منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، ماوراءالنهر، عزل و نصب، هلال ماه

دانلود پایان نامه ارشد

است.
رخش: رنگ سرخ و سفيد و درهم آميخته باشد و بعضي گويند رنگي است ميان سياه و بور و اسب رستم را نيز به اين اعتبار رخش مي‌گفته اند و مطلق اسب را نيز مي‌گويند (برهان).
زاولستان: همان زابلستان است، حمدالله مستوفي گويد:” بلاد گهستان و نيمروز و زاولستان هفده شهر است و هواي معتدل دارد و حدود آن تا ولايات مفازه و خراسان و ماوراءالنهر و كابل پيوسته است. (فرهنگ لغات و تعبيرات).نام ولايت آبا و اجداد رستم است (لغت نامه).
معني بيت: گويا براي دفع محنت و بلاي افراسياب زمانه و به پايان رسانيدن مصائب ملت ايران، رستمي ديگر، سوار بر رخش از زابلستان فرا رسيده است.

11)از كبوتر خانه هاي مرغ عرش نامه‌بر اين بشارت نامه در پر بسته پنهان آمدست
كبوتر ‌]پهلوي Kap?tar از ريشة كبود، آبي[ پرنده‌ايست با پرواز عالي و با استقامت…حس جهت يابي اين پرنده بسيار قوي است و بدين جهت برخي گونه هاي آن را به منظور نامه رساني و كسب خبر تربيت مي‌كنند و به آنها كبوتر قاصد (نامه‌بر) گويند. چنين كبوتراني در موارد لزوم، خدمات ذي قيمتي را انجام مي‌دهند (معين).
كبوترخانه‌هاي مرغ عرش: كنايه از فلك (فرهنگنامه شعري)
بشارت: مژده و خبرخوش.
بين كبوتر، مرغ، پر و نامه‌بر تناسب و بين نامه و نامه‌بر جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: در نسخه‌ي “م” به جاي مرغ عرش، عرش مرغ آمده كه از لحاظ معنايي به نظر صحيح‌تر مي‌رسد؛ لذا ما بيت را بر اساس آن معني مي كنيم:
خبر ولادت شاه محمود عادل، از سمت غرفه‌هاي عرش كه مانند كبوترخانه‌هاي آسمانند، به وسيله‌ي كبوتران نامه بر فلكي كه اين خبر را در ميان پرهاي خود پنهان كرده اند، به دست زمينيان رسيده است.

12)يا رب اين سور است يا صور دوم كز يك دمش رفتگان را قوت جان در تن آسان آمدست
سور: اوستا “سوئيريا” (صبحگاهي، روزانه، چاشت، صبح، طعام، عروسي، نامزدي، ضيافت جشن و عروسي، مهماني و شادي و… (لغت نامه)
صور:‌ شاخ و جز آن كه در آن دمند تا آواز برآيد، بوق (معين) آنچه اسرافيل روز محشر خواهد دميد يكبار جهت ميرانيدن و بار ديگر براي زنده كردن و ميان هر دو نفخه، چهار سال فاصله باشد. (لغت نامه)
بين سور و صور جناس لفظي وجود دارد.
در بيت صنعت تجاهل العارف وجود دارد.
در كلمه دم ايهام وجود دارد: هم به معني يك لحظه و هم به معني دميدن است.
بين رفتگان و آمدست طباق وجود دارد.
معني بيت: پروردگارا! اين ميهماني و جشن و سور عشرت است يا اينكه نواي دوم صور اسرافيل است كه مردگان را برمي انگيزد و به آساني در تن بي روح آنان، جاني دوباره مي دمد.

