منابع پایان نامه با موضوع دانشگاه تهران، مخزن الاسرار

دانلود پایان نامه ارشد

مأخذ.
16-نظامي گنجوي، مخزن الاسرار، با تصحيح: حسن وحيد دستگردي، انتشارات سوره مهر، چاپ دوم، تهران، 1379، ص 5 .
17-خاقاني شرواني، افضل الدين بديل بن علي نجار؛ منشآت، تصحيح و تحشية محمد روشن، انتشارات دانشگاه تهران، تهران 1349.
18-خطيب رهبر، خليل، ديوان غزليات حافظ، انتشارات صفي عليشاه، چاپ مروي، چاپ 25، زمستان 1378، ص 563 .
19-ديوان غزليات حافظ، همان مأخذ، ص 642 .
20-عطار نيشابوري، فريدالدين، ديوان، حواشي و تعليقات از: م. درويش، سازمان چاپ و انتشارات جاويدان، چاپ دوم، 1359، ص 728 .
21-سعدي، كليات، طبق نسخة محمدعلي فروغي، نشر پيمان، چاپ گلبان، چاپ اول، 1378 .
22-معدن كن، معصومه، مركز نشر دانشگاهي، چاپ محمد امين، تهران، چاپ اول، 1375، ص 164 .

وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع‌لن
بحر:
مجتث مثمن مخبون اصلم

ظاهراً مجيرالدين در سرودن اين قصيده از قصيده‌ي خاقاني با مطلع:
عروس عافيت آنگه قبول كرد مرا كه عمر بيش بها دادمش به شيربها
تأثير پذيرفته و به وزن و روي آن قصيده، قصيده‌ي خود را سروده است و حتي بعضي از كلمات و تركيبات و مضمونهاي مجير در اين قصيده، در قصيده‌ي مذكور استادش به چشم مي‌خورد. مجير در اين قصيده، از استاد خود خاقاني به نيكي ياد كرده و علم و دانش و سخنان استوار و ايمان و اراده‌ي استادش را ستوده است و بالاخره در برابر مقام والاي خاقاني و مدح و تمجيد او اظهار عجز نموده و با دعاي خير براي او و آرزوي فراگير بودن علمش، سخن را به پايان برده است.

1)ز دور جنبش اين چرخ سيمگون سيما چو سيم و زر شده گير اشگ ما و چهرة ما
سيمگون سيما: آن كه سيماي سفيد و روشن دارد. (فرهنگنامه شعري)
لف و نشر مرتب وجود دارد(: اشك ما چو سيم (سفيد) و چهرة ما چو زر (زرد) فرض كن).
بين سيمگون و سيم: جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: از حركت و دوران اين چرخ نقره فام اشك سيمين ما بر روي زرد شدة ما جاري گشته است.

2)چو زرّ و سيم شود اشگ اين و چهرة آن كه هست بستة اين چرخ سيمگون سيما
سيمگون سيما: بيت قبل
معني بيت: كسي كه در بند فلك سيمگون است، اشك و چهره‌اش مانند سيم و زر، نقره فام و زردگون مي‌گردد.

3)مشعبديست فلك مهره دزد و حقّه تهي كه هر زماني صد شعبده كند پيدا
مشعبد: نيرنگ ساز و تردست و چشم بند و حقه باز و زرّاق و بوالعجب‌باز، مأخوذ از شعبده و شعوذه در زبان عربي، به معني نماياندن چيزي از چشم بيننده به غير صورت حقيقي خود (تعليقات ديوان مجير، ص 490)
مهره دزد: آن كه مهره دزدد، كنايه از حقه باز (فرهنگنامه شعري).
حقّه: ظرف كوچك، ظرفي است از چوب و جز آن كه روي مرواريد و گوهر معاجين و مانند آن كنند. قوطي، ظرفي كه مشعبد در زير آن چيزي نهان كند و سپس آن چيز ناپيدا شود يا به چيز ديگر بدل گردد. (فرهنگ لغات و تعبيرات).
معني بيت: فلك تردست و نيرنگ باز حقه بازي است كه ظرف شعبده بازي‌اش خالي است (دغلساز و فريبكاري است) كه هر زماني صد گونه بوالعجبي آشكار كند.

