منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود

دانلود پایان نامه ارشد

افتراق بين اين دو ديدگاه نيز آشکارگرديد.

3-2-1-2-علت غايي
غايت يا “علت غائى”، همان چيزى است که انسان، فعل را به خاطر رسيدن به آن انجام مى‏دهد و البته غايت از آن جهت علت شمرده مى‏شود که مکمل و متمم علت فاعلى است؛ زيرا تصور غايت است که ارادهي انسان را بر مى‏انگيزد و انسان را که در حد فاعل بالقوه است، به حد فاعل بالفعل مى‏رساند. پس علت غائى، مندرج در علت فاعلى و علت فاعلى، مندرج در علت غائى است و ما در پايان بحث از علت غايي، به بيان رابطهي بين علت غايي با علت فاعلي ميپردازيم.‏

3-2-1-2-1-علت غايي در طبيعت
علت غائى مخصوص افعال اختيارى است، ولى از سخنانى كه از ارسطو نقل شده، چنين بر مىآيد كه وى، براى افعال طبيعى هم، قائل به علت غائى بوده و پيروان مشائين هم از او تبعيت كردهاند و انكار علت غائى، براى افعال طبيعى را به منزلهي اتفاقى بودن آنها تلقى نموده اند و در مقابل قول به اتفاقى بودن حوادث طبيعى كه به صورتهاى مختلفى نقل شده، براى همهي پديده ها علت غائى اثبات كرده اند.

3-2-1-2-1-1-نظريهي ارسطو دربارهي علت غايى

ارسطو در كتاب “ما بعدالطبيعه”، پس از اشاره به آراء فيلسوفان پيشين دربارهي علت پيدايش پديدهها، اظهار مىدارد كه هيچكدام از ايشان علت غائى را دقيقا مورد توجه قرار ندادهاند، آنگاه با تحليلى دربارهي حركت و دگرگونى موجودات مادى، نتيجه مىگيرد كه هر موجود متحرك و دگرگون شوندهاى، به سوى غايتى سير مىكند، كه كمال آن مىباشد و خود حركت، كه مقدمهاى براى رسيدن به غايت مزبور است، نخستين كمال براى آن بهشمار مىرود و از اين رو حركت را به كمال اول، براى موجود بالقوه، از آن جهت كه بالقوه است، تعريف مىكند. وى مىافزايد، هر موجودى داراى كمال مخصوصى است و به همين جهت، هر متحركى غايت معينى دارد كه مىخواهد به آن برسد. اين كمال، گاهى همان صورتى است كه مىخواهد واجد آن شود؛ مانند صورت درخت بلوط، براى هسته بلوطى كه درحال رشد و نمو است وگاهى عرضى از اعراض آن است؛ مانند سنگى كه از آسمان به سوى زمين حركت مىكند و قرارگرفتن بر روى زمين، يكى از اعراض و كمالات آن مىباشد. حاصل آنكه؛ هر موجود طبيعى، ميل طبيعى خاصى بهسوى غايت معينى دارد كه موجب حركت به سوى آن غايت و مقصد مىشود و اين، همان علت غائى براى تحقق حركت و تعين جهت آن است. ارسطو، همچنين كل جهان را موجود واحدى مىداند كه طبيعت آن، همهي طبايع جزئيه، مانند جمادات، نباتات و حيوانات را در بر مىگيرد و چون، رسيدن آن به كمال، خودش درگرو تناسب خاصى بين طبايع جزئيه و كميت و كيفيت مخصوصى در افراد هر يك از آنها است، از اين روى ميل طبيعت جهان به كمال خودش، موجب برقرارى نظم و سامان ويژهاى در ميان پديدههاى آن مىگردد، كه هر يك از آنها جزئى از اجزاء يا عضوى از اعضاء آن بهشمار مىروند277.
در ارزيابي ديدگاه ارسطو از علت غايي، بايدگفت؛ به فرض اينكه اين بيان تمام باشد، تنها مىتواند علت غائى را براى حركت و دگرگونى موجودات جسمانى اثبات كند، نه براى هر معلولى، خواه مجرد يا مادى باشد وخواه متحرك ويا ساکن باشد. با توجه به اينكه فاعلهاى طبيعى، فاعل بالطبع و فاقد شعور و اراده هستند، نسبت دادن ميل طبيعى به آنها، بيش از يك تعبير استعارى نخواهد بود ونيز اگر ميل طبيعى را به جهت حركت تفسير كنيم، جهتى كه طبع موجود متحرك، اقتضاء آن را داشته باشد و آن را تعبيرى مبنى بر تشبيه و استعاره، تلقى نماييم، در اين صورت، حقيقتى به نام علت غائى اثبات نخواهد شد و حداكثر نتيجهاى كه مىتوان گرفت، اين است كه هر حركتى كه به مقتضاء طبع، متحرك باشد، جهت آن هم به اقتضاء طبع آن، تعين مىيابد.278
ابن سينا به تبع ارسطو، براى هر طبيعتى، ميل خاصى به سوى غايت معينى اثبات مىكند كه موجب حركت به سوى آن مىشود و همچنين براى كل جهان، طبيعتى قائل هستند كه ميل به كمال خودش، موجب تناسب و هماهنگى و انسجام انواع پديدههاى جزئى مىگردد. نکتهي ديگر اينکه، همهي فاعلهاى طبيعى، فاعلهاى مسخر هستند و فوق فاعليت آنها، فاعليت مبادى عاليه و در نهايت، فاعليت خداى متعال قرار دارد و بدين ترتيب، همهي حوادث، داراى هدف و علت غائى هستند؛ اما نه در درون طبيعت، بلكه در ذات فاعلهاى فوق طبيعى و آنچه در جهان طبيعت تحقق مىيابد، علل غايي نيست، بلکه غايات حركات است.279

