منابع پایان نامه با موضوع عدل و داد، مجاز مرسل، سوره بقره، خون آلوده

دانلود پایان نامه ارشد

بيت مانده به آخر قصيده، ممدوح را مخاطب قرار داده است.
معني بيت: اي پادشاهي كه هر لحظه، هدية روزگار تو پيروزي و خوشبختي ديگرگون و گوناگون آمده است (يعني پيروزيهاي گوناگون و بخت و طالع در يد قدرت توست)

27)كشت خشك مكرمت را اندرين آخر زمان فيض انعام تو در خور تر ز باران آمدست
آخر زمان: قسمت پاياني دنيا كه به قيامت پيوندد (فرهنگنامه شعري).
كشت خشك مكرمت: اضافه تشبيهي
در بيت تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
معني بيت: در اين آخر زمان و پايان دنيا، بزرگواري و انسانيت بي نتيجه مانده بود (ريشه بزرگواري و جوانمردي خشك شده بود). به همين خاطر جوشش و فوران نعمتهاي تو و بخششهايت، شايسته تر از باران بر انسانها و موجودات ارزاني گشته و آنها را حياتي دوباره بخشيده است.

28)در صف مردي لواي نصرت آراي ترا سورت نصر من الله جمله درشان آمدست
لوا: درفش لشگر، علم
نصر من الله: بخشي است از آيه “و اخري تحبونها نصر من الله و فتح قريب و بشرّ المؤمنين” (آيه 13 صف61)
ترجمه: و نعمتي ديگر است كه دوست دارند آن را نصرتي از خدا و فتحي نزديك و مژده ده! گروندگان را.
(تعليقات ديوان مجير)
بين نصر و نصرت صنعت اشتقاق وجود دارد.
بين صف و لوا تناسب وجود دارد.
معني بيت: در صف جوانمردي و جنگجويي، درفش پيروزي نشان و نصرت آور تو، آنقدر بلندمرتبه و پيروزمند است كه گويي سوره‌ي نصر من الله در شأن تو و لواي نصرت آراي تو نازل گشته است.

29)آنچنان در خون خصمت شد جهان كز بهر او غنچه در بستان چو خون آلوده پيكان آمدست
در خون خصمت شد جهان؛ در خون كسي شدن: كنايه از قصد كشتن كسي كردن. (فرهنگنامه شعري)
جهان: مردم جهان (مجاز مرسل: ذكر محل و اراده حال)
در بيت حسن تعليل وجود دارد:‌علت سرخ بودن غنچه در بستان به خاطر كشتن دشمن توست.
مصرع دوم تشبيه حسي به حسي (تشبيه مطلق و مرسل) است.
معني بيت: جهان آنقدر از دشمن ترا كشت و خون آنها را ريخت كه گل و شكوفه در گلستان و گلزارها مانند نيزة آغشته به خون، جلوه گر شده است.
اين گونه نيز مي توان معني كرد: جهان آنچنان آهنگ كشتن و خونريزي دشمنان تو را دارد كه گويي غنچه‌ي بستان نيز مانند پيكان خون آلودي است كه مي خواهد در سينه‌ي خصم تو بنشيند.

30)چون تو بر يكران خود جولان نمايي در مصاف در حمل خورشيد پنداري خرامان آمدست
يكران: اسب اصيل و خوب و سرآمد، اسبي كه رنگ آن زرد و سرخ باشد. (فرهنگ نفيسي)
جولان نمودن: گردش و دور زدن، نشان دادن نمايش حركت و گردش و دور زدن (فرهنگ لغات و تعبيرات)
حمل: بره، گوسفند، نخستين برج از بروج دوازده گانه، خورشيد در ماه فروردين در برج حمل است و شرف آفتاب در اين برج است. آفتاب بعد از حوت به اين برج وارد مي شود، روز اول آن آغاز سال شمسي است. (فرهنگ لغات و تعبيرات)
معني بيت: هنگامي كه تو بر سمند يكران خود مي‌نشيني و به مصاف دشمنان مي‌روي، پنداري كه خورشيد در برج حمل مي‌درخشد (خورشيد در برج حمل كه درخشانتر از هميشه است شبيه توست هنگامي كه بر اسب خود مي‌نشيني و به ميدان جنگ مي‌روي).

