منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، واجب الوجود، نظام احسن

دانلود پایان نامه ارشد

که همان نيز علت صوري مي‌باشد، مورد قبول همهي مکاتب فلسفي اسلامي است، ولي صورت به معناي صورت نوعيه که منشأ آثار خاص مي‌شود، مورد پذيرش دو مکتب مشاء و حکمت متعاليه مي‌باشد. از باب نمونه وقتي ويژگي‌هايي چون حرارت و برودت را در نظر مي‌گيريم، ديده مي‌شود که منشأ اين آثار، نميتواند نوع واحد باشد؛ لذا آن را به صورت نوعيهي متفاوت‌ آنها باز مي‌گردانيم. صورت نوعيهي موجود در آتش، غير از صورت نوعيه‌اي است که در هوا موجود است،‌ به همين دليل، هريک منشأ اثري مي‌شود که ديگري فاقد آن است. گرچه هر دو در جسميت اشتراک دارند.349

نتيجه فصل
اصل عليت از اصولي است که در سراسر جهان پيرامون ما جاري ميباشد. خداوند در اين سلسلهي علي و معلولي، عله العلل بوده و فاعل هستي بخش ميباشد. همهي موجودات اين سلسله، به سوي غايتي معين، در حرکت و تکاپو هستند. حکمت الهي اقتضاء ميکند که خداوند از خلقت هدفمند باشد و اين جهان را عبث و بيهوده نيافريده باشد. غايت او از خلقت، عشق و حب به ذات خود ميباشد و غايت مخلوقات و ممکنات، سرانجام به عله الاولي ختم ميگردد. بنابراين خداوند، غايت الغايات تمامي کائنات است. براين اساس، علت فاعلي، همان وجود علمي علت فاعلي است که در اين صورت برآن مقدم ميگردد. اين عبارات و مفاهيم، در لسان نهج البلاغه و حکمت سينوي يکسان ميباشد. مناط نياز معلول به علت از ديدگاه ابن سينا، امکان ماهوي است. اگرچه در عباراتي پراکنده از او، ميتوان ردپايي از مباني نظريهي فقر وجودي را يافت. در نگاه حکمت سينوي، علت مادي عالم، هيولاي اولي است که ابن سينا به اثبات آن ميپردازد. اما در رابطه با علت صوري، بحث چنداني ندارد. اما درشرح عباراتي از نهج البلاغه، علت مادي عالم به عنوان امري غير مستدل، در نظر گرفته شده است.

فصل چهارم:
مراتب آفرينش

پيش از اين و در فصل گذشته به بيان مطالبي پيرامون علل در جهان آفرينش وتقسيم بندي آن بر اساس تقسيم ارسطويي ابن سينا از علل پرداختيم. اکنون با توجه به اينکه موضوع مورد بحث در اين نوشتار بررسي مسألهي آفرينش مي باشد؛ به بيان سلسلهي معلولها يا مراتب خلقت از عله العلل يا واجب الوجود با سير قوس نزولي آن در مباحث ابن سينا ميپردازيم.

