منابع پایان نامه با موضوع عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

با رسول‌ اكرم(ص) خجالت زده و شرمنده مي‌شود و در برابر راستي و عظمت معجزه‌ي ايشان حضرت موسي، عصاي خود را مي‌شكند.

38)بشنيده دولت او از سوسمار سخن آورده دعوت او از سنگ ريزه گوا
داستان ثناي سوسمار بر رسول اين است كه ابن عباس و عبدالله عمر نقل كرده‌اند كه:
مرد اعرابي از جماعت بني سليم در بيابان سوسماري را شكار كرد كه به خانه برد تا آن را بكشد و بريان نموده براي اهل و عيال خويش طعامي سازد. در ميان راه به جمعي برخورد و از كسي سؤال كرد كه اجتماع اين مردم براي چيست؟ گفتند محمدبن عبدالله، دعوي پيغمبري كرده و اين مردم گرد شده كه نزد او بروند. صياد خود را در ميان آن جمع افكند و آهنگ رسول خدا نمود. رسول در مسجد مدينه نشسته بود، اعرابي درآمد و در برابر رسول بايستاد، ندا در داد و گفت اي محمّد! و به پيغمبر گفت كه تو آن ساحر دروغ گويي كه آسمان بر دروغگويي مانند تو سايه نينداخته است. تو ادعا مي‌كني كه در آسمانها خداي است كه ترا بر سياه و سفيد مبعوث كرده است. سوگند به لات و عزّي اگر بيم نداشتم كه طايفه و قبيلة من مرا شتابكار بخوانند هر آينه ترا با اين شمشير مي‌كشتم. عمر خطّاب چون اين جسارت را از آن اعرابي بديد پيش دويد كه او را بكشد. پيغمبر نرمك عمر را فرمود: اي ابوحفص! بجاي باش و به حلم مي‌كوش و او را يك ساعت به من واگذار. آنگاه روي به اعرابي آورد و فرمود: اي برادر بنوسليم! اين است كار و كردار عرب كه بر ما مي‌تازند و بر پيشاني ما سخنان درشت و خشن را مي‌گويند. اي اعرابي! قسم به كسي كه مرا به پيغمبري مبعوث كرد هر كه مرا در دنيا زيان برساند به آتش معذّب گردد. اعرابي! مسلمان شو تا از آتش دوزخ برهي و برادر ما باشي در اسلام. اين سخنان بر اعرابي گران آمد و در خشم شد. گفت سوگند به لات و عزّي كه به تو ايمان نيارم مگر اينكه اين سوسمار به سخن آيد و به راستي تو گواهي دهد و به تو ايمان آورد، و سوسمار را در برابر پيغمبر به زمين افگند. سوسمار راه گريز پيش گرفت.
حضرت فرمود: اي سوسمار! به سوي من بيا در زمان روي برتافت و به جانب پيغمبر پيش آمد و در روي آن حضرت نگران ايستاد. رسول خدا فرمود:”يا ضبّ من ربّك”؟ اي سوسمار خداي تو كيست؟ سوسمار جواب داد كه: خداي من جبار كائناتست و آنگاه گفت:”و من انا ياضّب”؟ اي سوسمار! من كه‌ام؟ من كيستم؟ سوسمار به فصاحت و بلاغت تمام بطوري كه حاضران فهم كردند گفت تويي محمدبن عبدالله. رسول فرمود كدام كس را عبادت مي‌كني؟ گفت خدايي كه حبه را بشكافت و مخلوقات را بيافريد و ترا اي محمد! برگزيد و حبيب خويش فرمود. اعرابي چون اين سخن بشنيد خواست تا برود. رسول خدا گفت يا اعرابي! چنانكه آمدي باز مي‌گردي؟ و بدين خرسندي! گفت: يا محمد! نه چنانكه درآمدم باز مي گردم به خدا سوگند كه چون درآمدم بر روي زمين در دلم از تو دشمن‌تر كس نبود و اكنون كه همي بازگردم بر روي زمين از تو عزيزتر كس نيست.گفت: عجبا! سوسماري كه من در بيابان صيد كنم و در آستين نهم بدين گونه با محمد سخن گويد و به نبوت او شهادت دهد من چه كس باشم، كه بعد از ديدن، گردن ننهم يا رسول‌الله! دست فرا ده تا با تو بيعت كنم و شهادتين گفته و مسلماني گرفت.
و شيخ عطار در منطق‌الطير تلميحي بدين حديث دارد آنجا كه مي گويد:
دعوت حيوان چو كرد او آشكار شاهدش بزغاله بود و سوسمار
(منطق‌الطير به اهتمام مشكور، ص 20)
و سنايي در حديقه، صفحة 74 فرمايد:
سوسماري ثناي او گويد اژدهايي رضاي او جويد
(تعليقات ديوان مجير، صص 454و453و452)
معني بيت: دولت حضرت محمد(ص) آنقدر بلند مرتبه است كه حتي سوسمار و سنگريزه بر نبوت و بزرگواري او شهادت مي‌دهند و زبان به سخن مي‌گشايند.