31)اسب همت را عنان ار تنگ گيري تو رواست زانك پيش تو جهان بس تنگ ميدان آمدست
اسب همت: اضافه استعاري
عنان تنگ گرفتن؛ عنان گرفتن: كنايه از در اختيار گرفتن و نيز از حركت باز داشتن، متوقف ساختن.
( فرهنگنامه شعري)
خاقانيا زمانه زمام امل گرفت گر خود عنان عمر بگيرد زمان مخواه
(ديوان خاقاني. ص 377)
تنگ ميدان: آن كه ميدان كوتاه دارد، كنايه از مجال و فرصت محدود (فرهنگنامه شعري)
مجير در جاي ديگر ديوان گويد:
روزي كه شوند تنگ ميدان از حادثة قضا دو لشكر
(ديوان مجير، ص 114)
بين كلمات اسب، عنان و تنگ ميدان تناسب وجود دارد.
معني بيت:‌ اگر اسب همت خود را با آرامي و با طمأنينه حركت دهي، جايز و شايسته است. براي اينكه جهان در مقابل تو كوچك و تنگ تر شده است. (جهان براي جولان و گردش اسب همت تو وجود تو كوچكتر و تنگ‌تر شده است).

32)كارساز عالمي امروز در دوران تست خوشتر از خوش هر چه آن در تحت دوران آمدست
در بيت با تكرار دوران آرايه تكرير ايجاد شده است و بين خوش و خوشتر جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: تو چاره گر و كارگشاي كار فرو بسته‌ي جهان و خلق جهاني و در دوران سلطنت تو، تمام خوشيهايي كه پيش از اين در دوران ديگر ديده نشده بود محقق گرديده است.

33)تيغ يك زخمت كه او را هست دندان در شكم خصم را الحق حريف آب دندان آمدست
زخم: ضربه
آب دندان: حريف گول و مفت و مغلوب را گويند، شخصي كه هميشه در قمار از او توان برد. (فرهنگ لغات و تعبيرات)
حريف آبدندان: كنايه از هم قمارگول و مفتباز و زبون (فرهنگنامه شعري).
خرد را از سر غيرت قفاي خاك پاشان زن هوي را از بن دندان حريف آب دندان شو (15)
معني بيت‌: شمشير دندانه دندانة تو، كه به يك ضربت خصم را هلاك مي سازد، با ناپيدا بودن دندانه‌هايش براي دشمنانت، الحق حريفي به ظاهر گول است.

34)دولتت درياي دربخش است، وز دوران چرخ او به پايان آمد ار دريا به پايان آمدست
در بيت (با كمي مسامحه) آرايه تصدير وجود دارد. (كلمه دريا)
در بيت واج آرايي با حرف “د” به چشم مي خورد و نيز بين در و دريا تناسب وجود دارد.
معني بيت: حكومت و فرمانروايي تو مانند درياست كه جواهر و سنگهاي گرانقيمت مي بخشد. اگر بر اثر گذشت روزگار (در و مرواريد و بخشش دريا) تمام شود، بخشش و نعمت و بزرگواريهاي شما نيز آن موقع تمام خواهد شد. (بزرگواريها و جوانمرديهاي تو مانند دريا تمام شدني نيست).

