منابع پایان نامه با موضوع آينه، (فرهنگ، مجير،، نشين

دانلود پایان نامه ارشد

صغري و كبري (دب اكبر و اصغر) است.
هفت اقليم: قصيدة 5، بيت 23، براي آگاهي بيشتر تعليقات ديوان، صص. 485-483.
هفت هيكل: جايگاهي است در صور كنيسه كه در آن قرباني كنند، هفت زمين، تعويذها و بازوبندها را نيز مي‌گويند. از معناي بيتي كه در ديوان خاقاني آمده، مستفاد مي‌شود كه هفت هيكل در معني هفت معبد و پرستشگاه است:

در حمايل حوريان از نام او هشت جنت هفت هيكل كرده‌اند
( منشآت خاقاني به نقل از همان)
و ممكن است به معني كواكب هفتگانه بوده باشد زيرا در علم نجوم، قدما به هر يك از كواكب هفتگانه هيكل و شكلي مخصوص قائل بودند… تعليقات ديوان مجير، صص 486-485
-كنايه از طبقات هفتگانه آسمان، و نيز هفت دعا كه براي دفع چشم زخم، هر روز هفته خوانده مي‌شده است (فرهنگنامه شعري).
هفت آسمان: بابليان به هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمين معتقد بودند. بدين معني كه براي هر يك از سيارات سبع فلكي و آسماني قائل بودند. نيزهفت اختر (در مصرع اول اين بيت).
هفت اعضاء: هفت اندام، كنايه از مجموع بدن آدمي است و تقسيم آن بدين ترتيب است: سر با گردن و سينه و آنچه در آن است، پشت و آلت و تناسلي، و دو دست و دو پاي (تعليقات ديوان مجير).
شاعر با تكرار كلمة “هفت” آرايه تكرير ايجاد كرده است.
شايان ذكر است كه “به” در ابيات قبل و اين بيت و ابيات بعدي در معني قسم است:
ساقي به بي نيازي رندان كه مي‌بده تا بشنوي ز صوت مغني هوالغني (17)
معني بيت: به هفت حصّه (و يا هفت موضوع) قرآن و به سيارات سبع و به هفت اقليم و هفت دعا يا كواكب هفتگانه و يا هفت معبد) و هفت آسمان و هفت اعضاء و اندام (مجموع بدن آدمي) سوگند!

60)به داغگاه عقوبت كزو برند نكال به جامه خانة رحمت كزو دهند جزا
داغگاه: جايي كه در آنجا انسان و يا حيوان را داغ نهند.
داغگاه عقوبت: كنايه از روز جزا.
نكال: عذاب و شكنجه سخت.
جامه خانه: خانه‌اي كه رخت پوشيدني و غير پوشيدني از دوخته و ندوخته در آن نگاه دارند (لغت نامه).
اگر چو سرو سرسبز آرزو داري ز جامه خانة قسمت به يك قبا مي‌ساز
(فرهنگ اشعار صائب، احمد گلچين معاني).
جامه خانة رحمت: اضافة استعاري
بين رحمت و عقوبت تضاد وجود دارد.
معني بيت: به روز جزا و حشر كه خلافكاران بدان وسيله شكنجه و مجازات مي‌شوند و به منبع رحمت و عنايت پروردگار كه بدان واسطه نيكوكاران پاداش داده مي‌شوند قسم مي‌خورم كه…

61)به نور عارض و رخسار روز شاهد روي به زلف پر شكن و طرة شب رعنا
بين زلف و طره و نيز بين رخسار و روي و عارض تناسب و بين روز و شب تضاد وجود دارد.
معني بيت: به روشني بنا گوش و چهرة روز كه همچون زيبا رويي است و به سياهي زلف مجعد و طرة شب زيبا و دل انگيز قسم مي‌خورم كه…

