منابع پایان نامه ارشد درمورد کتاب مقدس، نقد کتاب مقدس، وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

زندگي کنيم؛ در نهايت ما بايد اين دو جهان را به دنيايي واحد تبديل کنيم. بنابراين آخرت‌شناسي سنگ‌بناي اخلاق است، زيرا وقتي تصويري از جهاني کامل را در پيش روي ما نمايان مي‌شود، از ما خواسته ميشود تا نقص اساسي اين جهان دربند را به رسميت بشناسيم.
ما قصد داشتيم که مفاهيم برگزيدگي و عهد را در يک بخش مجزا بررسي کنيم، چون در الاهيات سنتي يهودي اين دو مفهوم داراي ارتباط تنگاتنگي هستند – بني اسرائيل به وسيله خداوند برگزيده شد تا به عهد ارتباط پايبند بماند. در حقيقت، اگر آن دو را با هم لحاظ کنيم، مي‌توان گفت که انتخاب بني اسرائيل بوسيله خدا و عهد آنها با وي مضمون اصلي در تمام الاهيات يهودي است. استفاده از عهد به عنوان استعارهاي براي رابطه خدا با بني اسرائيل، از کتب مقدس عبري سرچشمه گرفته است و از آغاز جزئي از الاهيات يهودي بوده است. با وجود اين، در سالهاي اخير توجه به عهد رشد چشمگيري داشته است، شايد چون اين مفهوم ميتواند راهي جهت دستيابي به کيفيت ديالکتيکي رابطه اله – انسان باشد.
در اين نسل، هيچکس مانند يوجن بارو ويتز141 تأملات پايدار و پيوسته‌اي درباب مفهوم عهد عرضه نداشته است. در قطعه‌اي که از وي در اينجا آورده‌ايم، او راههايي را بررسي ميکند که در آنها عهد يهود با خداوند، فاصله بين فرد و جامعه را پر مي‌کند، همچنين فضاي بين خاص‌گرايي و عام‌گرايي. معلوم شده است که مفهوم برگزيدگي بني اسرائيل يکي از مشکل‌ترين جنبه‌هاي الاهيات کلاسيک يهودي براي تحليل عقلاني است. چگونه يک خداي عام ميتواند رابطهاي خاص و انحصاري با يک گروه قوم داشته باشد؟ اين سؤال باعث شد که ديويد نوواک142 درباب رابطة عشق خدا به بني اسرائيل و حق انتخاب مردم براي پذيرفتن اين عشق، که فقط براي يک‌بار نيست بلکه براي همه در تمامي نسلهاي متوالي است، به تأمل بنشيند. او نتيجه ميگيرد که وحي خدا به ابراهيم باعث بروز فهم متمايز و جديدي از جايگاه يهود در جهان خدا و رابطه اخلاقي آنها با سايرين ميشود.
براي مايکل وايچوگُرد،143 نکته کليدي مفهوم برگزيدگي اين است که لطف و عنايات خداوند از طريق و به يک ماهيت مادي منتقل مي‌شود، بني اسرائيل. اين حقيقت که عشق خداوند به يک قوم بوده به نشان مي‌دهد که [در واقع] خداوند ايثار تمام بشريت، از حيث سياسي و همچنين معنوي، را مي‌طلبد. به‌همين نحو، عشق بين خداوند و بني اسرائيل فقط عشقي انتزاعي و روحاني نيست، بلکه همان‌ عشق شورانگيز و آسيب‌پذير در روابط انساني است که داراي افت و خيز فراواني است. جوديت پلَسکو،144 انتقادي فمينيستي نسبت به ديدگاه سنتي عهد مطرح ميکند مبني بر اينکه در اين ديدگاه در تفسير متون، صريحاً فقط شامل مردان است. ما بايد راههايي را بيابيم که به وسيله آنها زنان را هم در اين عهد مشارکت دهيم، که اين امر مستلزم بازيابي تاريخ تجربيات زنان در خصوص رابطه آنها با خداوند و نيز خوانش داستانهاي مربوط به زنان در کتب مقدس است.