35)گر سكندر خوانمت حق با منست از بهر آنك تيغ تو سدي ميان كفر و ايمان آمدست
سكندر: اسكندر: گويند دخترزاده فيلقوس است كه پدرش دارا نام داشت و چون دارا دخترش فيلقوس را به سبب گند دهن پيش فيلقوس فرستاد و دختر از دارا حامله بود و اظهار مي كرد تا بوي دهن او را با اسكندروس كه آن را به فارسي سير گويند علاج كردند و بعد از آن فرزند به وجود آمد. او را اسكندر نام نهادند و نام مادر او ناهيد بود و بعضي گويند اسكندر پيغمبر شد و او را ذوالقرنين از آن جهت گويند كه دو طرف پيشاني او بلند و برآمده بود. اسكندر به معني ياور و ياري كننده مرد (برهان)
اسكندر در يكي از سفرهاي خود، سد يأجوج و مأجوج را بنا مي كند. شاهنامه فردوسي سفرهاي اسكندر را با سفر وي به ظلمات خاتمه مي دهد (16).
بين كفر و ايمان تضاد وجود دارد و بيت تلميح دارد به داستان سكندر و سد او.
معني بيت: اگر تو را اسكندر فاتح جهان بخوانم، درست گفته ام. چرا كه شمشير تو در كشتن و نابود كردن كافران، مانند سدي است كه اسكندر براي نابودي يأجوج و مأجوج آن را ساخت.

36)مومن از تست ايمن و ترساست ترسان لاجرم در حريم ترس تو ترسا مسلمان آمدست
ترسا: ترسنده و واهمه كننده، عابد نصاري، راهب. پهلوي: ترساك، ترسند، از خدا و مجازاً به مسيحيان اطلاق شده چنانكه راهب در عربي به همين معني است. استاد هنينگ ترسا را ترجمه از سرياني مي داند. (فرهنگ لغات و تعبيرات)
بين ترس و ترسا و ترسان جناس زايد (مذيل) و نيز صنعت اشتقاق وجود دارد.
ترسا تكرار شده است (تكرير).
در بيت واج آرايي (با حروف س) وجود دارد.
بين ايمن و ترسان طباق وجود دارد و نيز بين مومن و ترسا، مراعات النظير (و يا به عبارتي طباق) وجود دارد.
معني بيت: انسان با ايمان در كنار تو در امان است و مسيحي و غير مسلمان هميشه در حال ترس و بيم است در حريم ابهت و صلابت تو، ترسا مسلمان شده است.

37)همتت جايي رسيد اي شاه كاندر جنب او نه فلك با طول و عرضش ده يك آن آمدست
نه فلك: عبارتند از فلكهاي قمر، عطارد، زهره، خورشيد، مريخ، مشتري، زحل، اطلس يا ثوابت، فلك‌الافلاك يا عرش (فرهنگنامه شعري)
ده يك: يك دهم چيزي (همان).
بين طول و عرض طباق وجود دارد.
معني بيت: اي پادشاه! همت و بزرگواري تو به مرتبه اي رسيد كه فلك نه گانه در مقابل او بسيار كم ارزش و ناچيز به نظر مي رسد (همت و جوانمردي و بزرگواري تو با ارزش تر و با اهميت تر از فلكهاي آسمان است).

38)دوش با دل گفتم اين شهزاده از روي خرد چون پدر فرمانده ايران و توران آمدست
ايران:‌ ولايت عراق و فارس و خراسان و آذربايجان و اهواز و طبرستان و بيشتر از حدود شام را نيز گويند. (برهان)
توران:‌ نام ولايتي است بر آن طرف آب آمد يعني ماوراء النهر و چون اين ملك را فريدون به دو پسر بزرگ خود داده بود، به توران موسوم شد. (همان)
بين ايران و توران تناسب وجود دارد.
معني بيت: ديشب در دل خود گفتم كه اين پادشاهزاده مانند پدرش (كه شاه است) فرمانده ايران و توران شده است.

39)دل مرا گفت اين قدر مي دان كه از قرآن مجد لفظ اني جاعلٌ در شأن ايشان آمدست
اني جاعل: قسمتي است از آيه “و اذقال ربك للملائكه اني جاعل في الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك قال اني اعلم ما لاتعلمون” (آيه 30 سوره بقره، 2)
ترجمه: فآفتاب
و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من (برآنم) كه جانشيني در زمين قرار دهم، گفتند: كسي را (جانشين) قرار مي دهي كه در آن فساد كند و خونها بريزد و حال آنكه ما به شكر تو تسبيح گوييم و ترا تقديس مي كنيم. گفت: من چيزهايي مي دانم كه شما نمي دانيد. (تعليقات ديوان مجير. ص 517)
در بيت صنعت اقتباس وجود دارد.
معني بيت: دل در جوابم گفت: اين اندازه بدان كه از قرآن مجيد آيه‌ي اني جاعل (جانشيني انسان) در مقام و منزلت اين ممدوح نازل شده است و او خليفه‌ي خداوند بر روي زمين است.

