منابع پایان نامه با موضوع حضرت محمد (ص)، حضرت آدم (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

اكسير و روح جميع اجساد است و به معني خيره و بي‌حيا هم آمده است (برهان).
كيميا: به معني مكر و حيله باشد و عملي است مشهور نزد اهل صنعت كه به سبب امتزاج روح و نفس، اجساد ناقصه را به مرتبه ي كمال رسانند يعني قلعي و مس را نقره و طلا كنند و چون اين عمل خالي از حيله و مكري نيست از اين جهت به اين نام خوانند و نظر پير و مرشد كامل را نيز گويند و عشق و عاشقي را كيميا و كيمياگري گويند و ارزيز را نيز گفته اند كه به عربي رصاص خوانند (برهان).
مصرع اول در نسخه‌ي بدل چنين است: بد بود اغيار چون انصاف دارد ملك دل
كه در اين صورت معني چنين خواهد بود: چون انصاف و عدل در دل جا باز كرده و ملك دل را تصرف كند؛ ديگر چيزهاي ديگر و غير، محملي نخواهد داشت.
اشكال وارد بر اين معني اين است كه بد بودن اغيار را مشروط به اختيار ملك دل توسط انصاف كرده است كه علي‌القاعده اغيار بدون شرط و همواره بد است، چه ملك دل در اختيار انصاف باشد و چه نباشد.
معني بيت: وقتي كه ولايت دل در تسلط اغيار است، عدلي كه حكم مي‌راند مطلوب و عدل واقعي نخواهد بود، زيرا كه اغيار عادلان نيستند و انصاف از آنان انتظار نمي‌رود و همچنين وقتي خورشيد با درخشش خود كيمياگري مي‌كند ديگر جيوه و درخشش آن فروغي نخواهد داشت.

22)مرد معني شو نه مرد صورت ايرا در نهاد دارد از الوان سياهي مشك و سبزي گندنا
نهاد: طبع و سرشت
مشك: ماده ايست معطر، مأخوذ از كيسه‌اي مشكين به اندازه ي تخم مرغي يا نارنجي كوچك، مستقر در زير پوست شكم و مجاور عضو تناسلي جنس نر از آهوي ختايي… كه در عطر سازي و معطر كردن برخي مشروبات الكلي گران قيمت به كار مي‌رود (نقل با تلخيص از معين).
مشك سياه رنگ است و مشكي به معني سياه منسوب به آن است (فرهنگ اشارات).
گندنا: بر وزن كربلا؛ معروف است و آن سبزيي باشد خوردني (برهان).
توضيح: ظاهراً مشك سياه ولي باطناً خوشبو و گران قيمت است ولي ظاهر تره سبز ولي در عوض تلخ و بدمزه است.
و با توجه به خاصيتهاي مشك و گندنا، به نظر مي‌رسد كه شاعر هنر چنداني به كار نبرده است.
معني بيت: اهل معرفت و معنويت باش نه اهل ظاهر و تظاهر؛ چرا كه طبيعتاً از رنگها، نصيب مشك كه خوشبو و ارزشمند است سياهي، و نصيب گندنا و تره كه تلخ و بدمزه است سبزي است. به عبارت ديگر شاعر مي‌گويد كه صورت و ظاهر را رها كن و به معنا و باطن بينديش.

23)ماجرا طوطي نكوتر بر زبان راند ز كبك گرچه دايم كبك در خرقه‌ست و طوطي در قبا
ماجرا: مركب از ما و جري، صيغه‌ي ماضي است؛ فارسيان به معني سرگذشت و قصه و واقعه آرند. (دهخدا).
ماجرا يكي از آداب صوفيانه است كه عبارت است از مراسمي كه دو سالك يا دو صوفي خانقاهي كه بينشان كدورتي رفته است و از هم دلگيرند، طي مراسمي ابتدا گلايه‌ي دوستانه و سپس آشتي كنند.
توضيح: مجير، جامه‌ي آراسته و فاخر مي‌پوشيده است و خاقاني و ديگران او را به همين علت نكوهش كرده‌اند و مجير نيز در بعضي قصايدش و از جمله اين بيت مي‌گويد كه جامه‌ي آراسته مانع از سخنوري نتواند بود (با تلخيص از مقدمه ي ديوان مجير، صص بيست و پنج و بيست و شش).
بين طوطي و كبك و نيز خرقه و قبا مراعات‌النظير وجود دارد.
معني بيت: شاعر در جواب افرادي كه او را به خاطر لباس فاخرش نكوهش مي‌كردند مي گويد: افراد خوش ظاهر كه جامه ي آراسته و فاخري مي‌پوشند، بهتر از خرقه پوشان و ژنده پوشان (ظاهراً صوفيان خرقه پوش نيز در نظر شاعر بوده است) مي توانند نقل سرگذشت و سخنان عارفانه كرده و يا سخنوري كنند.

