منابع پایان نامه ارشد درمورد مقتضای حال، هنجارگریزی، بلاغت قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

است كه حاجت به بيان نيست . ( مکارم 1370 ، ج 23 : 276) تـوصـيف قرآن به كريم با توجه به اينكه كرم در مورد خداوند به معنى احسان و انعام است ، و در مـورد انسانها به مـعنى دارا بـودن اخـلاق و افـعـال سـتـوده است ، و بـه طـور كلى اشاره به محاسن بزرگ است نيز اشاره به زيبائيهاى ظاهرى قرآن از نظر فصاحت و بلاغت الفاظ و جمله ها و هم اشاره به محتواى جالب آن است ، چـرا كـه از سـوى خـدائى نـازل شـده كـه مـبـداء و مـنـشـا هـر كمال و جمال و خوبى و زيبائى است. آرى هم گوينده قرآن كريم است ، و هم خود قرآن ، و هم آورنده آن ، و هم اهداف قرآن كريم است. تشدید و تکرار پشت هم مصوت های کوتاه ، شدت عظمت قسم به ستارگان را مشخص کرده است .

4-2-2- دلالت صرفی
دلالت صرفی از درون ساخت آوایی مشخص می شود . قواعد و ساختارهای صرفی اعم از مشتقات و ابواب فعل اهمیت و جایگاه ویژه ای در افاده ی معنا و مقصود کلام الهی دارند . واژه در قرآن اهمیت ویژه ای دارد . چون واحد تشکیل دهنده ی آیات است و عنصری تأثیرگذار در ارسال معنا به مخاطب است .

4-2-2-1- مفرد و جمع آوردن کلمات
گاهی اوقات کلمه مفرد از کاربرد مفرد عدول می کند و گاهی نیز کلمه جمع از حالت جمع عدول می کند . این هنجارگریزی بدلایل مختلف اتفاق می افتد ازجمله بالا بردن مقام و منزلت یا تحقیر شأن . این هنجار گریزی یکی از معروفترین و پر تأثیرترین راههای تشخص دادن به زبان است . گاهی اوقات به دلایل مختلف کلمه ی مفرد که در مقام افراد نیز هست را به صورت جمع می آوریم و به قولی پا را فراتر از مقتضای حال گذاشته و هنجار افزایی می کنیم . این عدول از قواعد صرفی باعث افزایش شیوایی و بلاغت قرآن می شود . (محسنی ، 1389 :15)

4-2-2-1-1- ارتقاء مقام و منزلت
آیه ((إِنّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً (35) فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً (36)) .
«ما آنها را آفرينش نوينى بخشيديم ، و همه را دوشيزه قرارداديم ».
يـعـنـى مـا آن زنـان را ايجاد و تربيت كرديم ، ايجادى خاص و تربيتى مخصوص . در اين آيـه اشـاره اى هـم بـه ايـن نـكـتـه هـسـت كـه وضع زنان بهشتى از نظر جوانى و پيرى و زيبايى و زشتى اختلاف ندارد و معناى اين فرمود: ( فجعلنا هن ابكارا ) اين است كه : ما زنـان بـهـشـتـى را هميشه بكر قرار داده ايم ، به طورى كه هر بار كه همسران ايشان با آنان بياميزند ايشان را بكر بيابند. كلمه ( عرب ) جمع عروب است و عروب به معناى زنى است كه شوهرش عشق مى ورزد و يا حداقل او را دوست بدارد و در برابرش ناز و كرشمه داشته باشد و كلمه اتراب جـمـع تـرب – بـه كـسـره تـاء و سـكـون راء – مـعـنـاى مـثـل اسـت مـى فـرمـايـد : مـا زنـان بـهـشـتـى را امـثال يكديگر كرديم، و يا از نظر سن و سال ، هم سن شوهرانشان كرديم . (طباطبایی ، ج 19 ، 1376 ، 250)
در اینجا همه می دانیم خدا واحد و تنهاست پس حال مفرد است و مقتضای حال مفرد را می طلبد اما خدا افعال مربوط به خودش را که آفرینش است را بصورت جمع آورده است . این هنجار افزایی که باعث افزایش بلاغت این آیه شده است به خاطر افزایش قدر و منزلت خداوند است لذا با این جمع آوردن کار آفرینش را بسیار پراهمیت جلوه داده است . تکرار تشدید و همزه و ( هاء و نون ) نیز بر اهمیت و عظمت قدرت خداوند و همچنین بر اهمیت آفرینش خداوند افزوده است .
این فن در اکثر آیات سوره واقعه صورت گرفته است . (( نَحْنُ خَلَقْناكُمْ فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ )) – ((أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ )) – (( نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ )) – (( لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ )) . . . .