40)عدل كسري ظلم حجاج است در عهد تو زانك پيش عدلت عدل كسري عين عدوان آمدست
كسري: انوشيروان بن قباد بن فيروز، مادر وي دختر دهقان بود. قباد در نيشابور او را به زني گرفت. لقب وي كسري (خسرو) است. پس از قباد بر سر پادشاهي با برادران خود كبوس و جام به ستيزه برخاست و به ياري مهبود وزير به پادشاهي رسيد (531 ميلادي) و حمدالله مستوفي مي‌نويسد: انوشيروان عادت و آيين و شمايل نيكو داشت و عدل و داد نيكو نهاد و ترتيب خراج ملك و ضبط لشكر داد و دفتر عرض و عارض، او پيدا كرد و كتاب كليله و دمنه در عهد او از هند به ايران آوردند. با همة اشتهار او به عدل و داد به گواهي اعمال وحشيانه‌اي كه از او در كشتار دسته جمعي مزدك و پيروان او صادر شده، مي‌توان نظر پروكوپيوس را كه وي را پادشاهي بي آرام و فتنه انگيز معرفي كرده است، صادق دانست… (تعليقات ديوان مجير، ص 518).
حجاج: ابو محمد حجاج بن يوسف بن الحكم ثقفي، يكي از امراء عبدالملك بن مروان، مردي بي رحم و سفّاك بود، در سال 72 هجري از طرف عبدالملك مأمور فتح مكه و دفع عبدالله بن زبير گرديد، حجاج، مكه را پس از هفت ماه محاصره، گرفت و عبدالله در جنگ كشته شد، پس از فتح مكه، عبدالملك ممالك شرق اسلامي را بدو سپرد و او تا سال 95 هجري كه درگذشت، مدت بيست سال با نهايت ستمگري و خونخواري، بر عراق عرب و عراق عجم فرمانروايي كرد، گويند تعداد كساني كه به فرمان او به قتل رسيده اند، غير از آنهايي كه در جنگ كشته شده‌اند متجاوز از يكصد و بيست هزار نفر بوده است. (همان)
عدوان: دشمني كردن، ستم كردن بر كسي، جور و ظلم.
در بيت تصدير (ردالعجر علي الصدر) وجود دارد (با كلمة عدل كسري) و نيز با تكرار عدل آراية تكرير ايجاد شده است. واج آرايي با حرف “ع” و طباق (بين عدل و ظلم و نيز عدل و عدوان) نيز در بيت به چشم مي‌خورد و بين كسري و حجاج تناسب است. (مراعات النظير)
معني بيت: عدل انوشيروان (كه به دادگستري مشهور بود) در زمان تو مانند ظلم حجاج بن يوسف است؛ به علت اينكه در مقابل عدل و داد تو، عدالت كسري خود عين دشمني و بي عدالتي جلوه مي‌نمايد.

41)آسمان عمرپيما از نهيب تيغ تو با تو از بهر امان در عهد و پيمان آمدست
عمرپيما: با توجه به اينكه قدما معتقد بودند كه آسمان در حركت است و چرخش زمانه و روزگار با آن و به واسطه‌ي آنست، به همين علت عمرپيما آورده (تلف كنندة عمر، پيمايندة عمر)…
آسمان عمرپيما: فلك سنجندة عمر (فرهنگنامه شعري).
در بيت “غلو” وجود دارد و نيز بين پيمان و پيما، جناس زايد (مذيل) هست.
معني بيت: فلك و روزگار كه از بين

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، ماوراءالنهر، عزل و نصب، هلال ماه Next Entries منابع پایان نامه با موضوع ماوراءالنهر، فرهنگ نامه، تنافر حروف