منابع پایان نامه با موضوع سينه، حقه، تشبيه، بازان

دانلود پایان نامه ارشد

خاكي را به كام نهنگ و وبا تشبيه كرده است)
وبا: قصيدة 1 بيت 57
بهشت و وبا: در قرآن مجيد آيات فراواني وجود دارد دالّ بر اينكه در بهشت هيچگونه رنج و دردي وجود ندارد و بهشتيان از هر نوع مرض و رنج و درد در امانند:” الذي احلّنا دارالمقامه من فضله لا مسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب”. (آيه 32 از سورة فاطر)
ترجمه: آن خدايي كه فرود آورد ما را به سراي اقامت از فضل و نعمت خود، نرسد در آنجا رنجي به ما و نرسد آنجا درماندگي (تعليقات ديوان مجيرالدين).
معني بيت: در اين دنياي خاكي در جستجوي راحت و آسايش مباش زيرا كه كام نهنگ و امان و نيز صحن بهشت و مرض وبا هم قرابت و مشابهتي ندارند و تفاوتشان از زمين تا آسمان است.

6)سينه مكن به سري در راه فقر كه تو بي سر چو پيرهني، بي سينه همچو قبا
سينه كردن: تفاخر كردن (معين)
فقر: در لغت نيازمندي و در اصطلاح نيازمندي به الله و بي نياز بودن از ما سوي الله است. رسول‌الله(ص) مي‌گويد:” الفقر فخري” (4)
قبا: قباء: جامة پوشيدني كه از سوي پيش باز است و پس از پوشيدن، دو طرف قسمت پيش را با دكمه به هم پيوندند (معين).
بين سينه و سر و نيز پيرهن و قبا تناسب وجود دارد.
بين سينه و سينه، جناس تام وجود دارد.
معني بيت: تو در راه نيازمندي به الله به داشتن سر تفاخر مكن (و سر را شايسته است كه در اين راه ببازي)، چرا كه تو بدون سر مانند پيرهني هستي و بدون سينه چون قبا (كه جلويش باز است و به عبارتي سينه ندارد).
يعني در راه فقر بالله به باختن سر تفاخر مكن چرا كه پيرهن هم سر ندارد و تو تازه مثل پيرهن شدي و نيز بي سينه بودنت هم توفيري ندارد و مثل قبا و جامة جلو بازي.

7)در خاك اين جهان بنشين چو خاك زمين تا هم تو بر ندهي خاكت به باد هوا
در نسخة بدل به جاي “در خاك اين جهان” “در خاكدان جهان” آمده كه بر اصل ترجيح دارد.
خاكدان جهان: اضافة تشبيهي
بين خاك و باد ايهام تناسب وجود دارد.
بين زمين و هوا نيز ايهام تناسب وجود دارد.
بين خاكدان و خاك آرايه‌ي جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
در بيت آرايه تكرير (تكرار خاك) نيز وجود دارد.
معني بيت: در اين جهان با تواضع و فروتني بر روي زمين بنشين و خاكساري پيشه كن تا وجود خود را كه از خاك آفريده شده است به باد هوي و هوس ندهي و نابود نكني.

8)در چار ميخ خودي ورنه بهر دو نفس ده بار هاتفٍ سر مي‌گويدت كه درآ
چارميخ: نوعي شكنجه كه چهار دست و پاي كسي را به چهار ميخ ببندند و شكنجه‌اش كنند (معين- ذيل چهار ميخ). ظاهراً اينجا كنايه از تن و جسم مادي است.
هاتف سر: هاتف غيب: آواز دهنده غيبي (فرهنگنامه شعري)
بين چار، دو و ده تناسب وجود دارد.
معني بيت: تو در تن خود محبوس هستي و با چار ميخ تن شكنجه مي‌شوي و گرنه هر لحظه و هر آن آواز دهنده‌ي غيبي بارها ترا ندا مي دهد و مي‌گويد كه از چارميخ تن به در آوري.

