منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، فصوص الحکم، اصالت وجود

دانلود پایان نامه ارشد

غايي با علت فاعلي

همانطور که گذشت علت غايي داراي دو اعتبار است؛ يکبار نسبت به فعل سنجيده ميشود و با تعبير”ما ينتهي اليه الفعل” آورده ميشود و يکبار نيز نسبت به فاعل سنجيده ميشود که به آن “ما لاجله الفعل” گويند. علت غايي، به اعتبار دوم، فاعليت فاعل را تأمين ميکند و منشأ صدور فعل از فاعل است. تأمين فاعليت فاعل به حسب وجود علمي، علت غايي است، ولي به حسب وجود خارجي، علت غايي، معلول علت فاعلي و مؤخر از آن ميباشد، که البته تقدم و تأخر، تنها در فاعلهاي بالقوه مصداق دارد.306بنابراين علت غايي، به علت فاعلي باز ميگردد و در حقيقت، علت غايي همان علت فاعلي است؛ زيرا علت غايي، فاعليت فاعل را تامين ميکند، يعني در فاعليت فاعل، منشأ اثر است، بهگونهاي که ميتوان گفت علت غايي، فاعل است و تغاير آن دو، اعتباري ميباشد.307
به عبارت دقيقتر، علت فاعلى و علت غايى نيز مانند علت مادى و علت صورى، نوعى وحدت دارند؛ به اين معنى که در برخى از موارد، فاعل به منزلهي غايت و غايت به منزلهي صورت فاعل است، پس علت غايى، مکمل و متمم علت فاعلى است و به همين دليل مرحوم سبزوارى در شرح منظومه، علت غايى را به نام علت تمامى مىخواند: ” تماميت شيء، به غايتش مى باشد.” در مورد فاعل و غايت، نکتهي ديگر اين است که صورت ذهنى غايت را، اگر با قواى علمى فاعل بسنجيم، بالضروره نسبت آنها، همان نسبت ماده و صورت است، ولى اگر با قواى شوقيه و محرکهي فاعل بسنجيم، ديگر نسبت آنها، نسبت ماده و صورت نيست، بلکه نسبت فاعل به فعل است.در مورد رابطهي علت فاعلى و علت غايى ذکر اين نکته ضرورى است که علت غايى به حسب ماهيت، علت علت فاعلى است و به حسب وجود، معلول وى است؛ همانطور که شيخ الرئيس در اشارات مى فرمايند: ” العله الغائيه التي‏ لأجلها الشي‏ء عله بماهيتها و معناها لعليه العله الفاعليه، و معلوله لها في وجودها فإن العله الفاعليه عله ما لوجودها إن كانت من الغايات التي تحدث بالفعل و ليست عله لعليتها و لا لمعناها. “308، گرچه ممکن است قبول اين مطلب در ابتدا مشکل باشد که يک چيز از نظر ماهيت، علت چيزى باشد و از نظر وجود، معلول آن چيز، چرا که ماهيت و وجود دو واقعيت ندارند، بلکه يک واقعيت است که هم مصداق واقعيت شيء است و هم عين وجود او، (لذا ممکن است به نظر بيايد که اين امر مستلزم دور است)، جواب اين مشکل، اين است که علت غايى به حسب وجود ذهنى، علت علت فاعلى است و به حسب وجود خارجى، معلول وى است. در واقع، وجود ذهنى علت غايى، فاعل بالقوه را فاعل بالفعل مىکند؛ پس دور لازم نمى آيد.309

3-2-2-علل ماهيت

در رابطه با تقسيم ابن سينا از علل اربعه، به علل ماهيت ميرسيم که اين علل در وجودات مادي، مصداق دارد. بنابر اين قبل از ورود به بحث از عالم مادي، براي روشنتر شدن بحث، نياز به تبيين مقدماتي از قبيل ملاک نياز معلول به علت از ديدگاه ابن سينا وتفصيل نظريهي امکان ماهوي و همچنين امکان وجودي(فقري) داريم.

