منابع پایان نامه با موضوع انصاف و عدالت، هلال ماه

دانلود پایان نامه ارشد

پيش از اين همچون مادري بود كه هميشه فتنه و آشوب مي‌زاييد، از هنگام سلطنت فرخندة تو، نه ماه از آن مي گذرد كه به مراد و آرزوي دل شاه حامله شده (پيش از اين جهان و دور فلك پر از فتنه و آشوب بود و از هنگام سلطنت نه ماهة تو، دور فلك بر مراد مردمان مي‌چرخد).

3)شه ره كون و فساد پاك شد از حادثات يعني از انصاف شاه بدرقه اي برره است.
شه ره: شاهراه: راه فراخ، بزرگراه
كون و فساد: جهان آفرينش، كون و فساد عبارت از دو حالتي هستند كه متعاقب و متواتر بر موجودات جهان طبيعت اند چنانكه موجودات همواره در معرض خلع صورت و لبس صورتي ديگرند. خلع صورت را فساد و لبس صورت ديگر را كون گويند، چنانكه آب تبديل به هوا شود. (تعليقات ديوان مجير)
عالم كون و فساد: دنياي فاني، عالم سفلي (معين)
بين شه و شاه جناس اشتقاق يا اقتضاب (اختلاف مصوت بلند و كوتاه) و نيز جناس تام وجود دارد.
بين كون و فساد طباق و بين ره و بدرقه تناسب وجود دارد.
در بيت آراية ردالعجز علي الصدر (در كلمه ره) وجود دارد.
معني بيت: شاهراه اين جهان مادي از آفات و حادثات روزگار پاك گرديده، تو گويي از انصاف و عدالت شاه، نگهباناني بر اين راه ايستاده اند تا حادثات را دفع كنند و امنيت را برقرار سازند.

4)گرز گرانسنگ او مغز عدو سرمه كرد دان كه ازين ماجرا ديدة ملك آگه است
گرز:‌ عمود آهنين را گويند و چماق چوب را هم گفته اند و دسته هاون را نيز گويند. (برهان)
گرانسنگ: سنگين
سرمه: معروف است و آن چيزي است كه در چشم كشند و به عربي اثمد خوانند و به كحل مشهور است. و آن سنگي است صفايحي و براق كه بسايند و سودة آن را بر چشم كشند. (فرهنگ لغات و تعبيرات)
ديدة ملك: اضافه استعاري
بين ديده (چشم) و سرمه، تناسب وجود دارد.
معني بيت:‌عمود سنگين اين پادشاه عادل، مغز و سر دشمنان را، همچون سرمه سوده و نرم كرده و خصم را از بين برده، يقين داشته باش كه همة اهل قلمرو پادشاهي پي به اين ماجرا برده اند.

5)همت يوسف لقاش هست مرتبت چنانك وقت نظر پيش او دلو فلك در چه است
يوسف لقا: زيبا
دلو فلك:‌يازدهمين برج از بروج دوازده گانه فلك و آن ماه دوم زمستان است نام صورتي از صور بروج فلكيه و آن برج يازدهم است چون از حمل آغاز كني و آن را ساكب الماء نيز نامند و آن را بر صورت مردي ايستاده توهم كرده اند با دستهاي كشيده و به يك دست كوزه اي گرفته و نگونسار كرده و آب بر پاي خويش مي ريزد، و آن چهل و دو كوكب است و بيرون صورت سه كوكب. (تعليقات ديوان مجير)
بين يوسف، دلو و چه نوعي تناسب وجود دارد.
تلميح به داستان حضرت يوسف و در چاه افتادن او و آويختن به دلو تاجراني كه او را از چاه بيرون كشيدند.
معني بيت: همت بلند و زيبا و يوسف وار اين پادشاه چنان مرتبت و قدري دارد كه حتي فلك و صورت فلكي دهر نيز در مقابل او در حضيض ذلت قرار مي گيرند.

