منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، واجب الوجود، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

ز جهتى داخل يكديگرند. تكوين صفت ازلى خداوند است. به اين معنى كه جهان و اجزاء آن را، به علم و ارادهي خود، در لحظهي موجود شدن آن، ايجاد مى‏كند. بنا بر اين، تكوين صفتى ثابت، باقى و ابدى است؛ اما شى‏ء تكوين يافته حادث است و حدوث آن متعلّق به حادث‏كننده آن است. درمورد ساير صفات قديم خدا نيز چنين است، يعنى از قدم صفت قدم متعلق آن لازم نمى‏آيد.61

1-1-2-5-2-کاربرد درنهج البلاغه

واژهي “تکوين” درسخنان امام علي (به معناي مطلق آفرينش بدون قيد وشرط و همچنين در معناي اسم مصدراستعمال شده است:
“يفنيها بعد تکوينها”.62و بالاخره بعد از آنكه جهان را به وجود آورد، همه را دستخوش فنا و نيستى خواهد ساخت.
“الحمدلله الذي کائن لا عن حدث “.63سپاس خداوندي را سزاست که همواره بوده است نه اينکه در زماني پس از زماني پديدآمده باشد.

1-1-2-6-فيض

“فيض”،اصلي است که برجريان شيء به سهولت، دلالت ميکند.64 فيض يعنى زيادى آب. مىگويند آب فايض شد، يعنى آن قدر زياد شد كه از محل خود جارى شد. چشم فايض شد يعنى اشک آن جارى شد. اين لفظ را مجازاً به جريان امور معنوى اطلاق كرده‏اند.مثلا گفته مى‏شود:خير فايض شد، يعنى پراكنده و منتشر شد. انسان فيّاض يعنى بسيار بخشنده.65

1-1-2-6-1-دراصطلاح حکمت

درفلسفه، فيض به فعل فاعلى اطلاق مى‏شودكه هميشه وبدون عوض و غرض درجريان است. چنين فاعلى داراى وجود ازلى و ابدى است. زيرا دوام صدور فعل از او تابع دوام وجود اوست. اين فاعل، مبدأ فياض و واجب الوجود است كه همه چيز را به نحو ضرورى و معقول افاضه مى‏كند. اين فاعل، چنانكه ابن سينا گفته است:”فاعل كل است، يعنى موجودى است كه همه چيز از او افاضه مى‏شود به نحوى كه اين فيض مباين با ذات اوست.”66مقصوداز فيض اين است كه تمام موجوداتى كه جهان از تركيب آنها به وجود آمده است، از يك مبدأ افاضه شده است و يا از يك جوهر به وجود آمده است،بدون اينكه درفعل اين مبدأ يا جوهر، سستى و بريدگى وجود داشته باشد. به اينجهت قول به افاضهي عالم از خدا مقابل قول به خلقت عالم از عدم است. فيض به اين معنى متضمن معنى صيرورت است و همينطور متضمن معنى حدوث متعاقب و مستمر، در زمان است.خلاصه مضمون نظريهي فيض اين است كه جهان از خدا افاضه شده، همچنان كه نور از خورشيد يا حرارت از آتش به نحو تدريجى افاضه مى‏شود. فيض مترادف صدور است. اگر بگويند چيزى از چيز ديگرى افاضه شده است، مقصود اين است كه به تدريج از آن صادر شده است.67

1-1- 2-6-2-کاربرد درنهج البلاغه

درنهج البلاغه نيز واژهي “فيض” در معناي لغوي خود نزد عرب زبانان، که همان جاري شدن و سرازير گشتن است استعمال شده است، مانند فرازهاي شريف زير:
“انشا الارض … استفاض عيونها “.68زمين را ايجاد کرد و چشمه هايش را جاري ساخت.
“و يستفيضون الي جواره “.69با سرعت و شتاب به سوي او سرازير شدند.
“تفيض اللئام فيضا”.70پست فطرتان همه جا را پر کنند.