24)جان بده در پاي شرع و پاية عرش آن تست چيست عرش اي ساده، جز مقلوب شرع مصطفا
عرش: تخت و سرير پادشاه (فرهنگ لغات و تعبيرات)، تخت رب العالمين كه تعريفش كرده نشود و حد آن و كيفيت آن در شرع جائز نباشد…. (لغت نامه به نقل از همان)، آسماني كه بالاي همه‌ي آسمانها باشد (فرهنگ علوم عقلي به نقل از همان). آن جسم كه محيط بر اجسام است و به سبب ارتفاعش بدين نام خوانده شده يا به جهت تشبيه به تخت پادشاه…، فلك اطلس.
مجير مانند استاد خود خاقاني با توجه به شكل ظاهري كلمات، مضمون سازي مي‌كند: در اين بيت با استفاده از دو كلمه‌ي عرش و شرع كه بين آنها قلب كامل وجود دارد، مضموني آفريده است.
همچنين بين پاي و پايه جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: شاعر با اين بيت مدح پيامبر (ص) را آغاز كرده و مي گويد: در برابر شريعت محمدي (ص) از جان خود بگذر و مضايقه‌ي جان نكن و بدان كه در اين صورت پايه ي عرش خداوندي و يا فلك الافلاك از آن تست، اي ساده دل! اصلاً عرش جز مقلوب شرع مصطفي (ص) چه چيزي مي تواند باشد.

25)سيد آدم خليفت، امي عالم نهاد مكي خورشيد طلعت، عالم گردون سخا
امي: در حقيقت منسوب به ام است كه به معني مادر باشد، يعني آن كسي كه پدرش در ايام طفلي او بميرد {و او} از تربيت پدر محروم بوده، در كنف مادر يا دايه، پرورش يابد و از اين جهت علم نوشتن و خواندن او را حاصل نشود و مجازاً به معني هر آن كسي كه نوشتن و خواندن نداند اگر چه پيش پدر جوان شده باشد، و لفظ امي، لقب پيامبر ما (ص) از آن است كه آن حضرت از كسي تعليم نگرفته بودند تا فضيلت استاد بر آن حضرت ثابت شود (غياث).
عالم نهاد: كسي كه فطرتاً دانشمند و عالم است.
خورشيد طلعت: كنايه از خوبروي و زيبا (فرهنگنامه شعري).
عالم گردون سخا: دانشمند و عالمي كه سخاوت او بسيار و به گستردگي چرخ و گردون است.
سيد آدم خليفت، امي عامل نهاد، مكي خورشيد طلعت و عالم گردون سخا، همگي كنايه از پيامبر‌(ص) است و به عبارتي ديگر شاعر براي مصطفي (در بيت قبل)، صفت متوالي پي در پي آورده (تنسيق‌الصفات).
معني بيت: پيامبر اسلام، آن سرور و سيد جانشين حضرت آدم (ع)، درس نخواندة فطرتاً دانشمند، مكي خوبروي و آن دانشمند و عالمي است كه سخاوت او به گستردگي چرخ و گردون است.

