منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، امکان استعدادی، امکان ذاتی

دانلود پایان نامه ارشد

محض این چنین نیست.
بنابراین قبل از این‌که ابتدایی برای زمان در نظر بگیریم زمانی بدون آغاز و ازلی، وجود دارد.108

[مسأله سوم: هر محدثی قبل از حدوثش، مسبوق به ماده ممکنه است]
اشاره: همانا هر محدثی قبل از حدوثش، ممکن الوجود است و در غیر این صورت، باید محدث، از ممتنع الوجود بودن به وقوع و وجود پای گذارد [که این انقلاب در ذات است و محال.] در حالی که امکان، نقیض امکانی است که بر ممتنع الوجود صدق میکند [مثل آن جا که میگوئیم فلان چیز امکان ندارد- لیس للشیء امکان] و این امکانی که بر عدم صدق میکند امر عدمی است. بنابراین نقیض او امر ثبوتی و وجودی خواهد بود پس امکان امر ثبوتی است. و معنای امکان تمکن (و توانایی) قادر متعال بر تأثیرگذاری نیست؛109 زیرا ثبوت آن تمکن و توانایی مشروط است بر این‌که خود شی ممکن باشد.110 در حالی که شرط شی یعنی امکان (برای صحت تعلق قدرت قادر) باخود شی مغایر است (زیرا ما صحت تعلق قدرت و توانایی111 در نتیجه امکان صفت ثبوتی است که به ذات ممکن برمیگردد که ذات ممکن قبل از حصول وجود حاصل است پس باید ذات ممکن دارای محل باشد سپس آن محل اگر محدث است نیاز به ماده دیگری دارد که به تسلسل میانجامد و الّا (اگر محل محدث نباشد) پس محل، یک ماده ازلی است112 و ماده از جسمیّت جدا نمیشود (مانند گِل که در او امکان استعدادی برای تبدیل به کوزه شدن، وجود دارد) پس جسم ازلی است. [از آن روی که فخر رازی این نظر را به هیچ عنوان قبول ندارد، بنابراین در ضمن طرح یک اشکال و سه دلیل در تأیید این اشکال، نظر خود را بیان میدارد.]

[1-3. اشکال فخر رازی بر ابن سینا]
اشکال شده: عقل حکم به امکان وجود میکند نه به وجود امکان (این اشکال طبق
مبنای فخر رازی است زیرا او امکان را امر عدمی می داند113.)
سه دلیل بر این مطلب دلالت دارند:
1- امکان شی در آن حال که شی معدوم است؛ اگر امر وجودی باشد (دو حالت پیدا میکند:)
اول: اگر امکان، شی قائم به امکان باشد، امر موجود قائم به معدوم (چون امکان هنوز موجود نشده) شده است. (که محال است).
دوم: اگر امکان، قائم به غیر امکان باشد، صفت شی قائم به غیر شده است (که این نیز محال است، پس ثابت شد امکان امر عدمی است).
2- اگر امکان، امر وجودی باشد یا واجب بالذات و این محال است؛ زیرا امکان صفت برای ممکن است و صفت نیاز به موصوف دارد و آنچه که نیازمند به ممکن باشد اولی به صفت امکان است (پس فرض واجب بودن باطل شد) و اگر امکان ممکن الذات باشد سخن در امکان آن همانند امکان اول است که این فرض تسلسل را در پی دارد.
3- همانا واجب الوجود واحد است و ماده (هیولی) ممکن است اگر امکان ماده و هیولی وابسته به ماده دیگری باشد به تسلسل میانجامد و اگر وابسته به خود باشد دور را در پی دارد؛ زیرا وجود محل (ماده) سابق بر وجود حالّ (امکان) است که در نتیجه وجود سابق بر امکان آن خواهد بود لکن امکان شی سابق بر وجودش بنابراین دچار دور میشود. [بنابراین امکان امر عدمی است نه وجودی. خلاصه نظر فخر رازی این شد: جسم و حرکت ازلی نیستند و عالم محدث است نه قدیم پس این قضیه که هر محدوثی قبل از حدوثش مسبوق به ماده ممکنه است باطل میباشد این نظر فخر رازی است]