4-1-اقسام موجودات

همانطور که گفتيم خداوند غايت الغايات آفرينش است و غايت آفرينش اين هستي بيکران با توجه و تأکيد بر نظام احسن الهي که بر طبق الگو و تدبير علم الهي شکل گرفته و سازمان يافته است؛ به ذات اقدس او بر ميگردد. ابن سينا ازعلم خداوند که نظام احسن الهي را شکل داده است؛ به “علم عنايي” يا “عنايت الهي” تعبير نموده است. پس از تاکيد بر اين مساله به عنوان منبع وسرچشمهي سلسله مراتب خلقت و تبيين مسالهي عنايت و نيز تاکيد بر نظام احسن الهي؛ نوبت به بيان ديدگاه ابن سينا در باب تقسيمات موجودات عالم ميرسد.
الهيات(مابعد الطبيعه) ابن سينا مختص به وجود شناسي است و بحث در وجود و مشخصات آن در پژوهشهاي مابعدالطبيعهي وي نقش اساسي دارد. حقيقت هر شيئي وابسته به وجود آن است و معرفت شيء در آخر کار همان معرفت به وجود آن شيء ومقام و منزلت آن در مراتب کلي وجود است؛ که همين منزلت تعيين کنندهي صفات و کيفيات آن ميباشد. هر چيز در عالم از آن جهت که هست و وجود دارد، غوطهور در وجود است. ولي خدا يا وجود محض که مبدا و خالق همهي چيز هاست، نخستين حلقه در يک سلسلهي پيوسته نيست و بنابراين پيوستگي جوهري يا عرضي با موجودات اين جهان ندارد. بلکه خدابر عالم مقدم است ونسبت به آن جنبه تعالي دارد و اين همان تصوري است که در اديان وارث ابراهيم( ديده ميشود.350بحث ابن سينا در وجود- وجودي که همهي اشياء در آن شريکند- بي آنکه تنها به صورت يک نوع مشترکي ميان آنها در آيد بر پايهي دو تمايز تکيه دارد که مشخص تمام تحقيقات وي در وجود است. يکي تمايز ميان ماهيت هرچيز و ديگر تمايز ميان وجوب و امکان و امتناع.351
“كل موجود إذا التفت إليه من حيث ذاته من غير التفات إلى غيره فإما أن يكون بحيث يجب له الوجود في نفسه أو لا يكون. فإن وجب فهو الحق بذاته الواجب وجوده من ذاته و هو القيوم، و إن لم يجب لم يجز أن يقال: إنه ممتنع بذاته بعد ما فرض موجودا؛ بل إن قرن باعتبار ذاته شرط مثل شرط عدم علته صار ممتنعا، أو مثل شرط وجود علته صار واجبا. و إن لم يقرن بها شرط لا حصول عله و لا عدمها بقي له في ذاته الأمر الثالث و هو الإمكان فيكون باعتبار ذاته الشي‏ء الذي لا يجب و لا يمتنع. فكل موجود إما واجب‏ الوجود بذاته أو ممكن‏ الوجود بحسب ذاته.”352
هرموجودي هنگامي که از حيث ذاتش، بدون توجه به غيرش مورد التفات قرار گيرد؛ يا اين است که وجود في نفسه برايش واجب است؛ يا واجب نيست. اگر وجود برايش واجب است، او بذاته حق و از جانب ذاتش واجب الوجود و قيوم است و اگر وجود برايش واجب نيست، بعد از آنکه فرض شد موجود است؛ جايز نيست که بذاته گفته شود:”بذاته ممتنع است.” بلکه اگر به اعتبار ذاتش شرطي مانند شرط عدم علت با او همراه شود ممتنع شود، ممتنع ميشود و يا اينکه شرطي مانند وجود علت با او همراه شود، واجب ميگردد واگر هيچ شرطي با او همراه نشود، نه شرط حصول علت و نه شرط عدم علت، برايش در ذاتش امر سوم باقي ميماند که همان امکان است. بنابر اين به اعتبار ذاتش چيزي است که نه واجب و نه ممتنع است. پس هرموجودي يا واجب الوجود بالذات يا ممکن الوجود بالذات است.
در اينجا شيخ الرئيس واجب الوجود را حق بالذات ناميده است. از اينجا معلوم ميشود که ممکن الوجود باطل بالذات است و اگر متصف به حقيقت شود؛ از جانب ذات او نيست؛ بلکه از جانب غير است.
تقسيمي که ابن سينا از وجود کرده و آن را سه قسم ممتنع و ممکن و واجب دانسته است؛ با تمايز اساسي ميان ماهيت و وجود ارتباط تام دارد. اين تقسيم که مورد قبول فيلسوفان مسلمان پس از ابن سينا و نيز مدرسيان لاتيني قرار گرفت؛ به همين صورت در آثار ارسطو ديده نميشود و در واقع از ابداعات ابن سينا است. اين فيلسوف تمام فلسفه خود را بر پايه اين تقسيم بندي سه گانه و روابطي که ماهيت و وجود در هريک از حالات نسبت به يکديگر دارند؛ بنا نهاده است. 353

