منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، وجود خداوند، نظام احسن

دانلود پایان نامه ارشد

و به سومي غايت گويند. آن قسم اخير که خارج از اقسام سهگانه بود، شامل شرايط، ابزار و عدم موانع براي تحقق معلول ميشود .260
بايد توجه کنيم که معلولها بر دوقسم اند: معلولهايي که در خارج، مرکب از ماده و صورت نيستند و معلولهايي که در خارج، داراي صورت و ماده اند.
قسم اول نيز بردو قسم اند: معلولهايي که نيازمند موضوع متعلقي هستند، که پذيرايشان شود و معلولهايي که بي نياز از موضوع و متعلق هستند، مانند عقول که در درجهي تماميت تجردريال قرار دارند. پس با توجه به دو تقسيم طولي فوق، تمام معلول ها برسه قسم اند:
الف) مجردات تام که فقط نيازمند علت موجده اند، لکن از ماده و صورت و متعلق و موضوع بي نيازند. عقول، مجرد تامند؛ چرا که درذات و فعل خود بينياز از ماده اند و نفوس، مجرد غير تامند، چرا که تعلق به بدن دارند و در افعال خود، نيازمند بدنند.
ب) اعراض و نفوس که علاوه بر علت موجده، نيازمند موضوع و متعلقند، لکن از ماده و صورت بي نيازند. اين دو قسم در کلام شيخ نيامده است، چرا که علل ماهيت ندارند.
ج) اجسام که علاوه بر علت موجده، ماده و صورت ميخواهند. اين قسم همان است که مورد نظر شيخ الرئيس است و دربارهي آن گفته است:” العله الموجده للشي‏ء الذي له علل مقومه للماهيه، عله لبعض تلك العلل كالصوره أو لجميعها في الوجود.”261، در اين قسم، علل موجده از دو قسم بيرون نيست: يا علت براي صورت تنهاست، يا هم علت براي صورت و هم ماده است. اولي، مانند نجار که فقط علت براي صورت تخت است، نه مادهي آن و دومي عقل مجرد يا جوهر مفارق تام است که هم علت براي صورت جسم و هم ماده است. در هر دو صورت فوق، علت موجده، علت براي جمع ميان ماده و صورت و به عبارت ديگر، علت براي ترکيب آنهاست.262

3-2-1-علل وجود

علل وجود، اولين قسم از علل در تقيسم بندي ابن سينا ميباشد و شامل علت فاعلي و علت غايي ميگردد. در ادامه به توضيح و تقسيمات هريک از اين علل ميپردازيم.

3-2-1-1-علت فاعلي

يکي از مهم‌ترين اقسام علل، علت فاعلي مي‌باشد. دردنياي اسلام، ضمن تاکيد بر علت فاعلي به معناي ارسطويي آن، تغييرات معتنا بهي در محتواي آن ايجاد شد. اگر در فلسفهي ارسطو، دست‌کم درظاهر، براي واجب الوجود، شأن علت غايي تصوير مي‌شد و از علت فاعلي بودن آن سخن به ميان نمي‌آمد، در فلسفهي اسلامي، علت فاعلي بودن واجب الوجود نيز در دستور کار قرار گرفت و براهين متعددي براي اثبات آن اقامه شد. برهان صديقين که در نظام فلسفي اسلامي از شاهکارهاي فيلسوفان مسلمان به شمار مي‌آيد، نخستين بار توسط ابن سينا براي اثبات علت فاعلي اقامه گرديده است.263

3-2-1-1-1-علت فاعلي طبيعي

در نظام فکري ارسطويي، چيزي‌که در مورد علت فاعلي گفته مي‌شد، چيزي بيش از علت جمع ميان ماده و صورت در اشياء مادي نبود و اين، همان چيزي است که در فلسفهي اسلامي به فاعل طبيعي مشهور است. علت فاعلي، همان منشأ پيدايش معلول است و منظور از علت فاعلي در طبيعيات، منشأ حركت و دگرگوني اجسام است.

