منابع پایان نامه با موضوع عزت نفس، سوء مصرف مواد، احساس حقارت

دانلود پایان نامه ارشد

و کلامي با فرزندانشان صحبت ميکنند. آنها بين فرزندانشان تبعيض قايل نميشوند .برخورد آنان با فرزندانشان احترام آميز است و در اين زمينه تظاهر نميکنند. آنها در رفتارهاي منزل به کودک حق انتخاب ميدهند تا آگاهانه رفتارهاي مناسب را انجام دهد. آنها زمان زيادي را صرف آموزش مسئوليت پذيري براي کودکان ميکنند و تلاش مي نمايند تا فرزندانشان به استقلال بيشتري دست يابند.اين والدين هنگام مسئوليت دادن به کودکان نحوه اجراي آن را نيز آموزش مي دهند. در اين خانواده ها معمولا افراط و تفريط وجود ندارد،يعني نه در محبت کردن افراط مي کنند و نه در اعمال قوانين. اين والدين به جاي قوانين بسيار زياد ،ارزشها را به کودکان آموزش مي دهند(داوري و منشار،2006) 
  اين والدين معتقدند که پرورش وتربيت کودک امري اکتسابي است که از طريق تلاش بهبود مييابد، لذا هر گونه تلاشي را در جهت آموزش مسايل تربيتي مينمايند. قوانينشان به هيچ وجه براي کودکان آسيب رساننده نميباشد ولي پيامدهاي معقولانه رفتار را حتما اعمال ميکنند ،لذا ميتوان اين پدران و مادران را والدين قاطع ناميد ،يعني اگر به کودک بگويند “درصورتي که با من بد صحبت کني ،من خواستههايت را انجام نمي دهم”، حتما اين کار را انجام ميدهند(پارکر2456،1981).
  در اين شيوه والدين انعطاف پذيرند و ضمن اعطاي آزادي به فرزندان خود براي هدايت آنها مقررات و چارچوبهاي روشني تعيين ميکنندو با اينکه در اين چارچوبها قاطع و مصمم هستند، اما مستبد و باز دارنده نيستند. در عين حال آنها براي مقررات وضع شده، دلايلي ارائه ميدهند. اين والدين به نيازها و عقايد فرزندانشان حساسند و آنان را به رعايت مقررات خانوادگي تشويق ميکنند(احدي و جمهري، 1378). به زعم باربر، بين و اريکسون(2002) اين والدين فرزندان خويش را تشويق ميکنند تا علائق و ارزشهاي خود را دنبال نمايند و از برخورد مستبدانه با آنها اجتناب ميورزند. اين والدين هم براي رفتار خودمختارانه و هم انضباط ارزش قائلند. زيرا معتقدند کنترل منطقي و نيز آزادي حساب شده موجب ميگردد کودکان قوانين و اصول رفتارهاي صحيح را دروني کرده و در قبال رفتار و اعمال خود احساس مسئوليت نمايند(احدي و جمهري، 1378). 
  اين نوع خانوادهها پشتيبان عاطفي قوياي براي کودک به حساب مي آيند(ماسن ،2004) افراد ميتوانند در انتخاب هدفهاي زندگي و خانوادگي، اتخاذ روشهاي مناسب، تقسيم درآمد خانواده، مخارج خانه و طرز زندگي اظهارنظر کنند. در اين خانوادهها اصل براين است که کوچک و بزرگ در مسائل مربوط به خود صلاحيت اظهارنظر دارند.  اين والدين همچنين به نوجوانان خود کمک ميکنند در برخورد با هر موضوعي همه جوانب را بسنجند. از اين که فرزندانشان برخي از مسائل را بهتر از آنان بشناسند، احساس رضايت ميکنند; درباره مسائل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي با فرزندانشان گفتگو ميکنند. وقتي فرزندان نمرات خوبي ميگيرند و موفقيتي به دست ميآورند به آنان پاداش و آزادي بيشتري ميدهند و اگر نمرات پايين بگيرند با تشويق آنان به فعاليت بيشتر آنها را کمک ميکنند و آزادي آنان را محدودتر ميکنند(لطف آبادي، 1378).