13)آسمان جان بر طبق بنهاده يعني آفتاب زين طرب در خاك همچون سايه گردان آمدست
طبق آسمان:‌ پايه و مرتبه، صحنه و عرصة آسمان، طبقة آسمان. (فرهنگنامه فارسي)
صبح سرپوش زر كشيده چرخ از طبقهاي آسمان برداشت
(ديوان مجير، ص 44)
جان بر چيزي نهادن:‌ به گمانم مانند جان در ميان نهادن بايد باشد كه كنايه است از آماده شدن براي كاري. (لغت نامه)
طرب: محركه شادماني و اندوه. از لغات اضداد است يا سبكي نشاط يا اندوه. مختص شادماني نيست و جنبش و ميل به سوي چيزي (منتهي الارب).
سايه گردان: به گمانم بايد مانند آسمان گردان (آسمان گردنده) باشد. پس سايه گردان به معني سايه اي كه هر لجظه حركت مي كند.
معني بيت:‌ آسمان براي نثار مجلس ولادت اين مولود همايون، جان خود را كه همانا آفتاب باشد در طبق اخلاص نهاده و خورشيد از سرور و طرب مانند سايه بر روي خاك، گردان و رقصان شده است.

14)اين همه رمز و اشارت هيچ مي داني كه چيست؟ يا چه فيض است اين كه از انجم در اركان آمدست؟
فيض: بسيار شدن آب چندانكه روان گردد، لبالب رفتن رود، ريزش، بخشش، عطا، در عرفان آنچه از ناحيه حق تعالي باشد.
اركان: عناصر چهارگانه، آب و باد و آتش و خاك
معني بيت: آيا مي داني كه اين همه رمز و اشارتي كه در ولادت اين مولود همايون پديد آمده چيست؟ و يا اين چه فيضي است كه به واسطه‌ي سعادت و اقتران اختران سعد در اركان چهارگانه طبيعت پديد آمده است.

15)شاه مغرب را كه در مشرق امان از عدل اوست شهرياري در وجود از لطف يزدان آمدست
شاه مغرب: پادشاه خطه مغرب و كنايه از هلال ماه (فرهنگنامه شعري)
ولي در اينجا اشاره به پادشاه ممدوح شاعر و پدر شاه محمود است.
يزدان:‌ يكي از نامهاي خداي تعالي است. جل جلاله و نام فرشته اي هم هست كه فاعل خير است و هرگز از او شر نيايد، و طايفه ثنويه آفريننده خير را يزدان و آفريننده شر را اهريمن گويند، همچنين آفريننده نور را يزدان و آفريننده ظلمت را اهرمن، و فقها خداي باطل را و شعرا خداي حق را خوانند. (برهان) مخفف ايزدان است.
معني بيت: شاه مغرب (ممدوح شاعر) كه در شرق (آنسوي جهان) نيز مردم از داد و انصاف او در امان هستند، پادشاهي است كه بخشش پروردگار شامل حال او شده و به او پسري ارزاني داشته كه پادشاه جهان خواهد شد.

16)كرد سعدان فلك در طالع خويش قران لاجرم صاحب قران از فر سعدان آمدست
سعدان و سعدين: مشتري و زهره، سعد اكبر و سعد اصغر (فرهنگ اصطلاحات نجومي).
دل او ثاني خورشيد فلك يابم و باز خلق او ثالث سعدان به خراسان يابم (10)
طالع: طالع آن بود كه اندر وقت به افق مشرق آمده باشد از منطقه البروج. برج را برج طالع خوانند و در جه را درجه‌ي طالع (11).
قران:‌ قصيده 17 بيت 12
صاحب قران: همان.
در بيت آرايه رد العجز علي الصدر و همچنين حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: در هنگام زاده شدن اين مولود فرخنده، سعدان فلك (زهره و مشتري) به واسطه‌ي طالع نيك اين مولود، با هم قران كرده بودند. از اين رو اين نوزاد، از فر و اقبال سعدان فلك، انساني صاحب قران و خوش اقبال گرديده است.