3-2-1-2-2-علت غايي خداوند ازخلقت

از نظر فلاسفهي اسلامي، حکمت الهي اقتضاء آن را دارد که افعال خداوند، همه از غايت و هدف برخوردار باشند و نفي غرض از فعل خداوند، عبارت است از نفي غرض فاعلي و با توجه به نفي غرض زائد برذات، غايت آفرينش، همان علم پروردگار و ابتهاج ذاتي او به کمالات مندرج در ذات است که به سبب آن، به ايجاد نظام هستي مبادرت ورزيده است.
نظام آفرينش و مسائل مرتبط با آن از ديرباز، مورد توجه انديشمندان و فلاسفهي اسلامي بوده است. از آنجا که فلاسفه، در تعريف و تبيين علت و معلول، علت را به اقسام مختلفي طبقه بندي کردهاند، ميتوان نظام حاکم بر جهان هستي را نيز در ابعاد مختلف ازجمله؛ نظام فاعلي، نظام غايي و نظام داخلي اشياء مورد مطالعه قرارداد. در بحث نظام غايي، سخن آن است که آيا اشياء جهان، هدف و مقصد خاصي را تعقيب ميکنند و آيا خلقت هر جزئي از اجزاء عالم به نوبهي خود، به دليل و هدف خاصي صورتگرفته است ياخير؟ معمولا فلاسفه، با اثبات حکمت و عنايت حق تعالي به نفي عبث از فعل او پرداخته و معتقدند همهي اشياء جهان غايتي دارند و خداوند، موجودات را براي مقصد يا مقاصدي خلق کرده است. درعينحال نيز، گاهي در متون فلسفي با اين عبارت مواجهايم که فعل الله تعالي( معلل به غرض وغايتي نيست. براي تبيين و وضوح اين مطلب به طور مقدمه، به بيان و توضيح چند مطلب ميپردازيم:

3-2-1-2-2-1-غايتمندي با توجه به غايت فاعل

ازاين لحاظ به نظر ميرسد، بحث نظام غايي بايد از هردو جهت مورد بررسي قرارگيرد: پاسخ به اين سؤال که آيا خداوند، در آفرينش جهان هدفي داشته يا خير، منوط به تبيين چند مسألهي فلسفي است که به شرح آن ميپردازيم.

