منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، ناصر خسرو

دانلود پایان نامه ارشد

بآب همه تَبشهاي تبهاي گرم ساكن گرداند و تشنگي سخت را نيز، اما لعابش سرد و تر است. از هش بشدن را منع كند، اندر علتهاي گرم و تيز، و چون با روغن بنفش بكار بري شكم نرم كند، و چون با روغن گُل بكار بري براي تراكهايي بد را كه اندر رودگاني بود سود دارد، و شكم ببندد، شربتي از او سه در مسنگ است، باد و وقيه جلاب، و لعابش شكم نرم كند… (فرهنگ الابنيه، ص 52-51).
قطونا: تخم نباتي است و به عربي او را بزرقطونا گويند… و به پارسي او را خرغول گويند و آنچه متعارف است در پارسي اسپيغول است…. و غول در بعضي مواضع به لغت پارسي گوش را گويند از اعضاء حيوان. و بزرقطونا را در اصفهان اسپرزه و در شيراز بنكو نامند، سفيد و سرخ و سياه مي‌باشد و بهترين او سفيد و زبونترين او سياه است.
به مثل بزرقطوناست دل اهل كمال تا درست است دوا، درشكند سم گردد
(لغت نامه، به نقل از تعليقات ديوان مجير)
خابيدن: جويدن، به دندان نرم كردن (معين).
جلّاب (به ضم لام): گلاب (معين).
خمير مايه: قطعة خمير ترشي كه داخل خمير نان كنند و كنايه از اصل و منشأ چيزي (فرهنگنامه شعري)
اين مصرع تمثيل است.
معني بيت: در دنبالة بيت قبل و حقير شمردن دوا و درد در دنيا مي‌گويد: تخم نبات (بزرقطونا) را ببين كه موقع خاييدن، انگار كه منشاء زهر است در حالي كه عجين گلاب شده است (به عبارت ديگر شاعر مي‌گويد، با وجود اينكه اصل و منشاء دنيا و باطن آن پست و بي مقدار است، ظاهراً پاك و گوارا به نظر مي‌رسد).

7)بر آشيان جهان خوشدلي مجوي كه كس نيافت شهپر عنقا بر آشيان غراب
شهپر: شاه پر، پر اولين بال جانوران پرنده را گويند (برهان).
عنقا:قصيده‌ي 1، بيت 11.
در بيت آراية ردالعجز علي اصدر وجود دارد.
در بيت تشبيه مضمر نيز وجود دارد.
بين شهپر و عنقا و نيز غراب، تناسب وجود دارد.
مصرع دوم تمثيل است.
آشيان جهان: اضافة تشبيهي.
معني بيت: در اين دنيا، انتظار خوشدلي نداشته باش، همانطور كه هيچ وقت از آشيانه ي غراب شهپر سيمرغ نتوان يافت.

8)تو دل بر آتش وحدت بسوز تا نكنند جهان بي نمك از گوشة دل تو كباب
آتش وحدت: اضافة تشبيهي
بين آتش، بسوز، دل و كباب، تناسب و همچنين بين آنها با بي نمك ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت: اگر مي‌خواهي اين دنياي پست و بي وفا، دل تو را نسوزاند و غمگينت نسازد، دلت را در آتش تجرد و يگانگي خداوند بسوزان و از كثرت و تعلق خود را رها و مجرد ساز و خود را در حق فاني ساز.

