ص) گفته شد. (فرهنگ لغات و تعبيرات).
در بيت موازنه رعايت شده است.
بين مدرّس و تدريس و ادريس صنعت اشتقاق وجود دارد.
بين مذكر و تذكير و ذكر صنعت اشتقاق وجود دارد.
معني بيت: دل خاقاني به مثابه معلمي براي تدريس حكمت ادريس (كه به كثرت علم معروف است) بوده و درگاهش تداعي كنندة و يادآور او اَدني (يا نزديكتر) است. (دل او معدن علم و درگاهش يادآور مقام قرب الهي است).

27)مبارزان سخن پيش او فكنده كلاه مناظران جهان پيش او دريده قبا
كلاه پيش كسي فكند؛ كلاه پيش كسي نهادن: كنايه از اظهار عجز، فروتني كردن، سجده نمودن، سر بزير گذاشتن (فرهنگ كنايات).
قبا دريدن: جامه پاره كردن، كنايه از بي قراري كردن و نيز خاموش بودن (فرهنگ كنايات).
در بيت صنعت ترصيع يا موازنه وجود دارد.
بين كلاه و قبا مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: پيشي جويان در سخنوري در مقابل او سر عجز و فروتني بر زمين گذاشته‌اند و مناظره كنندگان گيتي پيش او بي قراري كرده و يا خاموش مانده اند.

28)نموده موعظتش احتما و آنگاهي ز نظم ريخته در حلقها شراب شفا
احتما؛ احتماء: پرهيز كردن، پرهيز بيمار از چيزهاي زيان آور (معين).
شراب شفا: اضافة تشبيهي.
بين احتما، شفا و نيز شراب تناسب وجود دارد.
معني بيت: پند و مواعظ خاقاني موجب پرهيز افراد از بيماري زيان آور گناهان گشته و او با نظم و اشعارش در حلقها شراب شفا بخش ريخته است. (مواعظ و پند و اشعار خاقاني موجب پرهيز از گناهان و سبب شفاي دل و روح آنهاست).
29)دماغ خشك معادي دين و سنّت را شده كلام مفيدش طريفل سودا
دماغ خشك: مغزي كه از فكر و انديشه خالي باشد و كنايه از پژمردگي و افسردگي (فرهنگنامه شعري).
طريفل: دوايي است مركب از سه دواي آمله و هليله و بليله، لفظ مذكور معرب از تري پهل هندي است كه به معني سه ثمر است، چه سه دواي مذكور (آمله، هليله، بليله) هر يك ثمر درختي است. طريفل مخفف لفظ اِطريفل است. (تعليقات ديوان مجير، ص 498).
سودا: يكي از اخلاط چهارگانه كه مقر آن طحال است.
ماليخوليا: وسواس، خيال فاسد، ملالت (معين).
توضيح: ظاهراً طريفل براي مرض سودا (بهم خوردن تعادل يكي از اخلاط چهارگانه) مفيد بوده است.
معني بيت: براي مغز افسردة دشمنان دين و سنّت كلام خاقاني و سخنان و شعر مفيد او مانند دوايي بود كه درمان مرض سوداوي بود.

30)ز بهر لخلخه‌اي اهل شرك و بدعت را طبيب وار به معجون نظم كرده دوا
لخلخه (عربي، جمع آن لخالخ): عطري آميخته از چند عطر به دستوري خاص (لغتنامه).
تركيبي است كه آن را به جهت تقويت دماغ ترتيب دهند، و گوي عنبري باشد كه از عود قماري و لادن و مشك و كافور سازند (برهان).
معجون نظم: اضافة تشبيهي.
بين طبيب و دوا تناسب وجود دارد.
معني بيت: خاقاني مانند طبيب از نظم خود كه مثل دارويي تركيبي است به عنوان لخلخه (تركيبي براي تقويت قوة دماغي) براي درمان بيماران جهل و شرك و نوآوري در دين استفاده مي‌كند.

31)به خانقاه تزهد ز بهر عزّ ابد نهاده سفرة اسلام و داده بانگ صلا
خانقاه تزهد: سرايي كه در آن عبادت كنند. (فرهنگنامه شعري).
خانقاه: معرب خانگاه و آن خانه‌اي باشد كه درويشان و مشايخ در آن عبادت كنند و به سر برند. خانگه (برهان).
خانقاه تزهد: سرايي كه در آن عبادت كنند (فرهنگنامه شعري)
سفرة اسلام: آيين شرع اسلام، قرآن (فرهنگ نامه شعري).
بانگ صلا دادن: بانگ و فريادي كه درويشان و فقرا را به طعام مي‌خواند.( فرهنگنامه شعري).
معني بيت: خاقاني در سراي عبادت از براي عزّت ابدي آيين شرع اسلام را برپا كرده و فرياد دعوت از درويشان و فقرا را براي طعام سر داده است.

32)زهي بزرگ

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع دانشگاه تهران، مخزن الاسرار Next Entries منابع پایان نامه با موضوع پناهندگان