منابع پایان نامه با موضوع ظلم و ستم، فرهنگ اصطلاحات، مخزن الاسرار

دانلود پایان نامه ارشد

همچون مسيح مردگان را زنده مي كند.

17)قضا كمين فلك صولت ستاره حشر سكندر آيت و جمشيد ملك و خصر بقا
قضا: در اصطلاح به معني وجود جميع موجودات در لوح محفوظ با هم (12) به عبارتي حكم ازلي خداوند كه از قوه به فعل درنيامده است.
قضاكمين: صفت مركب مرخم فاعلي به معني كمين كنندة همچون قضا
صولت: شدت حمله، تندي و تيزي.
حشَر‏‎ْ: لشكر، قشون غير منظم، چريك
خاقاني گويد:
خود بي نيازم از حشَر اشك و فوج آه كان آتشم كه يك تنه غوغا برآورم (13)
اسكندر: اسكندر مقدوني پسر فليپ مقدوني كه مصر و ايران و هند آن روزگار را فتح كرد و در سن 32 سالگي در بابل در قصر نبوكه قصر درگذشت. مورخين يوناني نژاد او را از طرف پدر به نيم رب النوع هركول و از طرف مادر به آشيل داستاني مي رسانند و در باب نژاد و تولد او افسانه هاي زيادي نقل مي كنند. اما اسكندري كه روايات و قصص معرفي مي كنند و در ادبيات فارسي هم داستان او مطرح است به كلي با آنچه تاريخ مدعي است تفاوت دارد … (فرهنگ اساطير دكتر ياحقي)
جمشيد: در داستان هاي ملي ايران يكي از بزرگترين پادشاهان سلسلة پيشداديان، جانشين تهمورث، مخترع برخي ابزار و آلات جنگي، باني شهر استخر و واضع جشن نوروز بود. گويند شراب در زمان او تصادفي كشف شده است. بر حسب اساطير، وي 650 سال سلطنت كرد، مدت 300 سال در پادشاهي او مرگ و بيماري نبود تا اينكه او گمراه و مغرور شد و به ظلم و ستم پرداخت و مردم به كمك ضحاك او را برانداختند. پس از اينكه 100 سال متواري بود نزديك درياي چين او را يافته و با ارّه دو نيمش كردند… (دانشنامه مزديسنا، دكتر جهانگير اوشيدري. فرهنگ اساطير دكتر ياحقي)
خضر: بعضي خضر را از پيامبران بني اسرائيل و برخي بنده اي از بندگان خدا همچون لقمان دانسته اند كه علم بسيار داشت. و بدان جهت بدين نام خوانده شد كه روز روي سنگي نشست چون برخاست از زير آن سنگ گياه سبز رسته بود. گويند خضر بر آب حيوان نيز دست يافت و تا رستاخيز جاودانه شد. از اين روي برخي منابع او را سركردة لشكر اسكندر يا ذوالقريني دانسته اند كه در نتيجة تقواي خود و يا به دليل اينكه چون بر مقدمة لشكر او بود به نوشيدن آب حيات نايل آمد ولي اسكندر از آن بي نصيب ماند. خضر راهنماي درياهاست هر كه در درياها راه گم كند او را راه نمايد و هر كه بميرد بر او نماز كند و الياس همين كار را در بيابانها كند و هر دو موسم حج به كلّه آيند و هيچكس آن ها را نبيند مگر آن كه خود بخواهند نام خضر در قرآن نيامد اما بسياري از مفسرين مفهوم آية 65 سورة كهف را مربوط به او دانسته اند. (فرهنگ اساطير دكتر ياحقي)
بين سكندر، جمشيد و خضر مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: پادشاهي كه همچون قضا كمين كننده و همچون فلك به شدت حمله آورنده و از نظر كثرت لشكر، با قشوني به تعداد ستارگان آسمان است پادشاهي كه نشان و شوكت اسكندر دارد و سلطنتش از نظر قدرت و عظمت همچون جمشيد و ماندگاريش همچون خضر است.