4)خراس وار همي گردد و همي سايد ستوروار مرا بر آميد اب و گيا
خراس: از خر (بزرگ)+ آس: آسياي بزرگي را گويند كه آنرا با چاروا گردانند نه به آب.(برهان).
آب و گيا: قصيده‌ي 1، بيت 12 .
معني بيت: اين فلك كه همچون خراس مي چرخد، ما را همچون ستوران بر چرخ آسياب خود بسته و در آرزوي آب و گيا (اشاره به خورد و خواب و آرزوهاي دنيوي) مي‌فرسايد و از بين مي‌برد.

5)ازين خراس خلاصّي اگر بيافتمي رسيدمي به مقام علا مسيح آسا
مقام علا: مقام بلند
مسيح: حضرت عيسي(ع) كه جايگاه او در آسمان چهارم است.
معني بيت: اگر از اين فلك چو آسيا رهايي مي‌يافتم چون حضرت عيسي(ع) به جايگاه رفيع (آسمان چهارم) راه پيدا مي كردم.

6)ايا ملازم محنت به مهر نا محكم ايا مزاحم مجلس به چهر نازيبا
ايا: حرف ندا: اي (معين).
در اين بيت صنعت موازنه رعايت شده است.
محتمل است اشاره به كسي باشد، يا اشاره است به جنبه‌ي مادي وجود شاعر كه مزاحم مجلس انس و سلوك عارفانة اوست.
معني بيت: اي ملازم روزگار محنت كه رشتة مهر و محبّت تو گسستني و نامحكم است و با چهرة نازيباي خود مزاحم مجلس انس و الفت مايي.

7)بكش چراغ كه خواهد عروس شب جلوه بكن نماز كه در زد خروس روز لوا
چراغ كشتن: قصيده‌ي 1، بيت 17 .
عروس شب: شب زيبا و كنايه از ماه (فرهنگنامه شعري).
نماز كردن: نماز خواندن.
در زد: زد.
خروس روز: كنايه از سپيده‌دم مي‌باشد و لوا زدن خروس روز: كنايه از دميدن صبح است (تعليقات ديوان مجير، ص 491).
بين عروس و خروس: نوعي جناس (جناس مطرف) وجود دارد.
بين شب و روز طباق يا تضاد وجود دارد.
در بيت موازنه رعايت شده است.
معني بيت: چراغ را خاموش كن كه ماه (عروش شب) مي خواهد جلوه‌گري كند. و نماز بخوان كه سپيده، دميده است و صبح فرا رسيده است.

8)سلاح خويش ز لا حول ساز زانكه ترا غرور غول، سراسيمه كرد در صحرا
لاحول: مختصر از “لا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم”.
ترجمه: هيچ توانايي و نيرويي نيست جز از (جانب) خداي برتر و بزرگ.
اين آيه را هنگام استجاب يا پناه بردن به خدا از شر ديو وسوسه بر زبان آرند. (1).
مولوي نيز بارها در مثنوي ياد كرده است كه ديو از لاحول گريزان است.
غرور: كنايه از فريب و زرق
غول: ديو زشت و مهيب و افسونگر و نيز كنايه از مردم وحشي و بياباني (فرهنگنامه شعري). مشهورترين شياطين غول است و گويند كسي كه سفر كند و شبها در بيابان تنها باشد متعرض او شود و خواهد كه او را هلاك كند… (تعليقات ديوان مجير).
معني بيت: لا حول را سلاح خود ساز چرا كه در صحرا فريب ديو و غول بياباني ترا آشفته و سراسيمه كرده است.