17)چرخ يكتا كرده بد دل بر اميد دايگيش بر سر گهوارة خاكي دو تا زان آمدست
چرخ: كنايه از فلك، آسمان (فرهنگنامه شعري)
دل يكتا كردن: دل يكدله كردن، تصميم قاطع و بدون ترديد.
دوتا: پيري و خميده شدن قد، در اين بيت منظور از دو تا بودن آسمان و چرخ، خميدگي آن است.
چرخ دوتا: كنايه از فلك خميده (فرهنگنامه شعري).
جز سنايي در وفا و بندگيش تا ابد چرخ دو تا يكتاه باد
(سنايي به نقل از همان)
گهواره خاكي: استعاره از زمين
معني بيت: آسمان با خلوص نيت تصميم بر دايگي او گرفته، بدان سبب براي پرستاري از او بر سر گهواره زمين خم شده است.

18)او ز سه شاه از اتابك در جهانداري و قدر همچو زال از سام و چون سام از نريمان آمدست
اتابك: مركب از دو كلمه‌ي تركي. اتا به معني پدر و بك مخفف بيگ به معني پدربزرگ باشد.
اتابك: پدربزرگ، كلمه اي تركي “اتا+بك = بگ= بيگ، بزرگ، ادب كننده و مربي كودك” (فرهنگنامه لغات و تعبيرات)
اتابكان آذربايجان از 531 تا 622 در آذربايجان حكومت رانده اند و عبارتند از:
531- شمس الدين ايلدگز 568- محمد جهان پهلوان
581-قزل ارسلان عثمان 587- ابوبكر
607 تا 622 – مظفرالدين ازبك (لغت نامه)
دولتشاه سمرقندي نوشته است كه مجير در نزد اتابك ايلدگز از اتابكان آذربايجان، پايگاهي بلند يافت. اتابك او را براي كارهاي ديواني به اصفهان فرستاد و … (12).
زال:‌ پير فرتوت سفيد موي باشد و نام پدر رستم نيز هست و چون او سفيد موي به وجود آمد، بدين نام خوانند (برهان).
سام: نام پدر زال هم هست كه جد رستم مي باشد. در اوستا (سياه) نام يك خانواده ايراني است(13).
نريمان: پدر سام: پدر زال: پدر رستم. در اوستا مركب از دو جزء: نئيره به معني نر، فحل + منه (مناو) از ريشه man (انديشيدن) جمعاً به معني نرمنش، مردسر. (14)
معني بيت:‌ اين مولود تازه، كه پدرانش تا سه نسل از اتابكان و پادشاهان مقتدر آذربايجان بودند، در جهانداري و سلطنت و بزرگي قدر، همچون زال زر است كه از پشت سام و نريمان به وجود آمده بود.

19)پرتو از خورشيد و نور از ماه و باران از سحاب گل ز گلبن در ز دريا گوهر از كان آمدست
در بيت لف و نشر مرتب و نيز مراعات النظير وجود دارد.
بين گل و گلبن و نيز در و دريا جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: وجود او مانند نوري است كه از خورشيد به وجود مي آيد يا همانند شعاعي است كه از ماه مي‌تابد يا باراني است كه از سحاب فرو مي چكد يا گلي كه از گلبن مي شكفد يا دردانه اي است كه از دريا به دست مي آيد يا گوهري است كه از كان بيرون مي آيد.

20)شير پستان آب حيوان گشت و او خضر دوم شير بين كاب حياتش شير پستان آمدست
در بيت آرايه تصدير (رد العجز علي الصدر) و تكرير (با تكرار شير) وجود دارد.
همچنين در بيت تلميح (به داستان خضر پيامبر و آب حيوان) وجود دارد.
معني بيت: شير پستان مادر او همچون آب زندگي شد و او خضر ثاني است كه از اين آب نوشيده و به اقبال و شكوه و زندگي جاويد دست يافته. اين نوزاد را ببين كه همچون شير بچه اي است كه آب زندگاني او، شير پستان مادر اوست.

21)از خم مهدش خم ايوان كسري رشگ برد كين خم اندر قدر به زان شكل ايوان آمدست
مهد: گهواره (معين)
خم:‌ چين و شكن، منحني، طاق ايوان (معين) در اينجا معني اخير مراد است.
شاعر با تكرار “خم” آرايه تكرير ايجاد كرده است.
در بيت تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
معني بيت: خميدگي و انحناي گهواره‌ي ممدوح (پادشاه) باعث حسد و رشك طاق ايوان كسري شده است و اين چين و شكن و انحناي گهواره‌ي ممدوح از طاق ايوان كسري، بهتر و زيباتر ساخته شده است.

22)ملك ايران با فلك پهلو بسايد بي خلاف زين خلف كاكنون ز پشت شاه ايران آمدست
پهلو ساييدن: كنايه از برابري و همسري كردن. (فرهنگنامه شعري)
پشت: صلب، نژاد، دودمان، اولاد، تخمه
بين خلاف و خلف جناس شبه اشتقاق وجود دارد و شاعر با تكرار كلمه “ايران” در اول و آخر بيت آرايه تصدير (رد العجز علي الصدر) ايجاد كرده است.
معني بيت: سرزمين ايران دقيقاً و به حق، با آسمان اظهار و ادعاي برابري مي كند. چون كه اين شاهزاده از پشت و صلب پادشاه ايران به دنيا آمده است و به عبارت ديگر از تولد اين فرزند صالح كه از پشت شاه ايران در وجود آمده ملك ايران بي هيچ خلافي با آسمان برابري مي كند. (دكتر احمد شوقي نوبر)

23)چون پدر شاهست و عم سلطان و جد سلطان نشان شايد ار سلطان نشان و شاه سلطان آمدست
شاعر با تكرار كلمه شاه و سلطان آرايه تكرير ايجاد كرده است و همچنين به واج آرايي با حروف ش و س دست زده است.
معني بيت: اين مولود فرخنده كه پدر و عمو و پدربزرگ او، پادشاهان مقتدر جهان هستند، شايسته‌ي سلطنت و پادشاهي و عزل و نصب سلاطين ديگر است.

24)همچو عيسي وقت طفلي شد طفيل قدر او از جلالت هر چه آن در حد امكان آمدست
طفيل: اسم شاعر كوفي كه ناخوانده در مجالس طعام مي رفت و مجازاً هر شخص كه بدون طلب همراه مردم به دعوت رود و گاهي مقلدين ياء در آخر زائد كرده طفيلي گويند … (غياث).
بين طفل و طفيل جناس شبه اشتقاق وجود دارد و بيت تلميحي دارد به خلقت حضرت عيسي (ع).
معني بيت: اين مولود فرخنده و مبارك، مسيح زمان ماست كه هر آنچه در عالم امكان وجود دارد، طفيل و روزي خور جلالت قدر اوست.

25)شاه محمود محمد خواندش گردون از آنك همچو محمود از سر تيغ آتش افشان آمدست
شاه محمود محمد: احتمالاً نصره الدين جهان پهلوان محمد بن ايلدگز (568-581) يكي از اتابكان آذربايجان باشد. در فرهنگ معين چنين آمده است: وي پسر شمس الدين ايلدگز از اتابكان آذربايجان بود و پس از اينكه شمس الدين ايلدگز اتابك ارسلان بن طغرل در سال 567 درگذشت، پسرش محمد ملقب به جهان پهلوان جاي پدر را گرفت و از سال 568 تا 581 بر آذربايجان حكومت كرد. (معين)
محمود: سلطان محمود ابوالقاسم ملقب به يمين الدوله (جلوس 387 هـ .ق ف 421 هـ .ق) سومين و مقتدرترين شاه سلسله غزنوي، فرزند ارشد سبكتكين است، مدت سلطنتش 33 سال و زندگيش 51 سال بود. (همان)
در بيت آرايه حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: آسمان او را شاه محمود محمد خواند زيرا كه او نيز همچون شاه محمود غزنوي، صاحب شمشير آتش فشان و قدرت و جلالت بي حد و حساب است.

26)اي جهانبخشي كه هر دم تحفه ايام تو فتح ديگرگون و اقبال دگرسان آمدست
شاعر از غيبت به خطاب عدول كرده است (التفات) و تا پنج

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ نامه Next Entries منابع پایان نامه با موضوع عدل و داد، مجاز مرسل، سوره بقره، خون آلوده