منابع پایان نامه با موضوع تشبيه، خورشيد، عقيق، يوسف

دانلود پایان نامه ارشد

صبح كاين بر آن عاشق و آن بر دم اين مفتتن است
مخروق: پاره شده
حالت: خوشي، سرمستي
گل و صبح: صنعت تشخيص به كار رفته و گل و صبح به انساني تشبيه شده‌اند كه پيراهن خود را پاره مي‌كنند.
مفتتن: در فتنه افتاده، مفتون و عاشق شده
بين خرقه و مخروق صنعت اشتقاق وجود دارد.
در بيت صنعت لف و نشر مرتب وجود دارد.
معني بيت: از اثر بوي معطر پيچيده در فضا، گل و صبح مستانه و از روي خوشي پيراهن خود را پاره مي‌كنند يعني در اوج شادي و سرمستي هستند. صبح به گل عشق مي‌ورزد و گل نيز به نفس خوشبوي صبح عاشق و مفتون است.

7)ديدة مردة نرگس همه گريان نگرد به سوي لاله كه او زندة اندر كفن است
ديدة مرده: اشاره دارد به چشم بسته و با چشم بسته نگريستن، نوعي پارادوكس زيبايي را آفريده است.
بين نرگس و لاله مراعات النظير وجود دارد.
بين نرگس و ديده ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت: گل نرگس با چشمان بسته و گريان به جانب گل لاله كه سمبل شهيد و شهادت است نگاه مي‌كند.

8)بيد ياسج زن باغست و صبا حلقه رباي ابر ناورد كن و صاعقه زوبين فگن است
ياسج: تير پيكان دار (معين).
حلقه رباي: كسي كه نيزة خود را در ميدان مسابقه از حلقه گذراند. و ان را بربايد و اين عمل نشان مهارت در نيزه وري بوده است (تعليقات ديوان مجير).
ناورد كن: ناورد كننده، جنگجو
زوبين: نيزه كوچك، نيزة كوتاه كه در قديم هنگام جنگ به طرف دشمن پرتاب مي‌كردند.
بينداخت زوبين به كردار تير برآمد به بازوي سالار پير
(فردوسي،به نقل از فرهنگ مصور فارسي)
بين بيد و باغ، همچنين ابر، صاعقه و صبا تناسب وجود دارد.
معني بيت: طبيعت و عناصر آن را به ميدان نبردي تشبيه كرده و مي‌گويد درخت بيد با شاخه‌هايش گويي تير مي‌اندازد و باد صبا با وزش خود گويي كه نيزه گزاري با مهارت است، ابر چونان جنگجويي است و صاعقه با درخشش خويش گويي كه نيزه هايي را در فضا پرتاب مي‌كند.
9)لاله و گل را ز انديشة آن عمر كه نيست گر دلي هست همه ساله به غم ممتحن است
ممتحن: آزموده، امتحان شده
بين لاله و گل (گل سرخ) تناسب وجود دارد.
معني بيت: لاله و گل سرخ عمر بسيار كوتاهي دارند و در فكر آن عمر كوتاه هستند و اگر دلي نيز دارند اين دل به واسطة عمر اندك به غم و اندوه مبتلاست و هموار با غم مورد امتحان قرار مي‌گيرد.

10)گنبد گل چو ز هم رفت به بادي گروست قحف لاله چو تهي شد به دمي مرتهن است
گنبد گل: غنچه گل
قحف: كاسة چوبي
گنبد گل: غنچة گل./ قحف: كاسة چوبي
مرتهن: چيزي كه گرو گرفته شده، گروگان
بين گل (گل سرخ) و لاله تناسب وجود دارد.
معني بيت: عمر غنچة گل اندك است و با وزش باد كوچكي از هم مي‌پاشد و كاسة گل لاله وقتي كه خالي شود يعني هنگامي كه تنها برگهايش بماند، باوزش بادي از هم فرو مي‌ريزد.

