منابع پایان نامه با موضوع اختلالات اضطرابی، فشار روانی، رفتارگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

کند و تنفس و ضربان قلب او افزایش مییابد. این ضربهی تولد همراه با تنش و ترس از اینکه غرایز نهاد ارضاء نخواهند شد، توسط فروید اولین تجربه اضطراب نامیده شد. از این تجربه، الگوهای واکنشها و ترسهایی به وجود میآید که هروقت در آینده با تهدیدهایی مواجه شود، اتفاق می افتند. فروید، همچنین سه نوع اضطراب را مطرح کرد. اضطراب واقعی، اضطراب روان رنجور، و اضطراب اخلاقی که هریک منشاء خاصی دارد.
الف- اضطراب واقعی یا عینی99: اولین نوع اضطرابی که سایر اضطراب ها از آن ها حاصل می شود
“اضطراب واقعی یا عینی” است. این نوع اضطراب حاصل ترس از خطرات ملموس در زندگی عملی است. این اضطراب، رفتار را برای گریختن از خطرهای واقعی و محافظت از خودمان هدایت میکند.
ب- اضطراب روان رنجور100: اضطراب روان رنجور، ترس ناهشیاری است که در کودکی ریشه دارد. بدین معنی که در تعارض ارضای غریزی با واقعیت است.
ج- اضطراب اخلاقی101: که از تعارض بین نهاد و فراخود ناشی می شود و در واقع ترس از وجدان است. اضطراب اخلاقی نیز مانند اضطراب روان رنجور مبنای واقعی دارد و احساس شرم و گناه از در درون فرد نشأت می گیرد. از نظر فروید، اضطراب روان رنجور و اخلاقی برای سلامت روانی ما مشکل آفرین هستند. به طور خلاصه، سه نوع اضطرابی که «خود» با آنها برخورد دارد، عبارت از: ترس از دنیای خارج، ترس از نهاد و ترس از فراخود است. برای رهایی از این اضطراب نیز، مکانیسمهای دفاعی به کار میافتند. مکانیسم های دفاعی مانند سرکوبی102، انکار103، واکنشمعکوس104، دلیلتراشی105، جابهجاسازی106، تصعید107 و غیره راههایی هستند که به طور ناخوآگاه و بدون تحریک فراخود108. ارضاء نهاد را ممکن میسازند(93).
نظریهپردازان جدید روانکاوی بیشتر از فروید به تأثیرات اجتماع تأکید داشته و در نظریههای روانی- اجتماعی علت اضطراب را ترس جدایی از والدین، احساس تنهایی، نگرانی خانواده در مورد اعمال و رفتار و آینده فرزندان، وجود مادران مضطرب، انتظارات بیش از حد کودک از محیط خانواده، سابقهی بیماری جسمانی حاد، و غیره عنوان کردهاند(13).

نظریههای رفتاری109
صاحب نظران این دیدگاه، اختلالات اضطرابی را نتیجه ی یادگیری غلط و شرطی شدن میدانند. در دیدگاه رفتارگرایی و طرفداران اسکینر110، اضطراب عکسالعملهای بدنی یا رفتارهای پاسخگر فرد در هنگام برانگیختگی نظام عصبی خودمختار است. برانگیختگی نظام عصبی خودمختار در پاسخ به یک محرک یا موقعیت خطر یا تهدید غیرواقعی است. شیوه های کاهش ترس و اضطراب در چارچوب رفتاری نیز براساس اصول «شرطی شدن کنشگر111» و «شرطی شدن پاسخگر112» بنا نهاده میشود.
از نظریه های رفتاری برای کاهش اضطراب استفاده میگردد. انواع شیوه های تغییر رفتار که از نظریههای رفتاری نشأت گرفته در درمان اضطراب کاربرد گستردهای دارد. این شیوه ها شامل تنش زدایی، حساسیت زدایی منظم، و حساسیت زدایی در زندگی واقعی است که براساس اصول شرطی شدن پاسخگر پاولف113 یا شرطی شدن کنشگر اسکینر (1971)یا ترکیبی از آن دو بنا نهاده شده است. طرفداران دیدگاه رفتارگرایی معتقدند که اصول کلی یادگیری میتوانند برای فهم کلیه رفتارها، از جمله اختلالات اضطرابی به کار گرفته شوند. طبق نظر نظریهپردازان یادگیری، اضطرابی که به حد بالینی می رسد پاسخی آموخته شده یا اکتسابی است، یا علامتی است که بوسیله شرایط محیطی و اغلب در خانه شکل میگیرد (26).
در این دیدگاه همچنین، ارائهی الگوهای نادرست توسط والدین به نوجوانان و توقعات نابجای آنها از فرزندان خود به عنوان علت اضطراب مورد توجه است. رویکرد رفتاری در پی آن است که وابستگیهای114 بیرونی مربوط به ایجاد، حفظ و تغییر جنبههای شناختی؛ فیزیولوژیکی، و رفتاری آن الگوی پیچیده پاسخی را که سهواً «اضطراب» نام گرفته است، تعیین کند.

نظریه های شناختی115
این دیدگاه، اختلالات اضطرابی را نتیجه ی افکار و باورهای نادرست، غیرواقعی و غیرمنطقی به ویژه اغراق آمیز میداند. از دیدگاه شناخت گرایان، آنچه مسؤل هیجانهای منفی از قبیل اضطراب است، خود رویدادها نیست، بلکه انتظار و تفسیر افراد از آن رویدادهاست. بک116(1976) استدلال میکند که در حالت های اضطرابی افراد مرتباً خطر متعلق به موقعیتی خاص را بیش از آنچه واقعاً وجود دارد برآورد می کنند. البته در مدل های شناختی، اختلال های هیجانی در دو سطح مختلف در تفکر اختلال یافته قابل تشخیص است(62).
الف- افکار خودآیند منفی117: افکار خودآیند منفی شامل افکار و یا تصاویر ذهنی هستند که هنگام مضطرب شدن فرد در موقعیت خاصی خود را نشان می دهد.
ب- فرضها و قواعد ناکارآمد: عبارتند از باورهای کلی که افراد در باره خود و جهان دارند. این اعتقادات و باورها فرد را آماده می سازند تا موقعیت های خاصی را به روالی بیش از حد منفی و ناکارآمد تعبیر کنند.
شناخت درمانی118 بر پایه این عقیده قرار دارد که مشکلات روانی در درجه اول از فرایندهای معمول و رایجی مانند فراگیری ناقص، استنتاج های غلط براساس اطلاعات نابسنده و برداشت های غلط از رفتار، شکل یافته است. بنابراین، شناخت درمانگر، به مراجعان براي ایجاد تمایزات دقیق تر، تصحیح مفاهیم نادرست و فراگیری برداشت های صحیحتر یاری میکند(62). در دیدگاه شناختی، کوشش میشود از طریق راه هایی که فرد به اطلاعات موجود توجه میکند و آنها را مورد تعبیر و تفسیر قرار میدهد و به کار میبندد، علت اختلالات اضطرابی جستجو گردد. دیدگاه شناختی، برخلاف دیدگاه روانکاوی به طورکلی به افکار و راههای حل مسألهی فعلی مشخص، بیش از تاریخچهی فردی توجه دارد. بدین معنی که تاریخچه شناختی فرد، نگرشها، و حال و اکنون به عنوان علل اختلالات اضطرابی مورد توجه واقع میشود (2، 27).

رویکرد انسانگرایی و اصالت وجود119
در دیدگاه انسانگرایی، که توسط مازلو120 و راجرز121 ارائه گردید، انسان را موجودی آزاد و بااراده و
آگاه میداند و بر کشش ذاتی او به رشد و شکوفا نمودن پتانسیلهایش تأکید دارد. طرفداران این نظریه، ماهیت انسان را مثبت میدانند و معتقدند که هر فردی صرفنظر از شرایط محیطی و خصوصیات مثبت و منفی که دارد یک موجود ارزشمند و منحصر به فرد است. لذا هیچ کس دیگری به جز خود فرد نمیتواند در مورد او قضاوت کرده و برایش تصمیم بگیرد (27). مازلو (1970) معتقد است که همهی انسانها به وسیلهی نیازهای ذاتی یعنی نیازهای فیزیولوژیک122، نیاز به امنیت123، نیازهای مربوط به تعلق و عشق124، نیازهای مربوط به احترام 125 و نیاز به خودشکوفایی126 که سلسله مراتبی هستند، برانگیخته میشوند(32). بنابراین، افراد نوروتیک یعنی آنهایی که مبتلا به اختلالات اضطرابی هستند، کسانی هستند که از دستیابی به نیازهای اساسی خود، چه توسط خودشان، چه توسط دیگران، محروم شدهاند و از کوشش آنان برای رسیدن به کمال و تحقق خویش جلوگیری شده است. در نتیجه، آنان احساس تهدید و عدم امنیت میکنند(2).
به اعتقاد راجرز ، وقتی بین خودپنداره127 و تجارب فرد ناهمخوانی عمیقی موجود باشد، حالتی از اضطراب به وجود میآید. این حالت اضطراب با در نظر گرفتن خودآرمانی128 و خودواقعی همان شخص بهتر قابل فهم است. وقتی فاصلهی این دو خود بیشتر شود، فرد هر چه بیشتر افسرده میشود و از این نگران میگردد که دیگران او را فردی نالایق بدانند. بنابراین، چون اضطراب، ناشی از ترس از حقیر شدن توسط دیگران است. برای کاهش دادن اضطراب، خودپنداره باید با تجارب واقعی فرد هر چه بیشتر همخوان گردد. به بیان دیگر، خودواقعی و خودآرمانی افراد باید به یکدیگر نزدیک شوند(32).
مفهوم مرکزی نظریه ی وجودی نیز این است که شخص از «پوچی» عمیق در زندگی خود آگاه میگردد، که ممکن است حتی از پذیرش مرگ غیرقابل اجتناب خود نیز برای او دردناکتر باشد. اضطراب، واکنش شخص به این پوچی وسیع وجود و معنا است(25).