3-2-1-2-3-1-1-غناي پروردگار

در خصوص غايت خداوند از آفرينش جهان، نظريههايي مطرح شده است. برخي معتقدند خداوند از آفرينش جهان هيچگونه غرض وغايتي ندارد، چراکه فاعل بالغرض، مستکمل به غير است و براي جبران فقدان کمالات خود، فعلي را انجام ميدهد، ولي خداوند، واجب الوجود من جميع جهات بوده وهمهي صفات کمال را دارا و از همهي جهات نقص مبراست. پس نميتواند از آفرينش، غرضي را دنبال کند. ابن سينا، در تبيين اين نظريه، به تعريف غني مطلق پرداخته و ميگويد:
” أتعرف‏ ما الغنىّ‏؟ الغنىّ التّامّ هو الّذى يكون غير متعلّق بشى‏ء خارج عنه في أمور ثلاثه:فى ذاته، و في هيئات متمكّنه من ذاته، و في هيئات كماليّه إضافيّه لذاته. فمن احتاج إلى شى‏ء آخر،خارج‏ عنه حتّى‏ يتمّ له‏ ذاته، أو حال متمكّنه من ذاته، مثل شكل أو حسن أو غير ذلك، أو حال لها اضافه مّا كعلم، أو عالميّه، أو قدره، أو قادريّه، فهو فقير محتاج‏ إلى كسب. “280
آيا ميداني توانگر و بينياز کيست؟ بينياز تمام و توانگر کامل، آن کسي است که به چيزي بيرون ازذات خويش، در سه امر وابسته نباشد. يکي در ذات خود و ديگري درصفاتي که در ذات، جاي گرفتهاند و ديگر، صفات کمالي که به ذات اضافه شدهاند. کسي که به چيز ديگر بيرون از ذات محتاج باشد تا به سبب آن، ذات يا حال جايگرفته درذات، مانند؛ شکل و زيبايي و جزء آن، يا حالي که براي وي اضافه شده است، مانندعلم و عالميت و قدرت وقادريت کامل گردد، پس او نيازمند و درويش و به کسب محتاج است.
پس غرض آفرينش، نفع رسيدن به خداوند نيست، چراکه او تنها مصداق غني مطلق است وفرض حصول هرگونه نفعي براي او، نفي غناي اوست. همچنين غايت وي، نفع رساندن به ديگري نيز نميتواند باشد.در تبيين اين مطلب ميگوييم؛ فاعلي که فعل را براي نفع غير انجام ميدهد نيز ناقص است، يعني فرقي نيست که فاعل، فعل را براي نفع خود انجام ميدهد يا نفع غير، چنانکه فرقي نيست که فاعل، فعل را براي دفع ضرر از خود انجام دهد يا غير. در هر دو صورت، او محتاج است و با فعل خود، از خود رفع نقص و طلب کمال ميکند.281
ابن سينا معتقد است، اگر غرض خداوند از آفرينش، نفع رساندن به ديگران باشد، نه تنها غناي او، بلکه جود او نيز زير سؤال ميرود. زيرا در تعريف جواد مي گوييم : “أتعرف ما الجود؟ الجود هو إفاده ما ينبغى لا لعوض. فلعلّ من يهب السكّين لمن لا ينبغى له ليس بجواد، و لعلّ من يهب ليستعيض معامل، و ليس بجواد. و ليس العوض كلّه عينا، بل و غيره، حتّى الثّناء، و المدح، و التّخلّص‏ من المذمّه، و التّوصّل إلى أن يكون على الأحسن أو على ما ينبغى. فمن جاد ليشرف، أو ليحمد، أو ليحسن به ما يفعل، فهو مستعيض غير جواد. فالجواد الحقّ هو الّذى تفيض منه الفوائد لا لشوق منه، و طلب قصدىّ لشى‏ء يعود إليه. و اعلم أنّ الّذى يفعل شيئا، لو لم يفعله لقبح‏ به أو لم يحسن منه، فهو بما يفيده من فعله متخلّص.”282
جواد، کسي است که به غير خود بهره اي برساند، به گونه اي که شخص گيرنده، سزاوار آن باشد و بخشنده از بخشش خود به دنبال دريافت عوض و يا پاداشي نباشد. آنکس که چيزي را انجام مي دهد که اگر انجام نميداد، براي او ناپسند ميبود، يا براي او نيکو نميبود، پس او به انجام آنچه انجام ميدهد، رستگاري و رهايي خويش را، از ملامت و سرزنش ديگران ميخواهد و نميتوان گفت که چنين شخصي، بخشنده حقيقي است، بلکه او سوداگر است و بخشش او به خاطر چيزي است که فايده اش به او باز ميگردد.
وجه سومي را نيز در غرض خداوند از آفرينش مطرح کردهاند و آن اينکه غرض خداوند، نه طلب نفع و دفع ضرر از غير است، بلکه هدف، انجام نيکي براي نيکي و ترک بدي براي بدي است. در “الاشارات والتنبيهات” چنين آمده است: “نيکو بودن فعل، خود به خود هيچ مدخليتي در اختيار و برگزيدن توانگر، نسبت به آن کار ندارد، مگر آنکه انجام آن کار نيک، باعث تمجيد و تنزيه و تزکيهي وي باشد و ترک و رها کردن آن کار موجب نقصان و شکست وي گردد و همهي اينها، ضد بي نيازي و توانگري است.”283
آنچه ابن سينا، در رد هريک از اغراض سهگانهاي که درخصوص فعل خداوند، فرض ميشود، بيان کرده است؛ در واقع به نفي غرض زائد برذات اشاره دارد و در حقيقت، فاعليت بالقصد را از خداوند نفي ميکند. قيد زائد بر ذات، در توصيف غرض حق تعالي، قيدي دقيق است، که حکماء از اين مطلب، در انتساب نوعي غرض به حق تعالي مدد ميجويند.

