منابع پایان نامه ارشد درمورد وجوب وجود، واجب الوجود

دانلود پایان نامه ارشد

جهان به ظاهر تمايز بين مبدأ هستي و موجودات را مخدوش ساخت.ابن سينا با تقسيم موجودات به واجب و ممکن هم تمايز خالق و مخلوق و هم ازليت را توجيه ميکند.152
البته ابن سينا درديگر آثار خود به تقسيمبندي ديگري از وجود اشاره ميکند که به تناسب بحث به آنها خواهيم پرداخت.
درعباراتي153 شيخ الرئيس واجب الوجود را حق بالذات ناميده است از اينجا معلوم ميشودکه ممکن الوجود باطل بالذات است و اگر متصف به حقيقت شود از جانب ذات او نيست بلکه از جانب غير است.
تقسيمي که ابن سينا از وجود کرده و آن را سه قسم ممتنع و ممکن و واجب دانسته است با تمايز اساسي ميان ماهيت و وجود ارتباط تام دارد. اين تقسيم که مورد قبول فيلسوفان مسلمان پس از ابن سينا و نيز مدرسيان لاتيني قرار گرفت به همينصورت در آثار ارسطو ديده نميشود و در واقع از ابداعات ابن سينا است. اين فيلسوف تمام فلسفهي خود را بر پايهي اين تقسيم بندي سه گانه وروابطي که ماهيت و وجود درهريک از حالات نسبت به يکديگر دارند بنا نهاده است.154

1-2-2-مباني دين شناسي

1-2-2-1-جايگاه وحي ونبوت درمسألهي آفرينش درحکمت سينوي

براي فهم ديدگاه ابن سينا دربارهي دين نيز بايد به چارچوب معرفت شناسانهي تفکراو توجه کرد. ابن سينا فيلسوفي عقلگراست که به اصلح بودن نظام عالم باور دارد ومعتقد است در يک نظام اصلح هر آنچه عقل به خير بودن آن حکم ميکند به يقين تحقق خواهدداشت. بوعلي تحقق موجودات عالم را باتکيه بر نظريهي علم عنايي خداوند تبيين ميکند. براساس نظريهي علم عنايي تعقل خير و تحقق آن جدااز يکديگر نيست. به همين سبب است که به اعتقاد بوعلي آنچه عقل به خيربودن آن فتوا دهد به يقين در عالم موجود خواهد بود.155
درانديشهي ابن سينا کار فيلسوف شناخت و تبيين آنچه در عالم تحقق يافته و روشن ساختن جايگاه و نقش هرشيء دريک نظام معقول است.در چنين پارادايمي است که ابن سينا وجود پيامبردر جامعهي انساني را عقلاً خير و به تبع آن ضروري ميداند. تلاش او در اينجهت، وجه ضرورت عقلاني وجودپيامبر و وحي و به تبع آن خير بودن آن را آشکار ميسازد. ابن سينادر آثار متعدد خود همچون “الهيات شفا” و “النجات” و “الاشارات والتنبيهات” و “المبدا و المعاد” پيرامون نبوت و وجه نيازمندي انسان به وحي سخن گفته است.او در صددتبيين اين مسأله است که به کدام ضرورت عقلي بايد پيامبري در ميان آدميان وجود داشته باشد و چنين فردي چه نقشي در ميان انسانها ايفا ميکند؟
درتحليلي جامعه شناختي ابن سينا افراد جامعه را به دوگروه خواص وعوام تقسيم ميکند.اين تقسيم بندي نقش مهمي در تحليل او از نقش دين در ميان انسانها دارد. به باور بوعلي، خواص جامعه افرادي هستند که از توان عقلي بالايي برخوردار بوده و با قوهي عقل خود ميتوانند از اين حقيقت که خدايي در جهان وجود دارد و آدمي پس از مرگ نابود نخواهد شدآگاه شوند. اومعتقد است شناخت توحيد و معاد ونيز سعادت و شقاوت اخروي در توان همهي انسانها نيست و تعداد اندکي از آدميان ميتوانند به مدد عقل اين حقايق رادريابند. دراين ميان پيامبر از اين توان برخوردار است که چنين حقايقي را به زبان سهلتر چنانکه براي عامهي مردم فهمپذير باشد براي همگان بيان کند. ابن سينا عامهي مردم را فاقد ظرفيت عقلاني لازم براي يافتن اين حقايق ميداند.156
اوميگويد:”نخستين سنت الهي که پيامبر به مردم ميآموزد، اين حقيقت است که خداي واحدي در عالم وجود دارد که به نهان و آشکار آدميان آگاه است و حقش آن است که از اوامر او اطاعت شود. به علاوه آدمي پس از مرگ باقي ميماند و در جهان ديگري متناسب با اعمال و رفتار خود در اين جهان پاداش يا جزا خواهد ديد.”157
راه ارتباط واتصال ودستيابي پيامبر به دستورات متعالي واين حقايق الهي که بيان شد در لسان دين و شريعت، “وحي”نام دارد. ابن سينا به عنوان نمايندهي تفکر فلسفي مشاء در جهان اسلام درآثار مختلفش به تبيين پديدهي وحي پرداخته است.