[مسأله چهارم: ازلی بودن مؤثریت واجب تعالی]
[1-4. تبیین ازلی بودن مؤثریت واجب الوجود]
اشاره: هرچیزی که بودن او در متصف شدن واجب الوجود به مؤثریت ضروری است یا در
ازل حاصل بوده و یا نبوده است:
( فرض اول: ) اما اگر در ازل بوده باشد: باید واجب الوجود پیوسته در حال اثرگذاری باشد، (از ازل تا ابد) و گرنه (یعنی اگر ترتب اثر از مؤثر واجب الوجود پیوسته نباشد) فرق گذاشتن بین ترتب اثر و عدم ترتب اثر از مؤثر، اگر متوقف بر اضافه شدن قیدی به ترتب باشد در نتیجه آن چه که در اول امر حاصل شده آنچه بودن او در متصف شدن واجب الوجود به صفت مؤثریت است، نخواهد بود.
سپس سخن را بر‌گشت می دهیم به ترتب اثر همراه با ضمیمه کردن قید. و اگر تمییز و فرق گذاشتن بین ترتب اثر و عدم ترتب اثر از مؤثر متوقف بر اضافه کردن قید نباشد، ممکن الوجود در موجود شدن خود، ترجیح بدون مرجح یافته است. (که محال است)
( فرض دوم: ) اگر آنچه که در متصف شدن واجب الوجود به صفت مؤثر ضروری است؛ در ازل نباشد (بلکه حادث باشد) سخن را برگشت میدهیم به آن قیدی که شرط مؤثریت واجب تعالی است. این برگشت دادن به تسلسل نمیانجامد؛ بلکه زنجیره در نهایت منتهی میشود به ازلی بودن آنچه که واجب تعالی را متصف به وصف مؤثر میکند. در این هنگام مطلوب ما (یعنی قدیم و ازلی بودن عالم) به دست میآید.
و آن اشکالی که گفته شده: واجب تعالی خلقت عالم را به یک وقت معین اختصاص داده است؛ زیرا واجب تعالی خلقت را در آن وقت معین اراده کرده است؛
یا به خاطر این‌که واجب تعالی میدانست، خلقت فقط در آن وقت خاص حاصل میشود.
یا به خاطر این‌که مصلحت خلقت واجب تعالی، در آن وقت معین حاصل میشود.
و یا به خاطر این‌که خلقت قبل از آن وقت معین ممتنع است.
جواب: همه این فرضها باطل است؛ زیرا مقصود اشکال کننده آن گاه حاصل میشود که اینگونه بگوید: همانا «وقتی» که واجب تعالی خلقت را در آن «وقت» اراده کرده و علم به حصول خلقت در آن وقت داشته آن وقت معین در ازل حاصل نباشد یا آنچه را در حدوث ضروری است را ایجاد کرده و آنچه که در حدوث ضروری است؛ حصول آن مصلحت یا انقضا ازلیت است (با حادث شدن، ازلیت پایان میپذیرد) و حال آن‌که این فرض نیز در ازل حاصل نبوده است. سراسر این اشکال برای برگزیدن قسم دوم از دو قسم دلالت است یعنی آنچه که برای اتصاف واجب الوجود به وصف مؤثریت ضروری است در ازل نبوده است (پس اجسام ازلی نیستند) لکن ما این سخن را ابطال کردیم به این دلیل؛ آن که در مؤثریت ضروری است اگر در ازل حاصل نبوده سپس حاصل شده؛ بنابراین حدوثش نیاز به مؤثر دیگری دارد و همان تقسیم اول پیش میآید. (و به تسلسل میانجامد).
هم‌چنین این کلام آنگاه تامّ و صحیح است که این وقت از آن وقت قابل جداسازی باشد (زمان قبل و زمان بعد قابل فرض باشد) اما در ازل و قبل از خلقت «وقت» نیست پس فرض اشکال کننده محال است.114 (به عبارت دیگر قبل از خلق زمان زمان باشد و این امری است محال.)