9)زمانه زحمت طوفان گرفت سرتاسر تو نوح وار درافكن سفينه در دريا
زحمت طوفان فاعل جمله است.
بيت اشارتي به قصة طوفان نوح در آيات زير دارد:
“و لقد ارسلنا نوحاً الي قومه فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاماً فاخذهم الطّوفان و هم ظالمون” و “فانجيناه و اصحاب السفينه و جعلناها آيه للعالمين”. (آيات 14 و 15 سورة عنكبوت).
ترجمه: ما فرستاديم نوح را به قومش در ميان ايشان مقام كرد هزار سال كم پنجاه سال. پس طوفان آنانرا در گرفت و آنان ستمكاران بودند.
و ما برهانيديم او را و اصحاب كشتي را و آن (كشتي) را آيتي كرديم عالميان را. (تعليقات ديوان مجير).
بين طوفان نوح، سفينه و دريا تناسب وجود دارد.
معني بيت: زحمت طوفان سرتاسر زمانه را گرفت و روزگار دچار حوادث و سختيها شد. تو مانند حضرت نوح(ع) كشتي نجات را به درياي زمانه بينداز و غريقان حوادث را نجات بده.

10)به آب و نار ملولي مكن كه بر سر خلق شوي سزاي ملامت به چارسوي بلا
چار سوي بلا: كنايه از هنگام سختي و رنج (فرهنگنامه شعري) اشاره به آفات دنيوي.
بين آب و نار تناسب وجود دارد.
معني بيت: در راه دين و شناخت خدا از آب و نار (اشاره به آفات دنيوي) ملول مباش، كه در غير اين صورت دچار ملامت خواهي گرديد.

11)ز دست آفت بر اوج چرخ شد عيسي ز بيم زحمت بر كوه قاف شد عنقا
عيسي: ابن مريم ملقب به مسيح، مسيحيان غالباً او را پسر خدا نامند و مسلمانان او را در زمرة پيغمبران اولوالعزم دانند. به سي سالگي شروع به تبليغ عقيدة خود كرد (در اورشليم) و مورد عداوت روز افزون فريسيان بود. يكي از حواريون وي، يهودا در مقابل سي سكه نقره بدو خيانت كرد. پس از محاكمه، وي را به صليب آويختند. مسيحيان معتقدند كه چند تن از زنان قديسه وي را دفن كردند و وي سه روز بعد دوباره زنده شد و پس از چهل روز به آسمان صعود كرد.
در قرآن آمده: او را نكشتند و او را بر دار نكشيدند، اما امر بر ايشان مشتبه شد‌(معين).
قاف: نام كوهي است مشهور و محيط است بر ربع مسكون (برهان). مي‌گويند سيمرغ (يا عنقا) بر بالاي اين كوه لانه ساخته است.
در اين بيت موازنه رعايت شده است.
معني بيت: از دست آفات و بلاهاي زمانه عيسي(ع) بر اوج آسمان رفت و سيمرغ از بيم ازدحام و انبوهي و از براي فرار از آن، بر كوه قاف رفت.

12)بساز توشة تقوي ز بهر راه كه تو رسي ز توشة تقوي به منزل إلاّ
منزل الا: (اضافة استعاري)، مسافرخانه و خانه و سراي إلا كه آغاز “إلاالله” است در “لااله الاالله”.
دو اسبه بر اثر لابران بدان شرطي كه رخت نفكني الا به منزل إلّا
(ديوان خاقاني، ص 9؛ به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات)
معني بيت: از بهر راهت، توشه‌اي از تقوي و پرهيزگاري تدارك ببين تا تو با اين توشة تقوي به سراي إلّا برسي (به إلّاالله و خدا برسي) و معني واقعي لااله الاالله را دريابي.

13)درين نشيب، قناعت گزين كه جعفروار به نردبان قناعت پري برين بالا
نشيب: استعاره از اين جهان پست.
جعفر؛ جعفر طيار: جعفربن ابيطالب بن عبدالمطلب عم حضرت پيغمبر صلواه الله و سلامه عليه و علت اين لقب آن است كه چون در غزوة موته هر دو دست مبارك وي را كفار قطع كرده‌اند وي درفش لشكر اسلام را همچنان با دو بازوي خويش برافراشته است.
پيغمبر اكرم(ص) فرمود: خداوند به جاي دو دست وي، دو پر پديد آورده است كه بدانها در بهشت پرواز كند، از اين روي او را طيار گويند. وي را ذوالجناحين نيز خوانده اند (لغت نامه، به نقل از تعليقات ديوان مجير).
معني بيت: در اين دنياي پست قناعت را پيشة خود ساز تا مانند جعفر طيار، عم پيامبر، از پل ترقي در ساية خرسندي و قناعت بگذري و به مراتب بالاتر و درجات رفيع، ارتقاء يابي.

