منابع پایان نامه با موضوع اراده آزاد، افراد بزهکار، فلسفه حقوق

دانلود پایان نامه ارشد

اعتبار زيبائي در قديم و تفوق زيبا چهرگان بر زشت رويان و اينکه اين گروه اخير بيشتر بزهکارند نمي توان زياد ترديد کرد. به عنوان سند قاعده اي از آئين رسيدگي در قرون وسطي جود دارد که مقرر مي داشت : هر گاه دو انسان هر دو به يک ميزان گناهکار و مستوجب توبيخ و تنبيه و مجازات باشند بين ان دو ابتدا آنکه زشت تر است بايد کيفر داده شود. (نوربها ، 92:1386)
در حقيقت مي توان گفت که بزهکار دو بار مجازات مي شد، نخست به خاطر جرمي که انجام داده بود و آنگاه بواسطه زشتي خلقتش که خود نقشي در آن نداشت. امروز اگر چه اين مساله فراموش شده اما بدن و روان يک واحد غير قابل تجزيه اند و اين دو آنقدر در هم مستغرق اند که نمي توان جز از بدني جاندار و يا روحي به زندان افتاده صحبت کرد.(نوربها ، 92:1386)
به عبارت ديگر مي توان گفت گر چه امروز طرح اين مساله که اگر چه چهره اي نازيبا و يا بدني ناقص وجود داشته باشند روحي که در اين بدن با اين چهره زشت است معيوب و ناسالم جلوه مي کند اغراق آميز است. اما آنچه بيشتر با حقيقت تطبيق مي کند اين است که نارسائيهاي بدني به شکلي مستقيم يا غير مستقيم تاثير بر شخصيت انسان مي گذارند به نحوي که آن را شکننده مي سازند که اين شکنندگي بدون شک تاثيرپذيري رد را در قبال حوادثي که بر او بار مي شود آسان مي سازد و او را آماده براي ارتکاب اعمالي مي نمايد که اغلب مغاير با جريان عادي اجتماع است. در اين حالت برخي براي رهائي از يک موقعيت غير قابل تحمل و آزاد ساختن خويش از نگرتني اين موقعيت به جرم دست مي زنند و همچنين اگر خللي در روان آدمي باشد اورا به تصوير نارسائيهاي جسمي خيالي مي کشاند و گاهي وجود را براي رهائي از اين تصورات در معرض ارتکاب رم قرار مي دهد.

3-4-1- ارتباط بين نابساماني هاي بدني و جرم
– نارسائيهاي آنتروپولوژيک و مرفولوژيک (نارسائيهاي جسمي به معناي خاص)
– نارسائيهاي فيزيولوژيابي

