منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

اسلامى صادر اوّل از بارى تعالى را “عقل” دانسته‏اند؛ زيرا شيخ الرّئيس درنمط چهارم بيان داشت که:”ذات واجب تعالى، بسيط محض و واحد من جميع الجهات است و هيچگونه كثرتى درآن وجود ندارد.”370
بنابراين، جز”عقل” كه مجرّد محض است، ممكن نيست موجود ديگرى “صادر اوّل” باشد.371

4-5-2-تطبيق عقل اول در روايات با عقل اول در آثار ابن سينا

اولين مخلوق و دومين موجود که صادر اول و مصدر دوم خوانده شده است، چه ماهيتي دارد وخصوصياتش چيست؟ اين سؤالي است که مکاتب فلسفي از يکسو و اديان الهي از سوي ديگر، درمقام پاسخ به آن برآمدهاند و پيش از اين نيز در اين نوشتار، به بحث از صادر اول از ديدگاه شيخ الرئيس پرداخته شده است.
يکي از اصليترين منابع مورد توجه فلاسفهي مسلمان درمورد اولين مخلوق، احاديث و از جمله حديث بسيار معروف “اول ما خلق الله العقل” است. درکتاب “اصول کافي” ازامام صادق( چنين روايت شده است:”ان الله عز وجل، خلق العقل و هو اول خلق من الروحانيين عن يمين العرش من نوره…فقال الله تبارک و تعالي :….کرمتک علي جميع خلقي…الخ.”372خداوند عقل را که مخلوق اول از روحانيان(مجردات تام) است، از نور خويش و از طرف راست عرش آفريد و فرمود تورا بر تمام آفريدگانم شرافت بخشيدم.
شيخ الرئيس که به ندرت در متون فلسفي خود از آيات و احاديث استفاده ميکند و به ندرت براي تأييد برهان واستدلال خود، به منقولات متوسل ميشود؛ در چند مورد به فرمودهي پيامبراکرم( ، درخصوص صادر اول استناد ميکند. او ميگويد:”عقل اولين چيزي است که بي واسطه از امر حق تعالي صادر شده و پيامبر نيز از اين اولويت خبر داده و فرموده؛ اولين مخلوق خداوند عقل است و مراد از اين عقل، همان عقل کل است که در عالم ملائکهي علمي ساکن و به ملاحظهي جمال ربوبي مشغول است.”373
ابن سينا در “رسالهي عرشيه” علاوه براين حديث، به حديث “اول ما خلق الله القلم” نيز اشاره ميکند ومضمون دو حديث را يکسان و پيرامون مصداق صادر اول ميداند:”فهو اذا جوهر مجرد و هو العقل الاولى و الشرع الحق قد ورد بتقرير ذلك فانه( قال (اول ما خلق اللّه العقل) و قال ( (اول ما خلق اللّه القلم) و لن تجد لسنه اللّه تبديلا و لن تجد لسنه اللّه تحويلا و الأول اشاره الى دوام الخلق و الثاني الى دوام الامر.”374
آخرين موردي که ابن سينا در بحث مخلوق اول به حديث نبوي اشاره کرده، در معراج نامه است که در آنجا نيز مانند دو مورد قبل عقل را صادر اول ميخواند و هيچ نام و صفت و عنوان ديگري جز عقل براي آن ذکر نميکندو بر ذات و حقيقت ديگري انطباقش نميدهد: “حق تعالى، اول چيزى كه به ابداع قدرت‏ و علم‏ خويش درمرتبهي يگانگى ظاهر ساخت و از زحمت واسطه، پاک داشت و عقل اعلى بهوى داد؛ عقل اول بود؛ چنانكه گفت: اول ما خلق اللّه تعالى العقل…”375
با جستجو در آثار ابن سينا جز اين سه مورد، مورد ديگري مشاهده نميشود که به احاديث مربوط به صادر اول که در کتب حديث آمده، اشاره شده باشد و با اينکه از استناد شيخ، به دوحديث مشهور ميتوان حدس زد که او با احاديث ديگر اين باب که مثلا روح يا نور پيامبر را به عنوان مخلوق اول معرفي ميکنند، نيز آشنا بوده است؛ اما در هيچيک از مکتوبات او، اثري از انطباق عقل اول برنور پيامبر خاتم( و يا ذات و حقيقت حضرت محمد( نيست و ميتوان نتيجه گرفت که شايد بوعلي، با عدم نقل و عدم انطباق فوق الذکر به نوعي رأي خود را در اين مورد روشنتر کرده است.

