منابع پایان نامه با موضوع حضرت محمد (ص)، فرهنگ نامه

دانلود پایان نامه ارشد

گذاشتن (همان).
در عرض:‌در اينجا يعني در مقابل
حوروش: زيبا
در بيت تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
معني بيت:‌ آنجا كه روي زيبا و قامت دلكش او جلوه گري كند بلندي سرو و نور و درخشش ماه جلوه‌اي ندارد. (ممدوح قدي بركشيده تر از سرو و روي و عارضي سفيدتر و نوراني تر از ماه دارد.)

9)گفتي شگفت بين كه رخش در غمم مقيم همچون گل شكفته به سرخي مشهرست
مشهر:‌مشهور شده و شهره
در نسخه “م” به جاي “رخش در غمم مقيم!” “رخت در غمش …” آمده كه با توجه به بيت بعدي مناسبتر به نظر مي رسد.
بنابراين معني چنين است:
معني: گفتي ببين چه امر شگفت آوري است كه رخت در غم عشق او (ممدوح) مانند گل شكفته به سرخي شهره شده است.

10)در عشق دوست سرخ بود روي بيدلي كش خون دل ز ديده همه شب مقطرست
سرخ رو بودن: كنايه از با عزت و با آبرو و سرافراز بودن (همان).
مقطر: قطره قطره چكانيده:
به انگشت بنمايم ار دو رخانت همي باده ز انگشتم آيد مقطر (معين)
خون دل: كنايه از غم، غصه، اندوه، سختي و محنتي كه عاقبت دل را سروري بخشد. (فرهنگ كنايات)، اينجا كنايه از اشك؟
معني: روي عاشقي كه در عشق دوست هر شب خون دلش (اشك خونيش) از چشم قطره قطره مي چكد، سرخ خواهد بود. (با عزت و با آبرو و سرافراز خواهد بود).

11)هر خشك و تر كه در كف من بد ز عقل و هوش بر روي خوب و غمزة شوخش مقررست
خشك و تر:‌ كنايه از آب و خاك، جهان هستي، خوب و بد، كم و زياد.
هر خشك و تري كه هستي از توست كف پر زر و گل به دستش از توست.
(خاقاني به نقل از فرهنگنامه شعري)
خوب: زيبا
غمزة شوخ: ناز و دلفريبي گستاخانه (همان).
مقرر: قرار داده شده، تعيين شده، ثابت (معين)
بين خشك و تر تضاد وجود دارد.
معني: من هر چه كم و زياد و يا خوب و بد از عقل و هوش در خود سراغ داشتم، تعلق آن بر روي زيبا و ناز و دلفريبي گستاخانه ممدوح ثابت و برقرار مانده است.

12)وين طرفه تر كه در هوسش ديده و لبم هر دم ز سينه خشك وز خون جگر ترست
در اين بيت لف و نشر مشوش هست يعني در آرزوي او هر دم، لبم از ] آتش[ سينه خشك است و ديده ام از خون جگر تر مي باشد.
ميان خشك و تر صنعت تضاد.
معني بيت: شگفت‌تر از آن، اين كه در آرزوي او، هر لحظه لبم از ]آتش[ سينه خشك است و ديده ام از خون جگر، تر. (دكتر احمد شوقي نوبر)

13)در دست فتنه طرة عقلم مشوش است وز خون ديده چشمة عيشم مكدرست
طره:‌ زلف و موي، پيشاني و كناره هر چيز … (غياث)
طره عقل: اضافه استعاري
مشوش:‌مضطرب و پريشان
چشمة عيش: اضافة تشبيهي
در بيت آراية موازنه رعايت شده است.
معني بيت: زلف عقلم در دست فتنه (فتنة ممدوح و شيفتگي او) مضطرب و پريشان است و اشك خونين چشمم چشمة زندگاني و عيش و نوشم را مكدر و تيره كرده است.

14)زين غم كه چون ز چنبر عشقش برون جهم شخصم نحيف چون رسن و قد چو چنبرست
چنبر: بيت 1 ، نيز قصيده
شخص:‌ در اينجا به معني جسم است.
بين رسن و چنبر تناسب وجود دارد.
معني بيت:‌ از غم اين كه چگونه از چنبر عشق ممدوح بيرون خواهم جهيد، جسمم چون ريسمان ضعيف (و لاغر) و قدم چون چنبر خميده شده است.