11)گل اگر يوسف عهدست عجب نبود از آنك رود نيلش قدح و ملكت مصرش چمن است
يوسف: فرزند يعقوب پيامبر. قصيدة 11، بيت 4.
نيل: رودخانه‌اي در كشور مصر.
قدح: كاسه
مصر: (اسم خاص)، كشور معروف در شمال شرقي آفريقا، از شمال محدود است به درياي مديترانه، از مشرق به فلسطين و اردن و درياي احمر و از مغرب به ليبي و از جنوب به سودان، پايتخت آن قاهره است. (فرهنگ لغات و تعبيرات).
بين رود نيل و مصر تناسب وجود دارد.
گل به يوسف، قدح به نيل و چمن به ملكت مصر تشبيه شده است.
در بيت حسن تعليل وجود دارد؛ و تلميح به داستان يوسف(ع) است.
معني بيت: گل اگر مانند حضرت يوسف زيباي زمانه است تعجبي ندارد، زيرا كه قدح به مثابة رود نيل اوست و چمن به مثابة مملكت و سلطنت مصر اوست.

12)گل چو يوسف نبود من غلطم نيك برفت آنچنان غرقه به خون كوست مگر پيرهن است
پيرهن خونين يوسف: پيراهن خون آلود اشاره دارد به آية “وجاءوا علي قميصه بدم كذب قال بل سولت لكم انفسكم امراً فصبر جميل و الله المستعان علي ما تصفون”. (تعليقات و حواشي ديوان مجير، آيه 18 سوره يوسف).
معني بيت: من سخت در اشتباهم چرا كه گل مثل يوسف نيست بلكه اين درست است كه گل مثل پيراهن يوسف كه آلوده به خون بود سرخ رنگ است.

13)قفس خاك پر از زمزمة فاخته است مجمر باغ پر از لخلخة نسترن است
قفس خاك: اضافة تشبيهي، خاك را به قفس مانند كرده است.
فاخته: پرنده‌اي است خاكي رنگ شبيه كبوتر و كمي كوچكتر از آن، دور گردنش طوق سياه دارد. به كوكو و قمري هم مي‌گويند. فاخته به كم مهري معروف است زيرا زود زود جفت خود را عوض ميكند. (فرهنگ مصور فارسي).
مجمر: آتشدان، بخوردان، عود سوز
لخلخه: تركيبي است از عطريات مختلف (عود قماري، لادن، مشك، كافور و غيره) كه از آن گويي سازند و بويند. (فرهنگ معين).
نسترن: گلي است خوشبو به رنگ سرخ يا سفيد.
در اين بيت موازنه رعايت شده است.
بين باغ و نسترن تناسب وجود دارد.
معني بيت: از نسترن و فاخته كوتاهي عمر و بي وفايي را اراده كرده است و مي گويد كه: زندان زمين پر از صداي قمري و كوكوست كه زود مي‌آيد و زودتر مي‌رود و باغ پر از عطر گلهاي نسترن است كه خيلي سريع در باغ منتشر مي‌شودو شتابان از بين مي‌رود.

14)بوي شير از دهن سوسن از آن مي‌آيد كه هنوزش سر پستان صبا در دهن است
سوسن: گياهي است پيازدار از طبقة زنبق، داراي برگهاي باريك و دراز و گلهاي زيبا و خوشبو. گياهي است از تيرة سوسني‌ها كه جزو گياهان تك لپه اي جام و كاسه نگين است. (معين).
صبا: بادي كه از سمت مشرق مي‌وزد.
پستان صبا: اضافة استعاري
بين شير، پستان و دهن تناسب وجود دارد.
معني بيت: پستان صبا در دهان گل سوسن است و به همين خاطر بوي شير از دهان سوسن مي آيد. يعني: باد صبا بوي طراوت و تازگي و شادابي را در باغ مي پراكند و گلهاي باغ از جمله سوسن معطر و خوشبو مي شوند و بوي تازگي و طراوت را در همه جا منتشر مي‌سازند.

15)ده زبانست و نگويد سخن و حق با اوست با چنان عمر كه او راست چه جاي سخن است
سوسن با داشتن ده زبان (گلبرگ) خاموش و لال است. (فرهنگ اشارات، ص 661).
زبان بگشاي چو گل روز كي چند كزين كردند سوسن را زبان بند
( خسرو و شيرين، ص30، به نقل از همان)
معني بيت: سوسن با اينكه ده زبان دارد اما سكوت اختيار كرده و حرف نمي‌زند و حق هم دارد چون عمر او اندك است و حتي فرصت سخن راندن نيست.

