منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، واجب الوجود

دانلود پایان نامه ارشد

فارابي، وجودثاني، آنگاه که ذات مبدأ أعلي را تعقل ميکند، وجود عقل دوم، از او فايض ميشود و آنگاه که ذات خود را تعقل ميکند، آسمان اول به وجود ميآيد. پس طبق نظر فارابي، فيضان وجود صورتي دوگانه دارد و بهعبارت ديگر، در هريک از موجودات ثواني، تنها دو جهت کثرت فرض شده که از يکجهت، عقل بعدي او و از جهتديگر، فلکي حاصل ميشود.
اما ابن سينا درصادر اول، سه جهت کثرت تشخيص داده است که باعث ميشود، از هر يک از عقول، سه موجود ديگر فيضان يابند.آنگاه ابن سينا از اين نحوهي وجود عقل اول، سه جهت کثرت بيرون ميآورد و ميگويد؛ عقل اول از آن حيث که اول تعالي را تعقل ميکند، عقل ديگري تحت او، به وجود ميآيد و از آنحيث که ذات خود را تعقل ميکند، صورت فلک اقصي و کمال آن به وجود ميآيد که همان نفس فلکي است و از آن حيث که امکان خود را مورد توجه قرار ميدهد جرم فلک اقصي به وجود ميآيد و اين فيضان سهگانه ادامه مييابد، تا آنجا که به عقل فعال يا عقل دهم منتهي ميشود و از عقل فعال، تأثيري به وجود ميآيد که واحد بالنوع و متکثر بالعدد است.”ثم تتكون الأسطقسات، و تتهيأ لقبول تأثير واحد بالنوع‏ كثير بالعدد عن‏ العقل الأخير.”230و آن همان هيولاي عالم عنصري است. تکثير در اينجا به حدي است که به حسب استعداد و قبول اين مادهي عنصري، صور متعدد از عقل فعال را پذيرا ميگردد. عقل فعال، علت قريب پيدايش موجودات عالم مادي است و از آن جا که صور (نفوس)، از ناحيهي عقل فعال، بالاترين درجهي کمال انسان است باعث اطلاع وي از علوم غريبه ميگردد.231
به غير از آنچه گذشت، تفاوت مهم ديگري بين نظريهي فيض ابن سينا با فارابي، وجود ندارد، جز آنکه در تعبيرات آنها تفاوتهايي وجود دارد؛ ازجملهي اين اختلاف در تعابير، ديدگاه ابن سينا درصنع و ابداع است و اين همان تقسيم دوگانهي آفرينش است که در نظريهي فارابي وجود داشت. مبدَع، يعني مخلوقي که مسبوق به ماده و مدت نيست. مجردات و نيز خود ماده، در زمرهي مبدعاتاند. در حاليکه مصنوع، يعني مخلوقي که مسبوق به ماده و مدت است. به عقيدهي ابن سينا خدا، خالق عالم است. او از کلمهي خلق در بيان نسبت جهان به مبدأ أعلي استفاده ميکند، اما مخلوق، اعم از اين است که مسبوق به عدم زماني باشد يا نباشد.232 به عبارت ديگر، ابن سينا مخلوق را به دو قسم تقسيم ميکند؛ مخلوق قديم و مخلوق حادث. مجردات و ماديات، همگي مخلوقاند و تمام موجودات، فعل مبدأ أعلياند؛ لکن بعضي قديماند که ابن سينا، آنها را مبدع و آفرينش آنها را ابداع مينامد و بعضي حادث، که محدثاند و آفرينش آنها، صنع ناميده ميشود.233

