منابع پایان نامه با موضوع دورهی صفوی، علمای شیعه، نماز جمعه، امر به معروف

دانلود پایان نامه ارشد

استناد آن به تعریف شیعه بپردازند وجود ندارد. دوم، از لحاظ تاریخی نسبت به درج تعدادی از فرقه‌های مسلمانان در میان شیعیان وحدت نظر وجود ندارد تا بتوان به تعریف مشترک دست یافت. به همین جهت، تحقیق پیرامون این‌گونه واژگان کاری دشوار است.
آنچه در این پایان نامه مورد نظر قرار دارد، «شیعهی اثنی عشری» یا شیعهی دوازده امامی است زیرا ناظر بر نظرات حضرت امام بوده و ایشان دربارهی رفتار تاریخی این گروه اظهار نظر کرده‌اند، و پیرامون اعتقادات ایشان دربارهی امامت دوازده تن از آل پیامبر چنین توضیح داده‌اند: «امامت را باید خدا تعیین کند به حکم خرد و خلفا و سلاطین لایق آن نیستند و علی و اولاد معصومین او اولوا الامرند که خلاف گفته‌های خدا هیچگاه نگفته و نگویند و این نیز به تعیین پیغمبر اسلام است.»2
البته روشن است که دربارهی اصحاب ائمه ممکن است برخی از ایشان فقط به حقانیت امامت ائمهی اطهار (علیهم السلام) تا زمان خودشان معتقد بوده باشند و نسبت به دیگر ائمه اصلا اطلاعی نداشته باشند.
علمای شیعه: بر اساس آنکه مقصود از علما، صاحب نظران و متخصصین علمی و مقصود از شیعه، شیعیان اثنی عشری است، مقصود از «علمای شیعه» دو گروه است:
اول، آن گروه از دانشمندانی که شیعه بودن در نوع تحقیق علمی ایشان تأثیر گذاشته و با پیش‌فرض‌های شیعی به پژوهش علمی می‌پردازند. این مسأله در دو علم به خوبی خود را نشان می‌دهد : فقه و حدیث و کلام. زیرا در این دو علم، پذیرش مرجعیت علمی و معصوم بودن ائمهی اطهار(علیهم السلام) به طور مستقیم در نظرات علما دخالت داشته و استناد به روایات معصومین در نتایج علمی آن کاملا تأثیر دارد.
از علوم دیگری که تشیع، در نظرات محقّق تأثیر دارد و ممکن است بر اساس همان تأثیر گذاری، دانش را به دو شاخهی متفاوت دستهبندی نمود عبارتند از: تفسیر، رجال، اصول فقه، عرفان و اخلاق.
دوم، آن دسته از دانشمندانی که در علوم خود صاحب نظر بوده‌اند ولی علوم ایشان به عنوان یک علم شیعی محسوب نمی‌شود مثل ریاضی‌دانان یا طبیبان یا دانشمندان علوم طبیعی و فلسفی و تاریخ دانان. اگر این دانشمندان پیرو مذهب تشیع بوده‌اند، مورد نظر این تحقیق به حساب می‌آیند.
2.1. حاکمان
مقصود از حاکمان کسانی هستند که عملاً مدیریت جامعه را در دست دارند و امور عمومی را تدبیر می‌کنند. به تعبیر دیگر مقصود از حاکم کسی است که دارای «حکومت» است. حکومت از ریشهی «حُکم» است و حکم به معنای منع و بازداشتن برای اصلاح است3 ولی در معنای اصطلاحی آن، اصلاح از معنای حکومت حذف شده است و به دستگاه فرمانفروا در کشور4 هر نوع نهادی که قانون‌گذاری و اجرای آن را در جامعه بر عهده دارد، شامل می‌شود.5
اگرچه حاکم در این اصطلاح به بالاترین مقام این نهاد گفته می‌شود اما مقصود از «حاکمان» در این پایان نامه کارگزاران عالی رتبه در نهاد حکومت می‌باشد. به این ترتیب، عنوان‌هایی که در گذشته برای بالاترین مقامات حکومتی انتخاب می‌شده و نیز شامل عنوان‌هایی می‌شود که نشان‌دهندهی بالاترین مقام نهاد حکومت در یک منطقهی خاص بوده است و حاکم آن منطقه مجبور بوده است تا از سیاست‌های کلی حاکم اصلی تبعیت کند یا آنکه مجبور بوده برای بقای خود به حاکم اصلی مالیات پرداخت کند، مورد نظر این نوشتار می‌باشد، مثل «خلیفه» که مدعی جانشینی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است و در دوران بنی امیه و بنی عباس به کار می‌رفته است. «شاه» و «سلطان» که در کشورهایی مثل ایران کاربرد داشته است و «والی» یا «مَلِک» که بیشتر برای منطقه‌ای خاص کاربرد داشته است.