3-2-2-1-1-ملاک نياز معلول به علت

در مسألهي مناط نياز معلول به علت، مشهور اين است که حکماء پيش صدرايي، قائل به نظريهي امکان ذاتي معلول هستند. يعني برآنند که لااقتضائيت معلول نسبت به وجود و عدم، عامل نيازمندي معلول به علت برشمرده ميشود. در مقابل، صدرالمتألهين بنابر اصل اساسي اصالت وجود و اعتباريت ماهيت، مناط نياز معلول به علت را در وجود ممکنات ميداند، نه در ماهيتشان و از اين رو قائل به نظريهي فقر وجودي است. با بررسي هاي بيشتر وپيگيري ريشههاي اين نظريه در برخي از آثار ابن سينا، ميتوان گفت وي به نظريهي فقر وجودي توجه داشته است. ابن سينا با فاصله گرفتن آشکار از سنت ارسطويي درباب مسأله عليت وتوجه به فاعل الهي، علت را وجود دهندهي به معلول مي داند و با بيانات مختلفي بيان ميکند که فقر و حاجت معلول به علت در وجود آن است. از اين رو ابن سينا، علاوه بر نفي ديدگاه متکلمين که حدوث زماني را مناط نياز به علت مي دانستند، نسبت به حکماء پيشين که مناط نياز به علت را در ماهيت لااقتضاء معلول مي ديدند، گامي جلوتر مينهد و در بياناتي چند، به صراحت بيان ميکند که عامل نياز معلول به علت، وجود تعلقي اوست که عين حقيقت معلول است. هرچند با توجه به بيانات پراکنده و مختلف ابن سينا در باب مناط نياز معلول به علت، نميتوان وي را قائل به نظريهي فقر وجودي دانست، اما پيگيري نشانه هاي اين نظريه درآثار وي بيانگر آن است که ميتوان او را راهگشاي اين نظريهي بديع صدرايي دانست که در ادامه به تفصيل، به بيان اين نکته خواهيم پرداخت.

3-2-2-1-2-نظريهي امکان ماهوي
جمهور فلاسفهي پيش از ملاصدرا، ملاک احتياج معلول به علت را امکان ماهوي يا به عبارت ديگر، امکان ذاتي ميدانستند. ايشان معتقد بودند که ملاک نيازمندي را بايد در مرتبهي ذات موجودات، جستجو کرد. ابن سينا در نمط چهارم کتاب “الاشارات والتنبيهات” ميفرمايد:
“ماحقه فينفسه الإمكان فليس يصيرموجودامن ذاته،فإنه ليس وجوده من ذاته أولى من عدمه،منحيث هوممكن. فإن صارأحدهما أولى، فلحضورشي‏ء أوغيبته.فوجودكل ممكن الوجود هو من غيره.”،310ممکن به ذات خود و في نفسه، موجود نميگردد و همچنين وجودش، مرجح بر عدمش نيست و اگر يکي از اين دو بر ديگري مرجح گردد، به خاطر وجود يا عدم شيء ديگري است که علت آن شيء ممکن است، پس وجود هر ممکني از طرف غير است. اين نظريه به اين صورت مطرح ميگردد؛ موجودات در مرتبهي ذات از نظر هستي دوگونه اند:
الف)يکي اينکه هستي، عين ذات آنها باشد، يعني ماهيتي غيراز هستي نداشته باشند. به عبارت ديگر “چيستي” و”هستي”آنها يکي باشد.
ب)ديگر اينکه ذات شيء، چيزي غير از هستي و غير از نيستي باشد.
نوع اول را واجب الوجود و نوع دوم را ممکن الوجود ميناميم. واجب الوجود از آن نظرکه عين وجود است و معني ندارد که شيء از خودش خالي باشد، بلکه محال است که خودش که عين هستي است، هست نباشد، بينياز از علت است؛ زيرا عليت، عبارت است از اينکه علت به ذات معلول، هستي ببخشد و وقتي که ذات شيء، عين هستي است، از اين نظر که خلائي ندارد، نيازي به علت ندارد. ولي ممکن الوجود نظر به اين که، نه عين هستي است و نه عين نيستي و نسبت به هردو، لااقتضاءست و نسبت به هر دو، “خلأ” دارد، نيازمند به چيزديگر است که آن “خلأ”را پرکند و آن، علت است و وجود علت، آن خلأ را از هستي پر ميکند و ممکن الوجود، واجب الوجود بالغير ميگردد و عدم علت، آن خلأ را از نيستي پر ميکند و ممکن الوجود بالذات، ممتنع الوجود بالغير ميگردد و فلاسفه، اين خلأ را “امکان ذاتي” مينامند و ميگويند، ملاک نيازمندي اشياء به علت، امکان ذاتي است.311
از نظر اين فلاسفه، نظر به اينکه ريشه و ملاک نيازمندي،”خلأ” ذاتي است، نه سابقهي نيستي، فرضا موجودي در عالم باشد که هميشه بوده و هيچگاه نبوده که نباشد و به هيچ وجه، سابقهي نيستي ندارد، اما ممکن الوجود است، يعني ماهيتش عين هستي نيست و در مرتبهي ذات خود، خلأ هستي دارد، چنين موجودي، معلول و مخلوق و وابستهي به غيراست، هرچند ازلي و ابدي باشد.