4-2-2-1-2- مفرد آوردن کلمات جمع
گاهی کلمه ی جمع از کاربرد جمع عدول کرده و به صورت مفرد به کار می رود که این امر با توجه به سیاق جمله صورت می گیرد .
آیه (( وَ كانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ (46 )) .
«و همواره بر گناهان بزرگ اصرار مى ورزيدند ».
( حـنـث ) در اصـل بـه معنى هرگونه گناه است ، ولى در بسيارى از مواقع اين واژه به معنى پيمان شكنى و مخالفت سوگند آمده ، به خاطر اينكه از مصداقهاى روشن گناه است .بنابراين ويژگى اصحاب شمال تـنـهـا انـجـام گـنـاه نـيست ، بلكه اصرار بر گناهان عظيم است ، چرا كه گناه ممكن است ، احـيـانـا از اصـحاب يمين نيز سر زند ولى آنها هرگز بر آن اصرار نمى ورزند ، هنگامى كه متذكر مى شوند فورا توبه مى كنند .
جمعى حنث عظيم را در اينجا به معنى شرك تفسير كرده اند ، چرا كه گناهى از آن عـظـيـمـتر وجود ندارد ، بـعـضـى نـيز آنرا به دروغ كه از اعظم گناهان ، و كليـد مـعاصـى ديگـر اسـت تفـسير كرده اند ، مخصوصا هنگامى كه توأم با تكذيب انبياء و قيامت باشد . ولى ظاهر اين است كه همه اينها مصداقهائى براى حنث عظيم محسوب مى شو د . و سـومـيـن عـمل خلاف آنها اين بود كه مى گفتند: آيا هنگامى كه مرديم و خاك و استخوان شـديـم ، بـار ديـگـر بـرانـگـيخته خواهيم شد ؟ ( و كانوا يقولون ءاذا متنا و كنا ترابا و عظاما ءانا لمبعوثون) بـنـابـرايـن انـكـار قـيامت كه خود سرچشمه بسيارى از گناهان است يكى ديگر از اوصاف اصحاب الشمال مى باشد ، و تعبير به ( كانوا يقولون) نشان مى دهدكه در انكار قيامت نيز اصرار مى ورزيدند و پافشارى داشتند. ( مکارم 1370،ج 23 : 241)
کلمه ی حنث در بسیاری از ترجمه ها به معنی گناهان آمده نه گناه . دلیل آن این است که حنث مفرد است اما مصادیق بسیار زیاد آن باعث شده که بار معنایی آن بیش از یک گناه را شامل شود و معنای گناهان را به خود بگیرد . معانی مختلف آن عبارتند از شرک ، انکار معاد ، دروغ و … .

4-2-2-2- دلالت حرف
حروف اداتی هستند که به تنهایی معنای خاصی ندارند و حتما باید در قالب جمله قرار بگیرند تا معنادار شوند . حروف نقش بسیار پر اهمیتی را در انتقال مطلب در هر متن ایفا می کنند . در قرآن نیز نقش بسزایی دارند که در زیر ، آنها را بررسی می کنیم .

