منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، نهج البلاغه، عاشق و معشوق

دانلود پایان نامه ارشد

کاملترين مدرَک است. پس خداوند، حب و ابتهاج به ذات خود دارد و همين حب و ابتهاج به ذات، علت غايي افعال خداوند است. اما مانند شوق نفساني فاعل بالقصد نيست؛ زيرا به نظر ابن سينا در خداوند، شوق وجود ندارد؛ بلکه عشق حقيقي است و خداوند، عاشق و معشوق ذات خود است؛ زيرا تمام کمالاتي که براي خداوند، ممکن است، همگي بالفعل براي او حاصل است و هيچ حالت منتظرهاي ندارد.286با توجه به مطالبي که گذشت، غرض زائد بر ذات نفي گرديد؛ زيرا در خصوص فاعلي است که حيثيت ذاتش، براي افاضه، کافي نبوده و در اين صورت، علت غايي به عنوان متمم فاعليت فاعل، منشأ صدور فعل ميشود. ولي واجب تعالي، چون در فاعليت خود، تام است به انضمام امري زائد برذات، جهت صدور اشياء نيازمند نيست. شهيد مطهري در شرح خود بر کتاب “الهيات شفاء”، علت غايي را بر دونوع ميداند؛ تحصيلي و حصولي. تحصيلي که دائما در طلب تحصيل و به دست آوردن چيزهايي است که ندارد. نوع حصولي آن، که مطلوب بالذات است، بالفعل موجود است و خداوند غايتش از نوع حصولي است و نه تحصيلي. کامل بودن ذات براي ذات، منشأ خلقت و تراوش باري تعالي است و اساس خلقت، همان حب ذات به ذات است.287

3-2-1-2-2-2-غايتمندي با توجه به غايت فعل

در متون فلسفي، بحث غايت فعل خداوند، ذيل حکمت الهي مطرح ميشود؛ به اين صورت که پروردگار، حکيم است و حکمت او اقتضاء ميکند، همهي افعالش حکيمانه باشد، يعني عبث، لغو و بيهودگي درکار او نباشد. مقتضاء حکمت و عنايت پروردگار اين است که هرممکن الوجودي به غايت وکمال خود رسانده شود. پس حکمت الهي بدان معناست که خداوند، اشياء را آفريده و براي آنها، کمالاتي قرار داده است وتوجه به اين کمالات را در درون اين اشياء، قرار داده است که اسمش هدايت است.288″عنايت” نيز واژهايست مترادف با حکمت، که اولين بار، شيخ الرئيس بوعلي سينا، آن را به کاربرده است. آنچه در تعريف عنايت آوردهاند، چنين است: “عنايت، عبارت است از علم ذاتي مبدأ نخستين به نظام خير هستي و اينکه، به اين خير و کمال راضي و خشنود بوده و ذاتا، علت خير وکمال است.”289
بر اساس تعريف بالا، ميتوان گفت؛ حکمت در مورد خداوند، غير از حکمت در مورد انسان است. حکمت، در مورد انسان اين است که فرد در کارهاي خود، داراي هدف باشد وبهترين غايات را براي فعل خود، انتخاب کند و به غايت فاعل باز ميگردد. اما در مورد خداوند، به اين معناست که نظام خلقت او، احسن نظامات است و به غايت فعل باز ميگردد.
با توجه به تعريف عنايت، چون نظام هستي طبق نظام علمي و نظام تعقل شده در ذات پروردگار است، نظامي اتمّ، از نظام فعلي، براي عالم امکان متصور نيست و درپيدايش اين نظام احسن، انگيزه، اراده و خواستني از سوي واجب تعالي نبوده است. پس دانش واجب تعالي به چگونگي درستي، در ترتيب هستي يافتهگان، سرچشمهي افاضهي خيرات از جانب حق تعالي، در تمام هستي هاست.290