3-2-1-1-2-علت فاعلي الهي

در فلسفهي اسلامي، ضمن پذيرش علت فاعلي طبيعي، از علت فاعلي ديگري نيز سخن به ميان آمد، که در الهيات، آن را فاعل الهي مي‌نامند، در اين نوع علت، فاعل نه تنها علت ترکيب ميان ماده و صورت و صورت بخشيدن به ماده است، بلکه اصل وجود ماده و صورت را نيز ايجاد مي‌کند، افاضهي وجود مي‌کند و هستي بخش است و ما در جايي ديگر از اين پژوهش به بحث از علت هستي بخش پرداختهايم. همين بحث در مورد مجردات نيز مي‌آيد؛ يعني براساس قاعدهي الواحد، سرانجام وجود تمام مبادي عاليه و مجردات، به وجود خداوند باز مي‌گردند و همگي از او صادر مي‌شوند. زيرا در فلسفه اسلامي در پي منازعات فلاسفه و متکلمان در مورد ملاک احتياج معلول به علت، فيلسوفان، امکان را به عنوان ملاک احتياج معلول‌ها به علت معرفي کردند و در تمام ماسوي الله امکان، وجود دارد. از سوي ديگر، امکان نيز به استواء نسبت به وجود و عدم تعريف مي‌شود، در نتيجه، تمام ممکنات براي خروج از حد استواء و ورود در دايرهي موجودات، نيازمند فاعل هستي‌ بخش مي‌باشند.البته براي فاعل، اقسام مختلف و متعددي برشمرده شده است که در بحث بعدي به آنها خواهيم پرداخت.264

3-2-1-1-3-اقسام فاعل

براي و ضوح مطلب و تفصيل مطلبي که پيش از اين با عنوان “عنايت الهي” مطرح گرديد که از جمله مهمترين مباحث در فلسفهي ابن سينا ميباشد، توضيحي پيرامون اقسام فاعل و اينکه فاعليت خداوند از ديدگاه ابن سينا، کداميک از اقسام فاعلهاي نام برده است، ارائه ميگردد. چنانچه اشاره شد؛ عنايت، همان علم الهي است، ليکن علم، از حيثيات مختلف آثار متفاوتي دارد. از آن جهت که انکشاف و نماياندن اشياء است، به علم نام بردار ميشود و از آن جهت که علم فعلي حق تعالي و تأثيرگذار است و ماسوي الله را ايجاد ميکند، عنايت نام گرفته است که در بحثي که گذشت، عنايت بيشتر با تکيه بر حوزهي فاعليت الهي مطرح است.
فاعل، يا علم به فعلش دارد و يا ندارد. در صورت دوم، يا فعل او ملايم با طبع اوست، که آن “فاعل بالطبع” است و يا ملايم طبع او نيست و آن”فاعل بالقسر” است و بنابر صورت اول كه فاعل، عالم به فعلش است، يا فعلش به ارادهي او نيست، که آن “فاعل بالجبر” است و يا به ارادهي اوست و در اينصورت كه به ارادهي اوست، يا علم او به فعلش، عين فعل اوست كه علم او به ذات خود، همان علم اجمالى سابق به فعل او است، نه چيز ديگر، آن “فاعل بالرضا” است و يا اينكه علم او به فعلش، با فعلش و عين فعلش نيست، بلكه سابق بر فعل اوست. در اينصورت، كه علم او سابق است، يا عملش همراه با داعى زائد بر ذات‏ است، که آن “فاعل بالقصد” است و يا قرين به داعى زائد بر ذات نيست، بلكه نفس علم فعلى، منشأ معلول است. دراين صورت كه نفس علم منشأ است، يا علم به فعل، زائد بر ذات فاعل است، آن را “فاعل بالعنايه” گويند و يا علم به فعل، زائد بر ذات فاعل نيست، بلكه علم فاعل به ذاتش، همان عين ذات اوست و آن علم اجمالى به فعل در عين كشف تفصيلى است، آن را “فاعل بالتجلى” و نيز “فاعل بالعنايه به معنى اعم” گويند.265درآينده به تفصيل دربارهي علم خداوند به بحث خواهيم نشست.

