منابع پایان نامه با موضوع براعت استهلال، عدل و داد

دانلود پایان نامه ارشد

طي آن، حالات روحي خود نيز مي‌نماياند و شعر خود را شايسته‌ي آواز خنياگر فلك مي داند.

1)دوش چون مرغ شب فغان برداشت مهر خاموشي از دهان برداشت
مهر خاموشي: سكوت (فرهنگنامه شعري)
مهر خاموشي از دهان برداشتن: سكوت را شكستن
معني بيت: ديشب چون مرغ شب شروع به آواز خواندن كرد و مهر خاموشي از لب برداشت، نيمه شب رسيد و شب طي شد.

2)صبح سرپوش زر كشيدة چرخ از طبقهاي آسمان برداشت
سرپوش زر كشيدة چرخ: شاعر عرصه و طبقه آسمان پرستاره را مانند سرپوش زر كشيده‌اي براي چرخ انگاشته است.
طبقهاي آسمان: پايه و مرتبه، صحنه و عرصة آسمان، طبقة آسمان (همان)
در بيت تشخيص وجود دارد (به صبح شخصيت داده شده است)
معني بيت: آن هنگام صبح فرا رسيد و سرپوش پولك نشان ستاره آجين چرخ را از روي طبقهاي آسمان برداشت (شب تمام شد و روز رسيد و ستارگان ناپديد شدند)

3)زاغ شب در زمان كه پشت نمود بيضه از روي آشيان برداشت
زاغ شب: اضافه تشبيهي (وجه شبه تيرگي و سياهي)
در زمان: فوراً ، در حال (فرهنگنامة شعري)
زاغ شب بيضه از روي آشيان برداشتن: كنايه از غروب ستارگان است (تعليقات ديوان مجير)
معني بيت: هنگامي كه شب كه در سياهي همچون زاغي است پشت نمود و آهنگ رفتن كرد ستارگان نيز ناپديد شدند (شاعر شب را به زاغ و ستارگان را به تخمهاي سپيدي كه زاغ نهاده، تشبيه كرده است.)

4)ناتوان شكل كرد بالش چرخ سر ز بالين قيروان برداشت
ناتوان: رنجور، بيمار، ضعيف و بي نيرو (فرهنگنامه شعري)
شكل كردن: كنايه از ادا و اصول و شكلك درآوردن، غنج و دلال كردن (همان)، در اينجا به معني اولي آمده است.
من خود كجا ترسم از او شكلي بكردم بهر او من گيج كي باشم ولي قاصد چنين گيجيده‌ام
(مولوي، ديوان كبير به نقل از همان)
قيروان: مغرب (ذكر جزء را و ارادة كل) (معين) شهري است در تونس. اين نام را تازي شدة كاروان دانسته‌اند. قيروان در پندارشناسي سخن پارسي، به پاس نام خويش كه پيوسته با قير مي نمايد، نشانه اي از تيرگي و فروشد جاي خورشيد شمرده آمده است… از ديگر سوي باختر نيگي قيروان نيز در كاربرد پندار شناختي آن بي اثر نبوده است (1).
آري شه مغرب آن هلالست كاندر حد قيروان ببينم (2)
بالش چرخ: معني دقيقي براي اين تركيب به دست نيامد اما در فرهنگنامه شعري بالش مدور، كنايه از فلك و آسمان دانسته شده است. شايد در اينجا كنايه از ماه باشد و قرينة ناتوان شكل بودن اين ظن را تقويت مي‌كند چرا كه ماه نيز وقتي به صورت هلال درمي‌آيد به شخصي ناتوان مي ماند. اين تشبيه در شعر و ادبيات فارسي بارها به كار رفته، در اين صورت مي توان بيت را بدينگونه معني كرد:
معني بيت: به هنگامي كه صبح سر رسيد، آسمان رنگ سياه خود را باخت و همچون شخصي ناتوان و بيمار جلوه گر شد و سر از بالين سياهرنگ و قيرگون شب برداشت.

5)به شكر خنده اي كه صبح بزد سنبل از روي ارغوان برداشت
شكرخنده زدن صبح: كنايه از روشن شدن، سپيدة صبح آشكار شدن (فرهنگنامه شعري، شاهد خود بيت) به صبح شخصيت انساني داده شده است (تشخيص)
سنبل: استعاره از زلف خوشبوي و سياهي شب. “زلف را به لحاظ خوشبويي به سنبل تشبيه مي كنند:
در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا زلف سنبل ز نسيم سحري مي آشفت”
(حافظ به نقل از فرهنگ اشارات)
ارغنون: استعاره از عارض سرخ و سرخي (و سپيدي) شفق. “ارغوان به سبب رنگ سرخش يادآور آتش است و همچنين با خون مربوط است.” (همان)
شراب خورده و خوي كرده مي روي به چمن كه آب روي تو آتش در ارغوان انداخت
بتي دارم كه گرد گل ز سنبل سايبان دارد بهار عارضش خطي به خون ارغوان دارد
(حافظ، به نقل از همان)
بين سنبل و ارغوان مراعات النظير يا تناسب وجود دارد.
معني بيت: صبح همانند زيبارويي، لب به شكرخنده گشود و زلف خوشبوي و سياهرنگ خود را از روي ارغواني رنگ (سرخ و آتشي) صبح و خورشيد كنار زد (شب رفت و صبح شد)

6)سايبان وش بد آفتاب وليك سايه بان سايه از جهان برداشت
شاعر با تكرار سايه و سايه بان آرايه “تكرير” ايجاد كرده است.
بين آفتاب و سايه تضاد وجود دارد.
معني بيت: آفتاب با آنكه خود همچون سايباني جلوه گر شده بود، سايه‌ي شب را از روي جهان برداشت و جهان را منور ساخت.

7)آسمان زخمة صبوح شنيد زحمت سبحه از ميان برداشت
زخمه: آلتي كوچك و فلزي كه بدان ساز نوازند؛ مضراب، زخ. (معين)
در نسخه “ب” به جاي زخمه، نغمه آمده است.
زحمت چيزي از ميان برداشتن: كنايه از برطرف كردن، از ميان بردن چيزي.
سبحه: استعاره از ستارگان كه به دانه هاي تسبيح تشبيه شده اند.
بين زخمه و زحمت مي توان به نوعي جناس (احتمالاً جناس شبه اشتقاق) قايل شد.
معني بيت: آسمان نيز نغمه‌ي آواز صبوح را شنيد و ستارگان را كه همچون رشته تسبيح در دست داشت از ميان برد.

8)دل بزد چنگ و ديده باده بريخت عقل بنهاد نقل و خوان برداشت
باده: در اينجا كنايه از اشك
نقل: شيريني كه براي تغيير ذائقه پس از شراب خوردن به كار مي رود. (فرهنگنامه شعري)
نقل خشك از لب چون شكر معشوق برند مي روشن به سماع غزل تر گيرند.
(ديوان مجير، ص 73 )
معني بيت: دل در نوا و آواز آمد و ديده با سرشك تر شد و عقل من به راز و نياز و باده نوشي معنوي پرداخت و خوان عشرت فراهم آورد.

9)صبح چون پرده كرد تيز آهنگ اين غزل زهره در زمان برداشت
تيز آهنگ: صداي طنين دار و بلند (فرهنگنامه شعري)
پردة صبح: كنايه از صبح صادق و آن وقتي است كه روشني آفتاب در سياهي شب آشكار گردد. (همان)
زهره: قصيده‌ي 2 بيت 33
در زمان بيت 3
معني بيت: وقتي صبح پرده‌ي زرين و روشن خود را بر جهان گسترد و شروع به نواختن سرود روشنايي كرد، ستاره‌ي زهره كه خنياگر فلك است غزل مرا براي خواندن با آواز برگزيد.

منابع قصيده 15

1-كزازي، ميرجلال الدين، گزارش دشواريهاي ديوان خاقاني، نشر مركز، چاپ اول، 1378، ص 162
2-خاقاني شرواني، افضل الدين بديل بن علي نجار، ديوان، دكتر ضياء الدين سجادي، انتشارات زوار، چاپ مهدي، چاپ پنجم، 1374، ص 269.

وزن قصيده:
فاعلاتن، مفاع‌لن، فع لان.
بحر:
خفيف مسدس مخبون اصلم مسبغ

شاعر در آغاز اين قصيده به رسم تغزل و تشبيب، ابياتي چند در وصف معشوق و بي وفايي او سروده است. اما خفتي را كه از معشوق ديده به واسطه كرم پادشاه جبران شده مي‌انگارد.

1)تن به مهر تو دل ز جان برداشت جان اميد از همه جهان برداشت
دل از جان برداشتن: كنايه از مأيوس و نااميد شدن، آماده مرگ شدن
بين جان و جهان جناس زايد وسط وجود دارد.
جهان مجازاً مردم جهان. (مجاز به علاقه حال و محل).
معني بيت: تن و جسم از مهر و محبت تو مايوس و نااميد شد و جان و روح نيز بدين سبب از همة مردم جهان چشم اميد بست (اميدش را از جهانيان بريد.)

2)پاسبان صبر بود بر در دل دزد غم ساز پاسبان برداشت
پاسبان صبر و دزد غم: اضافه تشبيهي.
بين ساز (ساز و برگ پاسبان) و پاسبان تناسب وجود دارد.
معني بيت: صبر همچمون پاسباني بر دريچه‌ي دل من نشسته بود اما غم تو آمد و ساز و برگ اين پاسبان را ربود و من صبر و قرار از كف دادم.

3)عافيت وقتي ار چه قاعده بود تركتاز غم تو آن برداشت
تركتاز: حمله كننده، تاخت آورنده همچون تركان. (فرهنگنامه شعري)
تركتاز غم: اضافه تشبيهي
معني بيت: اگرچه روزگاري عافيت قاعده و قرار من بود، غم تو بر دل من تركتاز كرد و آن قاعده و قرار را از ميان برداشت.

4)عشقت اول قدم كه دست كشيد مهر بشكست و نقد جان برداشت
بين مهر و نقد تناسب و نيز بين قدم و دست تناسب هست.
معني بيت:‌عشق تو در قدم اول مهري را كه بر گنجينه جان من بود شكست و نقد جان مرا به تاراج برد.

5)زلف بستي فلك سپر بفگند لب گشادي شكر فغان برداشت
در بيت تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
معني بيت: هنگامي كه تو زلف خود را گره زدي، آسمان در برابر آن تسليم شد و هنگامي كه لب گشودي شكر از شيريني لب تو به فغان آمد.

6)خاك راه توام از آنكه مرا عشقت از خاك رايگان برداشت
شاعر با تكرار خاك آرايه تكرير ايجاد كرده است.
معني بيت: من خاك راه توام زيرا كه عشق تو مرا از خاك مذلت و خفت به رايگان و بي‌چشم داشت برگرفت و به اوج عزت برد.

7)گفته اي سايه از تو بردارم سايه از خاك چون توان برداشت
در مصرع دوم بيت استفهام انكاري وجود دارد.
در بيت تشبيه مضمر وجود دارد.
معني بيت: تو گفته اي كه من سايه لطف خود را از روي تو برمي دارم اما اين ممكن نيست زيرا كه سايه تو هميشه بر سر من است. همچنانكه سايه هميشه بر روي خاك مي افتد، من نيز خاك درگاه توام.

8)تو فگندي مرا ز چشم و ليك كرم شاه كامران برداشت
معني بيت: تو مرا از چشم خود فكندي و تحقير كردي اما كرم و بزرگواري شاه كامران مرا از خاك برگرفت و عزت داد.

وزن:
فاعلاتن مفاع لن فع لان
بحر:
خفيف مسدس محبون اصلم مسبغ

مجير، دنبال دو قصيده قبل، اين قصيده را نيز بر وزن قصيده خاقاني:
راحت از راه دل چنان برخاست كه دل اكنون ز بند جان برخاست
مي سرايد و در اين قصيده ابتدا در براعت استهلالي گويا از بي وفايي و ناپايداري دنيا مي‌گويد و احتمالاً از درگذشت بزرگي كه وجودش خاك را زر مي كرده است مي نالد.
سپس شكر مي گذارد كه اين نقيصه با وجود قزل ارسلان رفع و جبران مي شود و آنگاه وصف عدل و داد و قدرت و حشمت قزل ارسلان را مي كند و در پايان براي او آرزوي طول عمر و بناي سلطنت و سلطه مي نمايد.

