منابع پایان نامه با موضوع حضرت محمد (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

ل مي كند بيش از اندازه جزمي است و ممكن است به مرور زمان اسباب كسالت يا گريز تماشاگران را فراهم نمايد. معمولا ًنمايش هايي كه با اين هدف اجرا مي شوند، توانايي تأثير گذاري عميق و پايدار بر تماشاگران خود را ندارند.
8- ارائة تجربه اي زيبا شناختي: صرف نظر از همة كاركرد هاي نمايش، ديدن يك اثر نمايشي به ويژه براي اهل فن اين حوزه تجربه اي هنري و زيباشناختي محسوب مي شود. افزايش شناخت ما نسبت به نمايش همچون آشنايي ما در مورد ورزش يا ساير هنرها موجب دست يافتن به عنصر ديگري از تجربه و لذت مي شود. انسان از طريق اين تجربه به نوعي استحاله، تعالي يا ارضاي نفس مي رسدكه به مراتب از احساساتي كه در فضاي واقعي تجربه مي كند، برتراست. (اسلین2، 1976: 78)

1-2 تاریخچه تئاتر
1-2-1 تاريخچه تئاتر جهان
خاستگاههاي تئاتر و عناصر تئاتري و دراماتيك را در هر جامعهي انساني ميتوان سراغ كرد، صرف نظر از آنكه اين جوامع پيشرفته و پيچيده باشند يا نباشند بايد متذكر شد كه ميان تئاتر به عنوان يك شكل هنري و بهرهبرداري ضمني از عناصر تئاتري در فعاليتهاي ديگر معمولاً تمايزي قايل ميشوند. علاقه به درك خاستگاه تئاتر از اواخر سدهي نوزدهم سرعتي تصاعدي گرفت، زيرا در آن زمان مردم شناسان اشتياق زيادي به يافتن پاسخ مسأله از خود نشان ميدادند. از آن هنگام تا به امروز، نظر مردمشناسي حداقل سه مرحله را پشت سر نهاده است. در مرحلهي اول كه از 1875 تا 1915 به طول انجاميد، مردم شناسان به رهبري سر جيمز فريزر ادعا كردند كه همهي فرهنگها از يك الگوي تكاملي پيروي ميكنند. در نتيجه جوامع ابتدايي موجود در عصر حاضر، ميتوانند منابع مستندي درباره تئاتر هزاران سال پيش در دسترس ما بگذارند. مرحلهي دوم پيشرفت مردم شناسي از سال 1915 آغاز ميشود و مكتب ديگري به رهبري برانيسلاو مالينوفسكي، روش استقرايي مكتب فريزر را رد ميكند، و به جاي آن رهيافتي استنتاجي را پيشنهاد ميكند. مكتب جديد مطالعهي خود را در محل مورد بررسي، و در عمق آن آغاز كرده و سؤال را اساساً به گونهي ديگري طرح ميكند: كاركرد روزانهي جوامع معين چگونه است؟ اين مكتب را غالباً مكتب «كاركرد گرايي» مينامند. بعد از جنگ جهاني دوم مرحلهي سومي هم توسط مردم شناسان بنا نهاده شده كه مكتب «ساخت گرايي» ناميده ميشود. باني اين مكتب كلود لِوي استروس نام دارد. لِوي استروس همچون پيروان مكتب كاركرد گرايي، داروينيسم فرهنگي را رد ميكند و معتقد است كه هر جامعهاي خط فرهنگي خاصهي خود را به وجود ميآورد. لِوي استروس نيز مانند فريزر به الگويي جهاني معتقد است، هرچند الگوي او با الگوي فريزر تفاوت دارد. آنچه براي لِوي استروس بيشترين اهميت را دارد آن است كه بداند مغز چگونه عمل ميكند و پاسخ آن را در تحليل اسطوره جستجو ميكند. امروزه اكثريت منتقدان و مورخان توافق دارند كه آئين تنها يكي از خاستگاههاي تئاتر است و نه لزوماً تنها خاستگاه آن. از طرف ديگر، غالب محققان اين نظر را كه تئاتر