3-2-1-1-3-1-فاعل بالعنايه

گفتيم فاعل بالعنايه، فاعلي است که داراي اراده وآگاهي است و صدور فعل از آن مبتني برعلم و اراده است، اما علم وآگاهي وي بر فعلش از علم وي به ذاتش، سرچشمه ميگيرد. يعني از علم به ذاتش، علم به فعلش حاصل ميشود و از علم به فعل نيز، خود فعل تحقق پيدا ميکند و به بيان ديگر منشأ فاعليت و انگيزهي تحقق فعل، صرف علم فاعل به ذاتش است، نه آنکه علت و انگيزهاي خارج از ذات، موجب تحقق آن شود، به طوريکه علم به ذات، مقدم بر علم به فعل و منشأ آن است و علم به فعل نيز، بر خود فعل و منشأ پيدايش آن مقدم است. مانند انساني که بر مکان بلندي قرار گرفته و به مجرد اينکه تصورکند، درحال افتادن است، از بلندي سقوط کند. در اينجا، نفس تصور و توهم سقوط، موجب افتادن فرد از بلندي ميشود. يعني چون فرد به خودش علم وآگاهي دارد و ميداند که در بلندي قرار گرفته است، تصور سقوط به ذهن وي خطور کرده و همين تصور، موجب سقوط وي ميشود. علم فاعل بالعنايه نسبت به فعل، قبل از تحقق آن، علم تفصيلي است و اين علم، زائد بر ذات فاعل است، نه آن که عين ذاتش باشد.266

