منابع پایان نامه با موضوع دانشگاه تهران، ضرب المثل

دانلود پایان نامه ارشد

مزه و شيريني عدل به وجود توست چنانكه سكه عدالت عمر در جهان مشهور و ضرب المثل گشته است.
و يا به عبارت بهتر: آفرين بر تو اي شاه جهانبخش كه در دوران حكومت تو عدالت و دادگستري با وجود تو شيريني و حلاوت يافته و عدالت و دادگري تو مانند سكه اي است كه هر كسي آن را ببيند به ياد عدالت عمر خليفه دوم مسلمانان مي افتد.

27)پيش آن دست كه دائم فلكش بوسه دهد ابر معزول و خزان مفلس و كان كم خطر است
در بيت صنعت غلو، تشخيص و صنعت مراعات النظير (ابر، خزان، فلك، بوسه دادن، دست) وجود دارد.
معني بيت: در برابر آن دست كه هميشه آسمان بر آن تعظيم مي كند ابراز بخشندگي معزول شده، (نيازي به كرم ابر نيست) و پاييز (با داشتن سكه هايي از برگ درختان) بي چيز و ناتوان و معدن طلا و زر و ثروت بي ارزش است (در مقابل اين دست ابر و پاييز و معدن و طلا و … معني و ارزشي ندارند)

28)هر سري كان مثلاً بر خط فرمان تو نيست قلم آسا ببر آن سر كه در آن درد سرست
بين سرها جناس تكرير، بين خط، فرمان و قلم صنعت مراعات النظير وجود دارد.
و نيز در بيت صنعت رد العجز علي الصدر وجود دارد.
معني بيت: هر زندگي يا مردي كه با خط و نوشته امر تو به وجود نيامده باشد مانند قلم كه آن را مي برند، سر آن مرد را با شمشير بزن كه وجود او براي دولت شما دردسر و زحمت درست مي كند.

29)سگ به است از من اگر خصم ترا سگ دانم زانكه در مذهب من خصم تو از سگ بتر است
در سگ جناس تكرير وجود دارد.
در بيت صنعت تصدير (رد العجر علي الصدر) وجود دارد.
معني: اگر دشمن ترا سگ بخوانم آن سگ از من بهتر است زيرا كه در آيين و مرام من دشمن تو از سگ هم بدتر و پست تر است.

30)شاه و شهزاده بسي اند درين عهد و ليك خسروا تو دگري كار تو چيزي دگرست
معني: در اين زمانه پادشاهان و شاهزادگان بسياري زندگي مي كنند اما اي پادشاه و اي خسرو!‌ تو اصلاً با هيچ يك از آنها قابل مقايسه و سنجش نيستي (يعني آنها اصلاً ارزش آن را ندارند كه در مقابل تو پادشاه يا شاهزاده به حساب بيايند.)

31)چرخ در شكل تو چون تيز نظر كرد چه گفت؟ كي بود غم پدري را كش ازين سان پسرست
در بيت صنعت تشخيص وجود دارد.
توضيح: در جنگي كه بين چنگيز مغول و جلال الدين محمد خوارزمشاه شروع شده و جلال الدين محمد بعد از كشتن تعدادي از دشمنان تاتار و به دريا انداختن خانواده خودش، يكه و تنها خود را به آب دريا زده و به آن طرف رود سند حركت كرده؛ چنگيز به فرزندانش جمله اي گفته كه به اين بيت نزديك است كه مرحوم دكتر حميدي به صورت شعر درآورده است.
چو بگذشت از پس آن جنگ دشوار از آن درياي بي پاياب، آسان
به فرزندان و ياران گفت: چنگيز كه گر فرزند بايد، بايد اين سان (13)
معني بيت: وقتي فلك و روزگار به تو تند دقت كرد مي داني چه گفت: پدري كه پسري با اين اوصاف داشته باشد، آن پدر را چه غم؟

32)فتح زايد ز سر تيغ تو و جان عدوت از پي آنكه عدو ماده و تيغ تو نرست
بين تيغ، عدو، فتح و … مراعات النظير وجود دارد.
در بيت صنعت تشخيص وجود دارد.
معني بيت: از نوك شمشير تو پيروزي و نصرت به وجود مي آيد و جان عدو را در زير مي گيرد و نابود مي‌كند. زيرا كه شمشير تو مانند حيوان نر و جان دشمنان تو ماده و مونث مي باشد.

