منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، حضرت محمد (ص)، مخزن الاسرار، رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

(غياث، 958-957).
هژده هزار عالم كنايه از كثرت، زيادي و عظمت است.
هفت كنايه از قلت است.
بين سپيد و سياه تضاد و طباق وجود دارد.
بين هژده هزار و هفت، تناسب وجود دارد و نيز بين خريدن و بها.
موي سپيد ظاهراً به معني چيز كم ارزش و سياهي هژده هزار عالم به معني مجهول بودن و عظمت و درك ناپذيري عمر جهان هستي است.
درباره‌ي هفت موي سپيد پيامبر اسلام در سفينه البحار زير عنوان شعرالنبي، خبري آمده است كه ترجمه‌ي آن به شرح زير است: مردي از فرزندان انصار حقه‌ي نقره اي سر بسته آورد و رضا عليه‌السلام را گفت: كسي نظير اين چيز را به تو تحفه نداده است، و آن را باز كرده، هفت موي از آن بيرون آورد و گفت: اين موي پيغمبر صلعم است و رضا عليه السلام چهار تاي موي از آنها جدا كرده، فرمود: اين موي اوست و (آن مرد) به ظاهر نه در باطن، قبول كرد و پس رضا عليه السلام او را از شبهه بيرون آورد، به اينكه سه تار آن را بر آتش نهاد و سوختند و بعد از آن چهار تار را بر آتش نهاد كه مانند طلا گرديدند. (تعليقات ديوان مجير).
معني بيت: منظور شاعر و مفهوم كلي بيت اين است كه: حتي اجزاي ناچيزي از وجود جسماني پيغمبر اسلام (ص) مانند هفت موي سپيد او (كه در بالا به قصة آن اشاره شد) به تمام عالم هستي (هژده هزار عالم، به عقيدة قدما، عالم هستي از هژده هزار عالم تشكيل شده) مي‌ارزد و از آن با ارزشتر است، چه برسد به وجود معنوي او كه بيشتر از همة ما سوي مي‌ارزد.

44)ز خاك درگه او جوي دفع افعي دهر كه خاك همدم ترياق اكبر است آنجا
افعي دهر: كنايه از روزگار و دنياي پرمخاطره (فرهنگنامه شعري).
ترياق اكبر؛ ترياق: 1-پادزهر، پازهر 2-افيون، ترياك 3-معجوني مركب از داروهاي مسكن و مخدر كه به عنوان ضد دردها و سموم به كار مي رفته و در تركيباتش عصاره هاي گياهان خانواده‌ي شقايق و خشخاش به كار مي رفته است؛ ترياق فاروق، ترياق كبير (معين). معجوني است مركب از هفتاد ادويه و دافع جميع زهرها و مقوي دل و دماغ و شريفترين انواع ترياقهاست و آن را در تركيب قرص افعي و امثال آن به كار برند. (لغت‌نامه، به تلخيص)
بين خاك و ترياق آرايه‌ي سجع مطرف وجود دارد.
معني بيت: چون خاك آستانه قدس پيامبر (ص) همچون پادزهر دافع سموم روزگار پرمخاطره مانند افعي است. پس با خاك آستان و مرقد مطهر او، زهر افعي روزگار را تسكين‌بخش. (با متوسل شدن به خاك تربت پاك آن حضرت، بر تلخيها و مخاطرات روزگار غلبه كن).