26)آن ز بد بيگانه همچون قرص خورشيد از سكون و آن به خوبي خويش همچون آب حيوان از بقا
بين بد و خوب، و بيگانه و خويش، تضاد وجود دارد.
معني بيت: در ادامه‌ي توصيف مصطفا (ص) مي‌گويد: حضرت محمد (ص) از بدي و ناپاكي و زشتي، بري و بيگانه بود. همچنانكه قرص سيار خورشيد از ايستايي و سكون به دور است و داراي خصلتها و خويهاي والا و پاك بود و همه ي خصلتهاي نيكو از او سرچشمه مي‌گيرد، همچنانكه زندگي جاويد و عمر ابدي از چشمه‌ي آب حيوان در وجود مي‌آيد.

27)ز آفرينش مبتدا و آخر او دان بهر آنك در عمل بود آخر و در علم باري مبتدا
مجلسي در بحارالانوار روايتي از امام علي (ع) آورده كه با مضمون بيت ملائمت دارد:
خداي بود و با او چيزي نبود، و اول چيزي كه بيافريد نور حبيب خود محمد بود كه چهارصد و بيست و چهار هزار سال پيش از آنكه آب، عرش، كرسي، آسمانها، زمين، لوح، قلم، بهشت، دوزخ، فرشتگان، آدم و حوا را بيافريند و چون خداي تعالي نور محمد (ص) را بيافريد هزار سال در نزد خداي ايستاد كه او را تسبيح و حمد گويد و حق تبارك و تعالي بدو مي‌نگريست و ميگفت: اي بنده ي من، تو مراد و مريدي و تو بهتر از آفريدگان من هستي…
و حديث ديگري در همين باب، ابن سعد از قتاده روايت مي‌كند:
“كنت اوّل الناس في الخلق و آخرهم في البعث” ((تعليقات ديوان مجير، ص 439).
ترجمه: من در آفرينش نخستين مردم و در بعث آخر آنان بودم.
در اين بيت تضاد بين دو كلمه‌ي مبتدا و آخر و نيز علم و عمل و همچنين ردالعجز علي الصدر وجود دارد.
معني بيت: در آفرينش نخستين مردم و آخرين مبعوث شدگان، پيامبر (ص) است، زيرا او مصداق بارز “اول الفكر آخر آمد در عمل” و علت غايي آفرينش است.

28)كرده تأييد ازل از آستينش آبخور ساخته روح‌القدس از آستانش تكيه جا
روح‌القدس: حضرت جبرئيل (ع) (غياث).
تكيه جا: پناهگاه، جاي آسايش (فرهنگنامه شعري).
بين آستين و آستان، جناس اشتقاق وجود دارد.
معني بيت: تأييدات ازلي آستين مبارك پيامبر را آبشخور و روزي خود قرار داده و حضرت جبرئيل (ع) درگاه والاي آن حضرت را ملجأ و پناهگاه خود ساخته بود.

29)گشته آنجا كز حميت شد سخن بر لعل اوي زرد روي، از هيبتش شيرفلك چون كهربا
شيرفلك: برج اسد، صورت فلكي شير
لعل و كهربا و زرد تناسب دارند.
معني بيت: حضرت محمد (ص) به مقامي رسيده كه در آن مقام براي سخن جايي نيست يا نمي‌توان سخني در بارة آن مقام گفت و سخن در آن مقام شرمنده مي‌شود؛ همچنانكه شيرفلك از هيبت او رنگ مي‌بازد و همچون كهربا به زردي مي‌گرايد.