1)عافيت رخت از جهان برداشت مكرمت ديده زين مكان برداشت
رخت برداشتن: كنايه از رفتن و كوچ كردن، فنا شدن (فرهنگنامه شعري)
مكرمت: جوانمردي، بزرگي (معين).
معني بيت: عافيت و امن و آسايش از گيتي فاني برچيده شد و جوانمردي و بزرگي از اين دنيا چشم پوشيده؛ يعني جهان پرآشوب شده است، امن و آسايشي نيست و كسي وقعي به بزرگواري و جوانمردي نمي نهد.

2)آفتابي كه خاك را زر كرد سايه زين تيره خاكدان برداشت
خورشيد و زر: در احكام نجومي از ميان فلزات گرانبهاترين آن ها يعني زر به خورشيد منسوب است و تكوين زر را در خاك بر اثر پرتو خورشيد مي دانستند بدان حد كه از آفتاب گاهي با صفت زرگر چرخ در شعر ياد شده است. (فرهنگ اشارات ص 51؛ ذيل آفتاب)
تيره خاكدان: كنايه از دنياي تيره و تار ظلمتكده.
سايه از … برداشتن: كنايه از بي توجهي كردن، پشتيباني و عنايت از … دريغ داشتن
(فرهنگنامه شعري)
آفتاب در اينجا استعاره از ممدوح است و احتمالاً خاك نيز استعاره از خود شاعر است.
بين آفتاب و خاك و زر و نيز بين آفتاب و سايه تناسب وجود دارد.
معني بيت: آفتابي كه با نظر و تابش خود خاك را زر مي كرد و تعالي مي بخشيد، سايه و عنايتش را از اين خاكدان تيره يعني دنيا دريغ كرد. (ظاهراً اشاره به غيبت و درگذشت بزرگي است).

3)خون روان شد ز چشم من كه فلك خونم از اكحل روان برداشت
اكحل:‌ نام رگي است ميان قيفال و اسيلم كه قصد آن مي كنند و آن را رگ هفت اندام گويند.
وز پي آنكه مزاجش نكند فاسد خون سرخ بيد از همه اعضا بگشايد اكحل (1)
اكحل روان: استعاره از اشك چشم
معني بيت: ديده من خون باريد زيرا كه فلك اشك خونيني را از چشم من جاري ساخت و خون از چشم من روانه گشت.
در اين بيت تبليغ (نوعي از مبالغه) وجود دارد. (مقدمه ديوان مجير، ص شصت و پنج).

4)اسب صبرم ز رنج پوست فگند محنتم مغز استخوان برداشت
اسب صبر: اضافه تشبيهي
پوست فكندن: كنايه از از بين رفتن و نابود شدن
مغز استخوان برداشتن: كنايه از بسياري رنج و نهايت محنت. مقايسه شود با كارد به استخوان رسيدن.
معني بيت: طاقتم طاق شد و اسب صبر من از بسياري رنج پوست انداخت و پوستش ضايع شد، و از بس ملول شدم كه از شدت ملال مغز استخوانم سوخت و تهي شد.

5)دم دم اين عمر من نهفته ربود كم كم اين گنج من نهان برداشت
گنج: استعاره از عمر و جواني.
معني بيت: زمانه لحظه به لحظه‌ي عمر مرا از من ربود و گرفت بي آنكه خود خبردار شوم و سرمايه‌ي عمر مرا كه گنج و خزانة من بود به پنهاني برداشت و برد.

6)نرسم من به همرهان وفا زانكه شب رفت و كاروان برداشت
همرهان وفا: اضافه اقتراني يا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع انصاف و عدالت، هلال ماه Next Entries منابع پایان نامه با موضوع آخرالزمان، راحه الصدور