6)شخص عدو علتي است داروي او تيغ شاه هم بخورد بي خلاف گرچه در آن مكره است
شخص:‌ در اينجا به معني جسم و كالبد
علت: بيماري
بين علت؛ دارو و بخورد تناسب وجود دارد.
شخص معلول و بيمار را از خوردن دارو گزيري نيست اگرچه از آن اكراه داشته باشد.
معني بيت:‌جسم و كالبد دشمن، همانند بيماري است كه داروي او شمشير شرربار شاه كامران است و بايد زخم تيغ او را مانند دارو بخورد؛ اگرچه با اكراه و آزار اين كار را بكند.

7)اي شه كسري عطا خسرو گردون ركاب كز كف تو آفتاب همچو هلال از مه است
كسري: قصيده 11 بيت 40
كسري عطا: آن كه بسيار بخشنده و در سخاوت بي همتاست. (فرهنگنامه شعري)
گردون ركاب: گردون ركاب او شونده، آسمان چون ركابي زير پاي او افتد، كنايه از پادشاه توانا، بلند جاه (همان) گردون ركاب او بوده.
بين شه، كسري و خسرو تناسب وجود دارد.
شاعر در اين بيت يكباره از غيبت به خطاب عدول كرده (التفات) و تا آخر قصيده اين روند را ادامه داده است.
معني بيت: اي شاه قدر قدرتي كه عطاي تو همانند عطاي كسري است، آسمان، ركابي است افتاده زير پاي تو. در مقابل كف جوانمردي و عطاي تو، آفتاب مانند هلال ماه، بي جلوه و بي قدر است.

8)خصم ترا روزگار گرچه فريبي دهد مي سزد اي شير دل! كان سگ و اين روبه است
بين شير، سگ و روبه ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت: اگر روزگار غدار و فريبكار، دشمنان تو را بفريبد، سزاوار است، چرا كه دشمن تو همچون سگي است كه فريب روباه روزگار را مي خورد.

9)آفت سائل شمار زر كه نه در دست تست حسرت خربان شمار خر كه نه در بنگه است
مصرع دوم بيت تمثيل (ارسال المثل) است.
معني بيت: آن ثروتي كه در دست تو نباشد، آن را به خواهندگان و سائلان عطا نكني در حقيقت، آفت و بلايي براي سائل به شمار مي رود، و همان بهتر كه عطا نگردد و سائل آن را از ديگري نخواهد. همچنانكه چارپائي كه در بنگاه و خيمه و خرگاه چارپاداران نباشد حسرتي است براي آنان (ثروت و زر و سيم اگر در دست تو باشد و سائلان آن را از تو بستايند مايه رحمت و گشادگي است وگرنه ثروت هاي ديگر آفتي بيش برايشان نيست)

10)دشمنت ار با هنر نيست مگر يار غار پيش تو چون عنكبوت وقت سخن جوله است
تلميح به ماجراي به غار پناهنده شدن پيامبر (ص) با ابوبكر
نوعي تشبيه به نام تشبيه جمع نيز به كار رفته است.
بيت اختلال معنايي دارد. تسامحاً مي توان آن را اينگونه معني كرد: نسخة “م” مصرع اول بيت را به صورت “دشمن تو با هنر نيست از آن يار غار” ضبط كرده و اين صورت، معناي صحيح تري به دست مي دهد.
معني بيت: دشمنان تو آنقدر بي هنر و گمراهند كه نمي توانند پا بر جاي پاي تو نهند و بر قفاي تو حركت كنند و دوستان و ياران تو نيز در محضر تو همانند عنكبوتي هستند كه سخنانشان بافته هاي سست عنكبوت را به خاطر مي آورد. اما همين سخنان و بافته هاي سست، همچون تار عنكبوت كه رسول را درغار از گزند دشمنان مصون داشت، ترا از شر دشمنانت مي رهاند.