18)محيط كوه ركاب آسمان صاعقة خشم سپهر عرش جناب آفتاب ابر عطا
ركاب: حلقه مانندي از فلز كه در دو طرف زين مركوب آويزند و به هنگام سواري پنجه‌هاي پا را در آن كنند. (معين)
صاعقه: آتشي كه بر اثر رعد و برق شديد پديد آيد. آذرخش (معين)
عرش: تخت، سرير.
جناب: آستانه و بارگاه
بين سپهر، آسمان و آفتاب تناسب وجود دارد.
معني بيت: پادشاهي كه همچون كوه محيط و دربر گيرنده همه است و آسمان با همه وسعت و عظمتش ركاب اوست و خشم و غضبش چون برق هستي سوز است. پادشاهي كه آسمان تخت او و آفتاب آستانه و بارگاه اوست همچون ابر باران زا بخشنده است و بخششهايش همچون باران ريزنده از ابر است.

19)جهان خديو معين پهلوان كه تعظيمش ز هفت سقف فلك هفده مي برد عذرا
خديو: پادشاه.
عذرا: آشكارا، به تنهايي
هفده بردن: آخرين داو است كه از آن به دست خون تعبير مي كنند.
نظامي در هفت پيكر مي گويد:
بيست مه روي آمدند از راه هر يكي هفده خَصل برده زماه (14)
از طرفي در فرهنگ اصطلاحات و تعريفات نفايس الفنون دكتر ثروتيان انتشارات دانشگاه تبريز در ذيل مدخل هفده چنين آمده است: خاصيت هفده آن است كه چون مشتري به 16 درجة سرطان رسد آن را به مشك و زعفران بر كاغذ كشند و با خود دارند، در دل مردمان شيرين شود و مقبول القول باشد. نيز عذرا به هفده بردن، تعليقات ديوان مجير، ص461.
بين هفت و هفده مراعات النظير و از طرفي جناس زايد وجود دارد.
معني بيت: با توجه به بيت هفت پيكر معني بيت چنين است: پادشاه جهان و پهلوان بزرگ كه عظمت او به تنهايي و آشكارا بر هفت فلك غالب مي آيد و بر آن برتري دارد.
و با توجه نوشته نفايس الفنون به اين صورت مي توان معني كرد: پادشاه جهان و پهلوان بزرگي كه تكريم و تعظيم او آشكارا از هفت فلك رنگ مي برد.

20)زكاينات محيط آمدست منصف و بس كه شد عرق همه تن پيش دست او ز حيا
معني بيت:‌از كل عالم هستي فقط اوست كه دادگر و دادپرور است و به همين سبب تمام وجودش به خاطر شرم و حيا در برابر عدالت او سر تا پا عرق شده است.

21)هزار بار به روزي ز بيم انصافش جهان پردل پهلو تهي كند ز جفا
پردل: كنايه از شجاع و دلاور.
پهلو تهي كردن: دوري گزيدن، اجتناب ورزيدن
معني بيت: جهان بي باك از ترس دادگري او هر روز هزاران بار از ستم كردن به ديگران دوري مي گزيند.

22)به جنب بارگهش همچو چارطاق گياست همه كيايي اين هفت طاق اندروا
چارطاق گيا: اتاقكي كه بر بالاي چهارپايه، از علف و گياه درست كنند. اطاقي كه در بالاي سرايها بر چهارستون بنا كنند (برهان).
كيا: بزرگ ده، امير
كيايي: بزرگي و سروري
هفت طاق: كنايه از فلك جهان (تعليقات ديوان مجير)
اندروا: وارونه، سرگشته
بين گيا و كيا جناس وجود دارد.
بين چهار و هفت مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: در برابر عظمت بارگاه پادشاه، تمام بزرگي و عظمت اين هفت فلك سرگشته همچون اتاقي كه از علف درست كنند ناچيز و بي ارزش است.