در نهايت، اليوت دورف لوازم عهد در مورد روابط بين يهود و دنياي بزرگ غير يهود، شامل جهان غيرغرب، را بحث مي‌کند. از نظر دورف، عهد خاص يهود با خداوند در سنت به تعادل ميرسد که اين امر به وسيله اعتقاد به خدايي محقق مي شود که تنوع را در ميان نوع بشر پراکنده است و با غير يهود هم همانند يهوديان ارتباط دارد، هرچند به طرق مختلفي.
ما اين بخش را با تأملات اخير در مورد شريعت به اتمام ميرسانيم که براي يهوديان بيانگر محتواي اصلي وحي بوده است، همچنين به عنوان ابزار اولي و اصلي که از طريق آن يهوديان تعهد به عهد خود را به خدا نشان ميدهند. جوزپ سولوويتچيک،145 معروفترين متفکر ارتدوکس آمريکايي اين نسل، درباره جهان‌بينياي که هلاخا (شريعت يهود) شامل آن است و راهي که از طريق آن آگاهي ديني افرادي که آن را رعايت ميکنند شکل مي‌دهد، تأمل مي‌کند. جيکب پتوچوسکي146 رويکردي اصلاحي نسبت به شريعت ارائه ميدهد، بدين نحو که معياري پيشنهاد مي‌دهد که به وسيله آن يهوديان ليبرال ميتوانند جنبههايي از هلاخاي سنتي را که بايد آنها را رعايت کنند، از آنها که اجباري ندارند، مشخص کنند.
رابرت گورچيس،147 سخنگوي فصيح يک رويکرد محافظه‌کار به شريعت يهود، بر آن است که بقاي يهوديت به انطباق خلاقانه اين شريعت با شرايط در حال تغييري که يهوديان در آن زندگي کردهاند بستگي دارد. شريعت، گرچه در اصل الاهي ميباشد، در نهايت متعلق به مردم است و توسط نسلهاي متوالي که براي تعيين آنچه خداوند از آنها ميطلبد تلاش مي‌کنند، شکل ميگيرد. رِيچل اَدلر148 به اين واقعيت اشاره مي‌کند که زنان به طور سنتي از تفسير شريعت محروم شدهاند و از بسياري از مزاياي آن بيبهره ماندهاند. مقاله وي شجاعانه اين موضوع را به تصوير ميکشد که چگونه داخل کردن روايتهاي زنان در فرايند شريعت‌گذاري مستلزم بازانديشي در ذات شريعت مي‌شود، از جمله شامل رابطه وضع شريعت و ابعاد روايي زندگي ما.
اين مقالات، به اتفاق يکديگر، بايد غناي اين مضامين الاهياتي و تنوع شيوههايي را که توسط متفکران معاصر يهود ارائه شدهاند نمايش دهند. در عين حال، ما معتقديم که آنها عميقاً شادابي و خلاقيت الاهيات يهودي را در پايان قرن بيستم تقويت و تأييد مينمايند.