39)از بهر گرسنگان در قحط سال هدي بنهاده خوان كرم در داده بانگ صلا
گرسنه بنا به ضرورت وزن به سكون را و ضم سين خوانده مي‌شود.
خوان كرم: اضافة تشبيهي.
بانگ صلا دادن: بانگ و فريادي كه درويشان و فقرا را به طعام مي‌خواند (فرهنگنامه شعري).
كريمان و صاحبان نعمت در قحط سالي‌ها كه اتفاق مي‌افتاد خوان سخاوت گسترده و گرسنگان قبيله و قوم را مهمان خود مي‌كرده‌اند و اين از صفات خوب بني هاشم شمرده شده است.
معني بيت: حضرت محمد در ايامي كه قحطي بود، سفره‌اي از كرامت و هدايت گشوده و همة انسانها را به نور و هدايت خوانده است.
40)در بند دعوت او سلطان جان و خرد در دام همت او سيمرغ جود و سخا
بند دعوت: اضافة تشبيهي.
سيمرغ: قصيدة 2، بيت 19
سيمرغ جود و سخا: اضافة تشبيهي؛ جود و سخا كه مانند سيمرغ {در اين زمانه} ناياب است.
در اين بيت موازنه رعايت شده است.
معني بيت: سلطان جان و خرد دربند دعوت پيامبر(ص) گرفتار، و جود و سخا چون سيمرغ ناياب اسير دام همت ايشان است.

41)چون ديد چشم دلش كم بيش كون و مكان پا بر سر همه زد ننشسته از سرپا
چشم دل: اضافة استعاري.
كم بيش: كمابيش، كم و بيش.
كون و مكان: جهان هستي، عالم ماده.
پا بر سر همه زدن: كنايه از ترك همه گفتن و پشت پا به امور مادي زدن.
كم بيش: تركيبي تناقض (پارادوكس) است.
بين پا و سر و چشم مراعات‌النظير وجود دارد.
اين بيت اشاره‌اي به معراج است.
معني بيت: چون چشم دل پيامبر(ص) بود و نبود جهان هستي را آنطور كه هست ديد، بدون وقفه و آرام و قرار گرفتن، تمام ماديات و جهان هستي را ترك گفته و به آن پشت پا زد.

42)حق داده خاتم دين بهر صلاح بدو او داده مهر نگين بهر نجات به ما
خاتم دين: اضافة تشبيهي. و يا اينكه خاتم به كسرت بخوانيم و آخرين دين (دين اسلام) معني كنيم.
ولي مصرع دوم خاتم به فتح تا را تأييد مي كند.
بين خاتم و مهر و نگين تناسب وجود دارد.
معني بيت: خداوند از براي مصلحت امت، ديني چون نگين انگشتر يا آخرين اديان يعني دين اسلام را به پيامبر ارزاني فرمود و او (پيامبر(ص)) نيز به ما به واسطه‌ي شفاعت و هدايت خود، راه نجات را ارزاني كرده است.

