منابع پایان نامه با موضوع روح،، قوي، حيات

دانلود پایان نامه ارشد

اشخاص بشر به تاثير تن و خصوصيات آن در روان توجه داشته‌اند و ازمزاج و طبقه‌بندي آدميان بر حسب مزاجهاي مختلف بحث کرده‌اند.
دراينجا بطور خلاصه ازاين طبقه‌بندي ذکر خواهد شد و بحث مفصل‌تر آن در فصل‌هاي آتي خواهد آمد. واژه مزاج براي روان شناسان و پزشکان نام “بقراط” پزشک يوناني را تداعي مي‌کند مراد از آن بنا بر تعريف که “هانري پيرون” در اثر خود کرده “مجموعه‌اي از صفات و خصوصيات مربوط به چگونگي اعمال حياتي بدن و شکل ظاهر آن که سبب اختلاف افراد مي‌شود و روي شخصيت و منش تاثير دارند.”(ميراب زاده و همکاران،316:1389).
مزاج به ان دسته از چگونگي‌هاي واکنش و گرايش و استعداد و ساختار خاص دلالت دارد که ذاتي و تغيير ناپذير است اما منش نتيجه تجربيات شخصي.
بقراط بدن انساني را آميزه‌اي از چهار خلط :خون، بلغم، صفرا و سودا مي‌دانست که اين چهار خلط در رابطه با عناصرچهارگانه:آب،خاک،آتش و هوا که خواص هريک به اين شرح است(ميراب زاده و همکاران :1389)
آتش : گرم و خشک ، تند و قوي است.
هوا : گرم و مرطوب تند و ضعيف است.
آب : سرد و مرطوب کند و ضعيف است.
خاک : سرد و خشک کند و قوي است.
و بنا به نظر پزشک يوناني خون شخص سالم هر چهار عنصر را به مقدار کافي و مساوي داراست.
در سده دوم ميلادي، جالينوس، بر پايه نظر بقراط، اين عقيده را پيدا کرد که مردم بر حسب غلبه هر يک از چهار خلط مذکور در بدن داراي يکي از چهار مزاج صفراوي – دموي- بلغمي و سوداوي مي‌باشد که هر يک از اي مزاجها همراه صوت و سيرت خاص خود هستند.
به اعتقاد نگارنده با اين همه نظريه بقراط منبع الهام بسيار مساعد براي پيدايش روان شناسي-روان تني-قيافه شناسي لاواتر پزشک سوئيسي و ذهن شناسي گال پزشک آلماني و ادعاي لومبروزو در توصيف جاني زاده وتيپ شناسي مکتب ايتاليايي و مکتب مورفولوژيک فرانسوي و کرچمر آلماني و شلدن آمريکائي شده است.
بقراط مزاج‌ها را در چهار نوع طبقه‌بندي کرده است: آتشي، دموي، سودائي و بلغمي.مزاج‌هاي دموي و آتشي حالت‌هايي از واکنش‌ها هستند که ويژگي‌هاي آنها هيجان آني و تغيير و تناوب دلبستگي‌ها است، دلبستگي‌ها در مزاج دموي سست و ضعيف و در مزاج آتشي شديد و قوي است.مزاج‌هاي بلغمي و سودائي برعکس ديرپاي بوده ولي روند برانگيختگي علاقه‌ها در آنها کند است.دلبستگي در مزاج بلغمي کند و ضعيف و در مزاج سودائي شديد و قوي است.به عقيده بقراط، اين حالت‌هاي مختلف واکنش وابسته به منابع مختلف جسمي هستند(جالب توجه است که در کاربرد عمومي فقط جنبه‌هاي منفي اين مزاج‌ها به خاطر آورده مي‌شوند.امروزه آتشي مزاج کسي است که زود عصباني مي‌شود و از کوره به در مي‌رود، سودائي يعني افسرده، دموي يعني زياده از حد خوش‌بين، و بلغمي يعني بي‌حال و سست.)تا دوران ” وونت” اين طبقه‌بندي مورد استناد اکثر محققين بود. مهمترين مفاهيم امروزي انواع مزاج‌ها را يونگ، کرتشمر و شلدون بيان داشته‌اند.در اهمين بررسي بيشتر در اين زمينه، به خصوص از لحاظ وابستگي متقابل مزاج و فرآيندهاي جسمي، ترديدي نيست. ولي بايد تمايز و فرق بين مزاج و منش به خوبي روشن و معلوم گردد زيرا اشتباه اين دو مفهوم سد راه پيشرفت منش‌شناسي و بررسي مزاج‌ها شده است.