3-4-1-1- نارسائيهاي آنتروپولوژيک و مرفولوژيک
(نارسائيهاي جسمي به معناي خاص)
تحقيقات در زمينه نارسائيهاي آنتروپولوژيک و مرفولوژيک براي شناسايي ارتباط بين نابسامانيهاي بدني و جرم بسيارند..
– ابتدا اشاره کنيم به تحقيقات پرفسور”ارنست هوتن” که در 17076 مورد انجام شده است. اين تحقيقات که در مورد 13873 مجرم و 3203 غير مجرم از ميان نژادهاي مختلفي که در ايالات متحده زندگي ي کنند و در شهرهاي مختلف به عمل آمده، نشان داده اند که علائم نارسائي فيزيکي در بين مجرمين زياد است. همين محقق مقارن تحقيق اول به تحقيقي ديگر دست زده است که مبني بر مطالعه انسان شناسي، قوم شناسي،جامعه شناسي و قضايي است. و نشان مي دهد که مجرمين از نظر وزن و قد نسبت به سايرين کمترند.”شلدون” نيز اين مسئله را تاييد مي کند.
هوتن انسان شناس و نويسنده آمريکائي نشان داد که جنايتکار در وزن و بدن، طول اندام، پهناي شانه‌ها و فراخي سينه و ظرفيت جمجمه از غير جنايتکاران کمتر و پايين‌تر است و به عکس جنايتکاران داراي بيني پهن‌تر و گوشهاي کوتاهتر چشماني خيلي روشن يا خيلي تيره هستند. بدن آنها، به استثناي سر کم مو و رنگ موي سرشان خرمايي است.
به اعتقاد نگارنده ملاحظات “هوتن” احياي نظر به لومبروزوست. هوتن نتايجش را بر اساس تحقيقات آماري به دست آورده‌ است وي در طي 12 سال کار توان فرسا، اجزاي بدن 13837 نفر زنداني و 3203 نفر ناکرده بزه را اندازه‌گيري کرد و دريافت که بزهکاران به زيبايي افراد ناکرده بزه نيستند و ميانگين قد و وزن افراد ناکرده بزه از ميانگين قد و وزن افراد بزهکار بالاتر است. همچنين بزهکاران در مقايسه با افراد ناکرده بزه از شانس کمتري برخوردارند. از نظر سيما شناسي ضايعات نامطبوع و زننده در ميان آنان خيلي فراوان است.
هوتن نيز در معرض همان انتقادي است که متوجه لومبروزو بوده است “وروانک” انسان شناس معروف بلژيکي و پيشگام بزرگ جرم شناس باليني نيز معتقد بود که ميانگين قد تبهکاران از ميانگين قد افراد به هنجار تجاوز مي‌کند ولي افراد خيلي کوتاه قد و همچنين افراد خيلي بلند قد در ميان افراد بزهکاران خيلي بيشتر از افراد به هنجار وجود دارد.
– “دوگرف” تحقيق “وروک” را ذکر مي کند که قد متوسط مجرمين از حد عادي بلندتر است (اين همان نتيجه اي است که”لومبروزو”نيز گرفته است) قدهاي خيلي بلند يا خيلي کوتاه ذر بين مجرمين زياد است. خود “دوگرف” نيز معتقد است بر اينکه نارسائيهاي متوسط قد در بين مجرمين يک مفهوم زيستي عام و آنها را در بين گروهاي نارسايان قرار مي دهد. (الطافي ، 100:1372).
– در مورد فاصله بين دو دست، “لاکاساني”، “مارو”، “فرّي”، “تارنوسکي” و “وروک” و ديگران تحقيقاتي انجام داده اند و دکتر((پري ير” آنها را ذکرکرده نشان مي دهد که در اغلب مجرمين فاصله دو دست بيشتر از قد است. دکتر “پري ير” نيز نشان مي دهد که تعداد افرادي که فاصله دو دست آنها کوچکتر از قدشان مي باشد بسيار نادرند و در 89% موارد اين فاصله طولاني تر از قد است.