بخش الف) خدا
8
باور به خداي شخص‌وار:
موضع فرا‌طبيعت‌گرايي ليبرال
لوئيس جيکبز149
در ابتداي قرن اخير در ايالات متحده، بحث و مناظرات داغي در محافل پروتستاني ميان ليبرالها و بنيادگرايان به شدت بالا گرفت. ليبرالها با پذيرش يافتههاي حاصل از نقد کتاب مقدس و نيز نتايج علم جديد، معتقد بودند که ديگر نميتوان کتاب مقدس را کاملاً دقيق و بدون لغزش دانست و، در نتيجه، اينکه به طور کلي مسئله الهام الاهي را بايد در پرتو دانش جديد از نو بررسي کرد. بنيادگرايان در جواب مي‌‌گفتند که لغزش‌ناپذيري کتاب مقدس از امور بنيادين است که کنار گذاشتن آن کنار گذاشتن تمام دين است. در يهوديت سنتي، اين موضع تغيير اندکي پيدا ميکند: استدلال کرده‌اند که بنيادگرايي يهودي نمي‌تواند وجود داشته باشد، چون يهوديت سنتي کتاب مقدس را حمل بر معناي ظاهري نميکند؛ اما اين سخن صرفاً نوعي طفره است، چرا که در همان هنگام نيز تفاسير حاخامي را بنيادگرايانه ميپذيرفتند. بنيادگرايان يهودي اظهار ميکنند اگر باور نداشته باشيد که تفاسير کتاب مقدس موجود در آثار حاخامي را خدا مستقيماً به موسي داده است، ممکن است آئين يهود را نيز بالکل رد کنيد… من استدلال خواهم کرد که در انديشه مدرن چيزي نيست که مقتضي رد و انکار اين ديدگاه توحيدي سنتي باشد که خدا موجودي واقعي است، در طبيعت دخيل است، اما غير از طبيعت و فراتر از آن است. فراطبيعت‌گرايي ليبرال ديدگاهي است که وجود و تعالي خدايي شخصوار را تصديق ميکند، در عين حال حال آماده پذيرش بصيرت‌هاي تازه در باب چگونگي متجلي شدن خدا در طبيعتي است که خود وي آفريده است.]1[
ايزريئل زنگويل،150 زماني ميگفت که حاخامهاي سنتي که متدين‌ترين مردمان شناخته ميشدند، هيچ حرفي براي گفتن در مورد دين نداشتند. به نحو مشابه، درباره متفکران يهودي در دوران پيشامدرن (قبل از انقلاب فرانسه و تخليص يهودي151) مي‌توان گفت، در حاليکه بدون ترديد به خدايي شخص‌وار معتقد بودند، هيچ توضيحي درمورد “شخص‌واري” نداشتند. براي اطمينان بيشتر، مخصوصاً متفکران قرون وسطا تصويري بسيار پيچيده و انتزاعي از خداوند152 داشتند: آنها، به تعبير معروف پاسکال، “خداي فيلسوفان” را بر “خداي ابراهيم، اسحاق و يعقوب” ترجيح ميدهند. با همه تأکيدي که بر وصف‌ناپذيري خدا داشتند، معتقد بودند که خدا واقعاً وجود دارد. اين است که متفکران قرون وسطا – يهودي، مسيحي و مسلمان به يکسان – در مورد خداوند با واژگاني که از يونان باستان پذيرفته بودند بحث ميکردند، اينکه او متعالي و ازلي است، در همه جا حضور دارد و فراتر از زمان و مکان است، ذات او قابل فهم و ادراک نيست اما انسان قادر است از طريق تجلي وي که شکوه آن تمام هستي را فرا گرفته است به شناخت او نائل شود. البته هيچ کدام از آنهايي که خدا را شخص‌وار تلقي مي‌کنند از اين موضوع ناآگاه نيستند که شخص‌واري با شرايط انساني در ارتباط است و هنگامي که براي خداوند به کار رود کاملاً نادرست است؛ اما اين نکته مربوط به کل زبان بشري است. توصيف شخص‌وار خدا بدين معناست که موجودي هست (اين تعبير هم کاملاً نامناسب است) که ما توسط وي به وجود آمدهايم و ما با او مواجهه مي‌يابيم و او با ما مواجهه دارد. تصديق اينکه خدا شخص است يا، به بيان بهتر، کمتر از شخص نيست، تصديق اين امر است که خداوند عالي‌تر از [صرف] يک ايده است که با ظهور وي تمدن شکل گرفته است، مثل اختراع چرخ يا کتابت و کشف الکتريسيته.]2[