حرف جر ( علی )
حرف جر ( علی ) افاده ی معنای استعلا و برتری را می کند چه حقیقی چه مجازی یا بیانگر ظرفیت و همنشینی و استدراک و اضراب (برگشتن و منصرف شدن از کلام گذشته و منعطف شدن به کلام بعدی ) می باشد . (شرتونی 1385، ج4: 409) .

معنای استیلا
در اینجا حرف (علی) فقط برای استیلا و عظمت مقام بهشتیان آمده است و از طرفی رفاه و آرامش ایشان در بهشت را نشان می دهد . ودر انتهای آیه نیز تکرار مصوت (-َ) بر این استیلا و علو درجه می افزاید . و در این آیه نیز حرف (عَلی) با علو مقام بهشتیان مناسبت دارد . سه حرف ( ل ، م ، ن ) که در این سه آیه آمده اند از اصوات واکدار هستند و صفت جهر دارند و با فتحه و (ی) در (عَلی) که به معنای چرخیدن به دور چیزی است هماهنگ است و بر کثرت چرخش یا اهمیت چرخش فرشتگان بر گِرد بهشتیان دلالت دارد .
عَلى سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ (15) «(مقرّبان) بر تختهايى كه در صفوف مختلف در كنار هم چيده شده قرار دارند» ، مُتَّكِئِينَ عَلَيْها مُتَقابِلِينَ (16) «در حالى كه بر آنها تكيه زده و رو به روى يكديگرند» .

معنای اطراف
(( يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ (17)) .
«نوجوانانى جاودان (در شكوه و طراوت) پيوسته برگرد آنان مى گردند» .
كلمه ( ولدان ) جمع ولد – فرزند – است ، و طواف كـردن پـسرانى بهشتى بر پـيـرامـون مقربين كنايه است از حسن خدمتگزارى آنـان ، و كلمه ( مخلدون ) اسم مفعول از باب تفعيل از ماده خلود است ، كه به معناى دوام است ، يعنى پسرانى بهشتى به آنـان خدمت مـى كنند كـه تا ابد به همان قيافه پسرى و جوانى باقيند ، و گذشت زمان اثرى در آنان نمى گذارد . بـعضى از مفسرين گفته اند : مخلدون از ماده ( خلد ) به فتحه خاء و لام – است كه به معناى گوشواره است و مراد اين است كه خدمتكاران نامبرده گوشواره بگوشند . (طباطبایی ، ج 19 ، 1376 ، 245)
در اینجا حرف (علی) به معنای اطراف و گرداگرد آمده است نه به معنای (بالای ، روی) . در اینجا و در مثال قبل می توان دو مصوت (-َ) که پشت هم بر روی (ع) و(ل) و مصوت کشیده ی (آ) که بصورت (ی) آمده است را هنجار افزایی دانست . می دانیم که برای تلفظ فتحه لبها و دهان به سمت بالا باز می شود . پس در معنا نیز ( بالا و روی و گرد ) معنا می دهد . این تناسب صرفی و صوتی بر زیبایی وشیوایی کلام قرآن افزوده است .