مزاج به چگونگي واکنش دلالت دارد و ذاتي و تغييرناپذير است؛ اما منش نتيجه تجربيات شخص، به خصوص تجربيات سال‌هاي اوليه زندگي، بوده و تا حدي با درون‌گرائي و تجربيات نوين تغييرپذير است.مثلا اگر کسي آتشي مزاج است کيفيت واکنش او “تند و قوي” است.ولي اينکه نسبت به چه چيزي واکنش شخص مزبور تند و قوي است مربوط به منش است.اگر بهره‌ور، دادگر و با محبت است در عشق، در عصباني شدن به علت بي‌عدالتي، و متأثر شدن از يک فکر نو واکنش تند و قوي نشان خواهد داد.و اگر داراي منش ويرانگر و ساديستيک است در ويرانگري و خشونت تند و قوي مي‌شود(سياسي 23،1372).
اشتباه بين مزاج و منش عواقب وخيم در تئوري اخلاق داشته است.ارجحيت در مزاج‌هاي مختلف صرفاً يک سليقه ذهني است. ولي تفاوت‌هاي منش از ديد اخلاقي بوده و داراي اهميت بنيادي مي‌باشد.
به نظر نگارنده اثراشتباه بين مزاج و منش در اخلاق روشن است.زيرا در حالي که اين اشتباه منجر به محکوم کردن تمام نژادهايي شده است که مزاج‌هاي مسلط بر آنها با مزاج‌هاي ما متفاوت است، اما با عقيده بر اينکه تفاوت‌هاي منشي به همان نسبت مربوط به سليقه‌اند که تفاوت‌هاي مزاجي، از نسبي‌گرائي در دانش پشتيباني شده است.

2-7- روان
از يک ديدگاه کلّـي انسان از سه بخـش جسم، روان و روح تشـکيل شده است. جسـم فيـزيکي ابزار و وسيله‌اي است که در مدّت کوتاه زيستن در عالم فيـزيکي در اختيـار است و امانتي بيش نيست. روان، بخش واسط جسم و روح است. روح، هسـته‌ي مرکزي وجود انسان و جوهره‌ي اصلي او است و از حضـرت حق‌تعالي منشاء گرفته است و به سوي او نيز باز خواهد گشت. عدّه‌اي روح و روان را يـکي نمي‌دانند.
مطالعه و بررسي آرشيو (بايگاني) روان شناسي به ما اين را نشان ميدهد که تا به حال اين علم قادر نبوده است روان را تعريف بکند.
بعضيها نيز روان را با روح برابر ناميده اند. غزالي در قرن 12 ميلادي رئيس بزرگترين روان کاوي جهان در بغداد بود او اشکال مختلف ناهنجاريهاي رفتاري انسانها را معالجه ميکرده است. غزالي تريشوتومي ادغام سه گانه (بدن، روان و روح) را رد کرده است زيرا که او معتقد براين بود که روح خارح از ماده است و عقل مترجم روح است. به همين خاطر فلسفه دانان ايده آليستي بر اين باورند که روح ازلي است و ماده ثانوي است که به وسيله روح ساخته شده است.(بهشتي،1375)
روح، موجودي مجرد است. واژه روح در قرآن در سوره‏ها و آيات متعددي تکرار شده است و متبادر از آن، همان موجودي است که مبدأ حيات و زندگي است و آن را منحصر به انسان و يا انسان و حيوان ننموده است، بلکه آن را در غير انسان و حيوان نيز اثبات نموده است درآيه 17 سوره مريم: مريم ميان خود و آنان حجابي افکند و در اين هنگام، ما روح خود را به سوي او فرستاديم.
و در آيه 18 سوره مريم :1 همان‏گونه(که بر پيامبران پيشين، وحي فرستاديم) بر تو نيز روحي را به فرمان خود وحي کرديم. و آيات ديگر. پس براي روح، مصداقي در انسان هست و مصداق‏هاي ديگري نيز در برخي موجودات ديگر. اين دو آيه و آيات ديگر به صراحت دلالت بر وجود روح در انسان و برخي موجودات ديگر غير از انسان به معاني مختلف وجود دارد از جمله آياتي که به صراحت دلالت بر اين دارد که مراد از روح، تنها روح انساني است، آيه مبارکه زير است:
و در سوره اسري آيه 85 چنين مي آيد: 2از تو (اي پيامبر) راجع به روح مي‏پرسند، بگو روح از کار خدا است و به شما جز اندکي از علم داده نشده است”. در اين آيه گرچه روح، مطلق آورده شده و لکن از قرائن موجود در آيه، استفاده مي‏شود که مراد از روح مورد سؤال، روح انساني است که به امر خدا انجام گرديده است. بنابر عقيده بيشتر مفسّران در آيه بالا روح به معناي روان و عامل حيات به‏کار رفته است مفسّر بزرگ اهل سنت شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير روح‏الجنان در ضمن بيان اقوالمختلف در مورد مفهوم و معناي روح مي‏گويد: آنچه در اين آيه مورد سؤال قرار گرفته، روح آدمي است که قوام حيات به آن است و آدمي به آن زنده و با فقدان آن انسان زنده نمي‏ماند.
مرحوم شعراني در حاشيه تفسير رازي چنين بيان مي‏کند: تفسير روح با اين مفهوم درست‏تر به نظر مي‏آيد که سؤال از وجود روح و حقيقت آن از ديرباز ميان ملل جهان متداول بود، خاصّه يهود و مخصوصا آن جماعت از يهوديان که با فلاسفه آميخته و از عقايد و اختلافشان درباره روح، اطلاع يافته بودند، تعجّب بشر درباره روح از آن است که مي‏بيند قدرتي است بر خلاف طبيعت و گوئي بر ضدّ آن در نبرد است و گوشت و پوست و استخوان را چون به خود رها کنند زود پوسيده و متعفّن و پراکنده مي‏گردد و روح، او را سالها از فرسودگي و تعفّن، نگاه مي‏دارد و به حرکت و سخن مي‏آورد و تعقّل و ادراک مي‏کند و اينها هيچ‏يک، کار جسم نيست، جسم، سنگين است و سوي پائين ميل دارد و روح بر مي‏جهد و جسم را مي‏جهاند.
حال پس خود روح از چه مبدأ و منشأ است؟ خداوند جواب داد که مبدأ آن از فرمان خدا است و مانند نور خورشيد بر ابدان تابيده و اگر فرمان الهي نبود و از وراي عالم طبيعت، دستوري نرسيده و فروغي نتافته بود، همه چيز جامد بود و صامت.
تفسير آيه85 سوره اسراء:3 شما آدميان جز اندکي که از علم، نصيب ندارند. اين است که روح از ديدگاه قرآن، موقعيتي در عالمِ وجود دارد و آثار و خواصي در اين عالم، بروز مي‏دهد که بسيار بديع و عجيب است و شما از آن بي‏خبريد!