4-5-3-نظريهي افلاک نهگانه

ازآنجا که ابن سينا بنابر اعتقادش به طبيعيات بطلميوس و پيروان او، قائل به افلاک نهگانه ميباشد؛ درسلسلهي صدور موجودات، به يک سلسله از عقول دهگانه ميرسد.اما شيخ الرئيس بعيد نميداند که عقول و مفارقات به عدد ستارگان و کواکب برسد، که در اينصورت تعداد عقول و مفارقات بسيار زياد خواهد بود. خود او دربارهي دليل اين امر چنين ميگويد:”وكذلك الحال فى عقل عقل، و فلك فلك، حتى ينتهى الى العقل الفعال الذي يدبر أنفسنا و ليس يجب أن يذهب هذا المعنى الى غير النهايه حتى يكون تحت كل مفارق مفارق.فانا نقول: أنه ان لزم وجود كثره عن‏ العقول، فبسبب‏ المعانى التي فيها من الكثره. و قولنا هذا ليس ينعكس، حتى يكون كل عقل فيه هذه الكثره، فتلزم كثرته هذه المعلولات، و لا هذه العقول متفقه الانواع، حتى يكون مقتضى معانيها متفقا.”376
اين صدور عقول وافلاک تا بينهايت صادر ميشود؛ زيرا براي پيدايش هرکثرتي، جنبهها و علتهاي بسيار لازم است. اما عکس اين قاعده لازم نميآيدکه هرعقل داراي جنبههاي متکثر، مستلزم معلولات متکثر است.( معلول متکثر برگرفته از علت متکثر است؛ اما عکس آن ضرورت ندارد) و نيز عقول از لحاظ نوع ، متفق و يکسان نيستند؛ تا نتيجه و لوازم يکساني داشته باشند.
آموزههاي ابن سينا، همچون نفس فلکي عقول وحرکت ارادي افلاک، آموزههايي ارسطويي هستند، که ابن سينا آنها را اتخاذ کرده و درطرح خود از خلقت وارد ساخته است. اما چرايي دهگانه بودن عقول را بايد در ارتباط با نظريهي افلاک بطلميوسي و پيروان او، جستجو کرد. ابن سينا، افلاک هشتگانهي بطلميوس را پذيرفته است. در نظام بطلميوسي، يک فلک مربوط به ستارگاني بود که ثابت انگاشته ميشدند و موسوم به فلک ثوابت بودند و هفت فلک ديگر، اختصاص به هفت سيارهاي بود که تا آن زمان شناسايي کرده بودند. اما افزودن فلک ديگر، موسوم به فلک اطلس يا فلک الافلاک که در حقيقت فلک بيستاره بود ودر وراي فلک ثوابت قرار داشت، بر خلاف ديدگاهي است که آن را از ابتکارات ابن سينا معرفي ميکند.377
نسبت بين عقول وافلاک بدين ترتيب است:
فلک الافلاک، که فلک نهم است وتوسط عقل اول، ايجاد ميشود.
فلک البروج، که فلک هشتم است و توسط عقل دوم، ايجاد و تدبير ميشود.
مشتري، که فلک هفتم است و توسط عقل سوم، ايجاد و تدبير ميگردد.
زحل، که فلک ششم است و عقل چهارم، آن را ايجاد و تدبير مينمايد.
و به همين ترتيب، فلک مريخ، شمس، زهره، عطاردو فلک قمر، قرار دارد که اين آخرين فلک (قمر)، توسط عقل نهم تدبير ميگردد. پس هرفلکي توسط تعقل عقلي که بر آن حکمفرماست، صادر شده و هستي خود را از آن عقل بهدست آورده است.378