3-4-1-2- نارسائيهاي فيزيولوژيابي
طرح اين مطلب که بزهکار از نظر فيزيولوژيابي غير طبيعي است کاري مشکل به نظر مي رسد، زيرا از طرفي آگاهيهاي ما در اين زمينه نسبِهً قانع کننده نيستند و از طرف ديگر در اين مورد نيز آمار کافي وجود ندارد.
– تعريف نارسائيهاي فيزيولوژيابي
تحت عنوان نارسائيهاي فيزيولوژيابي مي توان اختلال عمل ارگانيسم زنده يا يک سلول را بيان داشت.
مي توان اين نارسائيها را از يکديگر تفکيک کرد: يکي از نارسائيها عملکرد ارگانها و ديگر نارسائي انتقال فيزيولوژيابي کودک به طرف بلوغ.
نارسائيهاي عملکرد ارگانها را مي توان در دالتونيسم (يعني نارسائي در چشم بدين معني که بيمار نمي تواند رنگ ها را از يکديگر به خوبي تمييز دهد) ، چپ دستي، آمبي دکستري( کساني که از هر دودست به يک نحو استفاده مي کنند) . و ديگر موارد ديد.
نارسائيهاي قسمت دوم که نارسائيهاي خاص هستند و در ارتباط با بلوغ قرار مي گيرند از اهميتي بيشتر برخوردارند. بلوغ تنها دوره موثر فيزيولوژيک بشري که اغتشاشاتي را ايجاد مي کند نيست بلکه آنطور که دکتر “دوبلينو” معتقد است : مطالعه تحول فرد، وجود لحظاتي بحراني را که در جريان آن احتمال بزهکاري افزايش پيدا مي کند روشن مي سازد. بلوغ مي تواند علت ايجاد انحرافات دوران پختگي باشد، خامي و ناپختگي ، فاعل يک عمل را به سوي افکار و احساسات ديگر رهنمون مي شود زيرا روان متحول مي گردد و با اين تحول طفل به دوره اي ديگر وارد مي شود که ديگر اطلاق کودک بر اوغير قابل قبول است و بايد چون يک انسان کامل که مي توان در مورد او حساب کرد تحت توجه قرار گيرد. تاخير، کندي تحول بلوغ يا خاتمه نيافتن آن ايجاد نتايج شديدي خواهد کرد.
– ارتباط آماري بين نارسائيهاي فيزيولوژيابي و بزهکاري
اول-“دوگرف” از “لومبروزو” نقل مي کند که موارد چپ دستي و آمبي دکستري در مجرمين بيش از غير مجرمين است. به موجب آمار لومبروزو :
در کلاهبرداران و جاعلين،29 درصد
در مجرمين اتفاقي، 10 درصد
در مجرمين بالفطره،19 درصد
دربزهکاران صرعي 20 درصد آمبي دکستري وجود دارد.
به همين تريب قدرت بينائي مجرمين نسبت به حد متوسط غير مجرمين محدودتر است، به همين شکل نيز فقدان مقايسه در محيط بين دو گروه کاملاً مشابه به چشم مي خورد.
دوم- مطالعه دکتر “گاله” نشان مي دهد که عدم تناسب واکنشها در نزد مجرمين فراوان تر است البته مواردي نيز ديده شده که اين واکنشها وجود ندارند.
سوم- براي شخص “دوگرف” نتايج ماخوذه روشن نيستند. با قبول اين مطلب بررسي سيستمهاي عصبي و ارگانهاي حواس نارسائيهاي بيشتري را در مجرمين تا غير آنها نشان مي دهد، اما به اعتقاد اين محقق بايد اعتراف کرد که در اين زمينه نقص تحقيقاتي که حاکي از مقايسه افراد غير مجرم با بزهکاران باشد و بتواند اين مساله را اثبات کند به چشم مي خورد.
– نکات تکميلي
قرن نوزدهم بواسطه گسترش علوم از اهميت خاصي برخوردار است علم در اين قرن در مجادله با طبيعت به پيروزيهاي چشمگيري دست يافت.در آنچه که به مطالعات جرم شناسي ارتباط دارد نظريه تکامل داروين،قوانين وراثت “مندل” نظريه ديوانگي بدون هذيان “پينل” و توانايي رواني “مدسلي”. همه در ارتباط با ايجاد جرم و خلق بزهکار بايد مورد توجه قرار گيرد.
در همين قرن روانپزشکان مفهوم وراثت را براي برخي از بيماريها به کار گرفتند و کوشش شد که اين مفهوم به تمايلات، غرايز و حالات پرخاشگري و تجاوزجوئي گسترش يابد.( نوربها،80:1386 )
فلذا از اين نظر که به وراثت مفهومي عام داده مي شد روشن است که بزهکار را نيز دربر مي گرفت و براي او نيز معنايي قابل بررسي از نظر ادراکي ايجاد مي کرد.
البته طبيعي بود که اين مفهوم مورد اعتراض طرفداران اراده آزاد قرار گيرد که هميشه مايلند مسئوليت اخلاقي مجرم را مورد توجه قرار دهند و هيچگونه کششي براي قبول نظراتي که احتمالاً بزهکاررا دستخوش عواملي بدانند که رافع مسئوليت وي باشند ندارند. به عنوان مثال در سال 1864 يکي از مخالفين سرسخت و بي چون و چراي اراده مقيد(جبر) به نام فرانک در کتاب فلسفه حقوق جزا بحثي را به اين مطلب اختصاص داد که حق مجازات داخل در هنر درمان نيست و مجرم را نبايد چون بيمار دانست و با او به سان بيماران رفتار کرد.
به اعتقاد نگارنده اگرچه نظريه هاي مختلفي که اراده آزاد را مردود مي دانند، نمي توانند کامل باشند اما آنچه را که فلسفه عصر ملهم از مکتب کلاسيک بدان توجه داشت نيز نمي توان قبول کرد. دو جريان اصلي در اين عصر درمقابل يکديگر قرار گرفته اند يکي بيشتر عملي و کمتر تخيلي مبتني بر مفاهيم منتج از علم و ديگري بيشتر فلسفي ، بر مبناي ماوراء الطبيعه و مبتني بر اراده آزاد.
جريان دوم در مقابل گرايش اول مقاوت اول مقاومت فراوان نشان مي داد تا از اين ادعا که بزهکاران را بايد چون بيماران درمان کرد جلوگيري کند و همين جريان دوم است که در اجراي عقايد خود به خصوص در طي دوراني که مجرم هميشه محکوم بود بيشتر موفقيت داشت و به همين دليل مجازات که در مقابل مسئوليت قرار مي گرفت به پشتيباني از جريان دوم فکري با شدت اجرا مي شد. اما اگر در عمل و در قلمرو فکري کلاسيک ها، اراده آزاد حاکم بود. حقيقت علمي بر انديشه اراده مختار بطور صحه نمي گذاشت، علوم جديد با همه نيروي خود به ياري انسان شتافته بودند.”انسان شناسي کيفري” يقيناً زاييده انسان مجرم “لومبروزو” است که بعداً بر آن عنوان جرم شناسي يا اطلاق شد. ابزار نظريه بزهکار مادرزاد و ديگر نظريه ها در اين زمينه از پايان قرن نوزدهم شروع مي شوند و تا روانکاوي اوج مي گيرند. کوشش اين فرضيه ها بر اين است که مجرم بيشتر نوعي بيمار خاص تلقي شود هر چند که اصطلاحات مستعمل در اين زمينه متفاوتند و هر چند که اين نظريه ها بطور دائم مواجه با يورش فلسفه اراده هستند که طبق اين فلسفه پذيرش اين نظريه ها به سادگي امکان ندارد.