9)شكم مشو همه چون كوزة فقاع ز حرص مگر كه در خور ترياقها شوي چو سداب
فقاع: معرب فوگان، شرابي كه از جو و مويز و جز آن گيرند، آب جو (معين).
فقاع از مشروبهاي گاز دار بوده و در كوزه‌هاي سنگين نگهداري مي‌شده است و آن را در ميان يخ مي‌پروردند تا خنك شود. (فرهنگ لغات و تعبيرات).
ترياق: مأخوذ از يوناني، معجوني است مركب از داروهايي چند كه وقتي آن را دواي مخصوص همة اقسام سموم حيواني و لاغ افعي مي‌دانستند، از راه لفظ اطبا گويا او را تفسير نكرده‌اند، اما معني او، از روي تفهيم در روزگار ما آنست كه هر دارويي كه مضرات زهرها را دفع كند او را ترياق تعريف كنند… پادزهر، فادزهر، پازهر. و در بيت زير كه از فخرالدين اسعد گرگاني است به خاصيت پادزهري آن اشاره شده است:
كسي كش مار نيشي بر جگر زد ورا ترياق سازد ني طبر زد
(تعليقات ديوان مجير)
سداب: گياهي باشد دوابي مانند پودنه، به يوناني فيج و در تنكابن و ديلم پيم نامند. و چون داخل نبيذها كنند باعث خوشبويي آن و شدت اسكار و دفع ضرر آن مي‌گردد و دو درهم او جهت ازالة درد گزيدن عقرب و رتيلا مجرب و به دستور جهت گزيدن سگ ديوانه مفيد، و نظامي مي‌گويد:
بفرمود كآرند لختي سداب بر آن اژدها زد چو بر آتش آب
(تعليقات ديوان مجير)
معني بيت: همچون كوزة آب، سراپا حريص شكم مباش تا چون سداب كه آن را براي خوشبويي و شدت اسكار و دفع ضرر به شراب اضافه ميكنند، عجين پادزهر و سزاوار مخلوط شدن با ترياق گردي (حرص را رها كن تا شايستة صعود معنوي و ارتقاء باشي).

10)تو تشنه‌اي و درين مهد خاك چون طفلان به پيش چشم تو يكسان شدست آب و سراب
مهد خاك: گهوارة زمين (اضافة تشبيهي).
بين آب و سراب، جناس مطرف يا مزيد وجود دارد.
معني بيت: اي انسان! تو در اين جهان خاكي مانند تشنه اي هستي كه چون كودكان آب را از سراب تشخيص نمي‌دهي. (فريفته‌ي اين دنياي غدار شده‌اي).

11)چو زد پلنگ شب و روزت آب وحدت جوي كه زخم خوردة او را گريز نيست ز آب
12)به طمع هم نفسي جان مكن كه از پي اين بس دويد و نديد آفتاب گردون تاب
پلنگ شب و روز: كنايه از روزگار .
آب وحدت: اضافة تشبيهي
بين آب و جوي، ايهام تناسب وجود دارد.
گردون تاب: گردون تابنده، بر گردون تابنده (صفت فاعلي مركب مرخم).
توضيح: كسي را كه سگ هار يا گرگ هار دندان بگيرد هار مي‌شود “و حالت عجيب پيدا مي‌كند” چنانكه گفته‌اند كه از آب بترسند (فرهنگ اشارات). زخم خوردة پلنگ نيز از آب مي‌ترسد ولي بالاخره نمي تواند از آب و خوردن آن بگريزد.
معني بيت: وقتي كه روزگار ترا چون پلنگي زخمي كرد در پي آب وحدت و تجرد باش، چرا كه زخم خوردة پلنگ با اينكه از آب مي‌ترسد ولي نمي‌تواند از آن بگريزد (براي رهايي از شر روزگار به عالم تجرد و وحدت پناه ببر).
معني بيت: در اين دنيا در پي يار يكدل و با وفا و هم نفس نگرد، چنانكه آفتاب گردون تاب در سير و سفر مداوم خود هم سفري ندارد و هميشه تنها و يگانه است.
13)فلك به شكل حبابست و نيك عهدي او خوش است سخت ولي كم بقاست همچو حباب
صنعت : ردالعجز علي الصدر (با كمي تسامح)
معني بيت: اين فلك گردنده كه ظاهري به شكل حباب دارد، اگرچه در آغاز و به ظاهر نيك عهد مي نمايد ولي نيك عهدي او مانند عمر حباب كم دوام و بي ثبات است.