3-2-1-2-2-2-1-خداوند غايت الغايات است

مسألهي ديگري که درخصوص غايت افعال خداوند، بايد يادآور شويم اين است که افعال خداوند، همگي غرض وغايتي دارند، اما همهي آنها غايات متوسطاند و خود خداوند، غايت الغايات اين متوسط ها است. به دو دليل:
الف) دلايل ابطال تسلسل در علل، ناظر به متناهي بودن علل، از جمله علت غايي است.291
ابن سينا ميگويد، متناهي بودن علل غائيه، از متناهي بودن علل فاعليه واضحتر و روشنتر است. در واقع، خود لاتناهي بودن، مستلزم تناقض است. چون در تعريف علت غايي ميگوييم؛ علت غايي آن است که فعل براي او ايجاد شده است. اگر براي هر غايتي، تا بي نهايت غايتي ديگر باشد، به معناي اين است که ما علت غايي نداريم.292
ب) واجب الوجود به اين معنا، نيز غايت الاشياء است که همهي آنها طالب کمالات خاص خود هستند و چون منبع جميع کمالات، واجب الوجود است، پس هر شيء طالب کمال، در واقع طالب اوست.
پس از آنکه روشن گرديد، غايت الغايات اين هستي خداوند است و اوست که با حب به ذات اقدسش که منبع جوشان خير وفيض وجود است، همهي خلائق را به وجود آورده و خود، غايت تمامي آنهاست؛ در اين قسمت بيان ميگردد که ذات اقدس خداوند، در فرآيند آفرينش مخلوقات تغييري نميکند و اين معنا را ميتوان با توجه به صفات لايزال الهي که درمتون ديني وفلسفي_کلامي ما آمده است، جستجو نمود. عقايد و نظريات ابن سينا دربارهي خلقت عالم وكيفيت صدور موجودات ازمبدأ اول يعنى صانع جهان، مبتنى و مستند بر اصل قدم و ازليت خالق و حدوث مخلوقات و موجودات ميباشد. مقصود شيخ از اينكه خداوند ازلى است، آن است كه ذات بارى تعالى را به فاعل نيازى نيست و به ذات خود قائم است، چنانكه خودگويد: “مقصود ازازلى وعدم ازلى نه آنست كه عوام فهم كرده‏اند، از دوام زمانى و عدم دوام زمانى…بل، ازلى آنست كه وجود وى را حاجت به فاعلى نيست، بلكه ذاتى است من ذاته لذاته بذاته…پس ازلى، به جز ذات اول حق، هيچ موجودى نيست و غير ازلى آنست كه وجود وى، نه ذاتيست، بلكه مستفاد است، پس كل موجودات را رقم غير ازلى بر سر است.”293‏

يکي از صفات سلبيهي خداوند که مقتضي واجب الوجود بودن اوست، اين است كه داراى مكان نباشد و به عبارت ديگر، جسم و جسمانى نباشد، يعنى نمى‏توان گفت: خداوند در فلان جا واقع شده يا مثلا، در آسمانها يا به روى عرش تكيه زده و … بلكه خداوند در همه جا حضور دارد:294″ وَ لِلّ?هِ اَلْمَشْرِقُ وَ اَلْمَغْرِبُ فَأَيْنَم?ا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اَللّ?هِ إِنَّ اَللّ?هَ و?اسِعٌ عَلِيمٌ.”295 ،مالکيّتِ مشرق و مغرب فقط ويژهي خداست؛ پس به هر کجا رو کنيد، آنجا روي خداست. يقينا خدا بسيار عطا کننده و داناست.
دليل ما اينست كه هيچ موجود متحيز و مكاندارى خالى ازحالات اربعه (سكون و حركت، اجتماع و افتراق)، نيست؛ زيرا وقتى مكان داشت، يا در همان مكان ثابت است، پس ساكن است و يا به مكان ديگر منتقل مى‏شود، پس حركت دارد. اين حرکت و حالات چهارگانه، خود از حوادثند، يعنى لحظه به لحظه، اين حركت ايجاد و معدوم مى‏گردد و سكون نيز چنين است، نه اينكه يك وجود ممتد و كشدار باشند. پس هيچ متحيزى، خالى از حوادث و امور حادثه نيست. سپس اضافه مى‏كنيم که هر چيزى خالى از حوادث نباشد، خود او نيز حادث است؛ زيرا كه اگر آن متحيز، خود قديم باشد نه حادث، از دو حال خارج نيست: 296
1- يا اين حوادث، يعنى حركت و سكون هم كه لازمهي لاينفك اويند، قديم بوده و از بى ‏نهايت، همراه جسم خواهند بود.
2- يا بعدها بر اين شيء مکانمند عارض مى‏شود، احتمال اول باطل است؛ چون مستلزم اينست كه حركت و سكون، هم حادث باشند و هم قديم و اين تناقض است و احتمال دوّم هم باطل است؛ چون انفكاك شي‏ء متحيز از اين حوادث لازم مى‏آيد و آن هم محال است. پس به ناچار بايد آن موجود متحيز هم، حادث باشد، آنگاه اگر خداوند متحيز باشد، لازم مى‏آيد كه حادث باشد و اگر حادث بود، لازم مى‏آيد كه ممكن الوجود باشد، چون ممكن است كه نبوده و بعد به وجود آمده است در حالي که واجب الوجود، قسيم ممكن است، پس وجوب وجود، دليل بر عدم تحيز است.

3-2-1-2-2-2-2-وصف غايت الغايات درکلام اميرالمؤمنين((

خداوند متعال غايت اين هستي هاي ممکن است که اعم از مجرد و مادي، در سراسر پهنهي گيتي به تلاش و تکاپو در راه رسيدن به غايات خود مي باشند. غايت الغايات در کلام فوق بشري حضرت علي(، اوصاف بسياري دارد. ما در اين قسمت به شرح قسمت هايي از نهج البلاغه دراين قسمت ميپردازيم:
“الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ أَوَّلٍ وَ الْآخِرِ بَعْدَ كُلِّ آخِرٍ- وَ بِأَوَّلِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ- وَ بِآخِرِيَّتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَه‏.”297،خداوندى كه اوّل است پيش از هر اوّلى، و آخر است پس از هر آخرى. از اينكه او پيش از هر آغازى است لازم آيد كه او را آغازى نباشد، و از اينكه پس از هرپايانى است، واجب شود كه او را پايانى نباشد. فرموده است: “بأوليّته وجب أن لا أوّل له.”، يعنى به سبب اوليّت او، لازم مى‏آيد كه او را آغازى نباشد، چون منظور امام( از اوليّت خداوند، اين است كه او مبدأ همهي چيزهاست و مراد آن حضرت از آخريّت او، اين است كه او غايت و نهايتى است كه همهي اشياء در هر حال به او منتهى مى‏شود.