در همهي جوامع از الگوي تكاملي واحدي پيروي كرده است را رد ميكنند. به علاوه امروزه هيچ مردم شناسي جوامع ابتدايي را فرو دستانه برآورد نميكند. آنها دريافتهاند كه اگرچه جوامع پيشرفته از دانش تخصصي و فنون بهرهمندي بيشتري دارند، اما در مقابل، غالباً از نظر همبستگي و يكپارچگي ويژهاي كه در جوامع كمتر پيشرفته وجود دارد، دچار كمبود قابل توجهي هستند با آنكه منشأ آئيني امروز پذيرفتهترين نظريه دربارهي خاستگاه تئاتر است، اما هرگز تنها نظريهي مورد قبول عام محسوب نميشود. هستند محققاني كه معتقدند سرچشمه تئاتر داستان سرايي است؛ آنها اظهار ميدارند كه گوش كردن و رابطه برقرار كردن با قصهها عمدهترين خصيصهي انسان است، همچنين آنها الگويي را پيشنهاد ميكنند كه در آن الگو تئاتر از افسانهسرايي نشأت ميگيرد. افسانهها ابتدا دربارهي شكار، جنگ يا فتوحات ديگرند و به تدريج آب و تاب بيشتري مييابند. مطالعات اخير از نقاشيهاي به دست آمده از عصر يخبندان حاكي از آن است كه انسان از 30000 سال پيش مراسم آئيني اجرا ميكرده است و از هزارههاي بعد از اين تاريخ، يعني 20000 سالپيش، در يكي از غارهاي فرانسه و اسپانيا يك نقاشي به دست آمده كه نشان دهندهي مراسمياست مربوط به شكار اما نظر ما دربارهي اين نقاشيهاي اوليه هنوز محقق نيست. وقتي به دورههاي نزديكتر ميرسيم و ميبينيم انسان آغاز به گسترش مهارتها و عاداتي كرده است كه راه به تمدن ميبرند، تصاوير براي ما گوياتر ميگردند: تصاويري همچون اهلي كردن حيوانات، كشت گندم، اختراع سفالگري و ترك زندگي كوچنشيني يعني هنگامي كه شكارچيان و تهيهكنندگان غذا در مكاني مستقرميشوند و به كشاورزي و دامداري خو ميكنند. تئاتر و درام در يونان باستان هنگامي كه تمدنهاي خاور نزديك و مصر شكوفا ميشدند، ديگران در همسايگي آنان تازه قدم در راه تحول مينهادند. مهمترين اين تمدنهاي نوپا، از نظر بررسي ما، «تمدن اژهاي» است كه پيشاهنگ تمدن يوناني بود. «فرهنگ مينوسي» كه از سال 2500 تا 1400 پيش از ميلاد در جزيرهي كِرت شكفته بود، در اثر زمين لرزه يا آتشسوزي فاجعه آميزي ويران شد، و اطلاع كمي از چگونگي آن در دست است. پس از آن، تمدن ميسني توسط مهاجمان شمالي نابود شد، و عصر تاريك از 1100 تا 800 پيش از ميلاد آغاز گرديد. اين تمدن باستاني اژهاي تأثير مستقيم زيادي درتحول تئاتر نداشت، اما تئاتر غير مستقيم آن فوقالعاده زياد بود، زيرا خدايان، قهرمانان و تاريخ همين مردم بود كه مواد اوليهي ايلياد و اديسهي هومر و اكثر درامهاي يوناني را فراهم آورد. از اين رو اين تمدنها به جهات مختلف زيربناي ادبيات غرب به شمار ميآيند واحدهاي بزرگ سياسي اين تمدن «پوليس» ناميده ميشدند. مهمترين اين ايالت ـ شهرها آيتكا (آتن)، اسپارت، كورِنت، تِب، مگارو آرگوس بودند اگرچه آتن از سال 500 پيش از ميلاد مركز هنري يونان بود، اما اسپارت قدرت اصلي و خط رابطي بود كه اكثر ايالت ـ شهرها، از جمله آتن را به هم ميپيوست. جنگ با ايران اين قاعده را بر هم زد.مانند هر جامعهي باستاني ديگر، مدارك مربوط به خاستگاه تئاتر و درام در يونان باستان نادر است.