15)در گوش هر كه حلقة غم كرد شك مكن كز عيش خوش چو حلقه همه عمر بر درست
بين گوش و حلقه و در تناسب وجود دارد.
معني بيت:‌هر كس به غم عشق اين ممدوح گرفتار شد، شكي نداشته باش كه او از عيش و خوشي (كه از پيوستن بدو نصيبش مي شود) سعي خواهد كرد تمام زندگاني اش را چون حلقه اي بر در او مقيم شود و ملتزم درگاه او گردد.

16)زلفش چو ظلمت است و لبش چشمة خضر و اندر ره غمش دل من چون سكندرست
چشمه خضر: ‌قصيده 9 بيت 29
سكندر: قصيده 11 بيت 35
بين ظلمت و چشمة خضر و اسكندر تناسب وجود دارد.
معني بيت: زلف او همانند ظلمت و تاريكي محض سياه و تيره است و لب او نيز مانند چشمة خضر كه آب حيوان دارد حيات بخش است و دل بيچاره و سرگردان من در راه غم عشق او مانند اسكندر حيران و سرگردان است.

17)زيبد كه من ز ظلمت ظلمش برون جهم چون همرهم مديح شه عدل گسترست
ظلمت: تاريكي
بين ظلمت و ظلمش جناس اشتقاق وجود دارد.
در بيت حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت:‌ سزاوار است كه من از تاريكي ستم ممدوح بركنار باشم زيرا كه همواره مداح اين شاه عدل گستر هستم و مدح او پيوسته ورد زبانم است.

18)كيخسرو دوم شه خورشيد مرتبت كو ملك بخش و خصم كش و بنده پرورست
كيخسرو دوم: لقب اتابك پهلوان محمد بن ايلدگز
در بيت تسنيق الصفات صفات وجود دارد.
معني بيت: كيخسرو دوم شاه والامقام كه منصوب كننده شاهان قاتل دشمنان و خادم نواز و بنده پرور است.

19)سرچشمة ملوك عمر عزّ نصره كز عقل كل به مرتبه و قدر برترست
عمر: لقب ممدوح كه در بيت قبل نيز با لقب كيخسرو دوم از او نام برده شده است.
در بيت مبالغه و غلو وجود دارد.
عز نصره- (جمله فعلي دعايي): پيروزي او بزرگ و گرامي باد. (معين، بخش دوم).
معني بيت: منشأ و بزرگ همه پادشاهان، عمر -كه نصرت او عزيز باد (كه نصرت و پيروزي ياور او باد)- در قدر و شأن و مرتبه، از عقل كل نيز والاتر است.

20)در صدر و صف چو چتر فريدون مؤيدست بر نيك و بد چو گردش گردون مظفرست
صدر: صدر مجلس، پيشگاه
فريدون: پسر آبتين (آتبين) پادشاه باستاني شاهنامه، خاقاني بارها نام او را آورده و مناسبات و داستانهاي مربوط او را در موارد زياد به نظم كشيده، كه داستان ضحاك و كاوة آهنگر از آن جمله است. نيز فريدون‌علم در قصايد خاقاني به معني پادشاهي است كه درفش او چون فريدون افراشته باشد و كنايه از پيروز و كامياب است. (فرهنگ لغات و تعبيرات).
چتر فريدون: ‌اشاره به چتر شاهي فريدون پادشاه پيشدادي است كه با پشتيباني مردم بر ضحاك غلبه يافت. (فرهنگنامه شعري، شاهد خود بيت)
همچنين احتمال دارد كه مقصود درفش فريدون باشد كه همان “درفش كاويان” است و گرد بوده است و ماهوار:
بزد بر سر خويش چون گرد ماه يكي فال فرخ پي افگند شاه
فرو هشت از او سرخ و زرد و بنفش همي خواندش كاوياني درفش (1)
مؤيد:‌ تأييد شده، پيروز و موفق
بين نيك و بد تضاد وجود دارد.
بين گردش و گردون جناس اشتقاق وجود دارد.
معني بيت: اين پادشاه (اتابك پهلوان محمد) در پيشگاه مجلس و خط مقدم نبرد و مصاف چون چتر شاهي فريدون (كه همواره افراشته بوده و يا نشانگر پيروزي او بوده) پيروز و كامياب است و مانند گردش چرخ همواره بر نيك و بد روزگار پيروز است.

