منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، عالم ماده، حکمت و فلسفه

دانلود پایان نامه ارشد

اين است كه خداوند هستى آن را ادامه مى‏دهد.10
بهطورکلي واژهي خلق در معناي آفرينش درفلسفه در هر دو کاربرد خود استعمال شده است : يکي استعمال عام آن؛ يعني به طور مطلق در معناي آفرينش به کار رفته است،يعني بدون اتخاذ ياذکر قيودي مثل خلق از عدم و همچنين با و يا بدون ماده قبلي.11و درمورد ديگر به معناي خاص خود که دربالا ذکر شد يعني خلق درمعناي اختصاصي براي آفرينش عالم ماده و محسوس بهکار ميرود.12

1-1-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

واژهي خلق درکلمات گوهر بار حضرت علي (در چندمعنا به کاررفته است:
1. در معناي اسم مصدرخلقت مانند:
“الذي ابتدع الخلق”.13کسي که خلقت(آفرينش)را ابتداع(ابداع) کرد.
“الصاعدين باعمال خلقه”.14 اعمال آفريدگان را بالا ميبرند.
2. ديگري در معناي ابداع فلسفي به کار رفته است:
“خلق الخلائق علي غير امتثال”.15 آفريدگان را بدون نمونه و الگويي آفريد.
3. در معناي آفرينش و آفريدگان عالم ماده و جسمانيات :
“ولسنا لدنيا خلقنا”.16 و ما براي دنيا خلق نشده ايم.
همانطور که بيان شد مفاهيم بيان شده در نهج البلاغهي شريف در حکمت و فلسفه نيز استعمال شده است.

1-1-2-مفاهيم قريب المضمون

1-1-2-1-إبداع

إبداع، همان إنشاء وآفريدن است كه بدون نمونهي قبلى ايجاد و انجام شود، هرگاه كلمهي بديع، در بارهي خداى تعالى به كار رود به معنى ايجاد و آفرينش چيزى است بدون مادّه و ابزار و بدون زمان و مكان، اين گونه آفرينش و إبداع، خاصّ خداوند است.واژهي بديع به مبدع يعنى ايجاد كننده گفته مى‏شود، مثل آيهي ” بَدِيعُ اَلسَّم?او?اتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِذ?ا قَضى? أَمْراً فَإِنَّم?ا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ. 17″ 18و نيز گفته شده است که ابداع، احداث يا آفريدن شيء است بدون اينکه قبل از آن خلق شده باشد ويا شناختي قبل از آن نسبت بدان وجود داشته باشد. به همين دليل يکي از اسماء الهي بديع ميباشد، زيراقبل ازخداوند چيزي موجود نبوده است.19
همانطور که ملاحظه شد راغب اصفهاني در کتاب خود و همچنين مؤلف کتاب العين واژهي إبداع را در لغت همان إنشاء و آفريدن تعريف نمودهاند كه بدون نمونه قبلى ايجاد و انجام شود.

1-1-2-1-1-دراصطلاح حکمت

در اصطلاح فلسفه، آفرينش (ابداع) به چند معنى به كار رفته است:20
اول: به وجود آوردن چيزى از چيزى يا تركيب چيز تازه‏اى از اشيائى كه قبلا موجود بوده است.آفرينش هنري، آفرينش علمى وابداع صور خيالى از آن جمله است.
دوم: پديد آوردن چيز از ناچيز، مانند آفرينش خداوند سبحان. آفرينش او از نوع تركيب و تاليف نيست بلكه بيرون آوردن از نيستى به هستى است. فيلسوفان بين ابداع و خلق تفاوت قائل شده و گفته‏اند: ابداع پديد آوردن چيز از ناچيز است و خلق پديد آوردن چيزى از چيز ديگر. به اين جهت خداى بزرگ گفته است: پديد آورندهي آسمانها و زمين‏ (بَدِيعُ اَلسَّم?او?اتِ وَ اَلْأَرْضِ) و نگفته است بديع الانسان، بلكه گفته است:انسان را خلق كرد.( خُلِقَ اَلْإِنْس?انُ.)21.
سوم: ايجاد شى‏ء به نحوى كه مسبوق به عدم نباشد در مقابل صنع، زيرا صنع عبارت است از ايجاد شى‏ء مسبوق به عدم.
درفرهنگ فلسفي نيز آمده:”آفرينش در لغت به معنى پديد آوردن چيزى است به نحوى كه قبلا نبوده باشد.”22
ابن سينا در اشارات گويد:”ابداع اين است كه شى‏ء هستى خود را از غير بگيرد به نحوى كه هستى آن فقط متعلق به اوباشد، بدون اينكه ماده يا ابزار يا زمان بين آن دو واسطه شود و آنچه بعد از عدم زمانى، به وجود آيد بى‏نياز از واسطه نيست”.23 اين همان معناي سوم ازکتاب فرهنگ جميل صليبا است که در مقابل صنع به کاررفته است و منظور از عدم در آنجا همان عدم زماني است که ابن سينا در اشارات خود بدان پرداخته است.
اين مطلب اشاره به اين است كه هر چه مسبوق به عدم باشد، مسبوق به ماده و زمان است. اما مقصود از ابداع، چنانكه نصير الدين طوسى گفته است، عكس نقيض اين قضيه است. و آن اين است كه هر چه مسبوق به ماده و زمان نباشد، مسبوق به عدم نيست.24

1-1-2-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

ابداع در کلمات شريف امير المومنين (دردو معنا استعمال شده است:
الف) در معناي خاص خود که همان آفرينش بدون نمونه و سابقه ي قبلي و بدون ماده قبلي است، مانند فرازهاي زير از نهج البلاغه:
1- “إبتدع الخلق”.25 او قادري است که آفريدگان را بدون هيچ الگو ونمونه اي که از آفريدگار و معبودي پيش از خودگرفته باشد آفريده است.
2- “ليس فناء الدنيا بأعجب من إنشائها وإختراعها”.26
ب) به طور عام و مطلق در معناي خلق و آفرينش به کار رفته است، مانند فرازهاي زير:
1- “لا اعترضته في حفظ ما إبتدع من خلقه عارضه…”.27 در نگاهدارى آن چه پديد آورد از آفريدگان، چيزى مانع او نگرديد. ابداع در اينجا به معناي عام استعمال شده و ايجاد و انشاء را در بر ميگيرد.
2- “فطرها(الخلائق) علي ما اراد و ابتدعها”.28اين آفرينش شگفت را بر وفق آنچه خواست و ارادهي او بود به نوآوري برنهاد.
3- “ثم خلق سبحانه لاسکان سماواته…خلقا بديعا من ملائکته و ملأ بهم فروج فجاجها”.29 سپس خداوند آفريدگاني شگفت و تازه آفريد.
4- “و لا شريک اعانه علي ابتداع عجائب الامور…”.30 بي هيچ شريکي ياري دهندهي او درآفرينش امورعجيب.
5- “الحمدلله… مبتدع الخلائق بعلمه…”.31 در آفريدن آفريدگان و پديد آوردن پديدگان مبتكر و توانا است.

1-1-2-2-إنشاء

راغب اصفهاني درالمفردات خود درذيل واژهي إنشاء چنين آورده است:”انشاء به معنى ساختن، ايجاد كردن و بالا بردن است. همچنين انشاء به معنى جعل كردن و آغاز كردن است و نيز به معنى وضع كردن و قراردادن آمده است. نشاء، يعنى به وجود آوردن چيزى و تربيت كردن آن.”32
فرمايش خداوند که فرمود:” وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَكُمْ. “.33 ،او کسي است که شمارا ايجاد کرد. يعني شما را به وجود آورد و خلق کرد. هرکس به چيزي (کاري) ابتداء کند يعني آن را ايجاد کرده است. انشاء يعني خلق کردن.34
1-1-2-2-1-دراصطلاح حکمت

انشاء به معنى ساختن، ايجاد كردن و بالا بردن است. ابن جنى در مثال‏هائى كه براى معنى اين لغت ذكر كرده، مى‏گويد:”اين لغت در همهجا به صورتىكه در مبدأ انشا شده است، به كار مى‏رود.” همچنين انشاء به معنى جعل كردن و آغاز كردن و نيز به معنى وضع كردن و قرار دادن آمده است. زجاج در مورد اين آيهي شريفه:” وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَ جَنّ?اتٍ مَعْرُوش?اتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوش?اتٍ .35″‏ گفته است انشاء، به معنى ابداع و آغاز كردن در آفرينش است. هر كس چيزى را ابتدا كند، آن را انشاء مى‏كند. پس انشاء به معنى ساختن و آفريدن و ايجاد كردن است. به فعليت دادن چيزى از حالت بالقوه انشاء گويند.36
لازم به توضيح است که واژهي انشاء در آثار ابن سينا و در حکمت او در مباحث خلقت و آفرينش مورد توجه او نبوده است و در معناي عام خود در مباحث غير مربوط به موضوع آفرينش و خلقت به کار رفته است، به نظر ميرسد به اين دليل است که واژه هايي همچون ايجاد وخلق و احداث بار معنايي واژهي انشاء را افاده ميکنند. بنابراين او از واژههاي ايجاد و خلق و احدث و ابداع در مورد آفرينش استفاده نموده است.

1-1-2-2-2-کاربرد درنهج البلاغه

“انشأ الخلق إنشاء”.37 ايجاد کرد مخلوقات را به ابتداء ايجاد.
“أم هذا الذي انشأه في ظلمات الارحام؟”.38 مگر انسان همان نطفه وخون نيم بند نيست که خدا او را در تاريکيهاي رحم و غلافهاي تودرتو پديدآورد؟
“وليس فناء الدنيا بعد ابتداعها بأعجب من انشائها واختراعها”.39 نابودي جهان پس از پديد آمدن، شگفت آورتر از آفرينش آغازين آن نيست.
“المقره بالعجز عن انشائها”.40 اقراردارند که نميتوانند پشه اي بيافرينند.
“ايها المخلوق السوي والمنشأ المرعي….”.41 اي انسان، اي آفريدهي راست قامت، اي پديدهي نگهداري شده .
با توجه به فرازهاي فوق از کاربرد واژهي إنشاء در نهج البلاغه، مي بينيم که اين واژه درمعناي عام و به همان آفرينش به صورت مطلق استعمال است.

1-1-2-3-ايجاد

کليدواژهي ايجاد نيز همانند واژهي إنشاء درکاربرد عام وبه معناي آفرينش به کاررفته است.”وجد اللّهُ الشي‏ءَ”. آن چيز را خدا آفريد.42

1-1-2-3-1-دراصطلاح حکمت

ايجاد همان خروج شيء از قوه به فعل است. ايجاد شيء چيزي نيست مگر منقلب شدن شيء از عدم به وجود.43
صدرا گويد غرض از ايجاد عالم ايصال هرممكنى است به كمال مطلوب خود و به عبارت ديگر غرض از ايجاد افاضهي جود و سير ممكنات از مراتب دانيهي خود به اعلى مرتبت كمال و به درجهي خير محض و وصول به اعلى مراتب ممكن ميباشد.
دربيشتر آثار ابن سينا واژهي ايجاد درمعناي صرف وجود بخشي يا معناي مطلق آفرينش به کار رفته است44وا ما درمعاني ديگر دربحث آفرينش عالم ماده و نيز آفرينش بدن به طور خاص وهمچنين در باب حرکت افلاک که جسماني هستند وبحث در آفرينش صورتهاي طبيعي45 استعمال گرديده است.

1-1- 2-3-2-کاربرد درنهج البلاغه

“ولو اجتمع …لا عرفت کيف السبيل الي ايجادها…”.46اگر گرد هم آيند … راه پيدايش آن را نميشناسند.لازم به ذکر است که در نهج البلاغه امام علي عليه السلام تنها جايي که واژهي”ايجاد” به کار رفته است در همين خطبه مي باشد که به معناي خلق و آفرينش آمده است.

1-1-2-4-إخْتِراع‏
اختراع با کسره به معناي ابداع و انشاء ميباشد.گفته ميشود:”اختراع کرد”،يعني انشا و ابداع کرد.47″اخْتِرَاعاً الشي‏ءَ” يعني آنچيز را اختراع كرد، آنچيز را به وجود آورد، آنچيز را دو نيم كرد.48

1-1-2-4-1-دراصطلاح حکمت

اختراع عبارت از ايجاد غير مسبوق به مدت است و به عبارت ديگر هر موجودى كه وجودش با نمونه نباشد و قبل از آن مانندى نداشته باشد مختَرَع گويند و معنى آن كه گويند اختراع ايجاد غير مسبوق به مدت است همين است. مانند افلاك كه وجود آنها اختراعى است. بعضى گويند اختراع مرادف با ابداع است.49 صدرا اختراع و انشاء و ابداع را مرادف آورده است وميگويد:”خداى متعال اصول اكوان را آفريد، بدون آنكه وجود آنها مسبوق به ماده باشد و ايجاد كرد آنها را بر سنة اختراع و انشاء. در هرحال اگر اختراع مرادف با ابداع باشد ايجاد غير مسبوق به ماده و مدت خواهد بود.”50

1-1-2-4-2-کاربرد درنهج البلاغه

درنهج البلاغه فقط واژهي اختراع بدون استعمال ساير مشتقات يک بار به کاررفته است که پيش از اين ذيل واژهي انشاء نيز بيان گرديد:
“وليس فناء الدنيا بعد ابتداعها باعجب من انشائها و اختراعها…”.51 نابودي دنيا بعداز پديد آمدن، شگفتآورتر ازآفرينش آغازين آن نيست.

1-1-2-5-تکوين‏

كون،اصلي است که دلالت برخبراز حدوث شيء يا درزمان گذشته و يا درزمان حال ميکند.52
“الكَوْنُ: الحَدَث”.کون همان حدث است.53

1-1-2-5-1-دراصطلاح حکمت

تکوين يعني اينکه شيء وجودمادي داشته باشد.54همچنين به معناي ايجاد مسبوق به ماده است بدون زمان.55 وگاهي نيزمسبوق به ماده و زمان با هم.56 ونيزگفته اند ايجاد شيء درزماني بعد ازعدم زماني سيالش داخل در جنس امتداد و لاامتداد و استمرار و لا استمرار”تکوين”ناميده ميشود.57 وهمچنين تکوين به معناي ايجاد و ابداع و احداث58 نيز ميباشد.59
بعضي گفته اند تکوين تحقق و وقوع شيء است ومانند ساير افعال تامه نياز به فاعل دارد. تكوّن نيز انقلاب و تغيير شى‏ء از آن چه بالقوة است به سوى فعليت.60
بنابراين تكوين به معانى احداث، ايجاد و انشاء، خلق و ابداع است.در متون قديم فلسفه معمولا تكوين به معنى كون در مقابل فساد مى‏آيد. پس تكوين شى‏ء، عملى است كه به موجب آن، شى‏ء احداث مى‏شود و به حالت موجود مى‏رسد. به اعتقاد فيلسوفان، تكوين مشروط به ماده‏ايست كه بايد قبل از آن وجود داشته باشد، بر خلاف ابداع كه مشروط به عدم مادّه قبلى است. بنا بر اين تكوين داراى مبدأ و اصلى است كه مستند به آن است. به همين جهت است كه تكوين و اصل، از جهتى مقابل يكديگر و ا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه رایگان درباره سند رسمی، ادارات دولتی، اسناد و املاک Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، واجب الوجود، زمان گذشته