[2-4. دوام فیض؛ از ازل تا ابد]
اشاره: اگر صحت وجود اثر و صحت تأثیر مؤثر در اثر، ابتداء و آغازی داشته باشند؛ به تحقیق در هنگام خلقت، از امتناع ذاتی به امکان ذاتی انتقال حاصل میشود و این خلف است. (و محال) و اگر برای وجود اثر و صحت تأثیر مؤثر در اثر، آغاز و ابتدایی نباشد (یعنی ازلی باشد؛) بنابر این اثر، امکان دریافت فیض از مؤثر را از ازل داراست پس چگونه حکم به ممتنع بودن اثر بشود در حالی که این امکان از ازل با اوست.
به عبارت دیگر: ممتنع بودن عدم صحت حاصل شدن اثر یا عدم صحت تأثیر مؤثر در اثر یا عدم صحت هر دو؛ اگر ذاتی باشد بنابراین محال است که این امتناع ذاتی تبدّل یابد و وارد عرصه امکان وجودی شود اما اگر این امتناع ذاتی نباشد بلکه بالغیر (در اثر غیر) باشد (دو حالت پیدا میکند: اول:) اگر آن غیر، ممکن الزوال باشد پس امتناع ذاتی تحقق پیدا نمیکند (چون برطرف شدنش قابل فرض است.)
(دوم:) و اگر آن غیر ممتنع الزوال باشد (هرگز از بین نرود اینجا نیز دو حالت پیش میآید:
1) این زائل نشدن غیر یا به خاطر ذاتش میباشد پس زائل نشدن امتناع ابدی و همیشگی خواهد بود.115
2) و اگر امتناع زوال به خاطر غیر باشد تسلسل را در پی دارد.116

[3-4 قدیم بودن مؤثر و اثر]
اشاره: تأثیرگذاری مؤثر در اثر، نه به خاطر ذات مؤثر است و نه به خاطر ذات اثر (بلکه مؤثریت وصفی زائد بر اثر و مؤثر است117) زیرا تعقلِ اثر و مؤثر، در حالی که از تأثیرگذاری مؤثر غفلت داریم، صحیح است و به خاطر اینکه تأثیرگذاری یک نسبت است بین اثر و مؤثر که با هر دو مغایرت دارد. سپس حادث بودن این امر مغایر (مؤثریت) ممتنع است و گر نه نیاز به تأثیر دیگری دارد. (که این امر به تسلسل میانجامد و باطل است) بنابراین تأثیر، دائمی خواهد بود و دائمی بودن نسبت (یعنی مؤثریت) دائمی بودن دو طرف نسبت (یعنی اثر و مؤثر) را در پی دارد.

مسأله پنجم:‌ پندارها و هشدارها:
قائلین به حدوث عالم دوگونه احتجاج کردهاند:

[1-5 گونه اول: بیان حدوث عالم]
به دو دلیل:
دلیل اول: ثابت شد؛ هر موجودی غیر واحد متعال، ممکن الوجود است و هر ممکنی نیاز به مؤثر دارد. این نیاز به مؤثر یا در حال بقاء ممکن است و یا در حال حدوث و یا در حال عدم (یعنی قبل از موجود شدن) فرض اول محال است؛ زیرا نیاز به مؤثر در حال بقاء تحصیل حاصل است که محال است، بنابراین نیاز به مؤثر یا در حال حدوث است و یا در حال عدم و بنابر هر دو فرض یقین حاصل میشود که هر آنچه غیر واحد متعال است محدثی است که بعد از نبودن، بود، شده است.
دوم: به تحقیق اجسام عالم متناهی، هستند و هر آن‌چه که متناهی باشد دارای مقدار خاصی است، جایز است در عقل وجودی بیشتر از آن یا کمتر از آن باشد. و هر آنچه که چنین باشد به مقدار معین خود، اختصاص نیافته مگر به واسطه اراده فاعل مختار و هر آنچه که فعلِ فاعلِ مختار باشد، او محدَث است؛ زیرا قصد به ایجاد صحیح نیست مگر در حال حدوث.