1-2-2-1-1-عقل فعال منبع علوم وحياني

تحليل فيلسوفان مشايي ازمسألهي وحي براساس نگاهي ويژه به جهان هستي است. همانطور که بعداز اين بهطور تفصيل خواهدآمد، ايشان براساس قاعدهي الواحد، نظام صدور هستي را نظامي طولي ميدانند و معتقدند که ابتدا يک موجود از خداوند صادرميشود به نام عقل اول وصادر اول. اين موجود حيثيتها و جهات مختلفي دارد. يکي از اين جهتها نسبت اين موجود دررابطهي با حق تعالي است و آن وجوب وجود است. نسبتي که هر معلولي در رابطهي با علتش داراست.از عقل اول با تعقل اين حيثيت وجودي موجود اشرف ديگري به نام عقل ثاني صادر ميشود. حيثيت ديگر عقل اول جهت امکاني اوست که به دليل معلول بودنش داراست. عقل اول با تعقل اين جهت امکاني، جرم فلک اقصي را صادر ميکند. جهت ديگري که صادر اول دارد ماهيتش است که با تعقل آن نفس فلک اقصي ازاو صادر ميشود. همين جهات سه گانه در عقول بعدي نيز وجود دارد.حکماي مشاء با مفروض گرفتن فلک شناسي بطلميوسي که تعداد افلاک را نه عدد ميدانست سلسلهي موجودات را اين گونه ادامه ميدهند تا تعداد افلاک نه گانه توجيه شود. بدين ترتيب تعداد عقول نيز به عدد ده ميرسد.از نظر اين حکماء کثرات موجوددرعالم طبيعت نيز مربوط به عقل دهم ميباشد که آخرين سلسلهي عقول است. عقل دهم به اعتبارتعقل امکان خودش هيولاي مشترک عالم طبيعت و با تعقل ماهيتش صور نوعيه و جسميهي طبايع و با تعقل وجوب وجودش نفوس ناطقهي انساني را ايجاد ميکند. عقل دهم که منشأصدور عالم طبيعت است عقل فعال نيزناميده ميشود.158
عقل دهم به همهي موجودات عالم طبيعت عالم است زيرا به ذات خودش که علت به وجود آورندهي آنهاست علم دارد و علم به علت ملازم با علم به معلول است. بنابر اين عقل فعال جامع تمام علوم است و نفس نبي در صورت اتصال به اين منبع نوراني ميتواند به حقايق عالم، عالم شود و معرفت وحياني را از او بگيرد.159
وحي ماهيت معرفتي دارد ونوعي ادراک شمرده ميشود. از اينرو تحليل معرفت نقش بسزايي درتحليل وحي دارد. چنانکه در کتاب هاي منطقي گفته ميشود دستگاه ادراکي انسان هرگاه با مجهولي مواجه ميشود به معلومات خود مراجعه ميکند ومعلوم مناسب آن را مييابد و با تشکيل حدود يا قياسات به حل مجهولات نايل ميشود.اين عمل را فکرگويند.160
البته همانطور که پيش از اين نيز ذکر شد، نبايد اين بيان موهم آن شود که عقل به خودي خود و بدون نيازبه امري خارج از خود به ادراک نظريات واصل ميشود، زيرا حکماء در تبيين هستي شناسي معرفت تأکيد دارند که مفيض هر پديده و تغيير و تحولي در عالم طبيعت عقل فعال است. معرفت نيز از اين قاعده مستثني نيست و هر معرفتي محصول افاضهي عقل فعال است و نقش تفکر و استدلال تنها در حد مستعد کردن قوهي عاقله است به اين معنا که با تفکر و استدلال قوهي عاقله آمادگي دريافت معلوم را از عقل فعال پيدا ميکند.161
طريقهي عادي دريافت معرفت از عقل فعال راه تفکر و استدلال است اما گاهي اوقات نفس بدون تفکر و استدلال به کسب معرفت نايل ميشود و به امر ديگري نيازمند نيست.حکماء اين شيوه از تحصيل معرفت را حدس ناميده اند.
ابن سينا در تعريف حدس ميگويد:”قوهي حدس قوه اي است که شخص را درراه معرفت از تفکر وتعلم بي نياز ميسازد، تا آنجا که به صرف مواجهه با مجهول، بي وقفه به حد وسط پي ميبرد و نتيجه را درمييابد. انساني که قوهي حدس دارد در حقيقت از بالاترين استعداد براي اتصال به عقل فعال برخوردار است.”162

