منابع پایان نامه با موضوع رخنه، باده، خورشيد، اضافة

دانلود پایان نامه ارشد

هراس، فرياد
بين يماني، روم و حبشي مراعات النظير يا تناسب وجود دارد.
معني بيت: آن شمشير كه چون عقيق سرخ است و از يمن است و گشايندة كشور روم است شمشيري است كه از فرياد و نعره‌هاي آن پشت فلك‌ها چين و چروك برداشته، همچنان كه موي سياه حبشي مجعد و پرچين و شكن است.

28)چشم بد دور ز شاهي كه بدانديش ازو اينما كان هر آن كس كه بود در محن است
اينماكان: هر كجا باشد.
معني بيت: چشم بد از ساحت پادشاه دور باشد، چشم بد كج فكراني كه هر كجا باشند و هر كسي كه باشند همواره در محنت و رنج و عذاب هستند.

29)تا بدو آب سعادت دهد از چشمة خضر دلو خورشيد گهر چنبر زرّين رسن است
آب سعادت: اضافة تشبيهي
در بيت حسن تعليل وجود دارد.
بين دلو، چنبر، رسن و خورشيد و نيز بين آب و چشمة خضر تناسب وجود دارد.
معني بيت: صورت فلكي دلو يا برج دلو خورشيد گوهر براي اينكه به اين پادشاه كامران از چشمه‌ي زندگاني آب سعادت بنوشاند، همانند چنبر و حلقه‌اي است كه ريسمان زرين دارد.

30)بوي اقبال بهر بقعه كه هست از در اوست كه به يثرب اثر آه اويس قرن است
بوي اقبال: اضافه استعاري
بوي اقبال: اضافة استعاري
بقعه: سرزمين.
يثرب؛ مدينه: يكي از شهرهاي عمده كشور عربستان سعودي و دومين شهر اسلامي از جهت عظمت و تقدس، واقع در شمال شرقي مكه در ناحية حجاز مي‌باشد. نام اصلي اين شهر (Yasreb) بوده ولي پس از هجرت رسول اكرم(ص) از مكه به اين شهر به نام مدينه النبي و… خوانده شده است. (معين).
اويس قرن: ابن عامر بن جزء بن مالك از طايفه‌ي بني مراد يكي از پارسايان و از تابعيان است. اصل وي از يمن است. او زندگاني حضرت رسول را ادراك نكرد و به درك صحبت آن حضرت موفق نگرديد. و به عمربن خطاب وارد شد و در جنگ صفين با حضرت علي بن ابيطالب بود و بيشتر برآنند كه وي در همين واقعه كشته شد. (لغت نامه). نيز قصيده‌ي 4، بيت 51، همچنين تعليقات، ص 47، ذيل بوي آه اويس.
بيت اشاره‌اي دارد به خبر ذيل: “اِنّي لأجد نفس الرحمن من جانب اليمن”. (1)
بين بوي و اويس قرن تناسب وجود دارد.
معني بيت: در هر سرزميني كه بويي از خوشبختي و سعادت هست از جانب درگاه اوست، همچنان كه به شهر يثرب آه اويس قرني از يمن مي‌رسد

31)آن محمّد صفت و نام كه عدلش عمري است وان علي مرتبت و علم كه خلقش حسن است
بين محمد، عمر، علي و حسن مراعات النظير يا تناسب وجود دارد.
معني بيت: پادشاهي كه خلق و خوي حضرت محمد(ص) را دارد و هم نام اوست و در عدالت همچون خليفة دوم عمر است، و قدر و ارزش و دانش حضرت علي(ع) را دارد و در حسن خلقي و رفتار همچون امام دوم شيعيان و فرزند علي(ع) حسن است.