21)طبعش ز بد چو روح پيمبر مقدس است شخصش ز عيب چون دم عيسي مطهرست
پيمبر: ظاهراً مقصود پيامبر اسلام، حضرت محمد (ص) است.
دم عيسي:‌ نفس عيسي، نفس مسيح، نفس مسيح كه به پاكي و احياي اموات شهره است (فرهنگ لغات و تعبيرات)
چو مريم سرفكنده ريزم از طعن سرشكي چون دم عيسي مصفا
(ديوان خاقاني، ص 24)
معني بيت:‌ سرشت ممدوح من از بدي و پليدي، پاك و مقدس و مانند روح پيامبر (ص) است و جسم اش مانند نفس پاك و روحبخش مسيح از هر عيب و نقصي پاك و مبرا است.

22)در بزم وقت عشرت و در رزم روز كين زربخش و عدل گستر و دلدوز و صفدرست
دلدوز ]دلدوزنده[: آنچه كه موجب آزار و رنج دل گردد.
دلخراش: تير نگاه دلدوز (معين).
صفدر: (صفت فاعلي مركب): از هم درندة صف، شكنندة صف، بر هم زنندة صف لشكر در روز جنگ.
(فرهنگ لغات و تعبيرات) نيز قصيده 9 بيت 19
در مصرع اول طباق وجود دارد: بزم و رزم، وقت عشرت و روز كين.
همچنين بين بزم و رزم جناس مطرف وجود دارد.
در بيت لف و نشر مرتب وجود دارد.
معني بيت: اين ممدوح در مجلس بزم و شادي و در وقت عشرت زربخش و عادل و در روز جنگ و كين دلخراش و صف شكن است.

23)در بحر لطف و در چمن نصرتش مقيم يك برگ خشك طوبي و يك قطره كوثرست
بحر لطف: اضافه تشبيهي
مقيم: پيوسته
در بيت تشبيه تفضيل وجود دارد.
چمن نصرت: اضافه استعاري
طوبي:‌ قصيده 3 بيت 11.
كوثر: قصيده 4 بيت 23
در بيت لف و نشر مشوش وجود دارد.
بين كوثر و طوبي تناسب يا مراعات النظير و بين قطره و خشك طباق است.
بين بحر و قطره طباق يا تناسب وجود دارد.
بين برگ و طوبي و چمن و نيز بين طوبي و كوثر تناسب وجود دارد.
معني بيت:‌ پيوسته در درياي لطف و چمن نصرت ممدوح، درخت طوبي، برگ خشكي جلوه مي‌كند و كوثر، قطره‌يي.

24)وهمش برون ز نه فلك و هشت جنت است جودش فزون ز شش جهت و هفت كشورست
وهم: رفتن دل به سوي چيزي بي قصد و گمان بردن (غياث)
نه فلك: فلك قمر، فلك عطارد، فلك زهره، فلك شمس، فلك مريخ، فلك مشتري، فلك زحل، فلك ثوابت، فلك الافلاك (تعليقات ديوان مجير).
هشت جنت: هشت بهشت؛‌ عبارتند از: خلد، دار السلام، دارالقرار، جنت عدن، جنت المأوي، جنت النعيم، عليين، فردوس. (فرهنگنامه شعري)
شش جهت: قصيده 4 بيت 76
هفت كشور:‌ قصيده 4 بيت 37
بين نه، هفت، شش و هفت مراعات النظير وجود دارد.
در بيت آراية موازنه رعايت شده است.
معني بيت: وهم ممدوح من از نه فلك و هشت جنت فراتر و جود و دايرة بخشش او از شش جهات جهان و هفت اقليم وسيع تر و گسترده تر است.

25)فتح مبين و نصر عزيزش به شرق و غرب روشن چو فتح رستم سگزي و نوذرست
فتح مبين: پيروزي آشكار، تلميح و اشاره داره به آيه شريفه انا فتحنالك فتحاً مبينا (فتح، آيه 1)
رستم سگزي: روستم: قصيده 11 بيت 10
نوذر: پسر منوچهر است. منوچهر هنگام مرگ تاج و تخت را بدو مي سپارد، وي پس از اندك مدتي در پادشاهي راه بيداد در پيش مي گيرد و راه و رسم پدر را فراموش مي‌كند، در نتيجه در گوشه و كنار كشور ناآرامي و هرج و مرج به وجود مي آيد كه با تلاش زال باز كشور به حال عادي باز مي گردد… افراسياب به دست خود، با شمشير گردن نوذر را مي زند. (فرهنگ نامهاي شاهنامه)
معني بيت: پيروزي آشكار و همراه با چيرگي و عزت اتابك پهلوان محمد، در شرق و غرب عالم مانند فتوحات رستم سيستاني و نوذر پسر منوچهر روشن و واضح است.

26)صدر شهي به شخص لطيفش مزين است شغل عدو ز عزم متينش مبترست
صدر:‌ بيت 20
شخص:‌ اينجا به معني جسم است.
شغل:‌ اينجا به معني كار است.
مبتر:‌ دم بريده، بي فرزند، ناقص (معين).
معني بيت: صدر مجلس شاهنشاهي با جسم لطيف شاه والامقام (ممدوح) مزين شده و كار دشمن در مقابل اراده استوار او ناقص و ابتر شده است.

27)خشمش چو دوزخيست كه در وي به روز و شب سوزد حسود همچو سمن گر سمندرست
گر: در اينجا به معني يا است.
سمن: قصيده 9 بيت 1.
سمندر: جانوري باشد به شكل موش بزرگ كه در آتشكده ها پيدا مي شود و چون از آتش بيرون مي‌آيد مي‌ميرد. مخفف سام اندر؛ چه، سام به معني آتش و اندر كلمة ظرفيت و بعضي نوشته‌اند كه جانوري است پردار كه در آتش نمي سوزد. (غياث).
يوناني “سالامندرا” به معني فرشتة موكل آتش و پنبة كوهي و حيوان معروفست كه در آتش متكون مي‌شود. (تعليقات ديوان مجير)
بين سمن و سمندر جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: خشم ممدوح مانند دوزخي سوزان است كه حسود چه مانند سمن باشد كه به زودي مي‌سوزد و چه چون سمندر (كه مي‌گويند در آتش نمي سوزد)، روز و شب در آن مي سوزد.

28)صيتش فزوده ولوله در خيل خلخ است تيغش فكنده زلزله در قصر قصير است
صيت: آوازه
خلخ: نام طايفه اي از تركان ماوراء النهر (آن سوي سيحون) است كه به جمال و زيبايي معروف بوده اند و مجازاً اسم شهري از شهرهاي حسن خيز تركستان.
نرگس نگر به گونه مگر عاشقي بود از عاشقان آن صنم خلخي نژاد
(كسياني، به نقل از فرهنگ اشارات)
نيز تعليقات ديوان، ص 522
قيصر: 1-عنوان و لقب امپراتوران روم (عموماً) 2-عنوان و لقب امپراتوران روم شرقي (خصوصاً) (معين).
بين قصر و قيصر جناس شبه اشتقاق (و زايد وسط) وجود دارد.
در بيت آراية موازنه رعايت شده است.
معني بيت: آوازة (زيبايي) ممدوح بين طايفة خلخيان ولوله افكنده و شمشير او كاخ قيصر را به زلزله افكنده است.

29)زنده بدوست جودطبيعي و جود خلق چون نيك بنگري بر جودش مزورست
جود طبيعي:‌ منبع و منشأ سخاوت و جود (يا سخاوتي كه در طبيعت انسان وجود دارد).
مزور: دروغي
معني بيت: اين پادشاه اصل و منشأ سخاوت است چنانكه جود و سخاي طبيعي به وجود او زنده گشته و در برابر سخاوت او، بخشندگي مردمان ديگر دروغي بيش

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع قضا و قدر، ظلم و ستم، ضرب المثل، جهان خارج Next Entries منابع پایان نامه با موضوع ملك، بيت:‌، النظير، شمشير