1-2-2-1-2-برخورداري نبي ازعقل قدسي

ابن سينا براي تحليل معرفت وحياني و تفاوت آن با ديگر معارف عقلاني پاي قوهي حدس را به ميان ميکشد. به اعتقاد وي تفاوت پيامبران و فيلسوفان در نحوهي دستيابي به معارف عقلاني است. فيلسوف بر اساس تلاش فکري خود به فيض عقل فعال نايل ميشود و معلومات او اکتسابي است.اما نبي براثر برخورداري از نيروي حدساني، فيض عقل فعال رادريافت ميکند. ابن سينا برخورداري ازنيروي حدس را در انسانها يکسان نميداند، بلکه درپايينترين مراتب انساني کسي هست که هيچ بهرهاي از اين قوه ندارد ودرعاليترين مرتبه اش انساني است که از نظرکمي وکيفي برترين درجات حدس را دارد و در بيشترين حالاتش از تعلم وتفکربي نياز است.163 چنين انساني از بالاترين استعداد براي اتصال با عقل فعال برخوردار است.
وي چنين حالت از عقل انساني را مرتبهي عقل قدسي مينامد و آن را مختص پيامبران ميداند. نبي در نظر ابن سينا کسي است که با برخورداري از عقل قدسي درکمترين زمان ممکن به منبع فيض (عقل فعال) متصل ميشود و معارف را ازآنجا دريافت ميکند.164
اکنون که روشن شد ماهيت وحي و حدس يکسان است، بنابراين آنچه براي ابن سينا در تحليل وي اهميت دارد تحليل ماهيت حدس و چگونگي ارتباط برخي نفوس با منبع معرفت (عقل فعال) بدون پيمودن راه فکر و استدلال است.