32)جرعة جام جلالش مثلاً موج زني است كه فلك رخنه كن از قوت و قلزم شكن است
جام جلال: اضافه استعاري
فلك رخنه كن: رخنه ايجاد كننده در فلك
جام جلال: اضافة استعاري
فلك رخنه كن: فلك رخنه كننده، رخنه ايجاد كننده در فلك
قلزم: بحر احمر، بحر خزر (معين). دريا (بطور اعم)، رود بزرگ (همان، بخش 1).
شاعر در توصيف ممدوح اغراق و غلو كرده است./ در مصرع اول واج آرايي با حرف “ج” وجود دارد.
معني بيت: يك قطره از جام عظمت و بزرگي او همچون درياي در حال موج زدن مي‌باشد، اين قطرة به ظاهر ناچيز به واسطة قوت و عظمتي كه دارد در اركان فلك رخنه ايجاد مي كند و رودهاي بزرگ در پيش او هيچ‌اند و به حساب نمي‌آيند.

33)بحر تر دامن و كان خشك لب است از چه؟ از آن كه حديثش حسد گوهر و در عدن است
تر دامن: كنايه از فاسق و فاجر و گناهكار و آلوده دامن (فرهنگنامه شعري).
خشك لب: كنايه از تشنه، گرسنه (همان). اينجا منظور خالي بودن معدن از گهر است.
عدن: خليج عدن: خليجي است منشعب از اقيانوس هند، واقع در ساحل جنوب غربي شبه جزيرة عربستان، نزديك مدخل بحر احمر (معين).
معدن مرواريد درياي عمان يا عدن است.
عدني بود در درخشاني يمني بر سهيل نوراني
(هفت پيكر،ص 630، به نقل از فرهنگ اشارات).
در اين بيت نيز اغراق و غلو وجود دارد.
معني بيت: با حضورش دريا آلوده و معدن خالي از گوهر است، به خاطر اينكه سخنانش قيمت و ارزش گوهر و مرواريد عدن را مي‌شكند و مورد حسادت گوهر و درّ قرار مي‌گيرد.

34)دشمن از گوهر تيغش كه چو پرّ مگسي است عنكبوت آسا پيرامن خود پرده تن است
گوهر تيغ: آبداري و برندگي شمشير و تيغ (فرهنگنامه شعري).
بين مگس، عنكبوت مراعات النظير و بين عنكبوت و پرده تن تناسب وجود دارد.
شاعر در اين بيت نيز مبالغه كرده است.
معني بيت: شمشير پادشاه مانند پر مگس نازك است و دشمن او مانند عنكبوت بر تن تار مي تند تا از ضربات تيغ او در امان باشد.

35)ور نشيند پس آن پرده نه پي خردگيست كه زنست او و زنان را پس پرده وطن است
…..نه پي خردگي است: جاي هيچ ايرادي نيست، نتوان خرده گرفت.
بين زن و زنان، جناس زايد وجود دارد.
معني بيت: اگر او پشت پرده بنشيند و در آنجا مسكن گزيند جاي هيچ گونه ايرادي نيست به خاطر اينكه او زن است و محل زنان همواره پشت پرده است.

36)صدر او را به ضرورت كرة خاكي جاست يوسفي را ز حسد هفده نبهره ثمن است
صدر: مجلسي، مسند
صدر: مجلس، مسند
يوسف: قصيدة 11، بيت 4.
نبهره: به معني قلب و ناسره باشد، عموماً، و سيم قلب را گويند خصوصاً، به معني دون و فرومايه هم آمده است. (تعليقات ديوان مجير).
هفده نبهره: در عدد و مبلغ آن علما خلاف كردند، عبدالله عباس و عبدالله مسعود و قناده و سدّي گفتند بيست درم بود، مجاهد گفت بيست و دو درم بود، عكرمه گفت چهل درم بود، و بعضي دگر گفتند هجده درم بود، بعضي از اهل معاني گفتند زير ده درم بود. (همان، ص 513).
ثمن: بها و ارزش و قيمت
مصراع دوم بيت به آية زير اشارت دارد:
“و شروه بثمن بخس درهم معدوده . كانوا فيه من الزهدين” (آية 20 از سورة يوسف).
ترجمه: و او را به بهاي اندكي فروختند، به چند درهم، در آن از بي رغبتان بودند. (همان، ص 513).
مصرع دوم تمثيل است و نيز تلميح دارد به داستان حضرت يوسف (ع).
معني بيت: از روي ناچاري كرة زمين جايگاه اوست و گرنه اعتبار و درجة او بسيار بيشتر از اينهاست، او همچون يوسف ارزش و مقام والايي دارد، اما به خاطر حسادت حاسدان ظاهراً ارزش و مقام او ناچيز به نظر مي‌رسد.

37)مشتري هر سحر از منبر شش پايه خويش در ثناي تو زحل فهم و عطارد فطن است
زحل: نماد بلندي.
زحل فهم: داراي فهم و درك بلند. در بارة زحل، نيز قصيدة 18، بيت 8.
عطارد: دبير فلك
عطارد فطن: داراي هوش و زكاوت دبيران.
بين مشتري و زحل و عطارد مراعات النظير ديده مي‌شود.
معني بيت: سيارة مشتري هر صبحگاه گويي بر بالاي منبر مي‌رود و به مدح و ثناي تو مي‌پردازد، او در تعريف و تمجيد از تو همچون سيارة زحل داراي فهم و درك بلند و همچون عطارد داراي هوش و ذكاوت دبيران و نويسندگان است.

38)شاد باش اي شه لشكركش غازي كه تر است قاعدة لطف و كرم از كرم ذوالمنن است
غازي: جنگجو.
ذوالمنن: صاحب نيكويي‌ها، خداوند.
در بيت آشفتگي معنايي ديده مي‌شود. اگر فعل است از آخر مصراع اول حذف شود، معناي بيت محقق مي‌شود (همانطور كه نسخة ديگر در پاورقي ديوان بدون “است” ذكر شده است).
معني بيت: اي پادشاه لشكركش و جنگجو، امروز شاد و خرم باش چرا كه اين همه لطف و مرحمت و بخششي كه در وجود تست همه از جانب خداوند بخشندة نيكي‌ها و احسان‌هاست.

39)رشتة جان تو چون سلسلة چرخ قوي است ديدة بخت تو چون چشم فلك بي وسن است
وسن: حاجت و نياز و جمع آن اوسان، گراني خواب يا اول آن يا پينكي و غنودگي و سنه، سنه، و سنه به همان معني است. (تعليقات ديوان مجير).
رشتة جان: اضافة تشبيهي، جان را به طنابي مانند كرده كه محكم و استوار است.
ديدة بخت: اضافة استعاري.
چشم فلك: اضافة استعاري.
معني بيت: همنان كه زنجير و سلسلة روزگار قوي و محكم است، طناب جان تو نيز قوي است يعني توانمند و قدرتمند هستي. ديدگان بخت و اقبال ترا خواب فرا نمي‌گيرد يعني همواره مانند چشمان فلك كه مي‌تواند استعاره از خورشيد باشد، چشم اقبال تو بيدار است و به خواب فرو نمي‌رود. در واقع مي خواهد بگويد كه انساني قدرتمند و سعادتمند هستي.

40)تو اگر جهد كني ور نكني تاج دهي رستم ار تيغ زند ور نزند تهمتن است
تهمتن: لقب رستم، داراي تن و اندامي نيرومند.
“ار” دوم در مصرع دوم به معني يا (حرف ربط همپايگي) است كه از خصوصيات سبكي سبك خراساني است.
تهمتن: لقب رستم، داراي تن و اندامي نيرومند
معني بيت: تو اگر تلاش كني يا نكني، در هر صورت تاج بخش هستي و به پادشاهان و بزرگان تاج مي‌بخشي، همچنان كه رستم اگر بجنگد يا نجنگد بسيار نيرومند است.

41)سايه در دزدد از سهم تو خورشيد فلك كه به معني همه تن تيغ و به صورت مجن است
سايه در دزديدن: پنهان شدن، خود را مخفي كردن (تعليقات ديوان مجير).
سهم: ترس و بيم.
مجن: مجن و مجنه، ج مجان: سپر (همان)
بين صورت و معني تضاد وجود دارد.
بين تيغ و مجن تناسب وجود دارد.
معني بيت: خورشيد كه گويي به واسطة درخشندگي شمشير به تن كرده و خود به واسطة شكلي كه دارد چونان سپري است در مقابل تو، خود را مخفي و پنهان مي كند، چرا كه تو هم پرنورتر از آني و هم وجودت چونان سپري است در برابر خصمان.