3.1. انواع مواجههی علما با حاکمان
مواجههی علمای شیعه با حاکمان وقت، به تناسب آنکه چه حکومتی در سرزمین‌های اسلامی، قدرت را در دست داشته، متفاوت بوده است. در مواردی این ارتباط بسیار تنگاتنگ بوده، به طوری که حاکمان مشروعیت خود را از جانب عالمان شیعی کسب کرده‌اند و در مواردی نوع مواجههی آنها به رویارویی و انقلاب و مخالفت انجامیده است. از سوی دیگر، گاهی عالمی از عالمان شیعی، با ورود به دربار حاکمان و داشتن ارتباط با ایشان، تلاش کرده‌ تا به واسطهی رسیدگی به امور مردم و اجرای عدالت، وظایف شرعی خود را انجام دهد و گاهی ورود آنها در حکومت همراه با تأیید فعالیت‌های جائرانه حاکمان بوده و از جمله اعوان ظَلَمه محسوب شده‌اند. بنابراین، ورود به دستگاه حکومتی، نه نشان دهندهی خطای آن عالم است و نه نشان دهندهی آنکه آن عالم برای حفظ اسلام و حریم مردم و رفع ظلم دست به چنین عملی زده‌ است.
در این فصل، فارغ از اینکه کدام یک از عالمان شیعی با کدام یک از حاکمان ارتباط داشتند، به انواع این ارتباطات و تقابلات اشاره می‌شود:
1.3.1. مشروعیت بخشی: از آنجا که طبق نظر بسیاری از عالمان شیعی، هر گونه حکومتی در دورهی ائمه اطهار(علیهم السلام) یا در دورهی غیبت صغرا مشروع نیست مگر آنکه از جانب فقها یا به تأیید آنها تشکیل شده باشد، برخی از فقهای شیعه صریحا حاکمان زمان خود را به عنوان نائبان خود در رأس حکومت نصب کرده و به آنها اجازه دادهاند تا متصدی حکومت شوند.
2.3.1. پذیرش منصب: در بسیاری از موارد، حاکمان برای آنکه بتوانند از مشروعیت برخوردار شوند، تلاش کرده‌اند به جای آنکه از طرف فقهای زمان خود، اجازهی حکومت و زمامداری مسلمانان را کسب کنند، روش دیگری را در پیش گیرند به این صورت که با دادن مناصب حکومتی به علما، در نظر عرف جامعه خود را مشروع جلوه دهند و علما نیز با پذیرش منصب از طرف حکام، امکان تصمیم گیری و اجرا و پیگیری مقاصد خود را داشته‌اند. انواع این مناصب عبارتند از:
1. وزارت: برخی از عالمان شیعی به دلائلی وزارت حاکمان را پذیرفته‌اند و دارای منصب حکومتی شده‌اند. وزارت عنوانی است اعم از وزارت اعظم یا صدر اعظم که به آن نخست وزیر گویند و وزارت در امور خاص.
2. مشاوره: یکی از مناصبی که عالمان شیعی، در دربارهای حاکمان داشته‌اند، مقام مشاورت بوده است. آنها در این مقام اگرچه نمی‌توانستند مستقیما در حکومت دخالت کنند ولی از این راه توانسته‌اند در مواقع لازم، در حکومت و تصمیمگیری‌های آن تأثیرگذار باشند.