33)بده انصاف كه انصاف جهان از تو برند كيست جز تو كه سزاوار كلاه و كمرست
معني: عدالت و داد و انصاف را پيشه كن زيرا كه عدالت و داد جهان از تو مي گيرند، چه كسي است كه به غير از تو شايسته تاج و كمر پادشاهي باشد.

34)اينت معجز كه ترا سي و سه سالست وز قدر از بن سي و دو دندان فلكت پي سپرست
پي سپر: صفت مفعولي مركب و مرخم، در نورديده در زير پا
در بيت نوعي حسن تعليل وجود دارد و همچنين شاعر در بيت به نوعي بازي با اعداد دست زده است.
معني بيت: اين بسيار شگفت انگيز است كه تو سي و سه سال داري و از قدر و ارزش تو فلك و روزگار، از بن دندان (با تمام وجود) در خدمت توست و در زير پاي تو در نور ديده شده است.

35)كام ران كام! كه ملك از سر تيغ تو بپاست ديرزي دير! كه شمشير تو دين را سپرست
بين تيغ، شمشير و سپر و … مراعات النظير وجود دارد.
معني:‌ پادشاهي كن (به آرزوي خود برسي) كه فرمانروايي و حكومت از نوك شمشير تو پيدا گشت و عمر و زندگي دور و درازي داشته باش كه شمشير و تيغ تو سپر و حفظ كننده دين است.

36)عاجزم از تو و مدح تو همين مي گويم تويي آن خضر كت اسكندر ثاني پدرست
تلميح به همراهي حضرت خضر با اسكندر
معني بيت:‌ از ستودن تو و لقب دادن تو ناتوان هستم و فقط مي توانم اين جمله را بگويم كه در نجات دادن و زندگي بخشيدن مانند حضرت خضر هستي و پدر تو در گشودن درها و فتح سرزمينها و نابود كردن دشمنان اسكندر دوم است.

37)تا قرار كره خاك بود بر سر آب تا مدار فلك آينه گون بر مدرست
مصراع اول اشاره به عقيده قدماست (قرار گرفتن كرة خاك بر سر آب)
مدر: كلوخ
بين مدار و مدر صنعت شبه اشتقاق وجود دارد.
معني بيت:‌تا زماني كه اين كره خاكي بر روي دريا قرار داشته باشد و تا زماني كه مدار آسمان آيينه فام بر اين كلوخ (كره زمين) باشد.

38)دولتت را شرف و مرتبه اي باد چنان كه برون مانده ز انديشة وهم بشرست
در اين دو بيت صنعت شريطه وجود دارد.
معني بيت: شرف و مرتبه اقبال و حكومت تو آنچنان باد كه از دسترس فكر و انديشه و ذهن بشر اين شرف و جاه بيرون باشد.

39)باد در بندگي و طاعت تو هر ملكي كه درين دايره نامش به بزرگي سمرست
معني بيت: هر پادشاهي كه در دنيا نام او به جوانمردي و بزرگي افسانه گشته است، در اطاعت و فرمانبرداري تو باشد.

40)بشنو از بنده مجير اين سخن باز پسين اي كه لفظ شكرين تو سراسر دررست
معني بيت: از اين بنده (مجير) اين آخرين سخن را گوش كن اي كسي كه تمامي سخن شيرين تو مرواريد و جواهر باارزشي است.

41)بر زمين عدل عمر كن كه زمين دار فناست وزجهان نام نكوبر كه جهان برگذرست
معني بيت: در روي زمين عدالت و دادگري عمر (خليفة دوم) پيشه كن زيرا كه زمين خانة نابود شدني است و در جهان نام نيك را با خدمت به خلق به دست بياور كه دنيا گذرنده و ناپايدار است.

منابع قصيده 12

1-كزازي، مير جلال الدين، رخسار صبح، كتاب ماد (وابسته به نشر مركز)، چاپ سعدي، چاپ سوم، تهران 1374. ص 316.
2-خزائلي، محمد. شرح گلستان، چاپخانه علمي، چاپ نهم، 1375، ص 576.
3-دهخدا، علي اكبر، امثال و حكم، جلد 2، تهران، اميركبير، چاپ نهم، 1376
4-خرمشاهي، بهاء الدين، حافظ نامه، شركت انتشارات علمي و فرهنگي و انتشارات سروش، چاپ سوم، 1368، ص 838.
5-شهيدي، سيد جعفر، شرح لغات و مشكلات ديوان انوري، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ دوم، 1364، ص 302.
6-جرجاني، مير سيد شريف، تعريفات، استامبول، 1327 هـ .ق.
7-همان
8-سنايي غزنوي، ابوالمجد، حديقه الحقيقه و شريعه الطريقه، تصحيح و تحشيه مدرس رضوي، انتشارات دانشگاه تهران، تابستان 1377، چاپ پنجم، ص 255.
9-شفيعي كدكني، محمدرضا، تازيانه هاي سلوك، دفتر نشر آگه، چاپ نقش جهان، چاپ دوم، بهار 1376، ص 113.
10-لسان، حسين، گزيده اشعار مسعود سعد سلمان، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ دوم، 1368، صص 252 و 10.
11-تازيانه هاي سلوك، همان مأخذ، ص 102.
12-امثال و حكم، همان مأخذ.
13-تجليل، جليل و ديگران، برگزيده متون ادب فارسي، مركز نشر دانشگاهي، چاپ بيست و سوم، 1376، ص 106.

وزن قصيده:
‌مفعول فاعلات مفاعيل فاعلان
بحر:
مضارع مثمن اخرب مكفوف مقصور

اين قصيده مجير الدين نيز، ظاهراً در مدح اتابك پهلوان مجدبن ايلدگز است.
شاعر پس از تغزل و تشبيب، به مدح ممدوح مي پردازد و او را با پيامبر (ص) و عيسي (ع) برابر مي‌داند و ديار خلخ و روم را از هراس تيغ او در لرزش مي بيند و در آخر او را به شادكامي و ميخواري دعوت مي‌كند و از شعر خود تمجيد مي نمايد.

1)سروي كه بر مهش ز شب تيره چنبرست لؤلوش زير لعل و گلش زير عنبرست
سرو: استعاره از ممدوح (اتابك پهلوان محمد بن ايلدگز).
مه:‌ استعاره از روي زيباي اتابك پهلوان محمد (ممدوح).
شب تيره: استعاره از زلف سياه ممدوح.
چنبر: قصيده 3 بيت 17، در اينجا چنبر و حلقة زلف ممدوح مقصود است.
لؤلو: مرواريد، در اينجا استعاره از دندانهاي سفيد و براق ممدوح.
لعل: استعاره از لب ممدوح.
گل:‌ استعاره از چهرة ممدوح.
عنبر: وقتي گاو دريايي به ساحل مي آيد چربي يي از او در ساحل مي ماند، آن را جمع مي كردند و معتقد بودند كه اين چربي از كبد يا شش اوست. عنبر چندان هم خوشبو نيست اما در ازمنه كهن جزو عطريات محسوب مي شد و آن را از شرق به غرب صادر مي كردند. “عنبر از فضلة گاو بحري است، البته در آن تصرف كنند”. (فرهنگ اشارات، ج2، ص 839)
بين لؤلؤ و لعل مراعات النظير يا تناسب و بين عنبر و چنبر جناس مطرف وجود دارد.
معني بيت:‌ممدوح سرو قد من كه زلف سياه او مانند شب تيره بر روي چون ماه او حلقه زده، زير لبش دندانهاي براق سفيد چون مرواريد دارد و چهرة چون گلش، زير عنبر زلفش پنهان شده است.