23)گشاده شه ره انصاف بحر و كان يعني دو دست او كه فرو بسته اند دست قضا
دست قضا: اضافه استعاري
بين گشاده و بسته طباق وجود دارد.
معني بيت: پادشاه راه انصاف دريا و معدن را باز كرده است يعني دو دست بخشنده خود را كه دستان قضا را بسته اند باز كرده و بر همگان احسان مي كند و مي بخشد.

24)شكست درّي كان در هزار سال اندوخت درست شد كه به نزديك جود اوست هبا
هباء: گرد و غبار، مجازاً به معني ناچيز و بي ارزش
شكستن درّ: كنايه از بي قدر و ارزش شدن درّ
معني بيت: درّي را كه كان در طي هزاران سال فراهم كرده بود شكست و از ارزش افتاد و معلوم شد كه در برابر جود و بخشندگي پادشاه، بخشش معدن و كان ناچيز و بي ارزش است.

25)ز تيغ اوست بيا كژنشين و راست بگوي كه نيست كژ به جهان جز كمانچة طغرا
كژ نشستن و راست گفتن: مقابل راست نشستن و كج گفتن. راست نشستن به دلالت‌الظاهر عنوان الباطن گويايي صحت قول و اعتماد و اتكا به نفس تواند بود. اما در شواهد ذيل مراد اين است كه شخص مي تواند ظاهر را دليل باطن و يا عنوان باطن قرار ندهد، به ظاهر كج و ناراست و غيرمستقيم باشد اما صفاي باطن و استقامت نفس و صحت گفتار از دست ندهد:
بيا تا كج نشينم راست گويم كه كژّي ماتم آرد راستي سور
(انوري به نقل از لغت نامه)
كمانچه طغرا: خطي در عهد قديم كه به شكل كمان بر بالاي امثله و مناشير ايشان مي‌كشيدند. (تعليقات ديوان مجير)
هلال عيد برآمد ز طارم اخضر چو بر مثال سلاطين كمانچة طغرا
بين كژ و راست تضاد و در بيت نوعي استثناي منقطع وجود دارد.
معني بيت: بيا و حقيقت را بگو كه در جهان به سبب قدرت و شمشير او اثري از ناراستي و كژي نيست و اگر هست تنها كژي خطي است كه بر بالاي فرمان ها نويسند.

26)چنان به دور وي اجزاي خاك با طربند كه ذرّه رقص كنان مي رود ميان هوا
بين طرب و رقص و نيز ذره و هوا و اجزاي خاك تناسب وجود دارد.
معني بيت: در دورة حكومت او ذرّه ذرّه خاك چنان شادمان و خوشحالند كه حتي ذرات رقص كنان در هوا در حركت هستند.

27)زهي رسيده به جايي بلندي قدرت كه عقل كل به دو منزل نمي رسد آنجا
عقل كل: عقل اول
عقل كل را آبگينه ريزه در پاي اوفتاد بس كه سنگ تجربت بر طاق مينائي زدم
( سعدي به نقل از فرهنگنامه شعري)
منزل: محل فرود آمدن مسافران به طور موقت كه در فواصل معيني در راه هاي قديم تعبيه مي شد، كاروانسرا، فاصله منازل معمولاً مسافتي بوده كه كارواني به يك روز مي سپرده.
دو منزل: مسافت بين دو استراحتگاه كاروان
دو منزل بشد خسرو سرفراز ورا كرد پدرود پس گشت باز
(فردوسي به نقل از لغت نامه)
شاعر در توصيف قدر و مرتبة ممدوح اغراق و غلو كرده است.
معني بيت: آفرين زيرا بلندي و مقام تو به مرتبه‌اي رسيده است كه حتي عقل كل با همه قدرت و توانايي اش نمي تواند با طي منازل حتي به آنجا برسد.