16)سبزه گر نيمچه بر آب كشد باكي نيست كآب را روز و شب از باده زره در بدن است
نيمچه: لباس كوتاه، هر چيز كوتاه و ناقص
بين آب و باد تناسب يا مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: باد كه بر روي آب مي‌وزد موجهايي را بر روي آن به وجود مي آورد، اين موجها به زره تشبيه شده‌اند. مي‌گويد: سبزه و چمن اگر تن خود را در اب مي‌شويند هيچگونه جاي ترس و واهمه‌اي نيست چرا كه آب، شب و روز بر تنش زرهي پوشيده است كه از حركت باد بر روي آن به وجود آمده، اين زره به عنوان محافظي است براي آب در مقابل سبزه و چمن.

17)آنكه در باغ همي غنچه كله كژ ننهد راست بشنو ز من از هيبت شاه زمن است
غنچه كله: كلاه غنچه، اضافة تشبيهي
كژ: كج.
هيبت: ترس و بيم، شكوه و بزرگي.
زمن: عصر، روزگار
بين باغ و غنچه تناسب وجود دارد.
در اين بيت حسن تعليل نيز وجود دارد.
معني بيت: دليل آن كه غنچه در باغ جسارت و دليري نمي‌كند و كلاه خود را كج نمي‌نهد اين است كه از شكوه و بزرگي پادشاه زمانه مي‌ترسد.

18)طاس زر بر سر نرگس همه شب در صحراست اين هم از غايت عدل شه عالي سنن است
طاس زر: كنايه از آفتاب
طاس زر: كنايه از افتاب
سنن: روش‌ها، رسم‌ها، طريقه‌ها، جمع سنت.
در اين بيت نيز حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: آفتاب در صحرا هميشه بر سر گل نرگس مي‌تابد و اين نيز دليل نهايت عدالت پادشاه نيكو روش است.

19)شاه گردون حشر خسرو خورشيد ركاب كه چو خورشيد فلك صفدر و لشكرشكن است
حشر: گروه انبوه، فوج
حشر: گروه انبوه: فوج
ركاب: حلقة فلزي كه به زين اسب آويزان مي كنند و هنگام سوار شدن پا در آن مي‌گذارند.
لصفدر: درنده صفت، برهم زنندة صف دشمن در روز جنگ، صف شكن
شكرشكن: شكست دهندة لشكر، بسيار دلير.
معني بيت: پادشاهي كه لشكر زمانه در اختيار اوست و خورشيد ركاب اسب اوست خودش نيز همچون خورشيد آسمان جنگجو و صف شكن است. (صف شكني خورشيد از آنجاست كه هنگام طلوع پرتوهاي نور خود را همچون نيزه اي در آسمان پرتاب مي‌كند).

20)مالك شش جهت و عاقلة هفت اقليم كه چو عقل ايمن و فارغ ز فساد و فتن است
شش جهت: شش سوي جهان (شمال، جنوب، مشرق، مغرب، فوق و تحت).
عاقلة هفت اقليم: مدبر اقاليم هفت گانه (فرهنگنامه شعري).
بين شش و هفت تناسب يا مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: پادشاهي كه شش جهت و هفت اقليم تحت فرمان اوست و او مانند عقل آسوده از هر آفت و دور از هر گونه فساد و فتنه است.

21)پهلوان شاه جهانبخش كه خاك قدمش حرز جان ملك و سرمة چشم پرن است
حرز: تعويذ، دعايي كه بر كاغذي نويسند و با خود دارند.
پرن: پروين، ثريا
پرن: پروين، ثريا
معني بيت: پادشاه بزرگي كه دنيا را براي شاهان ديگر تقسيم مي‌كند، خاك پاي او به عنوان تعويذي است كه جان فرشتگان را از بلايا حفظ مي‌كند و خوشة پروين آن را به عنوان سرمه به چشم خود مي‌كشد.

22)اينت نوباوة اقبال كه با خوي خوشش دامن و دست جهان پر گل و پر ياسمن است
اينت: از اصوات به معني شگفتا
دامن و دست جهان: اضافه استعاري
دامن و دست جهان: اضافة استعاري
نوباوة: 1)هر چيز نو در آمده، 2)ميوة نورسيده، 3)كودك، طفل.
معني بيت: شگفتا كه اين پادشاه چونان ميوة نورسيدة بخت و اقبال است كه اخلاق نيكويش چون گل و ياسمن است كه دامان و دست دنيا آكنده و پر از آنهاست.

23)غصة خصمش از آن همچو فلك تو بر توست كه سعادات فلك را به درا و سكن است
سعادات فلك: اشاره دارد به زهره سعد اصغر و مشتري سعد اكبر
سكن: آرامش
سعادات فلك: اشاره دارد به زهره سعد اصغر و مشتري سعد اكبر
سكن: آرامش
معني بيت: اندوه و خشم دشمنانش به خاطر آن زياد و لايه به لايه است كه سيارگان سعد فلك چون زهره و مشتري در كنار او به آرامش مي‌رسند.

24)خصمش ار خون خورد و سوزد مي‌شايد از آنك شمع را قوت همه خون دل خويشتن است
مصرع دوم تمثيل است.
در بيت نوع حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: اگر دشمنان اين پادشاه خون دل بخورند و از آتش غم و اندوه بسوزند شايسته است به خاطر آن كه غذاي شمع كه همواره مي‌سوزد نخي است كه در ميانة آن است. (دشمن را به شمعي تشبيه كرده كه از درون مي‌سوزد و تمام مي‌شود).

25)ور به گردن زدن آسوده شود جايش هست چه كند راحت شمع از ره گردن زدن است
براي آنكه شمع خوب بسوزد، سر آن را با قيچي (مقراض، گاز) مي‌چيدند، اين عمل را به سر بريدن و گردن زدن تشبيه كرده‌اند. “گاز آلتي است آهنين كه سوختگي سر شمع را بدان مقراض وار مي‌گرفتند”. (فرهنگ اشارات، ص 761).
شمع تاري شده را تا نبري اطرافش بر نيفروزد و چون زهرة زهرا نشود
( منوچهري،ص 130، به نقل از همان)
در بيت آراية ردالعجز علي الصدر وجود دارد.
معني بيت: اگر گردن دشمن را قطع كند سزاوار است براي اين كه آسايش و نسوختن شمع با قطع فتيلة آن حاصل مي شود، مي‌گويد اگر گردن دشمن نيز بريده شود مانند شمع راحت و آسوده خواهد شد.

26)تيغ سرمستش در عربده گردد چو عقيق وين عجب نبود چون مولد اصلش يمن است
عربده: بدمستي، نعره و فرياد، تند خلقي
مولد عقيق، يمن است:
بلند نام نگردد كسي كه در وطن است ز نقش ساده بود تا عقيق در يمن است
( صائب، ص 151، به نقل از فرهنگ اشارات)
معني بيت: شمشير برنده و مست از خون پادشاه نعره و فرياد مي‌كشد و به وسيلة خون دشمنان سرخ رنگ همچون عقيق مي‌شود و اين باعث تعجب نيست چرا كه زادگاه عقيق يمن است و شمشير پادشاه نيز چون عقيق است.

27)آن يماني گهر روم ستان كز فزعش پشت افلاك چو موي حبشي پر شكن است
حبشي: حبش يا حبشه ولايت زنگبار است كه مردم آن (زنگي) سياه اند در شعر فارسي حبشي به معناي مردم سياه چهره زشت است و زلف را نيز به حبشي تشبيه كرده‌اند.
موي زنگي سياه و مجعد و پريشان است (كه در شعر فارسي حسن است).
مژه چون كاس چيني نم گرفته ميان چون موي زنگي خم گرفته
(خسرو و شيرين،ص 108)
فزع: ترس و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ نامه Next Entries منابع پایان نامه با موضوع رخنه، باده، خورشيد، اضافة