3-2-1-2-2-1-2-غرض از خلقت، علم و عشق ذاتي خدا به خير و کمال

اگر علت غايي در واقع، عبارت باشد از شوق به غايت و نتيجهي فعل؛ آيا در مورد خداوند، اين معنا از علت غايي صادق است؟ و خداوند به اين معنا داراي علت غايي است؟ در خداوند، نه علم حصولي وجود دارد و نه شوق، آنگونه که در فاعل بالقصد وجود دارد. فاعل بالقصد، براي انجام کار، ابتدا نتيجه و فايدهي آنکار را بررسي ميکند و سپس شوق او براي انجام کار، برانگيخته ميشود و بعد از آن تصميم بر انجام دادن آنکار ميگيرد. ولي در همهي فاعلهاي مختار، شوق به اين معنا، وجود ندارد، ولي ميتوان، مفهوم تجريد شدهاي از آن را در نظرگرفت که در مورد خداوند و ديگر موجودات نيز صادق باشد، مانند مفهوم حب و محبت. پس هر چند خداوند، از شوق و داعي زائد برذات منزه است، اما حب به کمال و خير که بالاصاله، به ذات خويش و بالتبع، به آثار وي تعلق ميگيرد، علت غايي براي همهي افعال اوست و اين صفت نيز، مانند همهي صفات ذاتيه، عين ذات خداوند است. در نتيجه، علت فاعلي و غايي براي افعال الهي، همان ذات خداوند است.284 ابن سينا نيز چنين ميگويد:”اجل مبتهج بشيئ هو الاول بذاته لانه اشد الاشياء ادراکا لاشد الاشيا کمالا.”285، بزرگترين عاشق و مبتهج به چيزي، همانا خداوند است به ذات خويش؛ زيرا او بالاترين مدرَک، براي بالاترين مدرِک، از حيث کمال است. ذات خداوند، کاملترين اشياء است و او، مدرک ذات خود است. پس او کاملترين مدرِک

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، وجود خداوند، نظام احسن Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، نهج البلاغه، عاشق و معشوق