4-2-(قاعدهي الواحد) يا ربط کثير به واحد

براي همهي فيلسوفاني که مبدا عالم را واحد ميدانند و از طرف ديگر کثرت را در عالم مشاهده ميکنند؛ هميشه اين سؤال مطرح است که چگونه از آن واحد که از هر جهت بسيط است، امور کثير صادر ميشود.
فيلسوفان مشائي معمولا تبيين خود از نظام خلقت را بر قاعدهي” الواحد لا يصدر عنه الا الواحد” استوار مينمايندکه به اختصار قاعدهي الواحد ناميده مي شود ويکي از قواعد مشهور فلسفهي اسلامي است و مقصود ازآن تبيين چگونگي صدور اشياء از خداوند است. به موجب اين قاعده، اين صدور حتما بايد به صورت طولي و با رعايت سلسله مراتب وجودي باشد. رعايت اين سلسله مراتب اقتضاء ميکند که نخستين صادر از مبدأ هستي موجودي واحد بوده باشد و سپس با لحاظ جهات کثرت ناشي از فاصله گرفتن از ذات الهي، مراتب بعدي يکي پس از ديگري موجود شوند.
بر اين اساس از حق تعالي که از جميع جهات واحد و بسيط است؛ ابتدا يک واحد بسيط به نام عقل اول صادر ميشود. با اين حال عقل اول داراي حيثيتهايي مانند امکان ووجوب بالغير و… است که به اعتبار هريک از آن جهات از عقل اول، موجودي صادر ميشود. هر يک از اين موجودات نيز با حيثيتهاي متعدد خود مصدر موجودي ديگر ميشوند. ابن سينا در کتاب “الاشارات والتنبيهات” برهاني بر اين قاعده آورده است:
“مفهوم أن عله ما بحيث يجب عنها_ ا_ غير مفهوم أن عله ما بحيث يجب عنها_ب_و إذا كان الواحد يجب عنه شيئان فمن حيثيتين مختلفتي المفهوم مختلفتي الحقيقه فإما أن يكونا من مقوماته، أو من لوازمه، أو بالتفريق. فإن فرضتا من لوازمه عاد الطلب جذعا فتنتهي هي إلى حيثيتين من مقومات العله مختلفتين إما للماهيه، و إما لأنه موجود، و إما بالتفريق. فكل ما يلزم عنه اثنان معا ليس أحدهما بتوسط الآخر فهو منقسم الحقيقه.”354
محقق طوسي اينگونه به شرح آن اقدام مينمايد:” اگر واحد، دو شي “الف” و “ب” را ايجاب و صادر نمايد؛ مفهوم و حقيقت صدور “الف” از واحد با مفهوم و حقيقت صدور “ب” ازاو مغاير است. يعني عليت واحد براي “الف” غير از عليت او براي “ب” ميباشد. در اينصورت معلوم ميشود؛ که آنچه سبب صدور “الف” و “ب” شده است يا دو چيز بوده است؛ يا يک چيز با دو صفت متغاير ميباشد. در حاليکه آن شيء از ابتدا واحد فرض شده بود. توضيح اينکه آن دو حيثيت در واحد، يا مقوم آن واحد هستند؛ يا از لوازم آن، يا آنکه يک حيثيت مقوم و ديگري لازم آن واحد است. در صورت نخست لازم ميآيد؛ آن شي واحد مرکب باشد، نه واحد و در حالت دوم، آن دو لازم معلول و اثر واحد به شمار ميآيند و همان استدلال از سرگرفته ميشود. اما در صورتيکه يکي از آن دو حيثيت مقوم و ديگري لازم واحد باشد، لازم ميآيد؛ حيثيت استلزام آن لازم، خارج از ذات واحد باشد. همهي اين حالات، مستلزم وجود ترکيب در ماهيت (مانند جسم)، يا دروجود(مانند عقل)، يا دروجود و ماهيت او (مانند شيء منقسم به اجزائش) باشند. در هر حال فرض سوم نيز محذور ترکيب را در پي دارد.”355
خواجه نصير الدين طوسي پس از آنکه در نمط پنجم با شرح عبارات ابن سينا به اثبات قاعدهي الواحد ميپردازد؛ در نمط ششم نظريهي ابن سينا را درمورد نحوهي صدور کثرت از مبدا را شرح ميدهد. او چنين توضيح ميدهد:
” أراد أن يبين كيفيه صدور الكثره عن المبدإ الأول- فبدأ بالإشاره إلى أول كثره وجب صدورها عنه- و هو جوهر عقلي و جرم سماوي معا- و ذلك لأن وجوب صدور الأجرام السماويه- عن الجواهر العقليه- مع استمرار وجود الجواهر العقليه- يقتضي بالضروره صدور جرم سماوي- و جوهر عقلي معا- عن جوهر واحد عقلي- و لكن القول بصدور شيئين عن شي‏ء واحد يناقض القول- بأن الواحد لا يصدر عنه إلا واحد في بادئ الرأي- بل القول بأن الواحد لا يصدر عنه إلا واحد- يقتضي إذا فهم على الإطلاق- الذي يقتضيه مجرد هذه العباره- أن يكون الصادر عن المبدإ الأول شيئا واحدا- و عن ذلك الواحد واحدا آخر و هلم جرا…” 356
ابتدا به نظر ميرسد؛ قول به صدور دو شيء از شيء واحد با قاعدهي الواحد متناقض باشد. درادامه، خواجه مراد از قاعده راچنين توضيح ميدهد: “از واحد تا آن هنگام که جهت صدور يکي است، تنها يک موجود صادر ميشود؛ اما درصورت تکثر جهات و اعتبارات از واحد، اشياء کثير صدور مييابند.”357 البته شيخ طوسي در اينجا، وجود اعتبارات و جهات کثير را در مبدا اول، ممتنع ميداندو تصريح ميکندکه او از هر جهت، واحد است و از اينکه داراي حيثيتهاي مختلف و اعتبارات فراوان باشد، منزه است. ولي اين مطلب درمورد معلولهاي او ممتنع نيست. بنا براين محال است، کثرت به اول تعالي مستند باشد؛ ولي استناد آن به غير او ضروري است.358
در حاليکه خواجه در اين عبارات به اجمال، استناد کثرت به اول تعالي را ممتنع دانسته است؛ در ادامه به تفصيل، کيفيت تکثر جهاتي که مقتضي امکان صدور کثرت از واحد در معلولات است را بيان مينمايد وبه اين ترتيب محذور قاعدهي الواحد با وجود کثراتي که در عالم مشاهده ميشود، رفع ميگردد.

4-3-قاعده الواحد ونقدآن براساس نهج البلاغه
قاعدهي الواحد که يکي از اصول وقواعد مسلم فلسفي ميباشد؛ در نهج البلاغه مورد ارزيابي قرار گرفته و به نظر ميرسد؛ منطوق اين قاعده با توجه به عبارات نهج البلاغه مورد قبول واقع نگرديده است.
“الحمد للّه خالق العباد و ساطح المهاد ومسيل الوهاد و مخصب النّجاد.”359ستايش خداوني را سزاست که آفرينندهي بندگان و گسترانندهي عرصه‏هاى زمين و به جريان اندازندهي آبها در پستى‏ها و دره‏ها و رويانندهي گياهان است.
علامهي جعفري( درذيل اين عبارت از نهج البلاغه و درتفسير اين فراز شريف در ارزيابي قانون عليت و قاعدهي الواحد چنين ميفرمايند:
“خداوند براى خلقت اشياء

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه Next Entries منابع تحقیق با موضوع آذربایجان غربی، کارت امتیازی متوازن، امور مالیاتی