43)آن شب كه رفت برون زين تنگناي وحش برداشت محمل تن زين عرصه گاه بلا
تنگناي وحش: كنايه از دنيا (فرهنگنامه شعري)
محمل: كجاوه.
محمل تن: اضافة تشبيهي
عرصه گاه بلا: كنايه از دنيا
بيت مزبور و چند بيت بعدي آن در باب معراج حضرت ختمي مرتبت سروده شده است و مسأله معراج در ديوان اغلب شعراي پارسي‌گوي مطرح شده كه عموماً به آيه يكم از سوره اسراء و اخبار و احاديث اسلامي استناد كنند:
“سبحان الذي اسري بعبده ليلاً من المسجدالحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله لنريه من آياتنا انه هوالسميع البصير”
ترجمه: پاكي آن كس راست كه بنده خويش را از مسجدالحرام، شبانگاه به مسجدالاقصي برد. آن (مسجدي) كه گردبرگرد آن را بركت داديم تا آيات خود را به او بنماييم. بي گمان او شنواي بيناست(تعليقات ديوان مجير).
همچنين اين بيت تأييد مي‌كند كه جسم پيامبر(ص) نيز به معراج رفته است(جسماني بودن معراج).
معني بيت: در آن شب اسري كه پيامبر(ص) از اين دنياي تنگ و تار بيرون رفت؛ تن همچون كجاوة خود را از اين عرصه گاه بلا (دنيا) بالا كشيد.

44)رفت از جهان نشيب تا خط عالم كلّ بگذاشت از پس پشت اين تيره روي فضا
جهان نشيب: جهان پايين، كنايه از دنيا
خط: اينجا معنايي مثل نقطه‌ي پايان و سرحد مي‌دهد.
عالم كل: كنايه از جهان كاينات.
خط عالم كل: سرحد و نقطه‌ي پايان جهان كائنات
از پس پشت گذاشتن: كنايه از ترك كردن.
تيره روي فضا: كنايه از دنياي تيره و تار
معني بيت: پيامبر(ص) در شب معراج از اين دنياي پست تا سرحد جهان كائنات رفت و اين دنياي تيره و تار را ترك كرد و پشت سر گذاشت.

45)از عكس جبهت او پرماه شكل فلك از نعل مركب او پر زهره صحن سما
عكس: تافتن، تابيدن: عكس شعاع آفتاب، تصويري كه از شئ يا شخص در آب و آيينه و جز آن پيدا شود (معين)
عكس جبهت: تصوير {درخشش و پرتو} پيشاني
جبهت: پيشاني
پرماه: ماه تمام، بدر و كنايه از روشن و نوراني (فرهنگنامه شعري)
زهره: قصيدة 2، بيت 33 .
پر زهره: كنايه از درخشنده
صحن سما: عرصة آسمان (فرهنگنامه شعري).
بين ماه و فلك و زهره و سما تناسب وجود دارد.
معني بيت: در شب معراج از انعكاس تصوير پرتو پيشاني پيامبر(ص) شكل فلك، بدرگون و روشن و نوراني شده بود و از درخشش نعل و سم براق (مركب پيامبر) عرصة آسمان درخشان شده بود.

46)فتراك مركب او، بگرفته روح امين او رفت گرم عنان زين سردسير عنا
فتراك: دوالي كه بر يمين و يسار زين اسب آويزند. به جهت بستن شكار و غيره (غياث).
روح امين: جبرئيل(ع)، روح نام جبرئيل است و امين صفت اوست و خطاب امين از آن يافت كه آنچه از كلام جناب الهي مسموع مي‌كرد به عينه پيش پيغمبر عليه الصلوه والاسلام ادا مي‌نمود (غياث).
گرم عنان: تند و سريع، پرشور و پرشوق (معين).
عنا (عناء عربي): زحمت، رنج، مشقت (فرهنگ لغات و تعبيرات).
سردسير عنا: كنايه از دنيا
بين فتراك و عنان تناسب وجود دارد.
معني بيت: جبرئيل(ع) دوال اسب پيامبر(ص) را در شب معراج بدست گرفته بود و آن حضرت سريع و باشور و شوق فراوان اين دنيا را ترك گفت.