“ما وحده من کيفه و لا حقيقته اصاب من مثله و لا اياه عني من شبهه… لا تصحبه الاوقات وترفده الادوات. سبق الاوقات کونه و…”298،کسي که کيفيتي براي خدا قائل شد، يگانگي او را انکار کرده و آنکس که همانندي براي او قرار داد، به حقيقت خدا نرسيده است. کسي که خدا را به کسي تشبيه کرد به مقصد نرسيد….با زمانها همراه نبوده و از ابزار و وسايل کمک نگرفته است. هستي او برتر از زمان و وجود او بر نيستي مقدم است و ازليت او را آغازي نيست.299
“ما وحّده من كيّفه”، يعنى واحد و يگانه ندانست او را، كسى كه او را مكيّف به كيفيّات دانست، يعني او را به صفات زائده برذات، متصف دانست.300
“لاتصحبه الاوقات”، يعنى مصاحب و منطبقي با وجود او نيست، هيچ زمانى از ازمنهي عوالم طبع و نفس و عقل كه عبارت از مدّت، تغيير، كائنات مادّي و حركات روحانيّ و زمان و دهر و سرمد باشد؛ زيرا كه جميع عوالم، معلول و مؤخّر از او است و او، محيط به كلّ است و كلّ، نسبت به او مثل آنى است.پس مصاحب او نتوانند بود و “لا تردفه الادوات “، يعنى او را آلات و قوي، اعانت و يارى نكرده است؛ زيرا كه فقر در عين غنا؛ راهى ندارد و”سبق الاوقات كونه”، يعنى هستي او بر زمانها، پيشى گرفته است. يعنى او را امتدادات ازمنهي عوالم امكانى، زيرا كه همگي متناهى و منتهى به او هستند و او غير متناهى و محيط به کل است و احاطهي محاط بر محيط و متناهى بر غير متناهى، ممتنع است.301

3-2-1-2-2-2-3-خداي حکيم و غايتمندي در نهج البلاغه

“فانّ اللّه سبحانه لم يخلقكم عبثا و لم يترككم سدى و لم يدعكم فى جهاله و لا عمى.”302،يعنى پس به تحقيق كه خداى منزّه از نقص، شما را عبث خلق نكرده است و فعل خدا، اگر چه علّت غائى ندارد، امّا غايت و فائده دارد، زيرا باعث و برانگيزانندهي فعل او، جود ذاتى اوست وچيزى ديگر نيست كه سبب فاعليّت اوگردد و الّا لازم ميآيد كه مستكمل و ناقص باشد. البتّه افعال او، بايد با غايت و فائده باشند؛ زيرا كه فعل بى‏فائده، بر حكيم روا نيست. پس به اين سبب، شما را مهمل و بى‏راهنما، نگذاشته است. شما را در جهل و كورى از راه رسيدن به غايات و فوائد مقتضيات ذوات، وانگذاشته است بلکه اسباب رسيدن به غايات را بر وجه كمال، از براى شما آماده گردانيده و شما را با ارسال رسل و انزال كتب، به آن راهبر گردانيده و حجّت برشما تمام شده است. همانگونه که خود او در قرآن کريم فرموده است:” إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلدُّنْي?ا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ اَلْقُصْوى? وَ اَلرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ لَوْ تَو?اعَدْتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِي اَلْمِيع?ادِ وَ ل?كِنْ لِيَقْضِيَ اَللّ?هُ أَمْراً ك?انَ مَفْعُولاً لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى? مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اَللّ?هَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ. “303، هنگامي را که شما بر دامنه اي نزديک تر به سطح زمين بوديد و دشمن در دامنه اي بالاتر قرار داشت وکاروان، در مکاني پايينتر از شما بود و اگر با دشمن وعده ميگذاشتيد، نسبت به وعدهگاه، اختلاف ميکرديد، تا خدا پيروزي شما و شکست آنان را که انجام شدني بود، تحقق دهد، تا هر که هلاک ميشود، از روي دليلي روشن هلاک شود و هرکه زندگي ميکند، از روي برهاني آشکار زندگي کند و يقينا خدا شنوا و داناست.
“قدسمّى آثاركم و علم اعمالكم وكتب اجالكم.”304يعنى به تحقيق، آثار و غايات مترتّبه بر ذات شما را ظاهرگردانيد و نتايج و ثمرات اعمال شما را دانست و مقدار عمر شما را كه در آن مقدار، به غايات ذاتيّهي خود مى‏رسيد، از سعادت و شقاوت، مقدّر و معيّن ساخت.305

3-2-1-3-رابطهي علت

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود Next Entries منابع تحقیق با موضوع امور مالی، امور مالیاتی، کارت امتیازی متوازن