45)درون چاردري هر سحر به ماتم او چراغ هفت فلك راوقي است خون پيما
چاردري: اطاقي كه چهار در دارد و كنايه از عالم (فرهنگنامه شعري).
چراغ هفت فلك: كنايه از خورشيد. (همان)
راوق: راوك، بر وزن ناوك، صاف و لطيف و پالوده‌ي هر چيز باشد و معرب آن راوق است. صاحب غياث اللغات مي نويسد: راوق- به فتح واو- پالونه شراب يعني جامه و غيره كه به آن شراب را صاف كنند (از صراح) و در مويد نوشته كه به معني شراب نيز آمده و در رساله‌ي معربات آورده ه راوق معرب راوك است و ابن حاج نوشته كه راوق بر وزن فاروق است به معني پالونه‌ي شراب نه راوق به فتح واو، مخفف راووق است كه واو ثاني را حذف كرده، واو اول را فتح داده اند. زيرا كه در كلام عرب فاعل به ضم عين نيامده است. به هر تقدير در استعمال فارسيان راوق به معني شراب مجازاً باشد باطلاق سبب بر مسبب (غياث) آلتي است كه به وسيله‌ي آن مايعات را تميز و صافي كنند بدين طريق كه زگال بيد را در كيسه كرده و ظرف در زير آن گذارند و شراب در آن زگال ريزند كه از زگال گذشته در آن ظرف ريزد و صافي شده در ظرف آيد و رنگش در كمال سرخي و صفا شود. (لغت‌نامه، به تلخيص)
بيد بسوز و باده كن راوق و لعل باده را چو دم مشگ و عود تر عطر فزاي تازه بين
(خاقاني، به نقل از تعليقات ديوان مجير)
خون پالا: در نسخه‌ي بدل خون پيما آمده كه بهتر به نظر مي رسد؛ پيماينده‌ي خون، خونريز.
… هر سحر به خاطر او: اشاره به رنگ سرخگون سحر و شفق آفتاب (فلق) و حركت خورشيد در آسمان سرخگون صبح كه گويا خورشيد راوق و غربالي است كه از چشمان او (چشمه‌هاي او) در ماتم حضرت پيغمبر بر چهار جهت زمين و آسمان و هفت فلك، خون غربال و ريخته مي شود.
معني بيت: از زماني كه پيامبر (ص) وفات فرموده، در اين عالم، صبحگاهان در ماتم او، خورشيد مانند پالونه و صاف كننده اشكهاي خونين افلاك (يا افلاكيان) است كه با همة پالايشي كه دارد باز خون افشان است. (سرخي افق در سحرگاهان و هنگام طلوع خورشيد را در نظر داشته است).

46)نوالة دو جهان برنتافت معدش از آن كه سير بود و برين خوان نمك نداشت ابا
خاقاني گويد:
بر خوان اين جهان زده انگشت در نمك ناخورده دست شسته ازين بي‌نمك ابا
نواله: لقمه، 1-لقمه خوراكي براي گذاشتن در دهان 2-مقداري خوراك كه به كسي اختصاص دهند (معين)
برتافتن: تحمل كردن
نمك نداشتن: كنايه از بي لطف و بي‌ملاحت و ناگيرا بودن و “نمك داشتن: گزيده و جذاب و بانمك بودن” (فرهنگ كنايات، ص 490). /ابا: آتش/ نمك نداشتن اباي خوان جهان: كنايه از بي لطف و بي خاصيت بودن نعمتهاي اين دنيا.
اين بيت حديثي از پيامبر (ص) را به ياد مي آورد: لي‌ مع‌الله وقت لايسع معي فيه ملك مقرب و لا نبي مرسل. بين نواله، معده، سير، خوان، نمك و ابا مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: پيامبر (ص) نسبت به نعمتها و لذايذ دنيا و آخرت، بي توجه بود و ميل و اشتهايي به خوراك دو جهان نداشت، زيرا كه چشم و دلش سير بود و نعمتهاي اين دنيا را بي لطف و خاصيت و ناگيرا يافته بود. (اشاره به آن است كه حضرت رسول اكرم را ميان نعمتهاي دو دنيا و فقر مخير گردانيدند و آن حضرت فقر را برگزيد).

47)دلي كه زلّه كش عرش اوست روح الله قبول كي كند از دست كودكان خرما
زلّه كش: آنكه ريزه هاي طعام از خوان كسي برگيرد. (فرهنگنامه شعري)
عرش: آسماني كه بالاي همه آسمانها باشد (فرهنگ نفيسي) جسم محيط به عالم را كه فلك الافلاك باشد، عرش گويند (فرهنگ لغات و تعبيرات)
روح الله: لقب حضرت عيسي مسيح:
نه روح الله درين دير است چون شد چنين دجال فعل اين دير مينا(11)
قبول كي كند: قبول نكند (استفهام انكاري).
معني بيت:‌ در دنباله بيت پيشين (وصف پيامبر (ص)) مي گويد: دلي كه حضرت عيسي(ع) ريزه خوار در آستان بلند و رفيع اوست، كي از دست مبتديان حقيري (چون من شاعر)، خرما (اين سخنان شيرين و مدح) را قبول خواهد كرد؟
قبول كردن خرما از دست كودكان: ايهاماً مي تواند اشاره اي باشد به پذيرفتن اشعار سروده شده توسط مجير از جانب حضرت رسول اكرم(ص)، كه سخن در شيريني به خرما تشبيه شده است.

48)اثير غاشيه دار دلش به روز مصاف صبا جنيبه كش نصرتش به روز وغا
اثير: به معني خالص است، و به معني مختار هم آمده و به معني فلك نيز هست. پيشينيان نيز اجرام سماوي و افلاك را اثيريات مي گفتند. بدين جهت اثير براي چرخ (فلك- آسمان- سپهر) در شعر فارسي صفت آورده شده است. (فرهنگ اصطلاحات نجومي)
به جود و لطف ببرد او لطابت و بسپرد يكي به باد صبا و يكي به چرخ اثير
(ديوان عنصري، 28)
اثير به فتح اول و كسر تاء مثلثه به معني عالي و بلند و به مناسبت بلندي فلك را گويند و به معني كره نار نيز مي گيرند. چرا كه كرة نار بلندترين عناصر است (غياث).
سايلي رقيق و تنك، بي وزن كه طبق عقيدة قدما، فضاي فوق هواي كره زمين را فرا گرفته و در اجسام نافذ است، اتر (لغت‌نامه).
غاشيه دار: كنايه از مطيع و فرمانبر و خادم.
جنيبه كش:‌ آن كه اسب يدك مي كشد و كنايه از مطيع و فرمانبر (فرهنگنامه شعري).
بيت اشاره دارد به جنگ احزاب كه تعداد زيادي از يهويان بيرون خندق سپاهيان اسلام را كه تعدادشان بسيار اندك بود محاصره كرده بودند كه تندبادي وزيدن گرفت و خيمه هاي آنها را كند و بسياري از آنان فرار كردند و حضرت رسول مشتي شن از زمين برداشت و سوي آنان پرتاب كرد و فرمود: “شاهَ الوجوه”: صورتها پشت باد، و باد آن شنها را در چشمهاي ايشان افكند جايي را نديدند و حضرت فرمان حمله داد و بقيه دشمنان يا فرار كردند و يا كشته شدند.
پيامبر (ص) فرمود: نصرت بالصبا و اهلكت عاد بالدبور. و قصه آن به اين درجه است كه روز خندق آن حضرت دعا كرده به اين دعا: يا صريخ المكروبين و يا مجيب المضطرين اكشف همي و غمي و كربي تري ما نزل بي و باصحابي. پس مستجاب شد دعا و فرستاد حق تعالي جماعتي از ملائكه را تا طنابهاي خيمه هاي ايشان مي بريدند و ميخها را مي كندند و آتشها را مي كشتند و ترس و رعبي در دلهاي ايشان پيدا شد كه غير از فرار چاره نديدند. پس آمد باد صبا و كنديد ميخها را و انداخت خيمه ها را و بر زمين افكند ديگها را و ريخت بر روي ايشان خاك را و انداخت سنگريزه ها را و مي‌شنيدند در هر گوشه از معسكر خود تكبير را. پس گريختند شباشب و گذاشتند بارهاي گران را؛ و شيخ عمادالدين در تفسير خود آورده كه اگر نه آن بودي از خداوند تعالي محمد را رحمه للعالمين آفريده، آن باد صبا بر ايشان اشد بودي از باد عقيم كه بر عاديان فرستاد و ابن مردوديه در تفسير خويش از ابن عباس نكتة‌ غريب آورده كه در ليله الاحزاب باد صبا با باد شمال گفت: بيا تا برويم و رسول خدا را ياري كنيم. باد شمال در جواب باد صبا گفت: ان الحره لا تسير بالليل. زن اصيل در شب سير نمي كند. پس حق تعالي بر باد شمال غضب كرده وي را عقيم گردانيد. پس بادي كه در آن شب نصرت رسول خدا (ص) كرد باد صبا بود و لذا فرمود: نصرت بالصبا انتهي من المدارج.(لغت‌نامه، ذيل كلمه‌ي صبا).
معني بيت: آسمانها و افلاك به هنگام جنگ با دشمن، مطيع و فرمانبردار و در خدمت حضرت رسول اكرم (ص) هستند و باد صبا نيز به روز جنگ (اشاره به جنگ خندق و ماجراي باد صبا) با كفار مايه‌ي پيروزي و باعث ظفر حضرتش بر دشمنان است، به عبارت ديگر باد صبا، در خدمت حضرت رسول اكرم است و فرمانبردار او و يكي از عوامل منهزم كنندة دشمن.

49)سپيد مهرة او زير هفت حقة سبز چو ليقه كرده سيه، روزنامة اعدا
سپيد مهره: ذوات النفخ، نوعي برق، شيپور، خرناي ]كرناي[ هنگام رزم زنندش(لغت‌نامه)
خاقاني گويد:
رعد سپيد مهرة شاه فلك غلام بر بو قبيس لرزة آوا در افكند (12)
(خاقاني)
هفت حقه سبز: كنايه از هفت آسمان (فرهنگنامه شعري)
ليقه: آنچه در دوات نهند از لاي و موي و جز آن. ليف. ليقه انداختن در دوات و نيكو كردن سياهي آن را (لغت‌نامه)
معني بيت: بوق شيپور جنگ او در زير اين آسمان سبز، روز اعدا را سياه كرده، همچنانكه ليقه اگرچه سپيد است ولي وقتي كه با مركب آغشته مي گردد، صفحات نامه و كاغذ را سياه مي كند و يا اينكه دعوت پيامبري و جاه و جلال نبوت حضرت محمد (ص)، روزگار دشمنان را سياه نموده است (اگر سپيده مهره را دعوت پيامبري در نظر بگيريم).
بين معناي ديگر مهره و همچنين حقه ايهام تناسب (استخدام) وجود دارد. زيرا بازي حقه و مهره، بازي معروفي در نزد قدما بوده است. بدينسان كه مهره را در حقه مي نهادند و حريف بايد آن را پيدا مي كرد.
بين ليقه و سيه و نامه تناسب وجود دارد. / بين سيه و سبز و سپيد و نيز بين مهره و حقه تناسب وجود دارد.

50)اگر نه قوس قزح طوق بندگيش بدي سحاب فاخته گون طاق كي شدي به سخا
سحاب فاخته گون: فاخته گون: كنايه از به رنگ فاخته بودن، تيره، خاكستري (فرهنگنامه كنايه، ميرزانيا)
فاخته فرياد كنان صبحگاه فاخته گون كرد فلك را به آه
(مخزن الاسرار)
قوس قزح: شكل كماني است كه در اثر انعكاس شعاع خورشيد در قطره باران در آسمان به رنگهاي نيلي، كبود، سبز، زرد و قرمز پديدار مي شود و آن را آزفنداك و كمان رستم نيز گويند (فرهنگنامه شعري)
طاق بودن و شدن: منحصر و بي مانند شدن، يگانه شدن
تصوير و مبالغه شاعرانه در اين بيت قابل توجه است. و نيز در اين بيت حسن تعليل وجود دارد. در نظر شاعر سخاوت و بخشندگي ابر به آن جهت است كه طوق بندگي حضرت محمد(ص) را كه عبارت از رنگين كمان است، به گردن انداخته است. (اشاره به شكل ظاهري و دايره وار قوس قزح كه مانند طوق است).
بين طاق و طوق جناس اشتقاق وجود دارد. / بين قوس قزح و سحاب تناسب وجود دارد و همچنين بين فاخته و طوق.
معني بيت: اگر رنگين كمان طوق

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، حضرت محمد (ص)، ظاهر و باطن، ناصر خسرو Next Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، حضرت محمد (ص)