2-2-7. ماهیت و فرایندهای بروز اضطراب
ماهیت اضطراب این است که سلامت روان را تهديد كرده و بر كارآمدي، شكلگيري شخصيت و هويت اجتماعي اثر سوء مي گذارد. در واقع اضطراب نوعي اشتغال به خود ميباشد كه با خودكمانگاري و ترديد درباره تواناييهاي فردي مشخص ميشود و غالباً به ارزيابي شناختي منفي، عدم تمركز حواس، واكنش فيزيولوژيك نامطلوب مثل بالا رفتن ضربان قلب، سردي انگشتان و اُفت فشار خون و اُفت تحصيلي در دانش آموزان منجر ميگردد (83).
بروز نشانه های جسمی اضطراب ممکن است از فشار روانی مزمن نتیجه شود. وقتی فشار روانی به طور ثابت و به مقدارکم در طول روز به فرد وارد شود یا یک فشار روانی ناگهانی ناشی از یک ترس خاص یا مسأله و رویداد اساسی در زندگی فرد دیده میشود، نشانههای اضطراب بروز میکند.
ماهیت فشار روانی از فردی به فرد دیگر با توجه به پاسخ خاص نشانه ای متفاوت است. ترسهای افراد و یا هر رویداد اساسی زندگی فشارزا می باشد و نخستین نشانه های اضطراب را آشکار میسازد. در این زمینه، برخی افراد نوعی اضطراب عمومی را نشان میدهند. این افراد به نظر میرسد همیشه مضطرب بوده اند. چنین افرادی برای نگرانی دارای آمادگی مفرطی هستند. همچنین، در برخی افراد نخستین تجربه نشانه های اضطراب از راه هیچ رویارویی با تهدیدی خاص شکل نگرفته است. بلکه، به طور تدریجی میزان فشارهای روانی افزایش یافته و وقتی از آستانه استاندارد سطح فشار روانی فرد فراتر رفت، این پیام به بدن داده می شود که تحت فشار روانی قرار دارد و زمینه های بروز اضطراب مهیا می گردد.
براساس پژوهش های بارلو129 و همکاران (1986) دو نوع مختلف در حالت های اضطرابی تشخیص داده شده، در نوع اول، حالات اضطرابی ممکن است غیر منتظره باشند و تقریباً در هر موقعیتی اتفاق بیفتند. این نوع حالت اضطرابی با دامنهی وسیعی از ناراحتیهای جسمی همراه است. این ناراحتی ها عبارت است از: تنگی نفس، درد سینه، تپش قلب، احساس خفگی، سرگیجه، احساس خارش در دست و پا، احساس داغی و سرما، عرقکردن، احساس ضعف، لرزش و احساس غیرواقعی بودن. ماهیت غیر منتظره و شدید این احساسات فرد را به این فکر می کشاند که در معرض یک فاجعه جسمی یا روانی مثل غش کردن، از دست دادن کنترل یا حمله ی قلبی قرار دارد.
در نوع دوم حالت اضطرابی، مسأله مسلط، اضطراب و تشویش غیرواقع نگرانه یا شدیدی است که به شرایط مختلف زندگی مربوط می شود. در این نوع اضطراب، دامنه وسیعی از نشانه های جسمی ممکن است مشاهده شود. این نشانه ها فراوان است و شامل تنش عضلانی، حرکت های غیرارادی و تکان، بی قراری، خستگی پذیری سریع، نفس نفس زدن، تپش قلب، تعریق، خشکی دهان، سرگیجه، حالت تهوع، اسهال، احساس گرگرفتگی، یا سرما، تکرار ادرار، اشکال در بلعیدن، احساس ناشکیبایی، اشکال در تمرکز، بی خوابی می باشد.
تحریک پذیری افکار مربوط به این شکل از اضطراب کاملاً متنوع اند، اما همگی برحول محور موضوع هایی مانند عدم توانایی در مقابله با انتظار ارزیابی منفی از جانب دیگران، ترس از انجام کارها و شکایت های مبهم جسمی دور می زند (6، 25).

2-2-8. فاکتورهای مثبت اضطراب
اضطراب اگر بهینه باشد در یادگیری نقش بسیار مهمی دارد. اضطراب، ذکاوت و هوش را فعال
میسازد و راه حل محکمی برای تمرکز و رسیدن به نتیجه و پاداش رضایتبخش است. یعنی رهایی یافتن از خود اضطراب و به دست آوردن چیزی لذت بخش، ناراحتی منتج از اضطراب متوسط فرد را وادار می کند تا راه های مختلف دوری از اضطراب را کشف کند. این امر خود یک فرایند یادگیری محسوب می گردد. با وجود این، ارتباط بین اضطراب و یادگیری، ارتباط پیچیده ای است که ممکن است به سطح بهینه ی عملکرد فرد منجر گردد(2). همچنین، اضطراب می تواند عامل دقت باشد و فرد را وادار نماید که همواره در ذهن خود این تشویش را داشته باشد که کدام نکته ی کار ناقص است. و لذا با ظرافت و دقت بیشتری به عمل یپردازد. نظم و ترتیبی که آدمی در زندگی روزمره، غذا، لباس و یا قراردان هرچیزی در جای خود دارد، ناشی از اضطراب متعادل و عملکرد مثبت اضطراب در زندگی است. همچنین، اضطراب در حد متعادل، عامل سرعت و شتاب در امور میشود

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع کیفیت زندگی، کاهش اضطراب، رضایت از زندگی Next Entries منابع پایان نامه با موضوع كاهش اضطراب، ترکیب بدنی، تصویر سازی