1-1-2-7-صنع

صنع يعني كارى را به شايستگى انجام دادن.پس هر صنعى كارى است ولى هر كارى صنع نيست (مگر اينكه درست انجام شود). اين واژه آنطور که به فعل انسان نسبت داده شده به حيوانات و جمادات نسبت داده نمى‏شود.71صنع‏: آنچه كه از فن و هنر ساخته شده باشد،مصنوعي.72

1-1-2-7-1-در اصطلاح حکمت

معناي صنع همان فعل است.73 ودر اصطلاح فلاسفه اختصاص به موجودات ممکني دارد که وجودشان مسبوق به ماده و مدت باشد.74
ابن سينا نمط پنجم از “کتاب اشارات و تنبيهات” خود را با نام في الصنع و الابداع ناميده است و از اين عبارت چنين برمي آيد که صنع در مقابل ابداع قرار دارد. موجودات ابداعي موجوداتي هستند که خلقت آنها بدون ماده و زمان و همچنين بدون واسطهي چيزي حاصل شود.

1-1-2-7-2-کاربرد درنهج البلاغه

“بدايا الخلائق احکم صنعها”.75 مخلوقات شگفت آورى است كه خلقت آنها را استوارگردانيد.
“کل معروف بنفسه مصنوع”.76 هرچه ذاتش شناخته شده باشد آفريده است.
“بها تجلي صانعها للعقول”.77 آفرينندهي آن آلات و ادوات به خردها آشكار گشته.

1-1-3-مفاهيم مرتبط

پس از بيان معاني کليدواژه هاي قريب المضمون به واژهي آفرينش يا خلقت که در عنوان اين پژوهش بهکار رفته است؛ اکنون به بيان معاني لغوي،اصطلاحي واژه هايي که درمتن اين نوشتار با موضوع آفرينش با آنها روبرو خواهيم شد وهريک به مناسبت ونياز فراخور خود در اين پژوهش به کار ميروند، ميپردازيم.