1-2-2-1-3-چگونگي اتصال نفس باعقل فعال

ابن سينا معتقد است فيض عقل فعال هميشه جاري است و بي بهره بودن برخي موجودات از اين فيض به اين دليل است که قابليت دريافت اين فيوضات را ندارند نه اينکه فاعليت فاعل تمام نيست. بنابراين اگرنفس انساني قابليت تمام پيداکند، علوم و معارف موجود در عقل فعال دراو نيز مرتسم خواهدشد. به اعتقاد ابن سينا شرط قابليت يافتن نفس اين است که اولاً استعداد اتصال به عالم غيب در او موجود باشد. ثانياً مانعي نيز براي اين اتصال نباشد.165
ازديدگاه ابن سينا نفس ناطقهي انسان موجودي است ذاتاً مجرد و از عالم أمر، بنابراين في حد ذاته قابليت اتصال و ارتباط با موجودات مجرد را دارد، زيرا بين موجودات مجرد في نفسه حجابي درکارنيست.166
بنابراين آنچه مهم است بررسي موانع چنين اتصالي است. ابن سينا در توضيح موانع اتصال به طورمقدمه به يکي از ويژگيهاي قواي نفس يعني تجاذب و کشمکش ميان قوا اشاره ميکند. توضيح اينکه تجاذب و کشمکش شديدي ميان قواي نفس وجود دارد به گونهاي که اگريکي از اين قوا فعال شود ازفعاليت ديگر قوا ممانعت ميکند يا دستکم ميکاهد. براي مثال زمانيکه قوهي غضب در انسان غالب ميشود ديگر قواي نفس همچون غاذيه را تحت الشعاع قرار ميدهد. به همين دليل انسان در حالت غضب شديد اشتهايي به غذا خوردن پيدا نميکند. نمونهي ديگر از تجاذب و کشمکش ميان قواي نفس اشتغال آن به يافتهها و مدرکات حواس ظاهري است.حواس ظاهري انسان ازبدو تولداو به کارميافتند و پيوسته دريافتهاي مختلف خودرا به درون نفس ميفرستند ومتخيله سرگرم اين يافتهها ميشود و فرصت اتصال و ارتباط قوهي عاقله با عوالم بالاتر رااز بين ميبرند.167
بنابراين هنگاميکه حواس به دليلي ازکار بيفتند نفس ازشواغل حسي و از تفکردربارهي داده هاي حواس رها ميشود و براي اتصال به جواهرعقلاني(عقل فعال) ونيزبه نفوس فلکي که صورجزئيات رادر خود دارند مستعدميگردد. بدين ترتيب صوري از آنها در آيينهي نفس متنقش ميشود.168
يکي از راههاي غلبه بر اشتغال به داده هاي حواس ظاهري، برخورداري از متخيلهي نيرومند و قوي است. نفوس قوي همچون نفوس پيامبران که متخيلهي آنها در نهايت شدت و کمال است هيچگاه اسير و مشغول به حواس ظاهري نميشوند، بلکه در عين فعاليت در اين حوزه و تدبير امور بدن از ارتباط با نفوس فلکي نيز باز نميمانند. چنين نفسي قادر است آنچه را نفوس ضعيفه در خواب براثر تعطيلي حواس ميبينند دربيداري نيز رؤيت کنند. ابن سينا اين ويژگي را نبوت خاصه مي نامد.169
البته برخورداري ازمتخيلهي نيرومندگذشته از اينکه ارتباط با عالم غيب در حال بيداري را بر نفس نبي ممکن ميسازد، نقش بهسزايي درفرآيند نزول وحي از ديدگاه ابن سينا ايفا ميکند.

1-2-2-2-جايگاه امامت وعصمت درنزدبوعلي سينا

مطالبي که پيش از اين مطرح گرديددر باب ماهيت وحي و چگونگي دريافت آن به وسيلهي پيامبران الهي بود. اکنون و از آنجايي که در حکمت سينوي هريک از مفاهيم نبوت، امامت وولايت داراي ارتباطي منطقي و اصولي با يکديگر بوده و بدين سان مرجعيت شريعت و پيوندسياست با شريعت کاملا پذيرفته شده است درنتيجه با جايگاهي که شريعت در انديشه سياسي ابن سينا دارد، سياست مدار يا همان نبي نيز تابع

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد مفهوم وجود، واجب الوجود، اصالت وجود Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد کتاب الحروف، واجب الوجود