مرحوم بحراني مؤلف تفسير برهان در تفسير آيه فوق از حضرت امام باقر عليه‏السلام نقل مي‏کند که فرمود: معناي آيه، اين است که جز تعداد کمي از بشر؛ از روح، آگاهي ندارند. (غروري، 1375)
استاد ، سيد محمد حسين طباطبائي در تفسير الميزان مي‏نويسد: کلمه روح به طوري که در لغت معرفي شده، به معناي مبدأ حيات است که جاندار به وسيله آن قادر بر احساس و حرکت ارادي مي‏شود ولي مراد از روح در اين آيات همان روح و روان به نام نفس ناطقه مي‏باشد که در کالبد همه افراد انسانهاي موجود، وجود دارد. و وجود آن از ناحيه خدا و وابسته به او است. چنانکه در آيه 82 سوره يس مي‏فرمايد:4 فرمان او چنين است که هرگاه چيزي را اراده کند، تنها به آن مي‏گويد: موجود باش! آن نيز بي‏درنگ موجود مي‏شود. از اين آيه معلوم مي‏شود که
– امر خدا يعني ايجاد هستي و وجودي است که از ناحيه خداوند به روح متعلّق شده و اين موجود، وابسته به خداست و به امر او پيدا شده نه علل و اسباب ديگري
– موجودي به نام روح، وجود دارد و به همين مناسبت حضرت مسيح عليه‏السلام به عنوان کلمه خدا و روح او شمرده شده، در سوره نساء آيه 171 مي‏فرمايد:5مسيح، عيسي بن مريم، فقط پيامبر خدا و کلمه اوست که آن را به مريم القاء کرده است و روحي از جانب او است.
خداوند در برخي از آيات روح و روان موجود در انسان‏ها را متعلّق به خود دانسته يعني تنها از ناحيه او به انسان، عطاء شده است چنانکه در مورد خلقت حضرت آدم عليه‏السلام در سوره حجر آيه 29 مي‏فرمايد:6. هنگامي که کار انسان را به پايان رساندم و در او از روح خود (يعني يک روح شايسته و بزرگ) دميدم. و در آيه72 سوره ص چنين آمده است: 7سپس اندام انسان را موزون ساخت و از روح خويش در وي دميد.
در اين دو آيه روح، متعلّق به انسان ذکر شده و با کلمه مِن آورده شده يعني مبدأ پيدايش او از ناحيه خداست. و نام اين ايجاد را نفخ يعني دميدن نهاده است هم‏چنانکه اين کلمه در ساير آيات وارده از قبيل سوره مومن آيه 15 و سوره قدر آيه 4 در اين باب نشان دهنده همين واقعيت است: 8وحي را به هر يک از بندگان خويش که بخواهد القاء مي‏نمايد. و آيه 9فرشتگان را با وحي به هر يک از بندگان خويش که بخواهد مي‏فرستد تا دلهاي مرده را به وسيله آن زنده نمايد.
و آيه 10فرود آيند فرشتگان و روح(مراد جبرئيل است) در آن شب به اذن خدا با هر کاري که تقدير خدا در امور مختلف است. در سوره يس آيه 82 کلمه من در همه اين آيات مي‏فهماند که روح از جنس و سنخ امر است و آنگاه امر را بيان مي‏کند و مي‏فرمايد:11
جز اين نيست که هرگاه خداوند اراده کند چيزي را، امر کند به او و بگويد باش، پس به وجود مي‏آيد.
مطالب ذکر شده تنها به معرفي روح و روان به عنوان بعدي از ابعاد شخصيت انسان پرداخته است و توضيح بيشتر در اين مورد و بيان اينکه آيا روح و روان در وجود انسان يکي مي باشد يا خير از حيطه ي علم جرم شناسي خارج مي باشد

2-8- نقش محيط در شخصيت
به اعتقاد نگارنده کودک از زماني که در رحم مادر زندگي مي کند تحت تأثير محيط داخلي و به عبارتي ديگر شرايط زندگي داخلي رحمي قرار دارد. رشد و نمو جنين و ادام? حيات آن منوط به شرايط مناسب بدن مادر و جذب مواد غذايي از مادر است. اگر مادر مبتلا به برخي از بيماريها باشد و يا از فقر غذايي و سوء تغذي? شديد رنج ببرد جنين نيز

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع جهت‌گيري، رفتاري، گيري Next Entries منابع پایان نامه با موضوع ناخودآگاه، سلسله مراتب، جهان خارج