3-2-2-1-3-ريشه يابي نظريهي فقروجودي درحکمت سينوي

پس از اشارهي اجمالي به نظريهي امکان ماهوي و پذيرش آن از سوي حکماء پيش از صدرا، بنابر قول مشهور، ميتوان به ريشه يابي نظريهي امکان فقري ملاصدرا در حکمت سينوي پرداخت که براي اين منظور لازم است، بيانات شيخ الرئيس در مباحث مربوط به عليت و جعل و مناط نياز معلول به علت، به طوردقيقتر مورد توجه قرار گيرد.

3-2-2-1-3-1-فاصله گرفتن ابن سينا ازتفسير ارسطويي عليت

با بررسي ديدگاه ابن سينا در مورد عليت و مقايسهي آن، با ديدگاه ارسطويي ميتوان دريافت که بحث ابن سينا در باب اين موضوع، تفاوت بنياديني با بحث ارسطويي دارد و در واقع ميتوان اين مبحث را، يکي از ابتکاراتي دانست که در بستر فلسفهي اسلامي و با الهام از انديشهي اصيل ديني شکل گرفته است. بحثي که با فارابي آغاز مي شود و درحکمت سينوي بسط و شرح مييابد؛ چرا که ارسطو و به طورکلي فلسفهي يونان از پيش ازسقراطيان تا فلوطين به جنبهي هستيبخشي علت به معلول نپرداخته اند.گويي، مفهومي از علت هستيبخش را درذهن نداشته اند. از اين رو، مقصود ارسطو از عليت واقسام چهارگانهي آن نيز به تصريح خود وي، انواع تبييني است که در پاسخ به اقسام چرا، مطرح ميشود و نه بيان مفهوم علل هستي بخش به معلول. ارسطو درکتاب “مابعدالطبيعه” ميگويد:” ازعلت به چهار معني سخن گفته ميشود. در يکي از اين معاني مقصود ما، جوهر است. يعني ذات، معناي ديگر ماده يا موضوع است. معناي سوم، منشأ تغيير است و معناي چهارم، چيزي است که براي آن تغيير انجام ميشود.”312
و همانگونه که خود ارسطو نيز بيان کرده؛ در نهايت، اين علل چهارگانه به صورت بخشي علت به معلول، ختم ميشوند، نه به هستيبخشي به آن. از همين رو، ارسطو اصلا وارد مباحثي همانند؛ مناط نياز معلول به علت و تمايز وجود و ماهيت در معلول و بطلان ذاتي معلول و غيره نميشود؛ چرا که اين مباحث، ناظر به وجودبخشي علت به معلول است و در فلسفهي ارسطو امکان طرح ندارند. اما در فلسفهي اسلامي از همان آغاز و دربيان فارابي، عليت به عنوان وجود بخشي علت به معلول و پيدايش معلول از عدم به واسطهي علت، فهم ميشود. چنانکه فارابي در”فصوص الحکمه”، حيثيت ذاتي معلول را بطلان و نيستي مي داند و هستي آن را از ناحيهي غير يعني از ناحيه علت بر مي شمرد.313