3. ولایت: والی شدن به معنای آنکه کسی از جانب حاکم وقت، ریاست و ادارهی یک سرزمین از سرزمین‌های اسلامی را به عهده بگیرد. در این صورت، در اجرای مقاصد حکومت در آن منطقه، دارای مسئولیت تام می‌گردد.
4. محتسبی: امور حسبیه عبارت بوده است از انجام اموری که امروزه شاید به عنوان شهرداری شناخته می‌شود. محتسب، ناظر بر نظم عمومی و رفع خرابی‌ها، قیمت گذاری اجناس، حفظ امنیت، جمع آوری مالیات و دیگر اموری که ادارهی یک شهر به آن نیاز داشته، بوده است.
5. قضاوت و اجرای حدود: یکی از مناصب حکومتی که حاکمان، فقها را برای انجام آن انتخاب می‌کنند، مقام قضاوت است. در این مقام، مردم برای رفع خصومت خود، به آنها مراجعه کرده و شخص فقیه بر حسب موازین قضا در اسلام، مقصر را معین می‌کند. معمولا اجرای حدود و تنبیهات برای فرد خطاکار، بر عهدهی قضات بوده است و آنها علاوه بر رفع خصومت، اگر کسی در سطح جامعه کاری خلاف شرع انجام دهد، به سزای عملش می‌رساندند.
6. اقامهی نماز جمعه و عید: یکی از مناصب حکومتی، پیشنمازی برای نماز جمعه و نمازهای عید بوده است. در این مقام، امام جمعه و عید پیرو سیاست‌های حکومت بوده و در خطبه‌های نماز سخنی بر خلاف مقاصد حکومت به زبان جاری نمی‌ساختند.
7. اداره اوقاف: از آنجا که بسیاری از اوقاف مردم بیسرپرست باقی می‌ماند، یا حکومت تلاش می‌کرد به نوعی سرپرست‌های واقعی را از نظارت بر اوقاف برکنار کند، لازم بود کسی به جای آنها ادارهی امور اوقاف را بر عهده بگیرد و این کار موجب گردآمدن مبالغ زیادی از اموال نزد رئیس امور اوقاف می‌گردید. به همین جهت، حکومت‌ها کسانی را برای این منصب از جانب خود تعیین می‌کردند.
8. امارت حجاج: همه ساله لازم بود عده‌ای به سرزمین وحی بروند. امیرالحاج بودن یا سرپرستی حجاج از مناصب حکومت بوده و از سوی حاکم تعیین میشده است. شاید وجود خطرات راه و راهزنان، باعث می‌گردیده تا حکومت در ادارهی رفت و آمد حجاج دخالت کند. از سوی دیگر، لازم بوده است تا شخصی مسئول امور حجاج باشد که بر مسائل حج به خوبی واقف باشد.
9. مدیریت مراکز علمی: مراکز علمی در دوره‌های سابق معمولا عبارت بوده است از مدارس علمیه. از آنجا که مدارس علمیه از موقعیت خاصی میان مردم برخوردار بوده‌اند و محصلین آنها در آینده، تبدیل به شخصیت‌های علمی در جامعه می‌شده‌اند، نظارت بر کارهای آنها از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. بنابراین، حکومت‌ها نسبت به آن حساس بوده و مسئولین آن را از طرف خود تعیین می‌کرده‌اند.