4-6- عالم عقول يا فرشتگان درنهج البلاغه

4-6-1-ملائکه در نهج البلاغه

ملک، معادل عربي واژهي فرشته و مخفف “المألک” ميباشد که همزهي آن حذف شده و از “الألوک” به معناي رسالت گرفته شده است.
در عبارات نهج البلاغه، به ماهيت ملائک مقرب، بهطور صريح پرداخته نشده است؛ بلکه برخي از شارحان نهج البلاغه، برخي از عبارات را ناظر به ملائکهي مقرب دانسته اند. ابن ميثم بحراني در ذيل خطبهي اول نهج البلاغه، ماهيت ملائک مقرب را ذوات مبرا از جسميت، جهت، نياز به غير و تصرف در امور جسماني دانسته و ميگويد: “ملائکهي ساجدين، همان ملائکهي مقربند؛ به اين دليل که سجود فرشتگان براي خداي تعالي، کمال عبوديت وخضوعشان و نيازمندي وحاجتشان به خداوند مي باشدو از آنجا که فرشتگان ساجد، در مرتبه بالاتري از قرب، نسبت به ساير ملائکه قرار دارند؛ همان ملائکهي مقرب مي باشند.”379 ابن ميثم با توجه به معناي سجود ملائکه، فرشتگاني را که براي رساندن وحي و قضا وقدرالهي رفت وآمد ميکنندو واسطه درحصول معارف الهياند، همان فرشتگان ساجد و مقرب ميداند و ميان سجود به اين معنا و رفت وآمد فرشتگان براي رساندن اوامرخداي تعالي منافاتي نميبيند، بلکه انجام تمام اين امور را کمال عبوديت و خضوع ملائکه، براي جلال خدا و اعترافشان براي کمال عظمت الهي ميداند. بنابراين از نظرايشان هرفرشتهاي که کمال عبوديت وخضوع را در برابر ذات الهي داشته باشد، ملک مقرب ميباشد. بااين بيان، مقرب بودن معناي عامي پيدا ميکندکه اگر نگوييم؛ همهي ملائکه، لااقل اکثرشان را دربرميگيرد. آيت الله خويي( و ابن ابي الحديد ميان مقرب بودن فرشته از يکطرف و جهت ومکان داشتن، جسميت و تدبير اجسام او از طرف ديگرمنافاتي نميبيند.380
آيت الله خويي(، با بيان آياتي از قرآن کريم، جبرئيل را به عنوان ملک مقرب، معرفي نموده؛ سپس ميفرمايد:”چگونه ممکن است انکار جسميت او، درحاليکه شرق وغرب از بالهاي او پرشده وچگونه تدبير اجسام او انکار ميشود؛ درصورتيکه او ناصر پيامبر( در غزواتش و همراه او در خلوات بوده است. درمورد کيفيت سجود ملائکه نيز، بايد همان معناي متعارف از سجود را برداشت کرد؛ زيرا در جريان سجدهي ملائکه بر حضرت آدم(، سجدهي ملائکه به طور مطلق مطرح شده است و قول ابن ميثم، خلاف ظاهر آيهي قرآن است.”381

4-6-1-1-تجرد ملائکه

موجود مجرد، به موجودي اطلاق ميشود که ازجسميت وماديت مجرد باشد و خود بر دو قسم است: مجردتام که از ماده ولوازم مادي مبراست و مجردمثالي که فاقد ماده و واجد برخي اوصاف مادي، مانند رنگ و شکل و اندازه ميباشند.382
دربارهي تجرد يا جسميت ملائکه، اختلاف نظر وجود دارد. علامهي مجلسي( وابن ابي الحديد با توجه به ظاهر آيات وروايات، معتقدندکه ملائکه از اين مادهي کثيف عنصري نيستند؛ ولي مجرد تام نيز نميباشند؛ زيرا زمان، مکان و اوصاف ديگري که لازمهي جسمانيت است؛ براي آنها در روايات ذکر شده است؛ بنابراين ملائکه را موجودات جسماني(ازجسم لطيف)، ميدانند. دربعضي ازتعابير، نور به عنوان مادهي اصلي تشکيل دهندهي ملائکه مطرح شده است.383
با توجه به مقدمهي فوق، تحقيق دربارهي تجرد ملائکه، منوط به بررسي مطالبي از نهج البلاغه است که ميتواند تجردملائکه را نفي يا اثبات کند. اين مطالب، شامل زمان و مکان داشتن، صعود ونزول کردن، قابل رؤيت بودن، پروبال داشتن، خوابيدن ومقام معلوم داشتن ملائکه است.

4-6-1-2-زمان خلقت ملائکه

جسم از آنجا که داراي حرکت است، معروض زمان است؛ ولي موجود مجرد، عاري از تغيير وحرکت و در نتيجه، فاقدزمان است. دربرخي از عبارات نهج البلاغه، زمانمندي از ملائکه نفي شده است و در برخي ديگر از زمان خلقت ملائک،ه سخن به ميان آمده است. با رفع اين تناقض ظاهري ميتوان تجرد ملائکه را از حيث زمان اثبات نمود. اميرالمؤمنين علي(، درعبارت ذيل، زماني بودن فرشتگان را نفي کرده اند:”گذشت شبها و روزها، تغييري در فرشتگان ايجاد نميکند وآنها را از جايي به جايي کوچ نميدهد.”384
اين عبارت بيانگر آن است که گذشت زمان، موجب کوچ دادن ملائکه از مرحلهي وجود به عدم نيست وتجرد آنها اقتضاء ميکند ازمحدود شدن به زمان وتغييراتي که به وسيلهي زمان حاصل ميشود دور باشند.385
از طرف ديگر در نهج البلاغه، عباراتي از اين قبيل وجود دارد:”ثم خلق سبحانه…لعماره الصفيح الاعلي.”386، سپس خداوند سبحان، براي آباد ساختن بالاترين قسمت از ملکوت خويش فرشتگاني شگفت آفريد. همچنين اين عبارت که ميفرمايد:”ثم فتق ما بين السموات العلي.”387، سپس آسمانهاي بالا را از هم گشود. ممکن است بهنظر برسد که کلمهي ثم در عبارات فوق، بر تأخير آفرينش فرشتگان از آفرينش آسمانها دلالت ميکندو در نتيجه، زمانمند بودن ملائکه را اثبات ميکند؛ ولي در اينباره مناسبتر است، تعبير به ثم را به معناي تاخير در بيان بدانيم، نه تاخير در زمان خلقت فرشتگان.388
مکان داشتن، نشانهي جسم بودن و ابعاد داشتن است و از اموري است که با تجرد، ناسازگار است. عبارات نهج البلاغه، تصريح در نفي مکان از ملائکه ندارد و بهعکس عبارات زيادي آسمانها را عبادتگاه فرشتگاني ميداند که از کثرتشان جاي پوستيني خالي نتوان يافت. آن حضرت، خلقت ملائکه و سکونتشان در آسمانها را براي عمران وآبادي آن محل ميداند.389کساني که قائل به تجرد ملائکه هستند، دربارهي چنين عباراتي سخنان متفاوتي گفته اند:”سکونت فرشتگان درآسمانها، به معناي نوعي تعلق و ارتباط ميان فرشتگان و آسمان است که با کمترين مناسبت (از قبيل مناسبت شرط و مشروط)، محقق ميشود و با تجردشان منافاتي ندارد.390
جواز استواء خداوند بر عرش و کرسي_با آنکه خداوند از داشتن اين صفات، منزه است_دليل بر جواز سکونت فرشتگان در آسمان است؛ هرچند اين فرشتگان از داشتن جسم، منزه و از

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق با موضوع ارزیابی عملکرد، مدیریت عملکرد، اندازه گیری عملکرد Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، محل سکونت