11)چرخ گر از خسروان به ز تو عاقل شناخت با همه كار آگهي چرخ هنوز ابله است
آرايه تشخيص وجود دارد. (به چرخ شخصيت داده شده است)
بين كارآگه و ابله طباق وجود دارد.
معني بيت:‌ آسمان اگر در ميان پادشاهان جهان، پادشاهي داناتر و عاقلتر از تو نشان دهد، با همه كارآگاهي و زيركي، ابله ناداني بيش نيست. (يعني تو از همه پادشاهان جهان عاقلتر هستي)

12)نطق به يادت نزد سوسن از آن الكن است سرمه ز خاكت نساخت نرگس از آن اكمه است
سوسن: قصيده 4 بيت 85 نيز قصيده 9 بيت 15
سرمه: بيت 4
نرگس:‌ قصيده 1 بيت 19 نيز قصيده 9 بيت 7
اكمه: نابينا
كل بيت حسن تعليل دارد.
بين نرگس و سوسن و نيز اكمه و الكن و همچنين اكمه و سرمه مراعات النظير يا تناسب هست.
معني بيت:‌گل سوسن، از آن رو كه به ياد وثناي تو نپرداخت، الكن و لال است و با وجود داشتن زبان، نمي‌تواند سخن بگويد و گل نرگس نيز از آن رو كه خاك پاي ترا، سرمه چشمان خود نكرد، با آنكه چشمي زيبا دارد، كور و اكمه است.

13)عيسي عهدي به دم موسي هرون نسب هم يد بيضا ترا هم دم روح الله است
بين عيسي، موسي و هارون مراعات النظير و بين عيسي، دم، روح الله، و نيز بين موسي، يد بيضا و هارون تناسب وجود دارد.
معني:‌اي پادشاه كامران! تو عيسي و موساي زماني و همانند آنها داراي يدبيضا كارگشا و دم عيسوي جان بخش هستي.

14)مصلحت است آب و نار در سر تيغ تو زانك قافلة صبح را تيغ تو منزلگه است
بين قافله و منزلگه تناسب وجود دارد.
در بيت نوعي حسن تعليل وجود دارد.
شاعر مي خواهد بگويد قافله در جايي فرود مي آيد كه در آنجا آب و آتش به هم برسد تا كاروانيان از آن استفاده كنند و شمشير تو نيز همچون منزلگاهي است كه در آن آب و آتش تعبيه گرديده است تا قافله‌ي فتح و ظفر در آن فرود آيد.
آب و نار نيز اشاره به هلاك كنندگي و آبداري شمشير ممدوح است.
معناي اين بيت وقتي كه مصرع دوم رامطابق ضبط نسخة “مج” -كه به جاي قافلة صبح، قافلة فتح آورده- بخوانيم صحيح تر به دست مي آيد:
معني بيت: آب و آتشي كه در شمشير تو تعبيه گرديده است، عين صواب و مصلحت است. چرا كه شمشير تو منزلگاه قافلة فتح و ظفر است. (يعني فتح و ظفر به واسطه قدرت شمشير تو ميسر مي گردد)

15)خسرو اقليم بخش شاه علي دل عمر آنكه جهان از دلش راست يكي از ده است
در اين بيت شاعر يكباره از خطاب به غيبت عدول كرده است (التفات).
بين علي وعمر تناسب يا ايهام تناسب و بين خسرو و شاه تناسب وجود دارد.
معني بيت:‌ پادشاه جهانبخش عمر عدل علي دل كه تمام جهان با همة عظمتش يك دهم دل و جرأت و منزلت او نمي شود.

16)خيز پگاه و بگير خطة خاكي چو روز كز سم شبديز تو روز عدو بيگه است
روز عدو: روزگار دشمن
شاعر در اين بيت دوباره به خطاب عدول كرده است (التفات).
بين شب (در شبديز) و روز ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت:‌اي پادشاه كامران! يك صبح همچون روز كه جهان را روشن مي سازد و فرا مي گيرد، برخيز و تمام خطة خاك و سرزمينهاي جهان را فتح كن؛ چرا كه از سم اسب سياهرنگ تو، به واسطة تاخت و تاز تو، روزگار عدو طي شده و به آخر رسيده است (و يا اينكه روزگار دشمن را سياه كرده و دشمن را به خاك سياه نشانده اي).