هرچند در مباحث ابن سينا پيرامون عليت، مشاهده ميشود که او همانند ارسطو از علل چهارگانه(صوري ومادي وغايي وفاعلي)، سخن ميگويد، اما وي ميان فاعل طبيعي و فاعلي الهي تمايز ميگذارد و درحاليکه فاعل طبيعي ارسطويي را همانند خود ارسطو، مبدأ حرکت(کون وفساد) بر ميشمرد؛ شأن فاعل الهي را افاضهي وجود به موجودات مي بيند.314 گويي ابن سينا با وجود آنکه بر خلاف فلسفهي يونان، عليت را به عنوان هستي بخشي علت به معلول ميداند، بحث از علل چهارگانهي ارسطويي را نيز به عنوان تبيينهاي چهارگانه درعالم طبيعت، مفيد فايده برميشمرد و از اين رو به امور طبيعي، از دوجنبه مي نگرد؛ نخست از جنبهي مخلوق بودن آن و وابستگي وجودي آن به فاعل الهي در جهان، که از اين جنبه، بحث از علل چهارگانهي طبيعي جايي ندارد و تنها بايد از علت فاعلي الهي سخن گفت و از جنبهي ديگر، قرارگرفتن شيء در مسير نظام علي و معلولي طبيعي را مورد توجه قرار ميدهد و با توجه به اين جنبه است که ابن سينا از علل طبيعي چهارگانه، سخن ميگويد. البته از آن جا که ابن سينا، در قطعات بسياري، به روشني ملاک نيازمندي علت به معلول را امکان ذاتي معلول، ميداند و علت، را چيزي بر ميشمرد که هستي معلول را به آن افاضه ميکند، ميتوان چنين برداشت کرد که علل چهارگانهي طبيعي از ديد او، علل اعدادي به شمار ميروند، نه علل حقيقي. هر چند خود وي در اين باب تصريحي ندارد. بر همين اساس، با توجه به اينکه مسألهي فقر وجودي بر مبناي هستي بخشي علت، قابل طرح است، در اينجا به بيانات ابن سينا در باب عليت فاعل الهي توجه شده که هستيبخشي علت به معلول را مدنظر دارد و براين اساس به مسألهي مناط نيازمندي معلول به علت پرداخته است.315

3-2-2-1-3-2-گامي ازامکان ذاتي به سوي فقروجودي

در تفسير نظريهي امکان ماهوي يا همان امکان ذاتي گفتيم که ابن سينا با عباراتي، حيثيت عدم ذاتي ممکنات را بيان ميدارد و آنها را با قطعنظر از واجب الوجود، معدوم ميخواند. او اين مطلب را در”التعليقات” نيز بيان ميکند و در آنجا، ضمن آنکه ارتباط معلول و علت را وجودبخشي ميداند، به روشني اظهار ميکند، بر خلاف نظر متکلمان، حدوث نميتواند، مناط عليت شمرده شود، بلکه امکان ذاتي معلول به علت، عامل نياز آن به علت است.
علاوه براين، آنچه در بيان ابن سينا در خصوص رابطهي عليت و ملاک نياز به علت، جلب توجه ميکند، اين است که ابن سينا براي نخستينبار در بيان رابطهي عليت از عبارات فقر و حاجت، در مقابل غناء استفاده ميکند و فقر و احتياج به علت را عين ذات معلول بر ميشمرد که دائمي و

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع امور مالی، امور مالیاتی، کارت امتیازی متوازن Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، مفهوم وجود، اصالت وجود