منابع پایان نامه با موضوع آخرالزمان، راحه الصدور

دانلود پایان نامه ارشد

اضافه بياني
كاروان برداشت: كاروان بار برداشت و رفت.
معني بيت: من طاقت و توش و توان رسيدن به همراهان وفادار را در خود نمي بينم، زيرا كه شب سپري شد و كاروان بار خود را برداشت و رفت.

7)لب به دندانم از جهان كه مرا نقد عمر از ره دهان برداشت
لب به دندان بودن: كنايه از متعجب و حيران و متحير و متأسف و نادم بودن. (فرهنگنامه شعري).
نقد عمر: اضافه تشبيهي
نقد عمر از ره دهان برداشتن: كنايه از فرو ريختن دندانها است. (تعليقات ديوان مجير. ص524).
معني بيت:‌ من از اين دنيا در شگفتم و از شگفتي لب به دندان مي گزم كه چگونه نقد عمر مرا كه دندانهاي من بود و نشانة جواني ام مي بود، ربود.
وجه دوم: جهان غدار نقد عمر مرا نفس نفس و دم به دم از من گرفت. (اشاره به كوتاهي عمر انسان است كه در هر دم برآوردن لحظه اي از عمر انسان مي گذرد).

8)تا كي از قرص مهر و كاسه چرخ كين چنين رفت و آن چنان برداشت
قرص مهر: گردة خورشيد.
كاسه چرخ: كنايه از آسمان
معني بيت: تا به كي از گردة خورشيد و آسمان سخن بايد كه اين چگونه رفت و آن چگونه برداشت. يعني تا چند و تا كي در فكر شكم و جيب و نان و غذا بايد بود كه حساب دخل و خرج و كسب و كار من چه شد؟

9)مه سپهر و مه مهر چون خردم طمع از كاسه دل زنان برداشت
مه: واژه نفي يا نهي؛ اين كلمه در فارسي باستان و اوستا “ما” بوده و براي نفي كردن فعلهاي وجه التزامي و تمنايي و امري و تاكيدي به كار مي رفته. در پهلوي نيز اين كلمه (ما) است كه هم با فعل فاصله مي گيرد و هم بدون فاصله با آن مي آيد. “ما” ، در فارسي دري بدل به “مه” مي شود. و تا اواخر قرن هفتم اين كلمه چه به صورت همراه با فعل و چه جدا از آن، مورد استعمال داشت.
مانند:
ميازار موري كه دانه كش است كه جان دارد و جان شيرين خوش است
(فردوسي)
كلمه “مه” گاهي با فعل فاصله دارد و اين نشانه آن است كه روزگاري اين واژه مستقل بوده است. “شاه گفت: مه تو رستي و مه ملك مصر كه پدرزن تو بود”
و امروزه براي نهي به كار مي رود و در زبان محاوره اي اين كلمه به “نه” بدل شده است. (تعليقات ديوان مجير، ص 525)
بين مهر و سپهر و نيز كاسه و نان تناسب وجود دارد.
معني بيت: نه فلك و گردون و نه خورشيد، هيچكدام مقصر نيستند، زيرا كه اينك سر عقل آمده ام و طمع از كاسه غذا و دل از قرص نان كنده ام.

10)روز كارم به كار گيرد از آنك رخم از رنگ زر نشان برداشت
رنگ زرنشان: كنايه از محنت و سختي كشيدن
1-روزگار، مرا چون زر به محنت و سختي مي افكند، چرا كه روي من از زردي مانند سكة زر نشان شده است (روزگار مرا امتحان مي كند كه عيار من خالص است يا نه). 2-روزگار مرا كه چهره ام چون سكه زر نشان شده است، سرمايه سوداي خود مي كند.
البته در نسخه بدل به جاي از آنك “از آن” آمده است كه ارجح به نظر مي رسد.
معني بيت:‌از آنرو كه روزگار، مرا به محنت و سختي افكنده، رنگ و روي من زرد شده است.
خلاصه، معني جامع اين است كه: روزگار كه روي مرا از محنت و سختي زرد كرده است در روز امتحان مرا چون زر به كار مي گيرد و به سختي درمي افكند.