1-1-3-1-حدوث

حدوث، بودن شيء بعد از نبودنش؛عرض باشد يا جوهر. احداث شيء يعني ايجاد آن و شيء محدث به آن چيزي ميگويند که بعد از عدمش ايجاد ميشود.78
حديث،يعني اشياء جديد.79 مفهوم آن اين است که شيء در زماني بعد از زماني ديگر ايجاد شود. ودرمفهوم آن اين نکته که آيا درمقابل قديم به کار رفته يا نه و همچنين ايجاد از عدم، مد نظر نميباشد اگرچه همه مخلوقات و محدثات بعداز عدم حادث شده اند.با توجه به معناي لغوي واژهي حادث در کتب مختلف بايد گفت مُحْدَث چيزى است كه نبوده و سپس ايجاد مى‏شود.
چنين به نظر مي رسد که ميان معناي لغوي حدوث و ابداع فرقي نبوده و هر دو به يک معنا در ميان عامه به کار مي رود . اين به اين دليل است که درتعريف لغوي واژهي حدوث اين کلمه بهطور مطلق در نظر گرفته شده و معناي عام آن مورد نظر است و آن همان به وجود آمدن شيء جديد و هستي يافتن مخلوقات است فارغ از اينکه در مقابل قديم و يا بعد از عدم پديد آمده است. در اينصورت به طور عام تمام هستي حادث ناميده ميشود. اما با دقت بيشتر و همچنين با مراجعه به معاني اين دو واژه در اصطلاح فلاسفه از جمله شيخ الرئيس بوعلي سينا چنين مييابيم که ابداع، اصطلاحي فلسفي و کلامي دالّ بر گونه اي از آفرينش است.
بنابراين در جمعبندي مفاهيم کليدواژههاي ذکر شده در فوق و با توجه به معاني اي(اصطلاحي و لغوي)که پيش از اين براي اين دو واژه (ابداع و احداث )بيان شد، ابداع عبارت است از اين كه شى‏ء موجود، وجودش از غير باشد بدون اين كه مسبوق به ماده و زمان باشد، مانند عقل اول در فلسفهي ابن سيناکه از واجب الوجود صادر مى‏شود بدون اينكه صدور عقل اول از واجب الوجود، توسّط و تعلّقى به ماده و زمان داشته باشد. ابداع به اين معنى بالاتر از مراتب تكوين و احداث است، زيرا تكوين عبارت است از اينكه شى‏ء داراى وجود مادى باشد و احداث عبارت است از اينكه شى‏ء داراى وجود زمانى باشد و هر يك از تكوين و احداث، در مقابل ابداع قرار دارد. تكوين از اين جهت مقابل ابداع است كه مسبوق به ماده است، و احداث از اين جهت مقابل آن است كه مسبوق به زمان است. ابداع مقدم بر هر دوى آنهاست.80
توضيح مطلب اين که درمراتب آفرينش و عوالم که به ترتيب از خداوند واحد صدور مييابند، هرچه موجودي در خلقت خود،(از ماده و زمان ومکان که از ويژگي هاي عالم جسمانيات است و در قوس نزول پايينترين مراتب از خلقت و آفرينش اند) داراي تجرد بيشتري باشد به مرتبهي ذات احديت يعني خداوند متعال نزديکتر واز اين جهت بر ساير مخلوقات امکاني برتري دارد. به همين جهت همانطور که در کلمات گوهربار امام المؤمنين حضرت علي عليه السلام ونيز در مطالب بعد اشاره خواهيم کرد ابداعيات به موجوداتي گفته مي شود که خداونددر وهله اول از خلقت، آنان را بدون هيچ نمونه و الگويي خلق کرده که همان عالم عقول و يا فرشتگان ميباشد.

1-1-3-1-1-دراصطلاح حکمت

سخن درخشان ابن سينا در حدوث و قدم تحليل دقيق او از حدوث ذاتي است که با استفاده از مباحث تقدم وتأخر به دست ميدهد.اودر تعريف حادث ميگويد:
“چيزي که بعد از نيستي هستي يافت داراي پيشي است که در آن نبوده است اين پيشي خود عدم نيست، چه عدم و نيستي پس از حادث هم موجود است و همچنين آن خود فاعل هم نميباشد به جهت آنکه فاعل در هر سه زمان يعني قبل و بعد و زمان حال موجود است. پس ناچار چيزديگري است که پيوسته در آن، نوشدن و نيست شدني است.”81
هر معلولي به تنهايي و در ذاتش معدوم بوده و بعد به سبب علتش موجود شده است. از اين رو هر معلولي ابتدا نبوده و سپس موجود شده است، يعني هر معلولي حادث است و اين معناي حدوث ذاتي يک شيء است. البته ممکن است حادث ذاتي در تمام اجزاي زمان موجود باشد و حدوثش آغاز زماني نداشته باشد، يعني قديم زماني باشد و ابن سينا منافاتي در اين دو جهت نميبيند.82
حادث بردوگونه است:”يکي آنکه وجود ذاتش داراي مبدئي است. ديگري آن که زمان وجودش آغازي دارد. يعني زماني بوده که آغاز نداشته و معدوم بوده و اکنون آن زمان قبلي از ميان رفته است و حاصلش آن است که زماني بوده که آن چيز معدوم بوده، زيرا هرچيزي که زمان وجودش آغازي داشته باشد، (از نوع آغاز زماني )حتما زمان بر او سبقت گرفته است و ماده اي نيز پيش از وجودآن موجود بوده زيرا چيزي که زماني وجود نداشته باشد به هر حال عدمي دارد و اين عدم يا پيش از وجود آن قرار دارد يا با وجود آن است و چون عدم يک چيز با وجودش(يعني در زمان وجودش) محال است، ناچار اين عدم پيش از وجود آن بوده. حال با پذيرش لزوم تقدم عدم بر وجود پديده حادث ، آيا براي وجود اين پديدهي حادث گذشته اي هست يا نيست؟ نميتوان گفت براي وجودش گذشته اي نيست زيرا لازمه اش آن است که عدم بر وجودش مقدم نباشد. (در صورتي که حادث پديده اي است که عدم بر وجودش پيشي دارد.) پس بايد بپذيريم که براي وجودحادث گذشته اي هست.” 83

