منابع پایان نامه ارشد درمورد نظام سیاسی، گونه شناسی، بحران مشروعیت، فلسفه سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

،1382 : 44 – 45 )
با اين وجود ، در اين پژوهش 3رخداد سرنوشت ساز در دهه اول جمهوري اسلامي، مورد بررسي و مطالعه قرار مي گيرد، كه بر اساس 4 مشخصه فوق الذكر مي توان آنها را به عنوان «پديده هاي بحراني» اطلاق كرد. به علاوه ، ذكر برخي از الگوهاي بحران نيز مي تواند تاكيدي براي بحران بودن رخدادهاي مذكور باشد:
1- بحران اختلاف حزب ا… و ليبرال ها و عزل بني صدر، را مي توان بر اساس وجوه بي ثباتي سياسي (بحران سياسي) الگوي ديويد ايستون كه براي نظام هاي سياسي پيشنهاد مي نمايد، نوعي بحران سياسي در سطح مقامات سياسي (حكومت) تلقي كرد. بحراني كه پيامدهاي آن، (ترورها و آشوب هاي خياباني) به مراتب مهلك تر از فرايند خود بحران، محسوب مي شود.
2- بحران تسخير سفارت آمريكا(بحران گروگانگيري) ، را مي توان بر طبق رويكرد سيستمي بحران و در سطح سيستم بين المللي ،بر اساس الگوي تعاملي بين سطح خرد (ملي) و سطح كلان (بين المللي) يك بحران بين المللي ناميد. چرا كه، در الگوي تعاملي ميان بازيگران بحران، هر يك از دولتهاي درگير بحران، دچار يك بحران سياست خارجي نيز هستند.
3- بحران جنگ عراق و ايران نيز يك بحران تمام عيار بود، كه هم مي توان بر طبق الگوي بحران بين المللي فوق الذكر و هم بر اساس خصيصه هاي چهارگانه بحران، آنرا بحران تلقي كرده علاوه بر آن، از الگوي مايكل برچر كه هر بحران را يك وضعيت منازعه بين دو يا چند طرف متخاصم مي داند كه به طور تنگاتنگ با منازعه و جنگ، ارتباط دارد، مي توان براي تعليل بحران بودن جنگ عراق و ايران، بهره گرفت.
مهم ترين نكته بحران هاي مورد بررسي در اين پژوهش اين است كه ،بر خلاف اغلب تعاریف بحران – كه بحران را عمدتاً حالتي موقت و گذرامي داند ـ اين بحران ها از تداوم تعاريف قابل ملاحظه اي برخوردار شده اند . ميشل برچر ،در زمينه تداوم بحران ها تاكيد مي نمايد كه: من با عقيده ای كه ضرورتي ندارد بحران ها زودگذر و كوتاه مدت باشند، موافقم؛ در واقع برخي از بحران ها، ماه هاي زيادي ،حتي يك سال يا بيشتر به طول مي انجامد.( برچر ،1382: 44 – 45 )
در واقع همين ويژگي (تداوم بحرانها)، در بحران هاي مورد بررسي اين پژوهش نيز باعث شده است كه از فرصتهاي حاصله از هر يك از بحرانها، به نحو مطلوب تري بهره برداري شود و حتي در گامي فراتر ،تهديدات و خطراتش نيز در جهت بهره برداري از آن ،تدبير شوند.
2-3-3-انواع بحران:
بزرگترین دستاورد شناسایی وجوه مختلف مفهوم بحران را می توان در کنکاش در گستره گونه شناسی بحران ها به کار بست. چنانچه مهم ترین آموزه مفهوم شناسی بحران را ارائه تحلیل های متفاوت از مفهوم بحران بر اساس موقعیت های متفاوت بحرانی قلمداد نماییم، و چنانچه بحران ها را نیز همانند موقعیت ها و محیط های در برگیرنده آن متفاوت تلقی نماییم، باید بپذیریم که در تدبیر بحران ها گونه شناسی بحران امری بس ضروری و اجتناب ناپذیراست . چرا که تدبیر هرگونه از بحران ها ، داستان ویژه خود را داراست و بیماریهای مختلف، نسخه های متفاوتی را می طلبد.