2-4-نقد ديدگاه ابن سينا در باب آفرينش بر اساس نهج البلاغه

همانطورکه در سخنان حضرت علي(مشاهده شد، ايشان فاعليت خداوند را فاعليت وجودي ميداند نه فاعلي هم چون فاعليت در نظرارسطو، که خداوند را فقط محرک جهان ميداند. پس همانطور که پيش از اين نيز، در جاي خود توضيح داده شد، فاعليت از اين جهت درنگاه ابن سينا به ديدگاه نهج البلاغه از فاعليت جهان، نزديک است و اين نکته را مي توان نشأت گرفته از ديدگاه ديني اش دانست. اما در رابطه با اينکه از ديدگاه ابن سينا در باب آفرينش، با عنوان”فيض” يادکرديم و تفسير آن نيز بيان گرديد، درآينده توضيح بيشتري خواهد آمد که درست است که از اين جهت، ابن سينا نيز همانند امام علي( و با توجه به ديدگاه دينياش فاعليت خداوند را نسبت به جهان مخلوق، وجودي و الهي ميداند، اما در تبيين چگونگي رابطهي بين اين خالق و مخلوق با ديدگاه امام علي(درنهج البلاغهي شريف متفاوت است و ازديدگاه حضرت( فاصله ميگيرد. به اين صورت که ابن سينا، در چند جا، موجودات ممکن را مرتبط با خداوند واجب الوجود ميداند. در صورتي که نهج البلاغه در تفسير خود از خلقت، ماسوي الله را موجوداتي نه مستقل، بلکه عين ربط و تعلق مي داند و آنها را شعاعي از نور الله تعالي معرفي ميکند. اين مهمترين وجه امتياز ميان ديدگاه ابن سينا از ديدگاه امام علي عليه السلام در بحث خلقت است.