14)چه سود با تو كه از راه نطق شناسي زبور خواندن داود را ز روي صدا
زبور (عربي) نبشته، فعول است به معني مفعول (فرهنگ لغات و تعبيرات) بر وزن صبور، كتابي است آسماني كه به داود(ع) نازل شد. اين لغت عبري است (برهان). به هر حال چون زبور داود به صورت سرود بوده و به آهنگ خوش خوانده مي‌شده، كلمة زبور در ادبيات فارسي نيز وارد گرديده است و مرغان خوش خوان را به مقريان زبور خوان تشبيه كرده‌اند. و در قرآن مجيد در سورة نساء آيه 161 لفظ زبور به كار رفته است “و اتينا داود زبوراً” (تعليقات ديوان مجير)
اشاره به آية “و لقد آتينا داود منا فضلاً يا جبال او بي معه و الطير و النا له الحديد”.
ترجمه: و ما خط و بهره داود را به فضل و كرم خود كاملاً افزوديم و امر كرديم كه اي كوهها و اي مرغان، شما نيز با تسبيح و نغمه الهي داود هم آهنگ شويد و آهن سخت را (چون موم) به دست او نرم گردانيديم. (سوره سباء، آيه 10)
معني بيت: تو از قصور عقل خود مي‌تواني فرق بين صامت و ناطق را دريابي. جايي كه زبور خواندن داود را با انعكاس صداي او در كوهها يكسان مي‌داري در حالي كه نطق انساني و الهي داوود با صداي پيچيده در كوهها تفاوت دارد.

15)ميان چون و چرا مانده‌اي و مي‌گويي ز بهر ردّ و قبولت حديث چون و چرا
16)نه مرد كاري و آگه نيي كه نتوان گفت حديث چون و چرا در مقام خوف و رجا
چون و چرا: بحث و گفتگو و نيز علت و چگونگي (فرهنگنامه شعري).
مقام خوف و رجا: قصيده‌ي 3، بيت 1 .
در بيت اول صفت ردالعجز علي الصدر وجود دارد.
دو بيت موقوف المعاني‌اند.
معني بيت: در حوزة بحث و گفتگو و چگونگي و چرايي متوقف شده‌اي و به جهت مردود و مقبول واقع شدنت از علت و چگونگي سخن مي‌گويي.
تو مرد عمل نيستي و از اين امر آگه نيستي كه در مقام خوف و رجا (بيم و اميد) از چگونگي و چرايي ياد نتوان كرد.

17)ز دام چون و چرا سر برون بريم آخر به فضل ايزد و تفضيل خاتم الشّعرا
دام چون و چرا: اضافة تشبيهي
تفضيل: از برتري دادن، برتر داشتن، فزون نهادن، برتري (معين).
خاتم‌الشّعرا: لقب خاقاني و ابوالفضايل كنية اوست. (تعليقات ديوان مجير). ظاهراً شاعر با آوردن تفضيل به كنية شاعر نيز نظر داشته است كه در بيت بعد آن را ذكر هم كرده است.
بين آخر و خاتم ايهام تناسب وجود دارد.
بين فضل و تفضيل، جناس اشتقاق وجود دارد.
معني بيت: آخرالامر به لطف و فضل خداي بزرگ و برتر داشتن و تفضّل خاتم شاعران (خاقاني) از دام چون و چرا رهايي خواهيم يافت.

18)ابوالفضايل خورشيد حكمت افضل دين كه فخر اهل زمين است و تاج اهل سما
ابوالفضايل:بيت قبل.
خورشيد حكمت: آفتاب دانش، كنايه از خاقاني.
افضل دين: نام

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع آينه، (فرهنگ، مجير،، نشين Next Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ نامه، مهر و وفا