مناصب در دورهی صفویه: 6 در دورهی صفویه نیز مناصبی برای عالمان دینی در نظر گرفته شده است که برای فهم بهتر این بحث کمک می کند. البته اقتدار و شرح وظایف آنها در طول دورهی صفویه تغییراتی داشته است که لازم نیست به طور تفصیلی به آن پرداخته شود. چنانچه اختلاف نظرهایی میان تاریخ نویسان دربارهی وظایف صاحبان این مناصب وجود دارد. این عنوانها ظاهرا در زمان افشاریه و گاه در زمان قاجار نیز کاربرد داشته است چنانچه از نامهها و کتب تاریخی آن دوره میتوان به دست آورد:
1. صدارت: منصبی بود برای بزرگان علمای زمان. در زمان هر شاه، یکی را به عنوان صدر برمیگزیدند. و به آنها صدر خاصه میگفتند و صدر عامه یا صدر الممالک عناوین جانشینان و نمایندگان او بود. مثلا تقی الدین محمد اصفهانی صدر طهماسب اول، ملا رفیع شهرستانی و رفیع الدین محمد صدر و صدرالدین محمد صدر در دورهی عباس اول، صدارت داشتند.
2. وزارت اعظم: این منصب مخصوص روحانیون نبود و به نوعی بر صدارت تقدم داشته، گاهی روحانیون برای همین منصب برگزیده شدهاند؛ مثلا شاه عباس دوم آن را پس از سلطان العلما به میرزا طالبخان اردوبادی داده است. در این دوره عنوانهای نواب و وزارت اعظم و گاهی صدر در یکدیگر ادغام شدهاند.
3. شیخ الاسلامی: این مقام، ریاست امور روحانیت و قضاوت و اجرای حدود و امر به معروف و نهی از منکر و اموال غائبین و مهجورین را بر عهده داشته است. هر شهر دارای شیخ الاسلام جداگانه و شیخ الاسلام پایتخت دارای اهمیت ویژهای بوده است. از مهمترین افراد در این منصب میتوان به محقق کرکی، شیخ حسین عاملی، شیخ علی منشار، پدر شیخ بهایی، شیخ بهایی و مجلسی دوم اشاره کرد.
4. ملا باشی: گویند ملاباشی عالی ترین مقام روحانی بوده که به جای شیخ الاسلامی به کار گرفته شده است. از کسانی که ملاباشی در دورهی صفویه بودهاند میرمحمد حسین نوه مجلسی بوده است و در زمان نادر این مقام را به ملا علیاکبر داده است. این مقام تا دورهی قاجار نیز ادامه داشته است چنانچه ملا علی اصغر دودانگه هزارجریبی مازندرانی، ملاباشی فتحعلی شاه قاجار بوده، یا ملا عبداللطیف تسوجی و پسرش، ملاباشی در دورهی ناصرالدین شاه بودهاند.
5. قضاوت: مسئول قضاوت در دعاوی کوچک بوده است.
6. قاضی عسگری: مسئول قضاوت در میان لشگریان بوده است. مثل افضل الدین ترکه قاضی عسگر طهماسب اول و میرزا ابراهیم بن غیاث الدین اصفهانی قاضی عسگر نادر.
7. قاضی القضاتی یا دیوان بیگی: قاضی ناظر بر امر قضات بوده است و در همه نوع اختلافی حق قضاوت داشته است و برخی آن را مهمترین شغل کشوری شمردهاند.
8. امامت جمعه: محمد حسین اصفهانی نوهی مجلسی، آقا حسین نوهی محقق سبزواری و مولا رفیع بیدآبادی همگی امام جمعهی اصفهان بودهاند.
از دیگر مناصب پایینتر به مناصب و مشاغلی همانند خلیفة الخلفاء، نقیب النقباء، متصدی موقوفات میتوان اشاره کرد.
3.3.1. حضور تشریفاتی: حاکمان برای آنکه خود را دوستدار علم معرفی کنند، یا برای آنکه از حضور علمای متعدد در اطراف خود، مشروعیت به خود بخشند، نیازمند حضور تشریفاتی عده‌ای از علما در کنار خود بوده‌اند. برخی از این دانشمندان در جلسات اعیاد مذهبی یا در جلسات علمی با حضور حاکم، شرکت می‌کردند و برخی نیز حاکم را در موقعیت‌های مختلف همراه

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع علمای شیعه، امام خمینی، امام خمینی (ره)، دورهی صفوی Next Entries منابع پایان نامه با موضوع امام صادق، علمای شیعه، امام خمینی، ولایت فقیه