3-2-1-1-3-1-1-تفسيرعنايت الهي

نکاتي که پيرامون غايت خداوند از آفرينش بيان شد، در واقع تلاش درجهت تبيين عنايت الهي درنظام فلسفي ابن سينا بود و اينک با بررسي بيشتر در اين نظام فکري، ميتوان پايهها و مباني نظريهي فاعليت بالعنايه را از ديدگاه حکمت سينوي جستجو کرد. چنانکه گذشت؛ مقصود از علم عنايي، علم باري تعالي به نظام احسن مخلوقات است که بوعلي از آن به نظام خير تعبير ميکند و دقيقا، همين علم است که سبب وجود اشياء ميشود.267
اولا؛ اين علم، علم فعلي است نه انفعالي .268
ثانيا؛ صور معقولهاي است که از لوازم ذات ميباشد و نه امري عارض برذات و بيرون از ذات.269
ثالثا؛ سبب وجود اشياء است، بهگونهاي که صدور اشياء بر حسب ترتيب نظام سببي و مسببي است که قبلا همين ترتيب، درصور معقوله، يا علم عنايي برقرار بوده است. با اين توضيح که در اينجا، قبليت زماني به هيچ وجه مطرح نيست، بلکه نفس معقوليت آن به عينه، نفس وجود موجودات است.270
رابعا؛ نيازي به قصد وتروي ندارد. انسان وار نيست که مسبوق به تروي و انديشه و تأمل پيشين باشد و بينياز از هرگونه حرکت و اراده و قصد جديد است.271
خامسا؛ اين علم که سبب پيدايش موجودات و از جمله، جزئيات جهان محسوس است؛ به جزئيات نيز تعلق ميگيرد؛ اما به گونهاي کلي و از طريق علل و اسباب کلي آنها. هر چند در علم تفصيلي قبل از ايجاد، همه چيز با وجود علمي خاص خود، در مرتبهي خويش در علم الهي قرار دارد.
به عبارت ديگر، نظام هستي ازديدگاه بوعلي، از دو حيثيت نظام علمي و نظام عيني برخوردار است. لذا همانگونه که ميان اعيان اشياء، ترتيب و رابطهي علي و معلولي برقرار است، دقيقا همان ترتيب هم، در نظام علمي حق متعال وجود دارد. اين علم عنايي، همان صور موجودات است که در ذات باري تعالي مرتسم شده و معلوم ذاتند و با تعقل آنها، موجودات به عرصهي هستي حضور مييابند: ” صور الموجودات مرتسمه في ذات الباري؛ إذ هي معلومه له، و علمه لها سبب وجودها.”،272شيخ الرئيس در اثبات علم حق به ماسوي از طريق قاعدهي عليت وارد ميشود، يعني از اين طريق که علم حق تعالي به ذات خود، علت براي علم به صادر اول است؛ زيرا حق تعالي، علت تامهي وجود عالم است و علم به علت، مستلزم علم به معلول ميباشد. از سوي ديگر صادر اول، علت براي صادر دوم است، لذا علم به صادر اول، نيز علت براي صادر دوم است.273دربارهي وجود دو نظام علمي و عيني و انطباق اين دو بر يکديگر ميگويد:
“مبدأ اول تعالي، ذات خود را به عنوان اينکه مبدأ و فاعل همهي اشياء است، تعقل ميکند، سپس آن اشياء، همگي در ذات او حاصل ميگردند، ليکن چنين نيست که ميان معقوليت آنها با موجوديتشان، فاصلهي زماني باشد، بلکه نفس معقوليت آنها، نفس موجوديت آنهاست.”274
صدرالمتألهين نکات مثبت نظريهي ابن سينا را چنين ذکر ميکند:
1. واجب الوجود عالم به جميع اشياء، به علم ذاتي سابق بروجود اشياء است.
2. کليهي موجودات قبل از وجود وصدور نظام تفصيلي عيني، به وجود علمي و نظام عقلي درنزد واجب الوجود، موجودند.
3. تعقل ذات، علت تعقل ماسوي است.
4. کثرت صورعقليهي حاصل در ذات، کثرتي متأخر از ذات ومنفصل از ذات احديت است.
5. صدورکثرت ونظام علي صدور، ترتيبي، يعني به نحو ترتيب علي و معلولي است.
6. حيثيت صدوراشياء، عين حيثيت تعقل آنهاست.
همانطورکه ملاحظه ميشود، شيخ الرئيس صورعلميه درذات حق تعالي را از اجزاء ذات وي نميداند، زيرا درآنصورت، تکثر وتعدد درذات واجب الوجود راه خواهديافت، بلکه اين صورعلميه، به منزلهي اعراض و لواحق ذات حق تعالي است و متاخر از ذات وي ميباشد.275

3-2-1-1-3-2-فاعل بالتجلّي

فاعلي بالتجلي، فاعلي است که داراي اراده و آگاهي بوده و هم به خودش و هم به فعلش، عالم است و از علم به ذاتش، فعلش تحقق پيدا ميکند و علم به ذاتش که منشأ علم به فعلش و آن هم موجب تحقق خود فعل ميشود، علم تفصيلي است. اين فاعل هم، مانند فاعل بالرضاست، فقط با اين فرق که علم فاعل به فعلش قبل از تحقق آن، تفصيلي است نه اجمالي. يعني فاعل بالتجلي، هم قبل از تحقق فعل و هم بعد از آن، علم تفصيلي به فعل خود دارد. فرق اين نوع فاعل با فاعل بالعنايه نيز در اين است که علم فاعل به فعلش عين ذاتش است نه خارج از آن. براي درک اين نوع فاعل ميتوان نفس انساني را مثال زد. چرا که نفس انساني، مبدأ همهي کمالات و افعال بوده و با علم حضوري خود، علم تفصيلي به همهي کمالات و افعال نيز دارد. 276
با بيان تفصيلي فوق در تعريف فاعل بالعنايه ازديدگاه ابن سينا و فاعل بالتجلي از ديدگاه صدرا، نقاط مشترک و نقاط

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، امام صادق Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود