منابع پایان نامه ارشد درمورد هزینه سرمایه، ارزش شرکت، ثروت سهامداران، صاحبان سهام

دانلود پایان نامه ارشد

سرمایه، مدیریت باید قادر به اندازه‌گیری آن باشد.
2. اگر مدیران مالی بخواهند با استفاده از بودجه‌بندی سرمایه تصمیمات درستی را اتخاذ نمایند باید نرخ هزینه سرمایه را پیش‌بینی کنند.
3. در تصمیم‌گیری‌های دیگر مالی مانند تصمیمات مربوط به بودجه‌بندی سرمایه‌ای، اجاره سرمایه‌ای، بازخرید اوراق قرضه و سیاست سرمایه در گردش، آگاهی از نرخ هزینه سرمایه ضروری است (وستون و بری گام، 1376).
هزينه سرمايه يکي از مفاهيمي است که همواره مورد توجه صاحب‌نظران مالي بوده و عامل اصلي در ايجاد شکاف بين سود حسابداري و سود اقتصادي است. اين مفهوم به اشکال مختلف تعريف شده است.
2-17-تعاريف هزينه سرمايه
در ذيل تعاريف متعددي براي هزينه سرمايه از ديدگاه متفاوتي آورده شده است:
هزینه سرمایه شرکت میانگین موزون نرخ بازده مورد انتظار سرمایه‌گذاران و نرخ تأمین مالی از طریق بدهی می‌باشد. به بیان دیگر، هزینه سرمایه حداقل نرخ بازدهی است که شرکت باید بدست آورد تا بازده مورد نظر سرمایه‌گذاران و تأمین‌کنندگان سرمایه شرکت برآورده گردد (فاما و فرنچ،1993).
هزينه سرمايه، نرخ بازده مورد انتظار بازار58 در قبال عرضه وجوه براي انجام يک سرمايهگذاري معين ميباشد. لازم به ذکر است واژه «بازار»59 به مجموع سرمايهگذاران60 موجود در بازار مالي اطلاق ميشود که ميتوانند منابع مورد نياز يک پروژه را تأمین نمايند (پرات،2002).
تعريف ديگري در اين زمينه وجود دارد که هزينه سرمايه را به عنوان هزينه تأمین مالي شرکت‌ها تلقي مينمايد. به اين صورت که شرکت‌ها با هدف حداکثر کردن ثروت سهامداران براي توسعه و تداوم فعاليت به منابع مالي نياز دارند که داراي هزينه است. بنابراين تأثیر هزينه مالي در ساختار مالي آشکار ميشود. در ادبيات مديريت مالي هزينه سرمايه يا هزينه تأمین مالي عبارت است از حداقل نرخ بازدهي که شرکت بايد به دست آورد تا بازده مورد انتظار سرمايهگذاران در شرکت تأمین شود (نيکومرام و ديگران،1381).
هزينه سرمايه نرخ تنزيل61 يا ارزش زماني پول62 که سرمايهگذاران از آن براي تبديل ارزش آتي درآمدهاي مورد انتظار به ارزش فعلي63 آن‌ها استفاده مينمايند. به اين معنا که هر دو گروه بستانکاران و سهامداران شرکت انتظار دارند در قبال متحمل شدن هزينه فرصت سرمايهگذاري وجوه خود (در يک پروژه خاص نسبت به ساير پروژهها با ريسک مشابه) و جبران ريسک آن، بازده دريافت نمايند (کپلند و همکاران،2000).
هزينه سرمايه از ديد سرمايهگذاران، نرخي است که فرد انتظار دارد از طريق سرمايهگذاري به صورت اعطاي وام به شرکت يا خريد سهام شرکت کسب نمايد (پرات،2002).
هزينه سرمايه و هزينه هر کدام از اجزاء آن، نمايانگر هزينه فرصت يا حداقل بازدهي مورد نياز سرمايهگذاران ميباشد (وستون،2001).
هزينه سرمايه، حداقل نرخ بازدهي است که شرکت بايد به دست آورد تا بتواند هزينههاي تأمین منابع مالي خود را در بازار پوشش دهد (سیمکینس،2000).
هزينه سرمايه براي هر سرمايهگذاري (چه در يک پروژه، واحد تجاري يا کل شرکت) معادل آن نرخي از بازده است که تأمينکنندگان سرمايه چنانچه سرمايه خود را در جا ديگري با ريسک مشابه به کار ميگرفتند انتظار دريافت آن را داشتند. به عبارتي هزينه سرمايه همان هزينه فرصت ميباشد. به اين معنا که اگر سرمايهگذار، منابع خود را در پروژه A سرمايهگذاري مينمايد، هزينه سرمايه وي معادل منافعي خواهد بود که به دليل مشارکت ننمودن در ساير فرصتهاي سرمايهگذاري با ريسک مشابه، از دست ميدهد. به دليل آنکه انتظار دارد بازده پروژهاي که در آن سرمايهگذاري نموده است بيشتر از آنچه باشد که ميتوانست در قبال سرمايهگذاري در بهترين گزينه بعدي براي سرمايهگذاري به دست آورد که اگر چنين نبود قطعاً تمايلي به سرمايهگذاري وجوه خود در پروژه A نداشت (یانگ،2000).
هزينه سرمايه براي يک سرمايهگذاري خاص همان هزينه فرصت (هزينه صرف نظر کردن از بهترين گزينه بعدي64 براي سرمايهگذاري) ميباشد. در واقع اشارهاي به اين اصل جانشيني در علم اقتصاد دارد که «سرمايهگذار تا زماني که جانشين بهتر و جذابتري براي سرمايهگذاري نيابد، در يک پروژه خاص سرمايهگذاري نميکند». هزينه سرمايه عمدتاً به صورت درصد (%) بيان ميشود که برابر است با مقدار پولي که سرمايهگذار انتظار دارد کسب نمايد. به عبارت ساده، همانگونه که هزينه هر چيز قيمتي است که فرد در قبال به دست آوردن آن بايد پرداخت نمايد، هزينه سرمايه نيز همان بازدهي است که شرکت تضمين مينمايد تا بتواند سرمايه (سمت چپ ترازنامه مشتمل بر بدهيها و حقوق صاحبان سهام) را از بازار اخذ نمايد (پرات،2002).
2-18-کاربرد مفهوم هزینه سرمایه
هر شركتي داراي ريسك و بازده مخصوص به خود است (البته مقصود شركتي است كه هدف آن تحصيل سود باشد) هر يك از گروه‌های سرمایه‌گذار مثل دارندگان اوراق قرضه، سهام ممتاز و سهام عادي، خواهان ميزاني از نرخ بازدهي هستند كه درخور ريسك مربوط به آن باشد. هزينه سرمايه عبارت است از حداقل نرخ بازدهي كه شركت بايد به دست آورد تا بازده مورد نظر سرمایه‌گذاران در شركت تأمین شود.
شايد بتوان مهمترين كاربرد مفهوم هزينه سرمايه را به طريق زير بيان كرد:
اگر نرخ بازده سرمایه‌گذاری يك شركت از هزينه سرمايه آن بيشتر باشد و اگر بدون بالا رفتن درجه ريسك اين ميزان بازده افزايش يابد، ثروت سهامداران افزايش خواهد يافت. دليلي كه در اين خصوص اقامه می‌شود اين است كه اگر نرخ بازده شركت از هزينه سرمايه آن بيشتر شود دارندگان اوراق عرضه و سهام ممتاز به نرخ بازده ثابت مورد نظر خواهد رسيد باقيمانده نرخ بازده در اختيار صاحبان سهام عادي قرار خواهد گرفت كه از نرخ بازده مورد توقع آنان بيشتر خواهد بود. بنابراين می‌توان سود مازاد را به چندين طريق به مصرف رسانيد:
1-شركت از طريق پرداخت سود سهام بيشتر اين مبلغ را بين سهامداران عادي تقسيم كند.
2- شركت اين سود را مجدداً در شركت سرمایه‌گذاری كند و بدين طريق نرخ بازده دوره‌های بعد را افزايش دهد.
3- تركيبي از اين دو روش
در نتيجه مطلوبيت سهام عادي (از نظر سهامداران) بيشتر می‌شود و افزايش تقاضا منجر به افزايش قيمت سهام عادي در بازار می‌گردد. بدين طريق ثروت سهامداران افزايش خواهد يافت و هدف شركت تأمین می‌گردد.
اگر بين هزينه سرمايه و موضوع به حداکثر رسانيدن ثروت سهامداران ارتباط برقرار گردد، مى‌توان هزينه سرمايه را به طريق ديگرى تعريف کرد. براى مثال، مى‌توان هزينه سرمايه را به اين طريق تعريف کرد: حداقل نرخ بازدهى که شرکت بايد تحصيل کند تا اينکه در ارزش شرکت تغييرى صورت نگيرد، يعنى ارزش شرکت کماکان حفظ گردد. در چنين تعريفى که از هزينه سرمايه داده مى‌شود، مسئله نرخ ”سربه‌سر“ مورد توجه قرار مى‌گيرد. اگر شرکت به هزينه سرمايه دست نيابد، ارزش اوراق بهادار شرکت کاهش خواهد يافت. برعکس، اگر نرخ بازده شرکت از هزينه سرمايه بيشتر شود، ارزش بازار شرکت افزايش خواهد يافت. در اين متن، ارزش بازار برابر است با مجموع ارزش‌هاى بازار اوراق بهاداری که آن شرکت منتشر کرده است. چنين تعريفى از هزينه سرمايه را به‌ این صورت بيان مى‌کنند: نرخ بازدهى که مانع تغيير ارزش سهام عادى شرکت گردد.
براساس دومين تعريفى که از هزينه سرمايه داده مى‌شود، هزينه سرمايه با فرآيند بودجه‌بندى سرمايه‌اى شرکت ارتباط پيدا مى‌کند. هزينه سرمايه به‌عنوان نرخ تنزيلى که براى ارزيابى و قضاوت در مورد پروژه‌هاى مختلف سرمايه‌گذارى به کار مى‌رود تعريف مى‌شود. اگر پروژه‌هایى مورد قبول شرکت قرار گيرند که نرخ‌هاى بازده آن‌ها از هزينه سرمايه شرکت بيشتر است، ارزش شرکت افزايش خواهد يافت. به همين نحو، اگر نرخ بازده پروژه‌هایی از هزينه سرمايه شرکت کمتر باشد، ارزش شرکت کاهش خواهد يافت. بنابراين، کاربرد ديگر هزينه سرمايه ارزيابى پروژه‌هاى سرمايه‌اى است.
آيا می‌توان در تخمین‌های ميانگين موزون هزينه سرمايه تفسير ایجاد نمود؟
براي ايجاد درجه تغييرات زياد در ميانگين موزون هزينه سرمايه شرکت‌ها تحليلگر بايد قضاوت را به هنگام انتخاب تخمين نهائي هزينه ياد شده به كار گيرد. براي مثال تحليلگر ممكن است ميانگين ساده‌ای از تخمین‌های مختلف ميانگين موزون هزينه سرمايه را در نظر گيرد. از لحاظ نظري اين فرآيند میانگین‌گیری ممكن است منجر به ايجاد تخمين نهائي دقیق‌تری از ميانگين موزون هزينه سرمايه شود زيرا خطاهاي يك روش تخمين ممكن است به وسيله خطاهاي قابل انتساب به روش ديگر بی‌اثر شوند. به عنوان يك روش جايگزين تحليلگر ممكن است اجراي تجزیه‌وتحلیل‌های حساسيت را با استفاده از هر يك از تخمین‌های متفاوت ميانگين موزون هزينه سرمايه در انجام دهد. تحليلگر ممكن است داخل يك مدل تصميم خاص مانند مدل بودجه‌بندی سرمایه‌ای به روش جريان وجوه تنزيل شده در مدل مورد نظر با حد زیادی به وسيله انتخاب تخمین‌های بالا پايين يا متوسط تحت NPV است دريابد كه محاسبه خالص ارزش فعلي تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد. در اين حالت وي ممكن است احساس اطمينان بيشتري در خصوص تصميم بودجه‌بندی سرمایه‌ای و تخمين ارزشيابي داشته باشد. به هرحال وقتي كه تخمین‌های مختلف ميانگين موزون هزينه سرمايه منجر به علائم متفاوت با اهميتي از مدل ارزشيابي می‌شود مشكل بغرنجي پيش می‌آید در اين حالت افشاي حساسيت مدل ارزشيابي در مورد انتخاب روش ميانگين موزون هزينه سرمايه ممكن است مناسب باشد. براي مثال وقتي كه تخمین‌های مدل ارزشيابي نسبت به انتخاب ميانگين موزون هزينه سرمايه شدیداً حساس هستند تحليلگر می‌تواند تخمین‌های ارزشيابي حداقل و حداكثر را گزارش كند تا به درجه اهميت حساسيت اشاره شود (طاهر منش گرجی،1393).