47)ادهم برانده برون از شش جهات عدم افگنده رخت وجود اندر حريم بقا
ادهم: عربي، اسب سياه، شب سياه و ستور سياه رنگ و خنگ نيز آمده است و به معني مطلق اسب نيز گفته‌اند. (فرهنگ لغات و تعبيرات).
شش جهات عدم: شش سوي نيستي، كنايه از دنيا (فرهنگنامه شعري).
رخت افكندن: كنايه از اقامت كردن، مقيم شدن (فرهنگنامه شعري).
معني بيت:{ در حالي كه جبرئيل(ع) دوال اسب پيامبر(ص) را گرفته بود} اسب خود را از اين دنياي نيستي بيرون راند (دنيا را ترك گفت) و وجود مبارك خود را در حريم حق و جاودانگي مقيم كرد.

48)روشستگان فلك فارغ ز سير و سكون نورستگان زمين خالي ز نشو و نما
روشستگان فلك: مقايسه شود با روشنان فلك؛ كنايه از ستارگان
نورستگان زمين: نو روييدگان زمين، گلهاي نو روييده و تازه شكفته (فرهنگ لغات و تعبيرات)
در بيت موازنه رعايت شده است.
معني بيت: پيامبر در جايي رخت اقامت افكند (عالم بقا) كه ستارگان فلك از هر گونه گردش و سكون فارغ بودند و گلهاي نو روييده و تازه شكفته از هر گونه رشد و نمو آسوده بودند.

49)در كشتزار جهان گل شد به معجز او هر قطره خوي كه ازو در راه گشت جدا
كشتزار جهان: اضافة تشبيهي
ابن بابويه به سند روايت كرده است كه حضرت رسول(ص) فرمود كه چون در شب معراج به آسمان رفتم از عرق من به زمين ريخت و از آن گل سرخ روييد.الخ.(تعليقات ديوان مجير، ص 475، ذيل عرق جبين پيامبر(ص))
معني بيت: در كشتزار دنيا بنا به معجزة پيامبر(ص) هر قطره‌ي عرقي كه از ايشان به زمين افتاد از آن گل سرخ روييد.

50)شكرانة قدمش در پاي مركب او انجم فشانده گهر، گردون فگنده وطا
وطا: گستردني.
معني بيت: به شكرانة قدوم مبارك حضرت محمد(ص) (در شب معراج) كه ايشان آسمانها را در مي‌نورديدند، ستارگان در پاي مركب ايشان گهر فشاندند و فلك {با تابش نور خورشيد} فرشي از نور گسترد.

51)عيسي ز چاردري با جمله جمع رسل پيش آمده به ادب كرده سلام ادا
چاردري: چهاردري، خانه‌اي كه چهار در داشته باشد، اطاقي داراي چهار در، خاقاني كنايه از فلك چهارم گرفته كه خانة آفتاب است و در وصف آفتاب گفته:
اي شحنة شش جهات عالم در چاردري هفت طارم
(فرهنگ لغات و تعبيرات)
مجير نيز مثل استادش آن را در اين بيت به همين معني گرفته؛ چرا كه عيسي(ع) در آسمان چهارم است و با خورشيد همسايه است. نيز قصيدة 1، بيت 13
معني بيت: حضرت عيسي(ع) در شب معراج پيامبر(ص) از آسمان چهارم با تمامي پيامبران، مؤدبانه به حضور پيامبر آمده، سلام و عرض ادب كرد.

52)بنمود چو آيينه در چشم همّت او هم بام هفت فلك هم صحن هشت سرا
مرحوم دكتر آبادي، در پاورقي ديوان مجير نوشته‌اند كه وزن مصرع اول اين بيت مختل است ولي به نظر مي‌رسد كه شاعر از اختيارات شاعري استفاده كرده و مصرع اول سكته دارد.
چو آيينه به نظر آمدن: درخشان به نظر رسيدن و يا به عبارتي به وضوح نمايان شدن.
چشم همت: اضافة استعاري
صحن هشت سرا: كنايه از هشت بهشت است و طبقات بهشت عبارتند از: خلد، دارالاسلام،

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع ناصر خسرو Next Entries منابع پایان نامه با موضوع دانشگاه تهران، عرفان و تصوف