9)ملك رجا طلبي بر خوف پاي بنه كز خوف ديد توان سرحدّ ملك رجا
خوف و رجا: بيت 1 همين قصيده
در اين بيت صنعت ردالعجز علي الصدر و بين خوف و رجا تناسب وجود دارد.
معني بيت: اگر طالب ملك رجايي و خواهان رجا و داشتن اميد به نزديكي خداوندي، به مرحله‌ي خوف قدم بگذار چرا كه بيم و خوف مقدمة رسيدن به ملك رجاست (بيم و اميد در حكم دو بال است كه سالك به مدد آنها در فضاي قرب مي‌پرد).

10)مهر از جهان مطلب زانكه بر عروس چنين باشد اميد زهش در عقل عين خطا
جهان به عروس نازايي تشبيه شده است.
زهش: عمل زهيدن (معين)
معني بيت: از اين دنيا انتظار مهرورزي نداشته باش چرا كه دنيا به منزلة عروسي است كه اميدوار بودن به زايش اين عروس، خطاي عقل محسوب مي‌شود.

11)زآب و گياه جهان صورت چه مي‌نگري تمساح خفته نگر در زير آب و گيا
آب و گيا: قصيده‌ي 1 بيت 12
تمساح: (اسم عربي) تيره‌اي از سوسماران آبي كه به داشتن دندانهاي قدامي فك پايين مشخص است. دندانهاي خلفي جانور متناسب براي شناست (معين).
دهان تمساح يا سوسمار يا نهنگ، بسيار بزرگ و كثيف است و پرندگان فريب خورده به طمع طعمه به دهان او مي روند. ظاهراً سوسمار از آنجا كه در آب مي‌زيد مي‌پنداشتند كه چيزي نمي‌خورد (فرهنگ اشارات، ص 282).
بين آب و تمساح تناسب وجود دارد.
در بيت آرايه ردالعجز علي الصدر وجود دارد.
معني بيت: چرا فقط به صورت و ظاهر فريبنده‌ي طبيعت دنيا توجه داري. ديده بصيرت باز كن تا تحت اين صورت فريبنده، خوي درندگي دنيا را ببيني كه مانند تمساح خفته آمادة بلعيدن طامعان طعمه است.

12)از بس كه خورد هوا خون تو شب همه شب غالب شود ز شفق خون بر مزاج هوا
هوا: فضا
شب همه شب: هر شب در تمام مدت شب (معين)
در بيت نوعي حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: اي انسان، از بس كه فضاي آسمان دنياي خون آشام، خون امثال تو را خورده از موقع غروب و شفق هر شب در تمام شب، خون بر طبع و مزاج فضا غلبه مي‌كند و آسمان، سرخ و تيره و بالاخره تاريك مي‌گردد.

13)در زير حقة چرخ ار بود مهرة مهر از حقه ديده ببركان مهره نيست بجا
حقه در مصرع دوم با ايهام به كار رفته است.
بين حقه و حقه، جناس تام وجود دارد.
مهره: شعبده بازان با مهره و حقه، تردستي و كارهاي شگفت مي‌كردند.
“منظور از مهره، مهرة خاصي بوده است كه شعبده بازان و حقه بازان و شب بازان و بلعجبان در برابر چشم تماشاگران آنها را ناپديد مي‌كردند و گاه آنها را به اشكال و صورتهاي گوناگون از ميان حقه بيرون مي‌آورده‌اند”.
اثير اخسيكتي گفته است:
يك مهره نامده‌ست برون مثل اين جوان از زير هفت حقّة اين پير بلعجب
(فرهنگ اشارات، ص 1067)
ديده ببريدن: كنايه از صرفنظر كردن
بين مهر و مهره، جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: اگر در زير اين فلك، حقة مهر و محبتي وجود داشته باشد، به آن حقه دلگرم مباش، چرا كه در ميان اين حقه، مهره‌اي باقي نمانده است و اين حقه مهره ندارد و پوچ است. (مهر و محبت حقيقي در اين دنيا وجود ندارد).