11)تا كي اندر ميان سراي جهان بايد اين رنج بيكران برداشت
ميان سراي جهان: اضافه تشبيهي
معني بيت: تا به كي بايد در اين منزلگه دنيا اين رنج پايان ناپذير را تحمل كرد و بار آن را به دوش كشيد!؟

12)شكر كين غم كنون ز ششدر خاك صاحب هفتمين قران برداشت
ششدر: داراي شش در، در بازي زد، شش خانه كه بر يمين و يسار هر تخته باشد و دوازده خانه مي شود، و هرگاه مهره در ميان دري كه در منتهاي تخته است، بند گردد. از شش خانه جانب خود به هيچ خانه رفتن نتواند و رهايي آن بدون رهايي دادن حريف ديگر محال باشد. (فرهنگ لغات و تعبيرات از ل.ن)
ششدر خاك: كنايه از دنيا (فرهنگنامة شعري)
قران: قرين شده و اتصال چيزي به چيزي و به اصطلاح علم نجوم يكي شدن دو كوكب از جملة هفت كواكب سياره سواي شمس در برجي به يك درجه يا به يك دقيقه. قران زهره با مشتري و قران ماه با زهره يا مشتري در حق مولود و براي كردن هر كار به غايت نيكوست و صاحب قران كسي كه وقت ولادت او زهره و مشتري را قران باشد و برج قران در طالع او باشد. (با تلخيص از غياث)
صاحب هفتم قران:
دكتر كزازي در كتاب گزارش دشواريهاي ديوان خاقاني درباره هفتم قران در ذيل توضيح بيت
“خواجة چهارم بلاد؛ خسرو هفتم قران آنكه ز هشتم فلك همت او راست عار”
چنين آورده: سخن سالار شرواني از قران هفتم، قران بزرگ را خواسته است و از قران هفتم به كناية ايما روزگار خويش را: پيشينيان بر آن بوده اند كه از روزگار آدم شش هزار سال گذشته است؛ و جهان در هزارة هفتم است. قران بزرگ نيز كمابيش دوره اي هزار ساله را دربر مي گيرد. (1) بنابراين مجيرالدين نيز مثل استادش از قران هفتم به كنايه ايما روزگار خود را خواسته است و صاحب هفتم قران، همان سلطان مظفرالدين قزل ارسلان، ممدوح شاعر است كه در ابيات بعدي نام و لقبش را آورده است.

13)كيفباد دوم ملك مظفر دين كز عدو تيغ او امان برداشت
14)شه قزل ارسلان كه دست و دلش از جهان نام بحر و كان برداشت
نام از جهان برداشتن: كنايه از محو و ناپديد كردن نام (فرهنگ كنايات. ص 476)
در بيت اخير تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
كيقباد دوم، سلطان مظفرالدين قزل ارسلان: پس از درگذشت اتابك جهان پهلوان در سال 581 قزل ارسلان به مقام اتابكي رسيد و چون در حيات عمر جهان پهلوان و ملك ارسلان، طغرل بن ارسلان بن طغرل به سلطنت رسيده بود، پس از درگذشت اتابك محمد جهان پهلوان به امراي سلطان طغرل، نهاني كس به آذربايجان در طلب قزل ارسلان فرستادند كه به همدان آيد و اتابك قزل ارسلان نيز طمع سلطنت داشت و پي‌بهانه مي گشت و پس از آمدن به همدان در نزديكي سمنان مصافي با طغرل داد و شكست يافت و پس از عذرخواهي از طغرل، باز در مخالفت برآمد و سنجربن سليمان را به سلطنت نشاند و طغرل تن در نمي داد و پيوسته در ميان سپاه او و طغرل جنگ درگير بود تا سرانجام چون از راه جنگ نتوانست بر او دست يابد، با حيله او را در همدان دستگير كرد (رمضان 587) و طغرل را با پسرش ملك شاه به قلعه تهران، آذربايجان، كنار رود ارس فرستاد و اتابك قزل ارسلان در اين سال جملة واق و آذربايجان به تصرف آورد و رسماً به سلطنت نشست.
در راحه الصدور مي نويسد كه: “اينانج خاتون زن قزل ارسلان در كشتن او دست داشته و به همين سبب طغرل كه اينانج خاتون را پس از قزل ارسلان گرفت، او را نسبت به اينانج خاتون بدبين كردند، سلطان طغرل دستور داد او را به زه كمان كشتند.
و اما مسامره الاخبار مي نويسد: اتابك قزل ارسلان به عراق آمد و بر تخت نشست و پنج نوبت سلطنت زد. آخر الامر شبي بر دست چند فدايي ملحد كشته شد. (تعليقات ديوان مجير، صص 7-526)
همچنين قصيده‌ي 6، بيت 12.
معني ابيات 12،13،14: شكر كه اين اندوه و ملال را اكنون در تنگناي زمانه و بن بست عالم خاكي، كيقباد دوم مظفرالدين، كه ياري كننده و پيروز گرداننده دين است و شمشير او حكم امان را از دشمن سلب كرده و از بين برد.
قزل ارسلان شاه آنقدر دست و دل باز و بخشنده بود كه در بخشندگي از بحر و كان فراتر رفته (و نام بحر و كان را محو و ناپديد كرد.)