دلايل افول اعتقاد خداگرايانه – يعني خداي شخص‌وار – چيست؟ از زمان رنسانس تا کنون قوه ابتکار انسان تمايل داشته است که جهان خدامحور را با جهاني که مرکزيت آن در اختيار انسان است جا به جا کند. در نتيجه وجود خداوند هيچ گاه به اين اندازه مورد انکار واقع نشده بود که به‌طور فزايندهاي در اين جهانِ پر از پيشرفتهاي پيوسته و اثربخش انسان در زمينههاي هنر، ادبيات، موسيقي، علم و فناوري با جهان هستي نامربوط تلقي شده است. هم‌زمان، ذهن ديني که هميشه نيازمند امر متعالي است که فقط با خداپرستي ارضا ميشود، با يک پرسش ترسناک روبه‌رو شد: چه مي‌شود اگر خداپرستي، که ممکن است مطلوب هم باشد، حقيقت نداشته باشد؟ زماني که داروين نظريه خود را در مورد تکامل گونهها توسط فرايند انتخاب طبيعي ارائه داد، ستاره‌شناسان از وسعت بي‌انتهاي جهان پرده برداشتند که در اين جهان تمام منظومه شمسي ما همانند نقطه‌اي ميباشد، مارکس انگيزه اقتصادي را در پس اعتقادات ديني دانست، و فرويد دين را نوعي روان‌پريشي جمعي تصوير کرد، باور به خدايي به تک‌تک افراد بشر اهميت مي‌دهد بسيار مسئله‌ساز شد.]3[
برخي متفکران ديني، خصوصاً پل تيليش153 و الاهيدانان “مرگ خدا” به معناي مسيحي، موردکاي کاپلان154 و مکتب بازسازي‌گرايانه155 يهودي او، که نسبت به پيروزي فلسفه بيروح الحاد ناراضي بودند، گفتند که تنها راه پرداختن به اين چالش اين است که خدا را شخصي الاهي بدانيم، نه اينکه خداباوري را کنار بگذاريم. با اين حال، اين متفکران، از پي داروين و سايرين، تصديق ميکنند که غير ممکن است به خدايي اعتقاد داشت که خلق مي‌کند و نظم ميدهد، در امور جهان دخل و تصرف ميکند، به مخلوقاتش عشق مي‌ورزد و به دعاي آنها گوش ميدهد، به نفس آدمي جاودانگي ميبخشد و تضمين ميکند که شر در نهايت مغلوب خواهد شد. آنها ميگويند که آن خداي شخص‌وار مرده است، چون اکنون ميبينيم که اساساً او هيچگاه وجود نداشته است. اما اگر خدا را به عنوان نيرويي در جهان بفهميم که در راستاي نيکي حرکت ميکند و اگر اعتقاد به خداوند بدين معناست، با ايمان، تصديق مي‌کنيم که جهان به نحوي ساخته شده که خوبي در نهايت پيروز شود، آنگاه مرگ از اين خدا دور است، بلکه زنده است و زنده‌ترين واقعيت براي غنا بخشيدن و ترفيع زندگي انسان است.]4[
متفکران يهودي که به اصالت طبيعت اعتقاد دارند، همچنان عبادت و مناسک ديني را با ارزش و اعتبار بسياري مينگرند.]5[ البته عبادت ورزه‌اي براي تقاضا از خدايي که تصميم نگرفته براي ارضاي تمايلات ما نيست، بلکه رسيدن به مراتب بالاتر درجهان هستي و در وجود خودمان است. در زندگي عبادي، توجه ما به سمت ارزش‌هاي ازلي معطوف ميشود و اين امر سبب ميشود که آنها در زندگي ما تحقق ملموس‌تري داشته باشند. به همين ترتيب، مناسک يهودي هنوز هم به عنوان امري پسنديده تلقي ميشود و همان هدف عبادت را برآورده مي‌کنند. آنها کوشش فردي ما را به تلاش ملت يهود که به سمت فهم کامل از روح يهود در حرکتند، پيوند مي‌دهند. لذا، حتي از ديد طبيعيگرا، دستورات ديني به عنوان فرامين الاهي تلقي ميشوند، اما اين دستورات از تجربيات مردم يهود طي سفري مشقت‌بار در طول تاريخ حاصل شده است، نه توسط شريعتگذاري الاهي.
بايد به دقت اين نظر را ملاحظه کرد: در گذشته اين ديدگاه بسياري از يهوديان را از رها کردن نگاه ديني در زندگي خود در امان داشت و امروزه هم

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد کتاب مقدس، قرن نوزدهم، سلسله مراتب، حکمت و فلسفه Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد اينکه، چيزي، ديني، ليبرال