3-5- نظريه مجرم مادرزاد و نکاتي از کتاب “انسان جنايتکار”
موسس انسان شناسي جنايي و بنيان گذار نظريه مجرم مادرزاد “سزلر لومبروزو” است که در عصري که بيماري مجرم مورد توجه قرار گرفت جنبه ديگري از بزهکاري را به عنوان بزهکار مادرزلدي نشان داد.

3-5-1- ريشه نظريه مجرم مادرزاد
ريشه اين نظريه را بايد در شغل و تجربه شخصي لومبروزو، در نظريه تکامل داروين و در استنتاجات فردي دکتر لومبروزو از مجرم جستجو کرد.
اول- شغل و تجربه لومبروزو- او طبيب نظامي بود که از سال 1963 به تدريس روانکاوي در دانشگاه “پاوي” در ايتاليا اشتغال داشت و همچنين رياست بخش آسايشگاههاي ديوانگان بر عهده وي بوده است. از سال 1876 به بعد عهده دار تدريس پزشکي قانوني در دانشگاه تورن گرديده، درسي که براي او از نظر اساس علمي ادراکات انسان شناسي مفيد بود. لومبروزو در طول سالهاي زياد و با دقت فراوان 3830 جمجمه بزهکاران ايتاليايي را بررسي کرد. به علاوه به بررسي طب رواني و اندازه گيري هاي بدني تعداد 5907 بزهکار در زندانها و آسايشگاههاي “پاوي” پرداخت، کار

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع افراد مبتلا، اختلال سلوک، مصرف مواد Next Entries منابع پایان نامه با موضوع ضعف اراده