2-5- مقايسه نظريهي فيض و تجلّي

نظريهي فيض فلاسفهي مشاء -آنچنان که در مکتب فارابي و ابن سينا تدوين شده – هرچند ازبين ساير نظريات رقيب يا بديل، بيشترين قرابت را با نظريهي فيض در حکمت متعاليه دارد؛ اما در واقع تبيين و تحليل گردد. با عنايت و توجه به نحوهي فاعليت وجودي وافاضهي هستي بخش با نگاهي وجودشناسانه، با دقت وتعمق در وجود علت و وجود معلول چنين مييابيم که علت نه وجودي مستقل و غني، بلکه عين استقلال و غناست. همچنين درطرف معلول نيز ذاتي فقير را نمييابيم بلکه تنها فقر وتعلق محض را مييابيم. توضيح آنکه اگر با ديدي غير وجودي که به ماهيت به نحو استقلالي نظرميشود و نيز به حسب تقسيم بندي عقلي ومفهومسازي ذهني، به موجودات بنگريم چنان که فلاسفه مشاء چنين مي پندارند، ميتوان موجودات را به سه قسم تقسيم کرد:
1. موجود فينفسه لنفسه بنفسه که “واجب الوجود” است.
2. موجود في نفسه لنفسه بغيره که “جواهر”اند يعني ماهياتي که درمفهوم مستقل و براي خود متحقق اند؛ نه بهعنوان وصف چيزي ديگر والبته محتاج به علت وسببي هستند.
3. موجود فينفسه لغيره بغيره که “أعراض و اوصاف” اند. يعني ماهياتي که درمفهوم مستقلاند اما براي خودشان متحقق نيستند و حالت نعتي دارند و علاوه براحتياج به علتي خاص تنها به نحو للغير موجودند؛ يعني بهعنوان وصف و امري مربوط ومتعلق به غير. چنين موجوداتي؛ وجود رابطي ناميده شده اند.
اما درحکمت متعاليه، بدين نکته مهم توجه حاصل شده است که ماسواي واجب، در واقع امر و به لحاظ تحليل وجودي، شأن، استقلال و نفسيتي از خود ندارند و تنها بهعنوان نوعي ربط به علت، قابل لحاظند. اين حکمت، هرچند به لحاظ تحليل مفهومي و ماهوي به تقسيمبندي مزبورگردن مينهد، در ديد عميق وجودي، همهي ممکنات را-اعم از آنچه جواهر يا اعراضشان ميناميم-وجود رابط ميداند، نه جوهر يا موجود رابطي(عرض)؛ بهعبارت ديگر موجوداتي هستند فيغيره لغيره بغيره، که از جهت وصف للغير بودن و معلوليتشان، جز فقر و تعلق و ربط نيستند و ذاتي جز همين ارتباط ندارند و از اينحيث مي توان آنها را وجود حرفي ناميد. بهعبارت سوم در جريان عليت و فاعليت وجودي سه بخش موجد، ايجاد و موجود يا سبب و سببيت و مسبب يا مبدِع؛ ابداع و مبدَع و مانندآن درکار نيست؛ بلکه موجود مفاض عين فيض است و تنها حقيقتي که دو بخش مفيض و فيض را (به عنوان ربط به مفيض) دارد، مطرح است. صدرا خود دراين زمينه ميگويد:” ان وجود المعلول في نفسه هو بعينه…”234
خلاصه آنکه، محتاج سبب و حاجت و مورد حاجت، هر سه عين هماند و فقط در تحليل مفهومي، از يکديگر متمايزند.د ر اينگونه ربط اشراقي، مربوط خود، ذاتا عين الربط است.
صدرا درنقدديدگاه رايج در باب معلوليت، ضمن بحث در مورد وجود رابطي و وجود رابط، وجه اشتراک و وجه افتراق حکمت خود را با فلسفهي مشهور چنين ارزيابي ميکند:”فان وجود المعلول من حيث هو وجود المعلول هو وجوده بعينه…”235
محصل کلام آنکه درحکمت متعاليه، وجود فينفسه لنفسه منحصر به وجود حق تعالي است. اما در فلسفهي مشهور، مجردات ابداعي نيز متصف بدين حکماند و هرچند هردو نظام فلسفي در اين متفقاند که وجود معلول من حيث هو معلول، وجودي است للعله(لغيره)؛ اما وجه افتراق دو بينش آن است که در حکمت متعاليه معلول، جز همان حيثيت ربط به علت که ذکر شد، جنبه وجهت ديگري ندارد تا به دليل تحقق اين نسبت، مجزا از آن جنبهي ديگر وموجودي لنفسه، قلمداد شود. اما فلسفهي مشهور بدين امر قائل نيست. صدرا ريشهي اصلي اين اختلاف را به اختلاف در وجودشناسي علت و مسألهي جعل، ارجاع مي دهد و ريشهي تعبير خاص فلسفه مشهور را اين ميداند که مجعول بالذات را در سنت اشراقي، ماهيت و درسنت مشائي اتصاف وجود به ماهيت ميپندارند.
در تکميل اين بحث مي توان گفت قول به وجودرابط و اضافهي اشراقيه هر چند در ابتداء، ظاهرا با قول به تشکيک وجود و وحدت مشکک آن سازگار مينمايد؛ اما صدرالمتألهين معتقد است که اگر درکنه اين کلام که معلول، همان اضافه به علت است، دقت کنيم و اضافه بودن اشياء و وجود حرفي آنها را بکاويم، به اين نتيجه ميرسيم که معلول درحقيقت، هويتي متباين با مفيض ندارد، تا آنکه يکي را مفيض و ديگري را مستفيض بدانيم. نتيجهي نهايي آن خواهد بود که از ايجاد وعليت وجودي، به ظهور يا عليت ظهوري يا همان تجلي و تشأن منتقل شويم.