  اين تيپ از والدين تعادل خوبي بين خودمختاري و استقلال و در انحصار بودن و محدوديت فرزندانشان فراهم ميکنند که خوداتکايي را رشد دهد و از سوي ديگر، براساس آن انواع نمونهها، الگوها، محدوديتها و راهنماييها را به منظور ايجاد شرايط مناسب براي رشد نيازهاي فردي آماده ميکنند. خانوادههاي مقتدر بيشتر از ساير خانواده-ها قادر به سازگاري با مرحلههاي مختلف چرخه زندگي خانوادگي هستند(هيله25،1980 ;نقل از شيلينگ; ترجمه آرين ،1374). نهايتا ممکن است خود کودک هم نقشي در شکل گيري تربيت مقتدرانه بازي کند (شيلينگ26، 1981؛ آرين ،1374)
  قوانين اين خانوادهها بر اساس دانش ميباشد و سليقه معمولا در وضع قوانين نقشي ندارد. مهمترين نقش والدين در خانواده نقش مربي و مدير است و از آن مهمتر نقش مشاور مي باشد، يعني اين والدين هميشه آماده هستند در صورت لزوم در حل مسائل کودکانشان به آنها کمک نمايند. قوانين انعطاف پذير(داراي استثناهاي معقولانه که سبب اجراي بهتر آن مي شود.) و متناسب با سن و جنس کودک و شرايط اجتماعي ميباشد(ماسن 2004).
والدين مقتدر در جهت رشد يافتگي فرزندان انتظارات معقولي دارند و با برقراري محدوديتها و تاکيد بر اطاعت آنها را تحت فشار قرار ميدهند و همزمان نسبت به فرزندان ابراز محبت و صميميت ميکنند. در مجموع اين سبک يک روي آورد آزادمنشانه و منطقي است که هم حقوق والدين و هم حقوق فرزندان را مشخص ميکند و هم براي آنها احترام قايل است(اسلمي،1385).
    يافته هاي بامريند (1968)نشان داد  کودکاني که والدين اقتدارگرا داشتند، به طور معناداري از رشد خوبي برخوردار بودند، حالت سرزندگي و شادابي بيشتري داشتند، در تسلط به تکاليف جديد اعتماد به نفس و خود کنترلي بالايي داشتند. کمتر نقش جنسي قالبي را از خود نشان ميدادند. شواهد اخير وجود رابطه مثبت بين فرزند پروري قاطعانه و مهارتهاي عاطفي و اجتماعي را در سالهاي پيش از مدرسه تاييد ميکنند. پژوهشهايي که همبستگيهاي فرزندپروري قاطعانه در سنين بالاتر را مورد آزمون قرار دادهاند،گزارش کردهاند که بين اين سبک و بسياري از جنبه هاي شايستگي در سنين بالا رابطه وجود دارد.اين شايستگي ها شامل سطح بالاي خود، رشد يافتگي ،اجتماعي و پيشرفت در مدرسه مي باشد(اسلمي،1385).
  بامريند مشاهده کرد که رفتار فرزندان والدين مقتدر با همسالان خود صميميتر و دوستانهتر است. آنان داراي حسن همکاري با بزرگسالان ميباشند و افرادي مستقل، با انرژي و مستعد موفقيت هستند. همچنين آنها خويشتنداري زيادي از خود نشان ميدهند. اين مجموعه ويژگيها غالبا قابليت کاربردي يا ابزاري نام دارد(مکوبي27 ومارتين281983).
  در تاييد نظريه بامريند و ونار(1994)در يافت که اين بچهها عزت نفس، خود کنترلي ، امنيت و کنجکاوي بيشتر و مشکلات رفتاري و شناختي کمتري نسبت به فرزندان والدين مستبد وسهل گير از خود نشان ميدهند(مجد،1383).