از آنجا که غالباً بحران ها از ویژگی های منحصر به فردی برخوردارند, تدبیر موفقیت آمیز هر بحران، مستلزم شناخت (مبتنی بر اطلاعات) نوع خاص آن بحران است. در نتیجه ، تدبیر هر یک نیز داستان دیگری است . در امر گونه شناسی بحران، نخست باید به شناسایی زمینه ها و متغیرهایی پرداخت که بستر ساز ظهور نوعی خاص از بحران می شوند.
از این منظر ,می توان هم به اعتبار علل و عوامل بحران زا(داخلی و خارجی)، هم به اعتبار دامنه و سطوح مختلفی که بحران در آن حادث می شود(اعم از سطوحی که ناظر بر مولفه های گوناگون قدرت در یک جامعه باشند و یا لایه های مختلف اجتماعی نظیر: نخبگان، جامعه مدنی، توده مردم، هم به اعتبار اهداف مورد هجمه ، به یک گونه شناسی کارا و مشخص در این عرصه دست یافت.( تاجیک، 1379: 23)
منشأ و ریشه(علل) متفاوت یک وضعیت و پدیده بحرانی، دلیل عمده تفاوت آَشکار انواع بحران های مختلف، محسوب می گردد. علل و منشأ بحران ها، بسیار متنوع و گوناگون است. بدین سبب ،شرایط بحرانی به شکل های مختلفی بروز می کند. منشأ بحران می تواند از تغییر و تحولات گوناگون، ناشی شود. یک حمله ناگهانی،شروع جنگ، کودتا، سقوط یک دولت، افزایش تنش دیپلماتیک ، احتمال روز افزون بروز ناآرامی و شورش، تظاهرات خشونت آمیز خیابانی، خیزش های اجتماعی ، ترور چهره های سرشناس سیاسی، ناکامی اقتصادی در سطحی وسیع ،ساقط کردن یک هواپیما ، غرق کردن یک کشتی، بروز اشتباه در تاسیسات انرژی هسته ای ،فجایع زیست محیطی ( مك كارتي،1382 :32 ) و یا اقدامات قوم گرایانه و تجزیه طلبانه گریز از مرکز، مرگ ناشی از خشونت سیاسی ، شورش، اعتصابات سیاسی یا تهدید به اعتصاب ،حرکت مخالفان برای انتقاد ،حمله به مرکز دیپلماتیک یک کشور خارجی و … هر یک می تواند منشأ بحرانی بس مخرب باشد. در گونه شناسی دیگری از بحران ها ، بحران ها بر اساس دلیل حادث شدن آن ، به انواع ذیل تفکیک شده اند:
1-اختلال در نظام فلسفی و ارزشی جامعه ، موجب بروز بحران مشروعیت می شود.
2-اختلال در نظام سنتی و قانونی جامعه، باعث بحران نهادی و نفوذ می شود.
3-اختلال در نظام کثرت گرایی و همگرایی جامعه ، باعث بروز بحران مشارکت و یکپارچگی می شود.
4-اختلال در نظام تکاملی، توسعه و نوسازی جامعه، باعث بروز بحران توزیع و زمینه ساز حدوث سایر بحران ها می شود.( کاظمی،1370 : 223 )
چنانچه بپذیریم که بحران ها، هم می توانند خالق تغییرات اساسی در جامعه باشند، و هم مخلوق تغییر و تحولاتی که در جامعه رخ می دهد ، آنگاه گونه شناسی فوق الذکر، در قلمرو تحلیل بحرانهای ناشی از (مخلوق) تحولات مربوط به توسعه قرار می گیرد.