14)ازان چو گوي و چو دولاب خشك مغزي و تر كه پاي بسته‌اي از هفت گوي و نُه دولاب
گوي: به معني تكمه باشد كه گوي گريبان است. و مطلق گلوله را نيز گويند عموماً… و گلوله‌اي از چوب سازند و با چوگان بازند خصوصاً. (برهان)
خشك مغز: كنايه از سودايي مزاج، سبكسر، هرزه‌گو، پريشان، تندخو و كله خشك (فرهنگنامه شعري).
تر: مرطوب، شخص ملوث، فاسق، كنايه از شخصي كه به اندك چيزي از جاي درآيد (معين) ظاهراً در اينجا به همين معني اخير به كار رفته است.
پاي بسته: پا بسته: آنكه پاي وي در قيد باشد، محبوس، دربند (معين).
هفت گوي: كنايه از هفت اختر، هفت سياره (تعليقات ديوان مجير).
دولاب: چرخ چوبي با دول و ريسمان كه به وسيله‌ي آن از چاه آب كشند؛ چرخ آب، آسمان، فلك، نيرنگ و تزوير (معين)، در اينجا به همان معني اول به كار رفته است.
نُه دولاب: كنايه از نُه فلك است(تعليقات ديوان مجير).
معني بيت: تو از آن روي مانند گوي و چرخ آب كله خشك و سبكسر و به هر چيز از جاي درآينده (فاسق) هستي كه پايبند جهان مادي و دربند گردش سيارات و افلاك هستي.

15)چنان خيال شب و روز در دل تو برست كه چشم شوخ تواز روز و شب گرفت خضاب
چشم شوخ: كنايه از ديدة بي شرم و گشتاخ و نيز چشم زيباي محبوب (فرهنگنامه شعري).
خضاب: رنگ و حنا و وسمه در موي سر و ريش و رنگ حنا در دست و پا (فرهنگ لغات و تعبيرات).
معني بيت: تو آنچنان پايبند روز و شب و گردش ايام گشته‌اي و دل به آن بسته اي كه گويا چشم تو به واسطه‌ي روز و شب به رنگ حنايي و قرمز درآمده است (كنايه از اينكه ظاهربين هستي).

16)ترا به دست تو سر مي برد زمانه از آن كه هست پر عقاب آفت وجود عقاب
مصرع دوم تمثيل است.
بسنجيد با اين بيت ناصر خسرو:
زي تير نگه كرد و پر خويش برو ديد گفتا كه ز ناليم از ماست بر ماست‌(11)
در صفحه‌ي 140 ديوان خاقاني آمده:
كار جهان و بال جهان دان كه بر خدنگ پر عقاب آفت جان عقاب شد
(تعليقات ديوان مجير)
معني بيت: زمانه به وسيله ي اميال نفساني تو، وجود و روح الهي و معنوي ترا از بين مي‌برد چنانكه پرعقاب قسمتي از وجود اوست كه بر تير خدنگ مي‌نشيند و آفت جان او مي شود.

17)ز رنگ و بوي جهان صدمة فنا خوشتر كه آب خوشمزه به مرد تشنه را ز گلاب
رنگ و بوي: كنايه از شوكت و جلال، قدرت و توانايي، رونق و صفا، پيرايه و زيبايي (فرهنگنامه شعري).
مصرع دوم تمثيل است.
معني بيت: جهان با آنكه ظاهر و رنگ و بوي دل آرا و خوشي دارد اما در باطن در فناي وجود تو مي‌كوشد. پس فاني شدن و دست شستن از صفات دنيوي براي تو بهتر از دل بستن به رنگ و بوي جهان است، چنانكه براي انسان تشنه، آب بي رنگ و بوي و صاف، خوشتر از گلاب خوش رنگ و بوست (فريفته‌ي ظواهر و رنگ و بوي جهان مشو).

18)فلك كه كيسه بر عمر تست شب و همه شب گشاده چشم به قصد تو و تو اندر خواب
بين شب و خواب، تناسب وجود دارد.
معني بيت: فلك كه در كمين تو مانند دزدي نشسته، قصد خالي كردن كيسة وجود و عمر تو را از گوهرهاي ناب معنوي دارد، اما تو در خواب غفلت فرو رفته‌اي و از قصد او آگاه نيستي.