17)كار ظفر راست كن چون قد مسطر به تيغ زانكه ز بس فتنه بار كژ چو سرِ برمه است
مسطر (اسم آلت): خط كش، سطر آراي هندسي كه بدان خطهاي راست و مستقيم مي كشند (فرهنگ لغات و تعبيرات)
برمه؛ مخفف برماه: بر وزن درگاه، افزاريست درودگران را كه بدان چوب و تخته را سوراخ كنند و به عربي مثقب خوانند.
بين راست و كژ تضاد و بين مسطر و برمه مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: به وسيله شمشير خود، كار و بار فتح و پيروزي را همچون قامت خط كش بياراي و راست و مستقيم كن. از آن رو كه از بسياري بار فتنه مانند سر برمه و مثقب كج و خميده گشته است.

18)گشت به شكل رباب حادثه گردن دراز هين بدهش گوشمال كز در بادافره است
رباب:‌ قصيده 2 بيت 15، … و از شعر مجير برمي آيد كه رباب دستة بلندي دارد و گردن كشيده است.
چو گردنا بشود گوشمال خوردة دهر كسي كه بيهده گردن كشي كند چو رباب
(تعليقات ديوان مجير، ص 25)
رباب گردن دراز و گوشمال: نيز قصيده 7 بيت 22
بادافره‌:‌ به معني باد افراه است كه مكافات بدي و فرفرك اطفال باشد و آن پوست پاره اي باشدمدور كه ريسماني در آن گذرانند و در كشاكش آورند تا به گردش درآيد و صدايي از آن ظاهر شود. (برهان)
بين رباب، گردن دراز و گوشمال تناسب وجود دارد.
معني بيت: حادثه و آفت و آشوب همانند گردن بر بط و رباب دراز گشته و سر به سركشي برداشته است، پس او را گوشمالي بده و به مكافات عمل خويش برسان.

19)ملك پناها! مرا قافيه ناگه رسيد لاجرم اندر مديح ختم سخن ناگه است
لاجرم: ناگزير
معني بيت:‌ اي پادشاه ملك گستر سلطنت پناه! از آن رو كه قافيه ناگهان به پايان رسيد، من نيز در اينجا به ناگه اين قصيده و مدح تو را به پايان مي رسانم.

20)وارث عمر ابد عمر دراز تو باد زانك برِ عمر تو عمر ابد كوته است
شاعر با تكرار عمر، آرايه تكرير ايجاد كرده است.
اين بيت ، بيت تأييد قصيده است كه به آن شريطه يا دعاي تاييد نيز گويند كه شاعر براي ممدوح آرزوي جاودانگي كرده است.
معني بيت:‌عمر تو درازتر از عمر ابد باد و جاودانه در جهان بماني! چرا كه عمر تو حتي از عمر جاودانگي نيز بلندتر است. اگر عمر ابد نيز به پايان رسد، عمر تو به پايان نخواهد رسيد و وارث او خواهي شد.

وزن قصيده:
فاعلاتن مفاع لن فع لان
بحر:
خفيف مسدس مخبون اصلم مسبغ

مجير، اين قصيده را بر وزن قصيده اي از خاقاني با همان قافيه با مطلع “راحت از راه دل چنان برخاست” سروده است. اگر اين قطعه شعر را همان نه بيت حساب كنيم، با توجه به شكل ظاهري و ساختار آن و اشاره خود شاعر در بيت آخر، در قالب غزل خواهد بود. اگرچه مي توان اين قطعه و قطعه ي مابعد را تغزل يك قصيدة طولاني به حساب آورد كه شاعر در آن دو بار تجديد مطلع كرده است ولي به هر حال استاد فاضل، مرحوم دكتر آبادي اين قطعه شعر را قصيده محسوب داشته است. در اين قصيده، شاعر با استفاده از تصاوير ابداعي خود، طي شدن شب و فرا رسيدن روز را توصيف مي كند و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع ملك، بيت:‌، النظير، شمشير Next Entries منابع پایان نامه با موضوع براعت استهلال، عدل و داد