2)پروردة سپهر ستم پيشه شد به حسن زين روي عشوه ده چو سپهر ستمگرست
عشوه ده: كنايه از فريب دهنده و مكار (فرهنگنامه شعري)
با كمي مسامحه در بيت آرايه رد العجز علي الصدر وجود دارد.
معني بيت:‌اين ممدوح در حسن و زيبايي پرورده آسمان جائر است و به اين دليل مانند اين آسمان نابكار و فريبكار، ديگران را فريفته و مفتون ساخته است.

3)زير شكنج زلفش و در شكرين لبش صد فتنه مدغم است و دو صد نكته مضمرست
شكنج زلف:‌ چين و شكن زلف و كاكل (همان).
مدغم:‌ 1-حرفي كه در حرف ديگر همجنس يا قريب المخرج داخل شود و يك حرف مشدد تلفظ گردد: مثلاً دال در “مدت” و “بتر” (= بدتر)، ادغام شده 2-پوشيده، مضمر:

“هلاك مبتدعان مدغم اندر آن آتش نجات ممتحنان مضمر اندرين گوهر”
(معزي، به نقل از معين)
بين صد و دوصد جناس مطرف و نيز مراعات النظير يا تناسب وجود دارد.
معني بيت: در زير چين و شكن زلف و بر لب شيرين سرور و ممدوح من چه فتنه ها، كه پنهان نشده و چه بسيار نكته و دقيقه ها، كه مضمر و مخفي نشده است.
4)گر ريختم سرشك چو سيم و سخن ز چشم زيبد كه دوست سيم سرين و سمنبرست
سيم: نقره، دانه هاي سپيد اشك را به نقره تشبيه كرده است.
سمن:‌ قصيده 9 بيت 1. شاعر اشك را در سپيدي و خوشبويي به ياسمن تشبيه كرده است.
سيم سرين: آنكه داراي تن و پايين تنه‌ي سفيد و نقره فام باشد.
سمنبر:‌آغوش سپيد و خوشبوي و كنايه از محبوب و معشوق زيباروي (همان).
شاعر با تكرار سيم و سمن “تكرير” ايجاد كرده است و نيز بين سمن و سمنبر و سيم و سيم سرين جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: اگر اشكهاي سپيد و خوشبوي چون نقره و ياسمن از چشم جاري ساختم سزاوار است زيرا كه ممدوح من سريني سفيد و برو آغوش سفيد و خوشبوي دارد.

5)ور عقل من شدش به دل و ديدة مشتري عيبش مكن كه همچو دل و ديده در خورست
مشتري: خريدار
شاعر با تكرار دل و ديده “تكرير” ايجاد كرده است.
معني بيت: و اگر عقل من از دل و ديده (چشم ظاهر و چشم باطن) خريدار اين سرور والامرتبه شد، بدان خرده مگير، چرا كه اين سرور و ممدوح من، همچون دل و چشم عزيز و شايسته است.

6)بر زلف همچو عود گره زد به رغم من يعني كه زلف پر گره و خم نكوتر است
عود:‌ قصيده 4 بيت 55
معني بيت: اين معشوق زيبا بر خلاف راي من بر زلف سياه چون عودش گره زد تا اينكه بگويد كه زلف پر گره و پرپيچ و شكن نيكوتر است.

7)چون گويمش كه سرو و مهي چون ز روي حسن رشك مه نو و حسد سرو كشمرست
مه نو: هلال
سرو كشمر: درخت سروي كه بنا بر روايات در دوره هاي كهن در كاشمر كاشته شد و در ادبيات فارسي قد و قامت محبوب بدان تشبيه شود. (همان)
بيت سئوال بلاغي دارد.
در بيت تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
معني: وقتي كه ممدوح با حسني كه دارد ماه نو و سرو كاشمر به او رشك مي برد من چگونه او را سرو و ماه بنامم (چگونه او را به سرو و ماه تشبيه كنم؟).

8)در عرض روي حوروش و قد دلكشش ني سرو بركشيده و ني مه منورست
عرض: عرض كردن: كنايه از ارائه كردن، نشان دان، به نمايش

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع قضا و قدر، ظلم و ستم، ضرب المثل، جهان خارج Next Entries منابع پایان نامه با موضوع ملك، بيت:‌، النظير، شمشير