2-5-1-کيفيت تجلي و تشأن

باتوجه به آنچه گذشت نظر ملاصدرا دربارهي مسألهي عليت جاي خودرا به مسألهي تجلي و تشأن داد.
همچنان که گذشت، ملاصدرا قائل به وحدت شخصي وجود است. ازنظر وي حقيقت وجود، واحد ويکي است وذاتا به خود علم دارد و نتيجهي اين آگاهي ذات واجب نسبت به خود، جلوه ها و اطوار گوناگوني است که ظهور پيداکردهاند. بنابراين نظريه، همهي موجودات جهان هستي خواه محسوس باشند يا معقول، مجرد باشند يا مادي، همه، نتيجهي علم واجب تعالي به ذات خود است و با علم به ذات خود به صورتهاي گوناگون جلوه ميکند ودر واقع اين صورتها، همين اشياء طبيعي و غيرطبيعي موجود هستند. ملاصدرا آفرينش را نتيجهي همين علم ومشاهدهي ذات واجب نسبت به خود ميداند و ازآن با نام تجلّي وتشأن نام مي برد.
درنظر وي، علت و تأثير آن در معلول، به تطور وتحيث ذات علت، به طور و حيث خاص، باز ميگردد، نه بهگونهي انفصال وجداشدن چيزي مباين از علت؛ بلکه به گونهاي که وي معتقد است که درميان موجودات، اصل و سنخ واحدي است که حقيقت از آن اوست و ما بقي اطوار و شؤون او هستند. ذات و اصل و موجود، اوست و غير او، اسماء و صفات اطوار و شؤون و جهات و حيثيات او هستند.236
بنابر سخن ملاصدرا ماسواي خداي واحدحق، بهره اي از وجود ندارد؛ خواه وجود مستقل باشد يا وجودربطي؛ بلکه وجودات ماسوا چيزي جز تطورات و تشأنات حق به اطوار و شؤون ذاتيه اش نميباشد:”ليس لما سوي الواحد الحق وجود لااستقلالي و لاتعلقي…”237

2-6-تطابق ديدگاه صدرا با ديدگاه امام (

همانطورکه ازسخنان امام علي( برميآيد، در نگاه ايشان موجودات غير ماسوي الله از خود وجود مستقلي ندارند و وجود را به دوقسم واجب و ممکن تقسيم نميکنند. مگر اينکه در مقام بيان مفاهيم باشند و الا درعالم واقع، وجودي غيراز ذات اقدس الهي که نامتناهي است، هيچ شيئي، وجود خارجي ندارد و تحقق و شيئيت او، عين ربط و وابستگي به خداوند واجب الوجود است. با توجه به اين ديدگاه و بيان تفصيلي دو نظريهي فيض سينوي و تجلّي صدرايي که پيش از اين گذشت ميبينيم که نظريهي ملاصدرا با عنوان تجلي که همان تفسير عرفاء از خلقت است ؛ به ديدگاه امام علي( نزديکتر مي باشد. چراکه همانطور که پيش از اين نيزگفتيم وي معتقد است که در ميان موجودات، اصل و سنخ واحدي است که حقيقت از آن اوست و مابقي موجودات اطوار و شؤون او هستند و اصليت و استقلاليتي از خود ندارند.

نتيجه فصل

امام علي( در نهج البلاغه، ماهيت آفرينش را با توجه به فاعليت الهي، تبيين مي نمايند. فاعل الهي، فاعل هستي بخش تمام موجودات، در دائرهي امکان ميباشد. بنا براين، همگي در برابر واجب الوجود و فياض مطلق، خاضع وخاشع بوده و قيام وجودي به او دارند و اين علم الهي است که علت آفرينش پديده هاي جهان، اعم از مادي ومجرد ميگردد. آفرينش در نگاه ابن سينا،” فيض” ناميده ميشود و منشأ پيدايش آن به افلاطون باز ميگردد. در اين راستا، فيض بر اساس فاعليت وجودي تبيين ميگردد که اين مبنا، برگرفته از باور و انديشهي ديني ابن سينا ميباشد. مبناي ديگر نظريهي فيض، ديدگاه مشهور او در رابطه با علم الهي ميباشد که به “عنايت الهي” تعبير ميشود. عنايت، علم خداوند به نظام هستي که سراسر خير ميباشد، است و همهي موجودات در اين نظام علمي جاي گرفته اند و بر اساس اين نظام علمي، فيض وجود آنان از مبدا اعلي جاري ميگردد. در تطابق ديدگاه فيض با نگرش امام علي( در نهج البلاغه درمييابيم که انديشهي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد واجب الوجود، عالم محسوس Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، امام صادق