1-1-3-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

“و ان ما احدث الناس لا يحل لکم ….”.84وآنچه را مردم با بدعتها تغيير دادند براي شما حلال نيست.
“و کيف…يحدث فيه ما هو احدثه”.85و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفريده است در او اثر بگذارد؟ياخوداز پديدههاي خويش اثرپذيرد ؟
“انشا الخلق… بلا…حرکه احدثها”86. خلقت را آغاز کرد، بي آنکه حرکتي ايجاد کند.
“فظهرت البدائع التي احدثتها آثار صنعته”.87در آنچه آفريده آثار صنعت او پديدارگشت.
“الحمد لله الذي دال علي قدمه بحدوث خلقه و بحدوث خلقه علي وجوده …مستشهد بحدوث الاشياء”.88 ستايش خداوندي را سزاست که با حدوث آفرينش ازلي بودن خود را اثبات کرد و با پيدايش انواع پديدهها وجود خودرا اثبات نمود .
“کائن لا عن حدث، موجود لاعن عدم”.89خدا همواره بوده است و از چيزي به وجود نيامده است.
“فتجري عليه الصفات المحدثات”.90 در آن صورت صفات پديدهها را پيدا ميکند.
واژهي حادث در کلمات گوهربار امام علي (گاهي درمعناي مطلق آفرينش و ايجاد بدون ذکر قيدو يا شروطي آمده و گاهي نيز در مقابل قديم و به معناي حادث زماني وبراي اثبات صفت ازلي و قديم بودن الله تعالي به کار رفته است.

1-1- 3-2-قدم‏

حادث و قديم يا به اعتباردوزمان گذشته و حال گفته ميشود ويا به اعتبار شرافت و بزرگواري. قِدَمْ وجودى است موجوددر زمان گذشته.91
چهار وجهى كه راغب درمعناي قديم در”المفردات” مى‏گويد: 1- پيشى داشتن مكانى، 2- پيشى داشتن از نظر زمان، 3- پيشى داشتن درخاطره و ذكر، 4- پيشى جستن در مقام و منزلت. دربيشتر مواردى كه قديم در لسان متکلمين به كار ميرود به اعتبارزمان است.92

1-1-3-2-1-دراصطلاح حکمت

قديم در لغت به معنى چيزى است كه زمان زيادى برآن گذشته باشد و در فلسفهي اسلامى به موجودى اطلاق مى‏شود كه هستى آن داراى آغاز نباشد و مترادف اول است. ابن سينا گويد: “چيزى كه قديم است يا به حسب ذات قديم است يا به حسب زمان. قديم ذاتى موجودى است كه ذات اورا، در هستى آغازى نباشد وقديم زمانى موجودى است كه داراى زمان بى‏آغاز باشد.”93 و نيزگفته است:”قديم بر چند وجه است: مى‏گويند قديم بالقياس، و آن شيئى است كه زمان آن درگذشته بيشتر از زمان شى‏ء ديگر باشد. قديم مطلق نيز به دو وجه اطلاق مى‏شود: به حسب ذات و به حسب زمان.94قديم زمانى شيئى است كه در يك زمان خاص غير متناهى ايجاد شده است. قديم ذاتى شيئى است كه ذات او را مبدئى نباشد كه توسط آن ضرورت يابد. پس

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، عالم ماده، حکمت و فلسفه Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، واجب الوجود، وجود منبسط