30)سدره مفرد بود تا اين منتهي بر وي رسيد لطف حق بر فرق او تاجي نهاد از منتها
سدره: درخت كنار است بر فلك هفتم كه منتهاي اعمال مردم و نهايت رسيدن علم خلق و منتهاي رسيدن جبرئيل (ع) است و هيچ كس از آن نگذشته مگر پيغمبر (ص) و آن را سدره‌المنتهي گويند. (لغت نامه) و در قرآن آيه ي 15 سورة النجم، 53- در باب معراج، سدره‌المنتهي مذكور است:” و لقد رآه نزله اخري، عند سدره‌المنتهي”.
ترجمه: بديد او را يكبار ديگر به نزديك سدره المنتهي.
هلال بن يساف گفت: عبدالله عباس، كعب‌الاحبار را پرسيد از شجرة منتهي و من حاضر بودم، گفت: درختي است در اصل عرش و شاخ او و برگ او بر سر حاملان عرش است و علم خلايق تا به آنجا برسد و هرچه وراي آن است غيب است و جز خداي نداند. عبدالله مسعود گفت: به آن منتها خواند آن را كه هرچه از بالاي آن آيد به آنجا رسد و هرچه از زير بود به آنجا رسد، پس هيچ چيز نباشد از فرمانهاي خداي والا به او رسد. دعا كه از زمين برشود و قضاء كه از بالا فرود آيد. بعضي ديگر گفته اند براي آنكه ارواح مؤمنان آنجا رسد و گفتند براي آنكه هر كس بر سنّت رسول بميرد، به آنجا برسد (تعليقات ديوان مجير، ص 441).
منتهي (اسم فاعل): مأخوذ از تازي، به انتها رساننده و به انتها رسيده و به پايان رسيده و تمام شده و محدود شده و منقطع شده و فارغ شده و موقوف شده و موقوف كرده (فرهنگ نفيسي). در اينجا كنايه از پيامبر(ص).
منتها: آخر و آخرين و واپسين و همه و همگي و سراسر (همان).
بين منتهي و منتها جناس اشتقاق وجود دارد.
معني بيت: درخت سدره مفرد و عاري از لقب بود تا اين كه، اين به انتها رسيده (پيامبرص) به آن رسيد و لذا لطف حق تعالي بر آن درخت شامل شد و تاجي از منتها و آخرين حد كمال بر سر آن درخت نهاد و آن درخت سدره‌المنتهي نام گرفت.

31)خواجة روحانيان كرده شب معراج او چشم ابلق شكل را از گرد خنگش توتيا
خواجة روحانيان: حضرت جبرئيل (ع)
چشم ابلق شكل: چشم را به جهت سپيدي و سياهي‌اش به ابلق تشبيه كرده است.
خنگ سفيد: اشهب، اسب خاكستري موي سفيد، اسبي كه سپيدي بر او غلبه دارد، مطلق اسب (فرهنگ لغات و تعبيرات)
توتيا: پودري سفيد رنگ و دارويي بوده است از براي منفعت چشم و نيز رمد يا درد چشم را با آن مداوا مي كردند (1)، نيز بيت 8
بين ابلق و خنگ نوعي ايهام تناسب و بين چشم و توتيا تناسب وجود دارد.
معني بيت: جيرئيل (ع) در شب معراج پيامبر(ص)، گرد و غبار برخاسته از پاي اسب ايشان را براي چشم سياه و سفيد و ابلق گون خود، به عنوان توتيا و داروي چشم، به حساب آورده است.

32)علم او چون سر قرآن با حقيقت‌ها قرين نفس او چون عقل كلّي از نقيضتها جدا
عقل كلي: عقل كل، عقل اول؛ آنچه كه نخستين بار از ذات حق صادر شده، نور اول (معين)
در اين بيت موازنه رعايت شده است.
شاعر در اين بيت، از معلومات فلسفي خويش سود جسته و برخي از اصطلاحات فلسفي مانند نفس، عقل كل، نقيض و حقيقت را (كه با هم تضاد نيز دارند) آورده است.
در بيت آرايه ي “مقابله” وجود دارد (اكثر كلمات دو قرينه، ضد هم‌اند).
معني بيت: علم پيامبر (ص)، چون باطن و حقيقت قرآن، با حقيقتها مقارن و نفس ايشان مانند عقل اول (و يا نور دل) از تناقضها جداست.

33)پيش شرعش زهره بربط در اثير انداخته بينوايان فلك را كرده محروم از نوا
زهره: ستاره ايست معروف كه آنرا ناهيد خوانند (برهان)، سياره اي است كه مطربه‌ي فلك است، فارسيان به سكون‌ها، استعمال كرده اند. در عربي به ضم اول و به فتح ها وراء، ستاره‌ي ناهيد، بيدخت، يكي از سيارات سبع و آن در فلك سيم است و خانه ي او ثور و ميزان و شرف آن در بيست و هفتمين درجه ي حوت

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع نفس اماره Next Entries منابع پایان نامه با موضوع حضرت محمد (ص)، زبان فرانسه