62)به شام پاك ده و آفتاب راه نشين به صبح آينه گردان و ماه مارافسا
شام پاك ده: كنايه از حضرت عيسي مسيح است (فرهنگنامه شعري).
شام پاك و يا شام خداوند: در شب آنروزي كه مسيح مصلوب شد با شاگردان خود در جايي فراهم شده فصح ]در نزد مسيحيان، جشن يادبود صعود عيسي[ را با ايشان تناول فرمود از آن پس نان و شراب بديشان داد و فرمود:” مادام كه از اين نان خوريد و از اين شراب آشاميد ، مرا يادآوري كنيد و مرگ مرا ظاهر كرده باشيد تا باز آمدنم”. اكثر مسيحيان مراعات اين قاعده را از جملة فرضيات شمرند كه بايد تا انقضاي جهان در كليساي مسيح رعايت شود و به جا آوردن آن از اساس ايمان اين باشد و اين بيت سنّت را اسمهاي متعدد است من جمله: عشاء، وليمه، عشاء رباني سر مقدس (تعليقات ديوان مجير).
آفتاب راه نشين؛ راه نشين: كنايه از مسافر و راهگذر و كسي كه بسيار راه رفته باشد. گدا و بي خانمان، متواضع، آشكار و هويدا، عاشق و شيدا، قاصد و پيك (به تلخيص از لغت نامه به نقل از همان). كنايه از گدا و بي خانمان كه بر سر راه نشسته گدايي كند (برهان قاطع).
طبيب راه نشين درد عشق نشناسد برو به دست كن اي مرده دل مسيح دمي (18)
آينه گردان: آن كه آيينه در پيش دارد تا عروس و جزا و خويشتن را در آن بينند (لغت نامه) و به هر طرف كه عروس برود آينه را به همان طرف مي‌گرداند:
اگر دل را بگرداني چو مردان شود ماهت ز مهر آيينه گردان
(الهي نامه عطار از فرهنگ نوادر).
صبح آيينه گردان: ظاهراً چون موقع صبح، آفتاب كه چون آينه است طلوع مي‌كند از اين روي، صبح را آينه گردان گفته و از سوي ديگر آينه گرداني و آينه داري كنايه از مشاطّه گري و سلماني‌گري است كه به اعتبار مفهوم كلي شعر، افتاب را گداي راه نشين خوانده، صبح را نيز مشاطه آينه بدست ناميده است (تعليقات ديوان مجير).
مارافسا: افسونگر مار، مارگير:
به شب كه از مه نو هندويي است زرين گوش به روز كز دم صبح است ترك مارافسا (19)
مجير در جاي ديگر ديوان گويد: (قصيدة 11، بيت 43)
تا كند هنگام بزمت پيش تو بازيگري ماه مارافسا و گردون كاسه گردان آمدست
(ديوان مجير، ص 35).
در خرافه هاي قديم، مربوط به ماه آمده است كه هنگام خسوف، ماه در دهان اژدهايي فرو مي‌رود، ظاهراً اين اژدها همان صورت تنّين است گويا از اين نظر است كه ماه را به مارگيري تشبيه كرده كه مي‌خواهد مار را شكار كند (تعليقات ديوان مجير، ص 487)./ بين ماه و مار، جناس مطرف وجود دارد.
بين شام و صبح تضاد، بين راه و ماه جناس مطرف و بين آفتاب و ماه (و نيز صبح) تناسب وجود دارد.
بين شام پاك ده (عيسي) و آفتاب راه نشين (كه هر دو در آسمان چهارم‌اند) ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت: به حضرت عيسي(ع) و به آفتاب راه نشين و آشكار و هويدا و به صبح مشّاطه (كه آينة خورشيد در دست دارد) و به ماه مارگير و افسون كننده مار سوگند.

63)به لطف طبع سخن ساز و حسن لذّت ياب به فيض عقل كم آزار و روح بيش بها
بيش بها: گرانقيمت، با ارزش:
منم كه با نكهت من هر آنچه بيش بهاست گه نثار سخن چون نثار كم ز كم است
(ديوان مجير، ص 291)
بين كم و بيش تضاد وجود دارد.
معني بيت: قسم به لطافت طبع و قريحة سخن پرور و زيبايي لذّت بخش. قسم به بخشندگي و فيض خرد كم‌آزار و قسم به روح گرانبها.

64)به خط و قامت تقطيع احسن التقويم به نقطة دل و تعليم آدم الاسما
خط: عذار و چهره و رخسار.
تقطيع: كافي و به اندازة اندام شدن جامه… فارسيان به معني تكلف كردن و آراستن خويش به جامه و غيره استعمال كنند. و خاقاني از “تقطيع” مطلق جامه يا جامة آراسته را اراده كرده است (فرهنگ لغات و تعبيرات).
تقطيع او وازرق گردون ز يك شعار تسبيح او و عقد ثريا ز يك نظام
(ديوان خاقاني، ص 300 )
احسن التقويم: مأخوذ است از آية “لقد خلقناالانسان في احسن تقويم”(سورة تين، آية 5) (هر آينه آفريديم انسان را در نيكوترين وجهي).
نقطة دل: سويداي دل، نقطة سياه كوچكي كه بر دل است. مجازاً خود دل، شايان ذكر است كه قدما دل را مركز درك و انديشه مي‌پنداشتند. سعدي گويد:
به هواداري او عقل ز هر دل برميد بندة آن قد مستيم كه زيبا برخاست (20)
آدم الاسما: مأخوذ از آية 31، سورة بقره كه مي‌فرمايد:
“و علّم آدم الاسماء كلّها ثم عرضهم علي الملئكه فقال انبؤني باسماء هولاء ان كنتم صادقين”
ترجمه: و خداي عالم همه اسماء را به آدم تعليم فرمود آنگاه حقايق آن اسماء را در نظر فرشتگان پديد آورد و فرمود خبر دهيد مرا باسماء اينان اگر راست مي‌گوئيد.
بين كم و بيش تضاد وجود دارد. معني بيت: به چهرة زيبا و قامت موزون انسان كه زيبا آفريده شده و به دل و به فراگيري آدمي كه تمامي اسامي را در عالم الست فرا گرفته قسم.

65)به بام قصر دماغ و به درد و لختي چشم به طاق صفّة ابرو به شه ره آوا
بام قصر دماغ: كنايه از كاسة سر.
در دو لختي چشم: كنايه از پلكها.
صفّه: ايوان و بارگاه و سكّو.
طاق صفّة ابرو: جبين.
شه ره آوا: گلو و حنجره.
بين قصر و در و شاه راه و نيز بام و طاق، همچنين بين دماغ، چشم و ابرو، مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: به كاسة سر و پلك ها و جبين و گلو و حنجره سوگند.

66)به جويبار كف و مرغزار عارض و فرق كه اين نشيمن حس است و آن محل سخا
جويبار كف و مرغزار عارض فرق: اضافة تشبيهي (دست را از نظر بخشش مداوم به جويبار و چهره و سر را به خاطر داشتن مو به چمنزار تشبيه كرده است.
در بيت لف و نشر مشوّش به كار رفته است (در مصراع دوم “اين” به عارض و فرق و “آن” به دست مربوط است.
در بيت “جمع با تقسيم” (از نظر بديع) نيز وجود دارد.
همچنين بين كف، عارض و فرق و نيز بين جويبار و مرغزار تناسب وجود دارد.
معني بيت: قسم به كف سخاوتمند تو كه همچون جويباري بخشنده است و قسم به چهره و فرق زيباي تو، كه همچون مرغزاري است و كف تو منبع بخشش و چهره و فرق تو محل قرار گرفتن حس و قواي مميزه است.

67)به همّت تو كه هر شب ز رشك رتبت او شود چو گنبد گل شكل گنبد خضرا
گنبد گل: كنايه از غنچة گل (فرهنگنامه شعري) و در اينجا منظور بستگي و پيچيدگي و درهم فرو رفتن است.
مجير در جاي ديگر ديوان گويد:
زيرا كه همچو گنبد گل بي بقا نمود كاري كه زير گنبد اعظم بساختيم
(ديوان مجير، ص 139)
گنبد خضرا: كنايه از آسمان
معني بيت: به عنايت و بلند همّتي تو قسم كه هر شب همچون غنچة گل، شكل درهم پيچيده و گره كرده به خود مي گيرد.

68)به تيغ تو كه جهان با كلاهداري خويش ز بيم اوست بهم در شده چو چين قبا
كلاه داري: كنايه از سروري و بزرگي و پادشاهي
نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست كلاه داري و آيين سروري داند
(حافظ، به نقل از فرهنگنامه شعري)
بين كلاه (در كلمة كلاهداري) و قبا، ايهام تناسب وجود دارد.
معني بيت: به شمشير تو قسم كه جهان با همه سروري و حشمت خود، از ترس تيغ تو، همچون چين قبا در خود پيچيده و فرو رفته است.

69)به جود تو كه ازو حرص تنگ حوصله شد فراخ دل به مروّت گشاده كف به عطا
فراخ دل: گشاده دل
معني بيت: قسم به جود و بخشش تو كه حرص از او به تنگ آمد و با جوانمردي و با گشاده دلي، دست بخشش گشاد

70)به درگهت كه كند آسمان زمين بوسي ز روي بندگي محض نز طريق ريا
معني بيت: قسم به درگاه تو كه آسمان، از روي بندگي محض و نه از روي ريا و چاپلوسي زمين بوس آن است.

71)به عفو تو كه دهد بوي ساحت جنّت به خشم تو كه برد تاب صخرة صما
صخره: سنگ بزرگ سخت (فرهنگ لغات و تعبيرات).
صما: سنگ سخت (غياث)
صخرة صما: سنگي كه در بيت المقدس در هوا معلق است. كنايه از سنگ سخت (فرهنگ نامة شعري).
خاك اگر گريد و نالد چه عجب كاتش را بانگ گريه ز دل صخرة صما شنوند
(همان، ديوان خاقاني، ص 100)
در بيت موازنه رعايت شده است.
معني بيت: قسم به بخشش تو كه بوي عرصه و درگاه بهشت مي‌دهد و قسم به خشم تو كه سنگ سخت را نيز بي تاب كرده است.

72)به بزم و ساغر و ساقي خاص تو كه شدند فزون ز خلد و به از كوثر و به از حورا
ساغر: پياله و اوند شراب، ساتگين (فرهنگ لغات و تعبيرات)
خلد: بهشت، فردوس، يكي از درجات هشتگانه‌ي بهشت (همان)
كوثر: چشمه اي در بهشت، جويي است در بهشت كه از آن جميع چشمه‌هاي بهشت جاري مي‌گردد، حوض كوثر (همان)
حورا: (حوراء مؤنث احور): سياه چشم، زن بهشتي (همان).
بين كلمات بيت (بزم و ساغر و ساقي و خلد و كوثر و حورا) تناسب وجود دارد.
معني بيت: به مجلس عيش و شادخواري و ساغر و ساقي خاص تو كه قدرتشان از خلد و حوض كوثر و زنان بهشتي فزونتر است.

73)به ساية تو كه گر لطف او علاج كند ز سايه دق برد از آفتاب استسقا
دق: علتي است كه آدمي را باريك مي‌كند، مرضي است كه از آن به تب لازم هم تعبير مي‌كنند و آدمي را لاغر مي‌كند، بيماري سلّ (فرهنگ لغات و تعبيرات).
شاعران ماه را به داشتن اين بيماري منتسب مي‌كنند:
خور در تب و صرع دار يابم مه در دق و ناتوان ببينم(خاقاني)
استسقا: گرد آمد آب زرد در شكم (همان) مرضي كه بيمار هر چقدر آب بخورد باز هم احساس تشنگي مي‌كند.
چه باشي مشك سقّايان گهت دق و گه استسقا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ نامه Next Entries منابع پایان نامه با موضوع يوسف، تهران،، دوم،، رايت