[2-5 گونه دوم: بیان آغاز و ابتداء داشتن حرکات]
بر این مطلب شش دلیل آوردهاند:
1) به تحقیق ماهیت حرکت، مسبوقیت بالغیر را اقتضا میکند، (چون حرکت ابتداء و انتها دارد که در مسافتی طی میشود بنابراین باید غیری فرض شود و ما قبل آن غیر که حرکت از آنجا آغاز گردد)؛ زیرا حرکت عبارت است از انتقال از امری به امری و ماهیت ازلی بودن با مسبوقیت به غیر منافات دارد؛ پس جمع بین حرکت و ازل محال است (بنابراین عالم حادث است).118
2) به تحقیق هر یک از حوادث، مسبوق به عدمی است که ابتدائی برای آن عدم نیست: پس آن عدم‌ها همگی در ازل جمع شدهاند. بنابراین اگر شیی از موجودات در ازل حاصل شود لازم میآید که سابق (عدم) و مسبوق (موجود) با هم (در یک‌جا) حاصل شوند و این محال است (بنابراین عالم حادث است).
3) اگر چیزی از حوادث در ازل واقع نشود، مطلوب و مدعای ما خواهد بود. اما اگر چیزی از حوادث در ازل واقع شود؛ اگر آن چیز مسبوق به غیر نباشد (یعنی قبل از او چیزی نباشد) پس اولین حوادث زمانی است اما اگر مسبوق به غیر باشد (یعنی قبل از او چیزی باشد) امر ازلی مسبوق به غیر خواهد شد که محال است (زیرا ازلی یعنی آنچه که قبل ندارد) بنابراین عالم حادث است.
4) اگر برای حوادث گذشته، ابتدائی نباشد به تحقیق بینهایت پایان خواهد یافت، لکن تالی باطل است (پایان بینهایت بودن) پس مقدم هم باطل است. (ابتداء نداشتن حوادث گذشته)
5) اگر گذشته بیپایان باشد، حتما حاصل شدن امروز وابسته میشود به سپری شدن امر بینهایت و بیپایان. و آنچه که وابستگی به سپری شدن امر بیپایان دارد، محال است. پس در نتیجه لازم میآید که حدوث امروز محال باشد. و از آن روی که امروز حادث شده میفهمیم که گذشته انتها و پایان دارد. (بنابراین عالم ازلی و قدیم نیست، بلکه حادث است).
6) به تحقیق حوادث گذشته، (از ازل) تا زمان طوفان نوح، کمتر است از حوادث گذشته از ازل تا این زمان ما. بنابراین باید این دو زمان را دو مجموعه متناهی در نظر بگیریم. (نه ازلی و نامتناهی)
پس باید فرض کنیم تطبیق طرفی را که به ما نزدیک میشود بر طرف دیگر که از آخر به ما میرسد (یعنی مجموعه از ازل تا طوفان را بر مجموعه از ازل تا امروز تطبیق کنیم). در نتیجه یا هر مرتبهای که در طرف بیشتر یافت میشود، مقابله میکند با مرتبهای که مساوی اوست در طرف ناقص و کم‌تر؛ (که در این فرض دیگر مجموعه ناقص از مجموعه زائد کمتر نخواهد بود) بنابراین شی همراه غیر خود مانند غیر خواهد بود نه همراه غیر (و این محال است؛ زیرا هرگز کمتر نمیتواند مثل بیشتر باشد اینجا معیّت مطرح است نه مثلیّت) و یا اینکه در تطبیق، دو طرف با هم

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، اثبات واجب، برهان صدیقین، زمان گذشته Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد حرکت طبیعی