19)به حرب تو شب ديجور، ديلمي كله است به جاي حربه به دست اندرون گرفته شهاب
ديجور: تاريك.
ديلم: ديلمان، نام شهري است از گيلان و موي مردم آنجا پيچيده و مجعد مي باشد و بيشتر حربة ايشان تبر هيزم شكني و زوبين است كه نيزة كوچك باشد (لغت نامه).
ديلمي كله: (فعل مركب)، ديلم كله: با كلاه ديلمي، كه كلاهي چون ديلمان دارد:
حربة شام ديلمي كله را روشني در سنان نبايستي
(مجير بيلقاني)
ديلم كله (فعل مركب): كه كلاه ديلمي بر سر داشته باشد، با كلاهي چون كلاه ديلمان:
ديلم كلهيم دلستان بود در جمله جهان ورا نشان بود
(نظامي)
در بيت زير، از تعبير “شام” كه تاريكي و سياهي است و بعد صفت مشكبوي كه وصف موي معشوق است. برمي‌آيد كه به معني كسي است كه موي و زلف او همچون ديلمان است:
شام ديلم كله كه چاكر تست مشكبو از كيائي در تست
(نظامي، هفت پيكر،ص 12به نقل از لغت نامه)
حربه (اسم عربي): آلت و ابزار چنگ، شمشير، كارد، دشنه، خنجر، جمع: حراب (فرهنگ لغات و تعبيرات)
شهاب: مفرد شهب: شهب، احجار سماوي هستند كه در اطراف خورشيد حركت مي‌كنند و به علت سردي و انجماد در نور خورشيد مي‌درخشند، ولي به سبب كوچك بودن، آنها را نمي‌توان ديد مگر مواقعي كه وارد هواي زمين مي‌شوند. به اين باور كه شهب در آسمان براي منع ورود شياطين به حركت درمي‌آيند. قرآن كريم در دو جا اشاره مي‌كند ] كه به ذكر يكي از آنها اكتفا مي‌شود[.
سورة حجر: “ولقد جعلنا في السماء بروجا و زيناها للناظرين و حفظناها من كل شيطان رجيم، الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبين”. (آيات 16-17-18)(فرهنگ اصطلاحات نجومي).
ترجمه: و هر آينه در آسمان برجهايي پديد كرديم و آن را از بهر بينندگان بياراستيم؛ و آن را از {ورود} هر شيطان رانده شده‌اي نگاه داشتيم؛ مگر آنكه دزدانه سخني بشنود، كه شهابي روشن و آشكار دنبالش كند.
بين حرب و حربه جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
شب از لحاظ سياهي به ديلمي‌ها كه مجعد و سيه چرده بودند تشبيه شده است (تشبيه مضمر).
توضيح: شب ديجور فاعل است و يا اينكه فلك (در بيت قبل) فاعل بيت است.
معني بيت: شب تاريك (و يا فلك در شب تاريك) با گذاشتن كلاهي چون كلاه ديلميان بر سر (اشاره به موي و زلف سياه ديلميان) و تاريكي شب، به جنگ تو شتافته است و به جاي دشنه جنگ، شهاب سنگ به دست گرفته است. (گذشت شب وروز عمر تو را به فنا مي‌برد).

20)بده عنان قناعت اگر همي خواهي كه پاي بوس خسيسان شوي بسان ركاب
عنان دادن به كسي: كنايه از: اختيار دادن به كسي، عنان رها كردن (فرهنگ كنايات، ثروت).
عنان قناعت: اضافة استعاري.
بين پاي و ركاب و عنان (اسب) تناسب وجود دارد.
توضيح: در نسخة بدل به جاي اگر همي خواهي “زدست اگر خواهي” آمده است كه مناسبت بيشتري دارد و با پا كه در مصرع دوم آمده مناسبتر است.
معني بيت: اگر مي‌خواهي مانند ركاب (حلقه‌ي آهني دو سوي زين اسب) پاي بوس افراد پست و ناكس باشي، عنان اختيار قناعت و خرسندي را از دست خود رها كن و حريص مال دنيا مباش.

21)چهار طاق فلك بي طناب از آن ماندست كه در گلوي تو كرد اي سليم قلب

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع ناصر خسرو Next Entries منابع پایان نامه با موضوع پيله، كرم، سيماب، محفوظ