کودکان در اين نوع خانواده ها صميميت، خلاقيت، اصالت، سازندگي و کنجکاوي خاصي از خود نشان مي دهند. با آزادي معقولي که در خانواده برقرار است، کودکان فرصت گفتگو با والدين را مي يابند و در تصميم گيري ها شرکت مي جويند. به طور کلي اين کودکان شديدا فعال و پرانرژي بوده و در بيان احساسات خود کمتر دچار وقفه و تعارض مي شوند (ماسن،2004).
    يافتههاي تجربي نيز نشان دادهاند شيوه فرزندپروري مقتدر يا منطقي با سطوح بالاتر سازگاري، انطباق، بلوغ رواني، شايستگي رواني-اجتماعي، عزت نفس و موفقيت آموزشگاهي فرزندان آنان مرتبط است(پالسون و اسپوتا29، 1996).
  کودکان با والدين اقتدار منطقي در همه سنين مطلوبترين رفتارها را نشان ميدهند. آنها روابط خوبي با همسالان و بزرگسالان داشته و معمولا شاداب و متکي به خود بودهاند. در دوره نوجواني سطوح بالايي از شايستگيهاي اجتماعي را نشان داده و به ندرت مشکلات سوء مصرف مواد داشتند (ملک مکان، 1378).
  والدين مستبد: بامريند دريافت برخي والدين فوق  العاده محدود کننده و سلطه جو هستند. آنها براي احترام به قدرت و اطاعت اکيد از دستوراتشان ارزش قائل ميشوند و به جاي استفاده از استدلال يا توضيح براي کنترل اعمال فرزندانشان به روشهاي زورگويانه از قبيل تهديد و تنبيه بدني تکيه ميکنند. اين گونه والدين در قياس با ساير والدين کمتر به فرزندشان مهر ميورزند(بامريند، 1991).
  اين والدين متوقع هستند و وقتي فرزندان تمايلي به اطاعت ندارند، نسبت به آنها بيعلاقگي نشان ميدهند و حتي گاهي آنها را طرد ميکنند. برخورد اين والدين را ميتوان در اين جمله نشان داد که “اين کار را انجام بده ، چون من اينطور مي گويم”.در نتيجه تبادل و ارتباط کمي با فرزندان خود دارند. پر واضح است که چون سبک مستبد بر اساس خواستههاي دلخواه والدين است، استقلال فرزندان محدود ميشود(بامريند ،1971).
  اين والدين به نظرات متخصصين تعليم وتربيت توجهي ندارند و معتقدند که هيچ شخصي مثل آنها نميتواند قوانين پرورشي را وضع نمايد. آنها معتقدند که تربيت يک امر ذاتي است و نياز به يادگيري و آموزش ندارد. آنها در خصوصيترين اعمال کودکان خود دخالت ميکنند مثلا داخل کيف، ميز و کتابهاي فرزندان خود را ميگردند و حتي به تلفنهاي خصوصي فرزندان خود گوش ميکنند(بامريند ،1971). 

2-16-2 نظريه» اريکسون30:  
  بنابر نظريه تحول رواني- اجتماعي اريکسون، شکل گيري شخصيت بر طبق مراحل و بر اساس رشد بدني که تعيين کننده کشش فرد نسبت به جهان خارجي و هشيار شدن وي نسبت به آن است تحقق مي پذيرد. بر اساس مراحل 8گانه رواني اجتماعي اريکسون، اهداف و سبکهاي فرزند پروري والدين در مراحل مختلف رشد تغيير ميکند(اسلمي،1385). 
  در مرحله اول رشد رواني اجتماعي اريکسون که اعتماد در برابر عدم اعتماد ميباشد و از تولد تا 18 ماهگي را شامل ميشود، هدف اصلي فرزند پروري در اين مرحله پاسخگويي به نيازهاي فرزند ميباشد. هدف اصلي فرزندپروري براي کودکاني که در سنين 18 ماهگي تا 3 سالگي به سر ميبرند و در مرحله خود مختاري در برابر شک وترديد مي باشند، کنترل رفتار فرزندان ميباشد. براي کودک 3 تا 5 ساله که در مرحله ابتکار در برابر احساس گناه به سر مي برد، هدف عمده فرزندپروري بايد پرورش خود گرداني باشد(اسلمي،1385). 