28)تويي كه ظلم ز بيم تو هست زهره شكاف تويي كه طبع به مدح تو هست زهره نوا
زَهره: كيسة صفرا زهر شكاف: ترسنده، ترسان
چندان برآمد از جگر آب ناله ها كافاق گشت زهره شكاف از فغان آب (15)
زُهره: نام ستاره اي است در آسمان سوم كه در فارسي آن را ناهيد گويند. زهره به عنوان مظهر زيبايي، الهه عشق و موسيقي و نشاط در ادبيات فارسي معروف است. براي توضيح بيشتر مراجعه كنيد به فرهنگ اساطير، دكتر ياحقي.
بين زُهره و زَهره جناس ناقص وجود دارد و در بيت موازنه رعايت شده است.
معني بيت: تو پادشاهي هستي كه ظلم و ستم از ترس و هيبت تو بيمناك است و از ترس زهره ترك شده است و تو پادشاهي هستي كه ذوق و طبع براي مدح و تعريف تو همچون زهره تغنّي مي كند و مدح تو را مي‌سرايد.

29)عنايتت كه چو گردون فراخ ميدانست به بخت من ز چه شد تنگ‌بارتر ز سها؟
تنگ بار: شخصي را گويند كه همه كس را پيش خود راه ندهد و مردم نزد او به دشواري راه يابند. (تعليقات ديوان مجير)
سها: ستاره اي است كه در نهايت خردي نزديك كوكب دوم از دو كوكب دب اكبر و نور چشم را بدان امتحان كنند. (همان)
خورشيد را بر پسر مريم است جا جاي سها بود به بر نعش و دخترش
(خاقاني به نقل از همان)
معني بيت: عنايت و توجه و لطف تو كه همچون آسمان گسترده فراخ است از بخت بد من يا وقتي كه به من رسيد چرا حتي به ستارة سها هم ديرياب‌تر و تنگبارتر شد.

30)به يك دروغ كه حاسد بگفت و شاه شنيد ز خشم شاه، فتادم ز چشم شاه چرا؟
توضيح بيت 15
در بيت آراية تكرير (با تكرار كلمه شاه) وجود دارد.
بين خشم و چشم جناس خطي وجود دارد.
معني بيت: به سبب دروغي كه حاسد بگفت و شاه آن را باور كرد (اتهام افشاي اسرار جهان پهلوان) چرا من به سبب خشم شاه (نصره الدين جهان پهلوان محمد بن ايلدگز، ممدوح شاعر) از چشم او افتادم.

31)بدان خداي كه اندر سراچة قدمش خيال بي دل و ديده است و عقل بي سروپا
سراچه: بارگاه
قدم: ديرينگي، ازلي بودن
نظامي در مخزن الاسرار در اين ارتباط مي گويد:
و هم تهي پاي بسي ره نوشت هم ز درش دست تهي بازگشت
عقل درآمد كه طلب كردمش ترك ادب بود ادب كردمش (16)
بين خيال و عقل طباق و بين دل و ديده و سر و پا مراعات النظير يا تناسب وجود دارد.
معني بيت: به آن خداوندي كه در بارگاه ديرينگي خيال با همة سرعت انتقال كور و ناتوان از شناخت اوست و عقل با همة آداب و دانايي اش عاجز بي سروپايي بيش نيست قسم مي‌خورم.

32)به كاف و نون كه ازويافت نام داغ وجود برين طويلة خاك، ابلق صباح و مسا
كاف و نون: اشاره به امر كن كه تمام هستي بدان وسيله به وجود آمده اند “انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن‌فيكون” (آيه 82- يس)
داغ وجود: اضافه تشبيهي هستي و وجود را به داغي تشبيه كرده است كه در قديم اربابان و مالكان بر برده‌ها و حيوانات مي نهادند.
طويله:‌رشته در اينجا به معني اصطبل
ابلق: اسبي را گويند كه دو رنگ باشد.
مسا: شام و غروب
صبح و شام را به اسب دو رنگ تشبيه كرده است.
بين داغ و طويله و ابلق تناسب است.
بين صباح و مسا طباق وجود دارد.
معني بيت: به امر كن سوگند، امري كه ابلق شب و روز بدان وسيله از اين خاكدان داغ هستي يافت.

33)به

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع گويد:، دردي، يكي، رشتة Next Entries منابع پایان نامه با موضوع عدل و انصاف