در حقیقت، تغییر و دگرگون سازی فرایند توسعه در مرحله گذار، در جوامع و نظامهای سیاسی در حال توسعه، به عنوان علل بروز بحران در ابعاد فلسفه و ابعاد مختلف نظام ارزشی آن جوامع، شناخته می شوند.چنانچه تغییر و تحولات و دگرگونی های ناشی از مرحله گذار، در فلسفه سیاسی و نظام ارزشی یک نظام، بحران ایجاد نماید، در آن صورت نظام سیاسی با بحران مشروعیت، اعتماد یا اقتدار نظام مواجه است. در این صورت ، ممکن است، بحران در نهادهای تضمین کننده فلسفه سیاسی جامعه برای تحقق اهداف و آرمان هایی مثل دموکراسی, حقوق بشر و … بروز کند. یا ممکن است بحران در رفتار افراد و گردانندگان نهادهای اجتماعی و یا اختلال در ساختارها، نقش ها و روابط سازمانی ، گروهی یا فردی حادث گردد.( همان : 221 – 225 )
هرچند که ، بحران های ناشی از دگرگونی های فرایند توسعه، مخلوق تحولات مرحله گذار به شمار می آيند ، اما بروز و ظهور آن(بحران مشروعیت ،مشارکت و …) می تواند هر یک از آنها را در جایگاه منشأ و خواستگاه (خالق) بحران های بنیان برافکن سیاسی، فرهنگی و … بنشاند. تا آنجا که حتی، حیات یک نظام سیاسی را در معرض خطر و نابودی قرار دهد. وقتی جامعه در مرحله گذار به رشد و توسعه صنعتی-اقتصادی قرار می گیرد، به علت اختلاف عمومی اجتماعی، طبقاتی ، تفاوت های نژادی، قومی،زبان، مذهب و فرهنگ و عدم تجانس در ظرفیت بهره گیری از مواهب توسعه،زمینه ایجاد تنش،تفرقه و بحران فراهم می شود. (کاظمی،1370: 221 – 225 )اغتشاشات و تظاهرات خشونت آمیز، تظاهرات ضد دولتی ،ترور، خرابکاری ، اعتصابات کارگری و … می تواند ناشی از این امر قلمداد شود.
از منظر ابعاد فلسفه سیاسی و ساختار ارزشی یک نظام سیاسی، تداوم رقابت بر سر ارزش ها و تفسیرهای گوناگون از ارزش ها، می تواند به مثابه علل بروز بحران در وجوه مختلف ساختار سیاسی – اجتماعی نظام سیاسی، عمل نماید.یک بررسی اجمالی در ساختار جمعیتی جامعه و قشربندی های اجتماعی در تعارضات فرهنگی و سیاسی نشان می دهد که اختلافات عمده ای که باعث بروز هیجان های مقطعی یا دراز مدت در جامعه می گردد، بر سر تفسیرهای مختلف از ارزش ها، بسته به اینکه گروه معارض، تا چه حد میزان حاضر به فداکاری برای تحقق آرمان ها و ارزش های خود هستند، می توانند منشأ بروز تنش، خصومت و خشونت در جامعه باشند و نظم عمومی را مختل کنند و نظام سیاسی را مورد چالش قرار دهند. بدیهی است این رویارویی می تواند خط مشی های حکومتی را خنثی کند و آنها را به جهتی که موافق خواسته گروهی است، هدایت کنند. علاوه بر آن ، از آنجا که سنت ها و آداب و ایدئولوژی و قواعد و هنجارهای اساسی شاکله اصلی فرهنگ و خصلت های ملی را ترسیم می کند، هرگونه بی توجهی به آن در فرایند سیاستگذاری ،ممکن است نظام سیاسی را مواجه با بحران نماید.( كاظمي،1379: 246 )
در حوزه مباحث دفاعی- امنیتی نیز به اعتبار علل ظهور بحران ها، می توان به بررسی گونه های مختلف بحران دست یافت. در این عرصه، گاهی اقدامات از عنوانی همچون بحران کند یاد می شود. پیتر جونز در یکی از مقالات خود در ارتباط با مسائل امنیتی منطقه خلیج فارس، معتقد است که خلیج فارس طی 20سال گذشته با بحرانی کند روبرو بوده است. او منظور از بحران کند را اینگونه تبیین می نماید : بحران کند، شوک های تدریجی و روزافزونی است که زمینه وقوع تحولاتی را در منطقه پدید آورده که دولتهای منطقه ممکن است، توانایی جلوگیری از وقوع آن را نداشته باشند. (جونز ، 1381 :69) بحران هایی همچون جنگ نیز مانند بحران های توسعه، فی نفسه، می تواند موجب بحران های دیگر نیز باشد، به گونه ای که بخش هایی از فعالیتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در نتیجه پیامهای غیر منتظره و اجتناب ناپذیر جنگ ، دستخوش اغتشاش و بحران گردد. بحران توزیع، بحران وحدت و یکپارچگی ملی ،بحران نفوذ و در پایان بحران مشروعیت به علت ناکارآیی نظام سیاسی در شرایط جنگی و یا در وضعیت ناشی از پیامدهای جنگ از آن جمله اند.
دومین عنصر اساسی در گونه شناسی بحران ،دامنه و سطوح مختلفی است که بحران در آن حادث می شود. بر این اساس ،گونه های بحران را در سطح تحلیل ملی و سطح اول و دوم ،می توان بررسی نمود.
در سطح تحلیل ملی، بحران، ممکن است سطح و لایه ای خاص از نظام سیاسی- اجتماعی را مأمن رشد خود قرار داده و بر هیبت و هویت زمینه(سیاسی، اجتماعی، فرهنگی ، اقتصادی ،نظامی و…) ظاهر گردد. از این منظر، بحران ها را می توان هم به بحران های سطح اول و بحران های سطح دوم تقسیم نمود و هم به گونه موضوعی به بحران های اجتماعي ، سیاسی و .. اشاره کرد. بحران در سطح اول: به بحرانی اطلاق می شود که در ذهن و رفتار نخبگان تصمیم ساز رخ می نماید. بحران سطح دوم: بحرانی است که ریز بدنه های یک نظام را مورد هجمه قرار می دهد و قاعده هرم جامعه را دچار نا آرامی و تلاطم بنیان برانداز می سازد.( تاجیک،1379 : 25- 27 )
بحران های سطح اول در یک نظام سیاسی، که توانایی و قدرت تصمیم گیری تدبیرگران بحران را زیر سوال می برد ،ضمن آنکه می تواند بر دامنه شدت و عمق یک بحران بیفزاید، قادر است، يك مسئله نه چندان مهم رابه بحراني مخرب، عظيم و توفنده تبديل نمايد. اين وضعيت مستقيماً بر شرايط بحران در سطح دوم نظام سياسي تأثير مي گذارد. از اين رو اين دو نوع(سطح) از بحران، در تعاملي دو طرفه و مستمر بايكديگرند؛ ناتواني نخبگان تدبيرساز، هم مي تواند به سطح بدنه يك جامعه سرايت كرده و مردم را منفعل سازد (بويژه در بحران هايي كه كليت يك نظام سياسي را هدف هجمه قرار مي دهد) و هم مي تواند بر اصرار بدنه اجتماع بر تداوم بحران (در بحران هاي سياسي،مشروعيت و …) و نهايتاً فروپاشي رژيم حاكم و هيأت حاكمه، بيانجامد (سقوط رژيم پهلوي و پيروزي انقلاب اسلامي). در هر صورت ميزان استقامت و پايداري در هر سطح،رابطه اي مستقيم با ميزان مقاومت در سطوح ديگر دارد. به بيان ديگر ، در هنگامه بحران هاي اجتماعي – سياسي، رابطه اي تعاملي ميان نخبگان و مردم برقرار است و كردار و رفتار نخبگان، بازتاب تعيين كننده اي در نوع كنش ها و اكنش هاي آحاد يك جامعه داردو بالعكس.(همان:27)
به اعتبار دامنه و سطح تحليل بحران، علاوه بر سطح تحليل ملي، مي توان به گونه شناسي ديگري از بحران دست يازید.

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد الگوی مدیریت، مدیریت بحران، قبض و بسط Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد انقلاب اسلامی، مدیریت بحران، پادگفتمان