يونانيان نوشتن را چند صباحي پس از 700 پيش از ميلاد آموختند. در حقيقت آنها حروف الفباي فينيقيان را گرفتند و مناسب حال خود تغيير دادن. پس از آن دوره است كه اسناد نوشتاري يوناني افزايش مييابد. اسناد مربوط به تئاتر در اين دوران هنوز كم است. ارتباط بين تئاتر و ايالت ـ شهر ازسال 534 پيش از ميلاد آغاز شد و آن زماني بود كه دولت آتن مسابقهاي براي انتخاب بهترين تراژدي اجرا شده در ديونوسياي شهر، كه جشنوارهي مذهبي مهمي بود، گنجانيد. كمدي آخرين شكل دراماتيك بود كه از طرف حكومت يونان به رسميت شناخته شد، ولي تا سالهاي 487ـ486 به ديونوسياي شهر راه نيافت. لذا سرگذشت آن، تا قبل از اين تاريخ، تا حدودي بر حدس و گمان استوار است. ارسطو ميگويد كمدي از نمايش بديههسازيهاي سرخوانِ آوازههاي آئيني فاليك بيرون آمده است. اما از آنجا كه تعداد زيادي آئينهاي فاليك وجود داشته، روشن نيست منظور ارسطو كداميك بوده است. بعضي از مراسم ما قبل دراماتيك، توسط گروه رقص اجرا ميشد، كه گاه صورتك حيوان بر چهره ميزدند يا سوار حيوانات ميشدند و يا حيواني را به عنوان نمايندهي حيوانات ديگر با خود ميكشيدند. همچنين در آن دوره نمايشهاي همسرايان چاق، سايترها و مرداني بر فراز ديركهاي بلند وجود داشت. مراسم اغلب شامل يك راهپيمايي به دنبال همسراياني بود كه ميخواندند و ميرقصيدند و نمادهاي بزرگ و فاليك را بر روي علمهايي به اهتزاز در ميآوردند. اين مراسم موجب عكسالعملها و مسخرهگيهايي در ميان شركتكنندگان و تماشاگران ميشد. در كمديهاي اوليه همهي اين نمايشها عناصر جنبي خود را نيز داشتند. كمدي گذشته از خاستگاه و تاريخ آغاز آن، در بين سالهاي 487ـ486 به حد كافي رشد يافته بود تا بتواند شايستگيهاي نمايش در ديونوسياي شهر را داشته باشد. نام تعداد كمي از كمدينويسانِ نخستين ضبط شده است: كيونيدِس، كه ظاهراً برندهي اولين مسابقه بوده، ماگنِس كه برنده 11 مسابقه بوده است و كمديهايي مثل پرندهها، پشه انجيري و قورباغهها از اوست. اِكفانتيدس كه گفته ميشود كمديهاي ظريفتري از پيشينيان خود نوشته است. كراتينوس كه بيست و يك نمايشنامهي كمدي را به او نسبت دادهاند و به عنوان اولين نويسندهي واقعي و در خور توجه در زمينهي كمدي شناخته ميشود. كراتس كه سايترهاي شخصي را كه قبلاً شاخص كمدي بود رها كرد و به مسائل عموميترين پرداخت. او پوليس و آرسيتوفان سر كردهي همهي كمدي نويسان كه بذله گوئيها و ابداعاتش در سايتر مورد قبول همه قرار گرفته است. شرق و غرب در تلاقي هزار ساله بيزانس مرحلهي ديگري از تداوم تاريخ روم و اسكندر كبير و تمدن كلاسيك يونان بود. تئاتر بيزانس سه گونه متمايز داشت: تئاتر سپند، تئاتر مذهبي و تئاتر كلاسيك يا اديبانه. ارزيابي طبيعت و وسعت تئاتر بيزانس مشكل است، زيرا منابع موجود بسيار اندك است و مورخان بر سر تفسير همين اندك نيز توافق ندارند. مسلم اين است كه نمايشهاي تئاتري در سراسر دوران بيزانس رواج داشتهاند. گفته ميشود كه قسطنطنيه در اصل دو تئاتر از نوع رومن داشته و حداقل يكي از