2-19- نقش هزینه سرمایه در تصمیمات سرمایه‌گذاری و تأمین مالی
به دلیل محدودیت منابع مالی، تصمیمات سرمایه‌گذاری در شرکت‌ها از اهمیت خاصی برخوردار است. بودجه‌بندی سرمایه‌ای زمانی انجام می‌شود که در یک دوره زمانی معین سقف بودجه‌ای و یا محدودیت وجوه نقد برای سرمایه‌گذاری وجود داشته باشد. در بودجه‌بندی سرمایه‌ای نرخ بازده داخلی با هزینه سرمایه متفاوت می‌شود. هزینه سرمایه حداقل نرخ بازده مورد قبول برای طرح‌های سرمایه‌ای را بدست می‌دهد که براساس آن می‌توان طرح‌های سرمایه‌گذاری را ارزیابی و انتخاب نمود. هزینه سرمایه نقش اساسی در تعیین میزان سرمایه‌گذاری دارد و شرکت‌ها تنها زمانی اقدام به سرمایه‌گذاری می‌کنند که هزینه تأمین سرمایه کمتر از منافع ناشی از سرمایه‌گذاری باشد. تعیین ساختار بهینه سرمایه و یا حرکت به سمت آن می‌تواند بر ارزش شرکت و ثروت سهامداران تأثیر بگذارد. بدون اطلاع از هزینه سرمایه، شرکت نمی‌تواند تصمیم بگیرد که از چه ابزاری برای گردآوری وجوه لازم برای سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت خود استفاده نماید و به دلیل محدودیت در منابع، شرکت‌ها باید سعی کنند ترکیبی از منابع تأمین مالی را انتخاب کنند که حداقل هزینه سرمایه را در برداشته باشد. به منظور حداکثر نمودن ارزش شرکت، لازم است سرمایه‌گذاری‌هایی انجام و تداوم یابد که نرخ بازده آن‌ها بیش از نرخ هزینه تأمین مالی آن‌ها باشد. از این نظر تصمیمات سرمایه‌گذاری و تأمین مالی را به‌سختی می‌توان از یکدیگر تفکیک نمود؛ اما بدون توجه به این تفکیک می‌توان ادعا کرد که ارزش بنگاه از دو طریق افزایش می‌یابد یکی افزایش نرخ بازده سرمایه‌گذاری و دیگری کاهش نرخ هزینه سرمایه.
کاهش هزینه سرمایه، حاصل حرکت شرکت به سمت ساختار بهینه سرمایه می‌باشد. منظور از ساختار بهینه سرمایه، ترکیبی از بدهی و حقوق صاحبان سهام است که با آن ترکیب هزینه سرمایه به حداقل می‌رسد. استقراض در ابتدا موجب کاهش هزینه سرمایه می‌شود اما افزایش بدهی در نهایت موجبات افزایش هزینه سرمایه را به دلیل بروز هزینه‌های ورشکستگی به دنبال خواهد داشت. در ادبیات مالی، ساختار بهینه سرمایه به‌طور مشخص و ثابت وجود ندارد بلکه باید در جستجوی آن بود. حال سؤال این است که این جستجو باید در چه جهتی انجام شود؟ راهنمای این جهت‌یابی همان هزینه سرمایه محاسبه‌شده است، یعنی با

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد هزینه سرمایه، ثروت سهامداران، صاحبان سهام، بازده مورد انتظار Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد هزینه سرمایه، صاحبان سهام، بازده مورد انتظار، حقوق صاحبان سهام