14)عزلت به نقد وجود از روزگار بخر ايرا خرد همه كس گوهر به نيم بها
نقد وجود: هستي چون زر و سيم سره و رايج، سرماية زندگي. (اضافة تشبيهي)
خرد را به گوهر تشبيه كرده است (تشبيه مضمر)
بين نقد و بخر و خرد و گوهر و نيم بها تناسب وجود دارد.
معني بيت: عزلت و گوشه‌گيري را به سرمايه هستي و زندگي از روزگار بخر. زيرا مسلماً همة آدمها وقتي كه جواهر را به نيم بهاي آن فروشند الساعه مي‌خرند. (هستي و وجود در مقابل گنج عزلت چندان ارزش و بهايي ندارد).

15)دل كن به دست نخست كاين صورتست نه دل بس هست بر من و تو صحراي چين و ختا
نزد قدما چين و ختا به داشتن زيباييهاي طبيعي و زيبا رويان و كنيزان جميل معروف بوده اند، چنانكه حافظ نيز گفته است:
هر كو نكند فهمي زين كلك خيال انگيز نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد
معني بيت: نخست قلب سليم و دل بينا بدست آور، زيرا چيزي كه بدست آورده‌اي، صورت بي معني‌يي بيش نيست و بر آن نام دل منه. اگر در پي صورت هستي گشت و گذار در عالم مادي و صور ناپايدار جهان كفايت مي كند.

16)عيسي قدسي بدان رسي كزين و از آن كاينجا زرست و درم آنجا دمست و دوا
وزن مصراع اول مختل است.
در اين و آن “تكرار” وجود دارد و بين عيسي و دم (دم عيسوي شفابخش است) تناسب هست.
معني بيت: تو مانند عيسي از عالم قدسي، هنگامي به عالم پاك ملكوت مي‌رسي كه از عالم ماديات مانند عيسي مجرد شوي زيرا عالم صورت و ماده مانند زر و درم، فريبندة انسانهاي مادي است. دم عيسي كه شفابخش است موهبتي از عالم ملكوت است نه از عالم بي مقدار خاك.

17)با عقل قاصر تو چه مه چه چنبر دف در بزم كودك چه ارغنون چه سه تا
چه…چه: حرف ربط براي تساوي است.
مصرع دوم اختلال وزن دارد.
چنبر: محيط دايره را گويند مطلقاً اعم از دف و چنبر گردن و افلاك و غيره (برهان).
دف: چنبريست كه پوستي بر آن چسبانند و قوالان آن را با انگشت نوازند (معين)
ارغنون: بر وزن اندرون، سازيست مشهور كه افلاطون وضع كرده است، و بعضي گويند ارغنون ترجمة مزامير است يعني جميع سازهاي نفس، و بعضي ديگر گويند چون هزار آدمي از پير و جوان همه به يكبار با آوازهاي مخالف يكديگر چيزي بخوانند آن حالت را ارغنون خوانند و جمعي ديگر گفته‌اند كه ارغنون ساز و آواز هفتاد دختر خواننده و سازنده است كه همه يك چيز را به يكبار و به يك آهنگ با هم بخوانند و بنوازند (برهان)
سه‌تا: طنبوري را گويند كه به آن سه تار بسته باشند (برهان)
مصرع دوم تمثيل است.
بين چنبر دف، ارغنون و سه تا مراعات‌النظير وجود دارد.
معني بيت: تا هنگامي كه تو با ديدة قاصر و ظاهر بين خود به جهان بنگري، امور مختلف و معني و صورت در ديدة تو يكي است. تو ماه را مانند حلقه‌ي دف مي‌بيني، همچنانكه براي كودك ارغنون و بربط سه تار هيچ فرقي نمي‌كند و او از آنها حظّ روحاني نمي‌برد.
پيش عقل ناقص تو ماه و چنبردف تفاوتي ندارند (و هر دو حلقوي شكل هستند) همچنانكه در مجلس كودك ارغنون و سه‌تا تفاوتي ندارد.