42)آخر از پوست برون آمد و بي رزق بزيست با تو اين چرخ تهي مغز كه پر زرق و فن است
از پوست برون آمدن: صفت واقعي خود را نشان دادن.
زرق: دو رنگي، دورويي، رياكاري (معين)، دروغ و مكر و ريا و… (غياث)
بين بي زرق و پر زرق تضاد وجود دارد.
معني بيت: اين روزگار خالي از فكر و انديشه كه خيلي فريبنده است در آخر كار فريبندگي و زرق و برق خود را وانهاد و يكدل و هم زبان شد و با تو صادقانه و صميمانه زندگي كرد.

43)مرد و زن را ز زمانه كرمت داد خلاص هم علي رغم زمانه كه نه مرد و زن است
هم علي رغم زمانه كه نه مرد و نه زن است: ظاهراً اشارتي به مؤنث مجازي بودن دنيا دارد. (تعليقات ديوان مجير).
در بيت ردالعجز علي الصدر وجود دارد.
معني بيت: كرم و بخشش و دهش و نيكويي توست كه به مردمان زمانه اعم از زن و مرد اخلاص و پاكي و يكدلي آموخت، هرچند كه زمانه انسان نيست (شخصيتي انساني ندارد).

44)خسروا باده خور امروز كه در ساية سرو باده بر كار طرب راست‌تر از نارون است
كار طرب: پرداختن به عيش و شادماني
نارون: درختي است زيبا و چتري از رده‌ي دولپه‌ايهاي بي برگ كه سر دستة تيرة نارونها مي‌باشد (معين).
بين كلمات راست، سرو و نارون مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: اي پادشاه امروز مي بخور و در زير ساية درخت سرو بنشين، زيرا كه باده خوردن براي طرب و شادماني كردن خيلي كار صحيح و درستي است، حتي درست‌تر از قد و قامت و بالاي درخت نارون.

45)رطل دلويست پر از آب طرب ليك از كه؟ از كف يوسف رويي كه چهش در ذقن است
رطل: واحدي است براي وزن، و آن برابر دوازده اوقيه و مساوي 84 مثقال است. (معين). همان ليتر است.
آب طرب: كنايه از شراب (فرهنگنامه شعري).
رفتم به مغان و هم نديدم كس كو آب طرب بجوي دل راند
(ديوان خاقاني، ص 602).
جام باده را به دلوي تشبيه كرده است كه چاه زنخدان معشوقه مي‌رود و از آن جا باده برمي‌دارد.
معني بيت: جام و پياله همچون دلوي است كه پر از آب انگور است، البته زماني كه اين پياله از دست معشوق يوسف لقايي كه چاه زنخدان دارد، دريافت شود.
توضيح اينكه: گودي چانه كه به چاه زنخ معروف است از مؤلفه‌هاي زيبايي شناختي معشوقه ايراني بوده است.
46)مست برخاسته تركي كه سپهرش هندوست خواب ناكرده بتي كش دل و جانها شمن است
ترك: معشوق زيبارو.
هندو: غلام.
كش: كه او را.
شمن: راهب بودايي، بت پرست
بين بت، ترك و نيز شمن تناسب وجود دارد.
اين بيت وصف همان معشوق يوسف روست كه در بيت قبل آمده است.
معني بيت: معشوقة زيباروي من كه آسمان غلام و چاكر اوست از خواب مست و خمار بلند شده و اين بر زيبايي او افزوده است. يعني معشوقة من كه دل و جانهاي عاشقان او را همچون بتي پرستش مي‌كنند مست است و نخوابيده است.

47)روز نو باده كهن خواه كه در مذهب عيش رونق روز نو از جام شراب كهن است
روز نو: روز عيد و نوروز
بين نو و كهن طباق

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع تشبيه، خورشيد، عقيق، يوسف Next Entries منابع پایان نامه با موضوع (معين).، شعري).، (فرهنگنامه، بيستون