حرف جرّ ( فی )
به معنای داخل و درون ( غرق شدن )
حرف جر ( فی ) به معنای داخل و درون است . در اصل به معنای ظرفیت حقیقی و ظرفیت مجازی است . و گاهی به معنای همنشینی و تعلیل می آید . آیه ( اولئک فی ضلال بعید ) . (3) خداوند مقام پست کافران را با حرف (فی) که بر معنای فرو رفتن دلالت می کند بیان می دارد . همچنین مصوت کوتاه (-ِ) که با کشیده شدن لبها به سمت پایین هنگام تلفظ ، تلاشی عضلانی بر زبان و لبها وارد می شود ، بیانگر همین مقام پست و مرتبه پایین کافران می باشد . لذا از نظر صرفی و صوتی در حرف جر (فی) تناسب وجود دارد .. البته اگر بیشتر دقت کنیم حرف (فی) در قرآن قبل از کلماتی چون بهشت و نعیم آمده است . یعنی مومنان در نعمت یا در جنات و بهشت هستند . فِي جَنّاتِ النَّعِيمِ (12) «در باغهاى پرنعمت بهشت (جاى دارند) ». فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ (28) آنها در سايه درختان «سدرِ» بى خار قرار دارند .
در این موارد ، (فی) به معنای غرق شدن است . غرق شدن در نعمات ، در بهشت ، غرق در آرامش سایه ای دلپذیر . لذا هماهنگی و تناسب خاصی از نظر صرفی و صوتی بین حرف جر (فی) و مفهوم غرق شدن و یا فرورفتن وجود دارد . غرق شدن چه در گناه و چه در نعمات ، به سمت پایین اتفاق می افتد . این هنجار افزایی و هماهنگی صوت و معنا باعث جا افتادن مطلب در ذهن مخاطب می شود. شیوایی و بلاغت آیات قرآن بالا رفته است .

4-2-2-3- دلالت اسم فاعل
اسم فاعل از فعل مشتق شده است و بر کننده کار دلالت می کند . از مشتقاتی است که گاهی با تنوین و گاه بدون تنوین می آید . اگر با تنوین بیاید بصورت فعل عمل می کند و مفعول می گیرد . اما اگر بدون تنوین بیاید بصورت اسم عمل می کند و البته در حالت اضافه می آید و به معمول به صورت اسم عمل می کند . (شرتونی 1385 ، ج4 : 81) .
اگر با تنوین بیاید مثل جمله ی فعلیه عمل می کند و معنای تجدد و حدوث می دهد . و اگر بدون تنوین وبصورت اضافه بیاید مثل جمله اسمیه عمل می کند و معنای ثبوت و دوام می دهد .
آیه((أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ (59) آيا شما آن را (در دوران جنينى) آفرينش (پى در پى) مى دهيد يا ما آفريدگاريم؟!))
چـه كـسـى ايـن نـطـفـه بـى ارزش و نـاچـيـز را هـر روز بـه شـكـل تـازه اى درمـى آورد و خلقتى بعد از خلقتى ، و آفرينشى بعد از آفرينشى مى دهد ؟ راسـتـى اين تطورات شگفت انگيز كه اعجاب همه اولوالالباب و متفكران را برانگيخته از نـاحـيـه شـمـا است يا خدا ؟ آيا كسى كه قدرت بر اين آفرينشهاى مكرر دارد از زنده كردن مردگان در قيامت عاجز است . (مکارم 1370 ، ج 23 : ص251) .
در این آیه کاملا می توان فرق بین یک جمله ی فعلیه و جمله ی اسمیه را از هم تشخیص داد . خداوند برای خلقت فرضی که بندگانش برای خویش از تولید فرزند در نظر گرفته اند از فعل (تخلقون) استفاده کرده است و از خلقت بی نقص و حقیقی خود تعبیر به ( الخالقون ) کرده است و خالق را جمع آورده به منظور ارتقاء عظمت و منزلت خویش . می توانست برای خلقت خویش فعل بیاورد و برای خلقت بندگان نیز اسم بیاورد اما این کار را نکرد چون نمی خواهد که خلقتی را که بندگان برای خویش در نظر می گیرند _ و باخود می گویند_ ما عامل تولید فرزند هستیم _ را همیشگی و دائمی جلوه دهد لذا برای عمل آنها فعل می آورد و از آنجا که خلقت خود را دائمی و بی نقص می داند از اسم فاعل آن هم از نوع معرفه با ال استفاده کرده است .
از این شواهد در سوره ی واقعة بسیار است از جمله : أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ ، أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد اصوات، لطافت، ميوه Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد تقدیم و تأخیر، عبدالقاهر جرجانی