18)بند نجات كه زد در پيش رخنة دل؟ آنكس كه رفت برون از بند كام و هوا
بند: دام
بين بند و بند جناس تام وجود دارد.
همچنين (با كمي مسامحه) در بيت آراية ردالعجز علي‌الصدر نيز وجود دارد.
معني بيت: فقط آنكس مي تواند شكاف و نقص و خلل پيدا شده در دل را بند زند (به درمان دل پرداخته و درد دل را چاره سازد) كه خود را از بند نفس و هواپرستي آزاد ساخته باشد و در پي هوي و هوس نباشد.

19)از نفس امان مطلب كاينجا نداد به كس نخل شكسته رطب دست بريده عطا
نفس به نخل شكسته و دست بريده تشبيه شده كه ثمري ندارد (تشبيه مضمر)
معني بيت: از نفس خود امان مطلب. زيرا كه نفس تو مانند نخل شكسته‌اي است كه رطب و خرماي تازه نمي‌دهد و چون دست بريده‌اي است كه نمي تواند عطا و بخشش كند.

20)هستي خليفه نسب بغداد قدس طلب سايس سراي جهان چه در خورست ترا
خليفه نسب: كنايه از انسان كه از نسل آدم ابوالبشر است كه خليفه الله ناميده مي‌شود. چنانكه خداي تعالي در آية 30 بقره فرموده:” واذ قال ربك للملائكه انّي جاعل في‌الارض خليفه”.
ترجمه: و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من (برآنم) كه جانشيني در زمين قرار دهم.
بغداد: (بغ+ داد)، بغ داده، خدا داده، در زمان منصور، دومين خليفه عباسي در كنار دجله ساخته شده، پايتخت كشور عراق، بغداد يك كلمه فارسي است (فرهنگ لغات و تعبيرات)
قدس:‌ پاك بودن، پاكي، تنزيه
بغداد قدس: بغداد را كه روزگاري محلّ خلافت بوده و از آبادي و زيبايي و نعمت بهره كافي داشته است، شاعر با در نظر گرفتن مناسبت و ملايمت آن با لفظ خليفه، در معني شهر و جايگاه مقدس كه كنايه از عالم قدس و اعلي عليين باشد آورده است (تعليقات ديوان مجير).
بغدا طلب (اضافةمجازي) بغداد خواست و آرزو و طلب كردن.
از كجا برداشته ز اول ز بغداد طلب در كجا در وادي تجريد امكان ديده‌اند
(ديوان خاقاني، ص 89)
“بغداد طلب استعاره است و در اين شرح آمده كه از بغداد طلب قدم برداشته و روان شدند… و ذكر بغداد از آن كرده است كه حجاج در بغداد جمع شوند و از آنجا روان شوند و در وادي رسند و از آنجا در مكه مباركه روند و حج كنند (فرهنگ لغات و تعبيرات).
ولي ظاهراً در اينجا طلب فعل است و نبايد با اضافه‌ي به قدس و طلب خوانده شود.
سايس سراي جهان: كنايه از اين جهان است، كه محل رياضت مي‌باشد(تعليقات ديوان مجير).
مصرع دوم استفهام انكاري است (چه در خور است ترا، يعني شايسته تو نيست).
اين بيت مقايسه شود با بيت معروف مولوي.
چنين قفس نه سزاي چون من خوش الحانيست روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
معني بيت: اي انسان تو خليفه ‌زاده هستي بنابراين طالب عالم قدسي و اعلي عليين باش، و در فكر اين باش كه اين جهان را كه محل رياضت است و شايسته‌ي اقامت چون تويي نيست ترك كني.

21)زين پنج حس چه شوي ايمن كه با همه شش؟ بدباز هم برد از خصل حريف دغا
پنج حس: حواس پنجگانه، سمع و بصر و شم و ذوق و لمس( لغت‌نامه به نقل از، فرهنگ لغات و تعبيرات)
شش: شش خانه‌ي نرد و كنايه از سرگرداني و حيراني و گرفتاري (فرهنگنامة شعري)
بدباز: كسي كه در قمار سخت بازد.
خصل: به

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع دانشگاه تهران، مخزن الاسرار Next Entries منابع پایان نامه با موضوع ناصر خسرو