آنها تا اواخر دوران بيزانس برپا بوده است. قلمرو امپراتوري بيزانس شامل بخش اعظم مديترانهي شرقي بود كه تئاترهاي هلني و يوناي ـ رومي در آن ساخته شده بودند. نمايشهاي تئاتري و سرگرم كننده از طريق بيزانس به مدت هزار سال تداوم يافتند و هنگامي كه اينگونه نمايشها در روم از رونق افتاده بودند در بيزانس به حيات خود ادامه دادند. تأثير بيزانس بر اروپاي غربي بسيار متحمل است، زيرا روابط تجاري بين بيزانس و روم غربي هيچگاه به كلي قطع نشد. بدون شك در اوايل سدهي نهم، هنر بيزانس در معماري كليساها و پديدههاي ديگر هنري در غرب تأثير فراوان داشته است. همچنين جنگهاي صليبي كه در سدهي يازدهم آغاز شد برخورد شرق و غرب را افزايش داد. به رغم وجود شرايط مناسب، هنوز نميتوان تأثير بيزانس بر تئاتر غرب را اثبات كرد اما ميتوان اذعان داشت كه بيزانس سنت تئاتري را زنده نگه داشت و بخشهايي از هنر آن الهامبخش هنرمندان بعدي گرديد. امپراتوري بيزانس سرانجام تسليم نيروهاي مسلمين شد. تحت تعليمات حضرت محمد (ص) جهان اسلام به سرعت رو به گردش نهاد و در حوالي 622 مقبوليت عام يافت. در قلمرو اسلام داستانگويي تقريباً در همه جا و درامهاي فولكور در برخي نقاط، متداول بود. در نقاط ديگر، به ويژه در هند، اندونزي، تركيه و يونان تئاتر عروسكهاي سايه محبوبيت يافت. اما عروسكها تا حد ممكن از واقعگرايي به دور بودند. اين عروسكها اشكالي دو بعدي بودند كه از قطعات چرم بريده ميشدند و با قطعه چوبي كه به آن وصل ميشد هدايت ميگرديدند. بعدها، تنها سايهي اين عروسكها كه توسط فانوس يا مشعل بر روي پارچهي سفيدي منعكس ميگرديد، نمايش داده ميشد. در بعضي كشورها تئاتر سايه هنر پيشهاي گرديد و به كلي از هنر بازيگري زنده جدا گشت. تئاتر سايه ظاهراً حدود سدهي چهاردهم ميلادي در تركيه عرضه شد. سپس از سقوط بيزانس، در مناطقي كه عصر عظيم تئاترهاي كلاسيك، هلني و يوناني ـ رومي را ديده بود. در اين مناطق نمايشهاي عروسكي بر گرد شخصيت «قراگوز» و ماجراهاي مضحك او دور ميزد. سرانجام اين نمايشها قراگوز ناميده شدند و اين سنت تا زمان ما ادامه يافته است. مسلمانان در بسياري از نقاط تئاتر را به عنوان هنري بي اهميت قلمداد كردند. در هزارهي اول مسيحي، يكي از توسعه يافتهترين و پرمحتواترين درامها را بايد در هند جستجو كرد. تمدن هند به قدمت تمدن مصر باستان و خاورميانه است، اما دانش ما بر اين تمدن با ورود قوم آريايي از آسياي مركزي در 1500 پيش از ميلاد آغاز ميشود. در واقع در سدههاي پس از آن است كه تركيب و سيماي زندگي و هنر مردم هند پديدار ميگردد. شايد مهمترين تأثيرات بر درام هند، از طريق هندوييسم و ادبيات سانسكريت صورت گرفته باشد. عصر طلايي درام در فرهنگ هندي حدود 120 ميلادي آغاز ميشود و تا حدود 500 ميلادي ادامه مييابد. نقطهي اوج عصر طلايي سدههاي چهارم و پنجم است كه امپراتوري گوپتا در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه درمورد ميزان، بررسي، ايدئولوژي Next Entries پایان نامه درمورد سرمایه اجتماعی، نظریه بازی، سلسله مراتب