  مرحله چهارم که اريکسون اين مرحله را کارايي در برابر احساس حقارت ناميده است و کودکان 5 تا 11 ساله را در بر مي گيرد، هدف اصلي فرزندپروري ترقي دادن و پيشرفت کودک است.در مرحله پنجم که دوران نوجواني است(1113 سالگي)و مرحله هويت در برابر آشفتگي مي باشد، هدف اصلي فرزند پروري تشويق به استقلال و حمايتهاي عاطفي است(اسلمي،1385).
 2-16-3 الگوي زيگلمن31
  زيگلمن روشهاي ارتباطي والدين و فرزندان را به چهار قسمت کلي تقسيم کرده است:  
1   -والدين مقتدر         -2 والدين مستبد  
3   -والدين سهل گير     4-والدين مسامحه گر يا بي اعتنا 
    که در زير ويژگيهاي هر يک از آنها را مورد بحث قرار ميدهيم.
  والدين مقتدر : والدين مقتدر انعطاف پذير و مطالبه کننده هستند. آنها بر روي فرزندانشان کنترل اعمال ميکنند اما در عين حال پذيرنده و پاسخ دهنده نيز هستند. به طور پيوسته آن قوانين را اجرا ميکنند. آنها همچنين دليل و منطق اين قوانين و محدوديتها را توضيح ميدهند. نسبت به نيازها و ديدگاههاي کودکانشان پذيرنده هستند و مواقعي که آنها در حال توصيه به فرزندان هستند احترام فرزندانشان را نيز رعايت ميکنند(زيگلمن،1999). 
  مقررات واضحي براي رفتارهاي کودکان وضع ميکنند. قاطع هستند ولي سخت گير و تحميل کننده نيستند. روشهاي انضباطي شان حمايتي است تا اينکه تنبيهي باشد. آنها مي خواهند کودکانشان ابراز وجود کنند. همچنين اين کودکان از لحاظ اجتماعي مسئوليت پذير و خودنظم ده و اهل مشارکت مي باشند (زيگلمن،1999).
  والديني که از سبک اقتدار منطقي استفاده مي کنند به فرزندان خود مي آموزند که درگيري و اختلاف نظر با در نظر گرفتن نقطه نظر فرد ديگر و در چارچوب گفتگو، به طور موثر حل خواهد شد. آنها متناسب با سن فرزندانشان به آنها مسئوليت ميدهند و براي رسيدن فرزندان به حداکثر سطح رشدي لازم براي دستيابي به يک فرديت مطمئن و مستقل، ساختار لازم را فراهم ميآورند(زيگلمن،1999). 
  والدين مستبد: اين والدين قوانين را به طور انعطاف ناپذيري تحميل مي کنند. از نظر تربيتي خشن و تنبيه گرند. با رفتار بد مقابله ميکنند و کودک بدرفتار را تنبيه ميکنند. ابراز محبت و صميميت آنها نسبت به کودکان در سطح پايين است. آنها اميال کودکان را در نظر نميگيرند و عقايدشان را جويا نميشوند. کودکان داراي چنين والدين ثبات روحي و فکري ندارند و خويشتن را بدبخت ميپندارند. آنها زود ناراحت ميشوند و در برابر فشارهاي رواني آسيب پذيرند. والدين مستبد از نظر درخواست کنندگي و دستوردادن در سطح بالايي هستند اما پاسخ دهنده نيستند. آنها قدرت مدار و واضع قانون هستند و انتظار دارند دستوراتشان بدون توضيح دادن اطاعت شود. همچنين آنها محيطهاي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع سلامت روان، ابراز وجود، منطق حاکم Next Entries منابع پایان نامه با موضوع فرزندپروری، مواد مخدر، مصرف مواد