15)آنكه اول قدم ز روي زمين فتنة آخرالزمان برداشت
فتنة آخر الزمان: شور و غوغايي كه بنا به روايات در آخر دنيا برپا خواهد شد. (فرهنگنامه شعري).
ابوهريره از نبي اكرم روايت كرد:
“يتقارب الزمان و ينقص العمل و يلقي الشح و تظهر الفتن و يكثر الهرج”
ترجمه: زمان كوتاه شود و عمل كاستي گيرد و بخل در دلها قرار يابد و فتنه ها ظاهر شود و آشوب و هرج و مرج فزوني گيرد. (تعليقات ديوان مجير. ص 527).
بين اول و آخر آرايه طباق وجود دارد.
معني بيت: آن پادشاه كه براي اولين بار در روي زمين فتنة آخرالزمان را پايان داد و برچيد.

16)آنكه با او فرو نهاد فلك چون كمند فلك ستان برداشت
فرو نهادن: تسليم شدن و اطاعت كردن.
شاعر با تكرار فلك در مصراع دوم آراية تكرير ايجاد كرده است.
معني بيت: آن پادشاه قدرتمندي كه وقتي كمند فلك ستان خود را به دست گرفت، فلك در مقابل او سر اطاعت فرود آورد و خضوع كرد.

17)شيشة آسمان چو باده بريخت راست كو تيغ شيشه سان برداشت
شيشه آسمان: اضافه تشبيهي
شيشه سان: براق و شفاف
معني بيت: وقتي اين پادشاه پرحشمت جلوس كرد و شمشير براق و شيشه مانند خود را بر كف گرفت شيشة آسمان ماننده باده اي فرو ريخت و شكست و تهي گشت.

18)سر گردنكشان چو تاج خروس به سر تيغ سرفشان برداشت
تاج خروس: پاره گوشتي كه بر سر خروس مي باشد. (فرهنگنامه شعري)
سرفشان: سرافكن
معني بيت: پادشاهي كه با شمشير سرفشان يا سرافكن خود سرطاغيان و ياغيان و مدعيان را مانند تاج خروس از جا كند.

19)همتش چون هواي گردون كرد پاي از اين خطة هوان برداشت
هوان: خواري و بي غيرتي (غياث)
خطة هوان: كنايه از جهان خاكي (فرهنگنامه شعري).
معني بيت: همت اين پادشاه بلندهمت وقتي از بلندي و اوج، سر به فلك و ارتفاع گردون برداشت، پاي او از اين خاكدان پست بركنده شد.
(همت او رو به سوي اعتلا نهاد و پاي همت از اين خاكدان پستي برداشت).
اشاره به بلندي همت ممدوح است.

20)ثور را پرچم از كتف بستد قوس را قبضه از كمان برداشت
ثور: گاو فلك، گاو گردون. يكي از صور دوازده گانه منطقه البروج ميان حمل و جوزا و آن چون نيم گاوي تخيل شده كه روي سوي مشرق و پشت به مغرب دارد و يكصد و چهل و يك ستاره بر آن رصد كرده اند و ثريا و عين الصور در اين صورت باشد و بودن آفتاب در اين برج به ارديبهشت (نيسان سرياني) باشد و بيت الشرف ماه در آن است (لغت نامه)
معني پرچم ثور مشخص نيست، احتمالاً از اصطلاحات نجومي قديم يا اشاره به شكل ظاهري ستارگاني است كه در كتف صورت فلكي ثور به چشم مي خورند.
قوس: برجي است در آسمان. نام برج نهم از دوازده برج فلكي كه كمان و كمان گردون نيز گويند.
نام برج نهم از بروج دوازده گانه است كه ستاره هايش به شكل مرد تيرانداز فرض شده (دهخدا).
پرچم: چيزي سياه و مدور كه بر گردن نيزه و علم مي بستند و بيشتر از موي دم اسبان بود.
بين ثور و قوس و نيز بين پرچم و قبضه و كمان مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: پرچم قدرت و صولت را از دوش برج ثور گرفت و قبضه كمان را از كف برج قوس بركشيد و او را هم خلع قدرت و ساقط از استطاعت كرد.

21)فتنه را تيغ او ميان بدو زد تا به يكبارش از ميان برداشت
بين ميان و ميان جناس تام وجود دارد.
بين ميان در معني كمر و تيغ ايهام تناسب وجود دارد.
بين يك و دو تناسب هست.
معني بيت: شمشير او بود كه فتنه را از كمر به دو نيمه كرد و يكباره از روي زمين فتنه را برچيد و خوابانيد.

22)صبح يك روز خيل‌تاشش بود علم آفتاب از آن برداشت
خيل تاش (خيلتاش): 1-افراد سپاهياني كه از يك خيل و يك واحد نظامي باشند. 2-گروه نوكران و غلامان از يك خيل. 3-صاحب خيل، فرمانده سپاهيان، امير (معين).
علم آفتاب: اضافه تشبيهي
در اين بيت حسن تعليل هم وجود دارد.
در بيت اغراق وجود دارد.
معني بيت:‌ صبح يك روز از نوكران و غلامان خيل او بود و به يمن اين غلامي علم آفتاب را برداشت و آن را از آن خود كرد.

23)كاركردش ز شش جهات جهان نام و ناموس هفتخوان برداشت
كاركرد: كار كردن و عمل، رفتار، زحمت، زد و خورد. (لغت نامه).
شش جهات: شش جهت، جهات سته. شش طرف يعني پيش و پس و چپ و راست و بالا و پايين (ناظم الاطباء) اطراف عالم كه مشرق و مغرب و جنوب و شمال و تحت و فوق باشد (لغت نامه).
هفتخوان: نام هفت منزل است كه رستم براي رهايي كاوس از بند شاه مازندران پيمود، در خوان اول رخش شير را كشت، در دوم چشمة آب به رهنمايي غرم بر رستم پيدا گشت، در سوم رستم اژدها را كشت، چهارم زن جادو را هلاك كرد، در خوان پنجم دو گوش دشتبان را بركند، در ششم ارژنگ ديو را بكشت، در هفتم ديو سپيد را به قتل رسانيد (لغت نامه).
بين شش و هفت تناسب وجود دارد.
جهات و جهان جناس مطرف دارد.
نام و ناموس جناس زايد (مذيل)
در بيت، تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
معني بيت: اقدامات او و فتوحات و سلطه اش و اقتدار

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع براعت استهلال، عدل و داد Next Entries دانلود پایان نامه ارشد درمورد جهان اسلام، عصر مشروطه، انقلاب مشروطه، گفتمان سیاسی