منابع پایان نامه ارشد درمورد مرکز عالم

دانلود پایان نامه ارشد

[یعنی همان فرض سوم] باطل است؛ زیرا محدّد واحد از آن جهت که واحد است؛ پس تنها یک حدّ قابل فرض است و آن حدی است که نزدیک به او میشود، در حالی که در هر امتدادی دو جهت موجود میشود که آنها دو طرف (بالا و پایین) هستند و علاوه بر این‌که جهاتی که در عالم طبیعت هستند دوتاست: بالا و پایین (یعنی فرض چهارم)، از آن روی که این اقسام سهگانه باطل شد؛ ثابت میشود تحدّد (تعیین جهت) حاصل نمیشود مگر به واسطه جسم واحدی که دو حالت مختلف را افاده کند و این معنا حاصل نمیشود مگر زمانی که آن جسم (واحد) محیط باشد، بنابراین جهت نزدیک را به واسطه محیطش تعیین میکند و دور را به واسطهی مرکزش.26 [یعنی هر چه به محسط فلک نزدیکتر باشد به عِلو و بالا رفته است و هر چه از محیط دور بوده و به مرکز فلک نزدیک باشد به سِفل و پایین رفته است.]
و همین مطلوب است [برای اثبات فلک از راه محدّد الجهات استدلال کرده و گفتند: فوق و تحت در دایره فلک معنا پیدا میکند.]

مسأله دوم: صفات فلک
صفت اول: هر جسمی که امکان حرکت مستقیم برای او وجود داشته باشد، پس جهت حرکتش یا همراه جسم است یا قبل از جسم، حال آن که محدّد جهت (تعیین کننده جهت) قبل از جهت است و هر آنچه که قبل از آن قبل (مراد از قبل دوم، جهت است) یا قبل از آن همراه، (مراد از همراه، جهت است) باشد پس او قبل و مقدم بر آنهاست، بنابراین محدد جهات از لحاظ رتبه وجودی بر وجود اجسامی که دارای حرکت مستقیم هستند، مقدم است.
صفت دوم: محدد جهات، (فلک نهم) حرکت مستقیم را نمیپذیرد؛ زیرا ثابت شد که همانا محدد جهات قبل از همه اجسامی است که دارای حرکت مستقیم هستند و یک چیز هرگز نمیتواند قبل از خودش باشد. [محدّد جهات علت وجودی برای جهت حرکت مستقیم در اجسام است و حرکت مستقیم در اجسام متأخر از محدد جهات است پس اگر محدد جهات دارای حرکت مستقیم باشد دور پیش میآید از باب تقدم الشی علی نفسه و هو محال.]
صفت سوم: محدّد جهات اگر فلک اقصی باشد، به هیچ وجه برای محدّد، موضع و مکانی نخواهد بود- هرچند که نسبت به آنچه درون اوست دارای وضع است- و اگر محدد جهات، فلک هشتم یا فلک دیگری از افلاک. به عنوان مثال، باشد؛ در این فرض محدّد دارای وضع و جایگاهی خواهد بود که هرگز از آن جدا نمیشود. پس به واسطه فلک اقصی، موضع و جایگاه فلک هشتم یا هر فلک دیگری (که محدّد الجهات فرض شده) معین میشود، سپس به واسطه او، جهات اجسامی که حرکت مستقیم دارند معین میشود. احتمال اول [یعنی فلک اقصی، محدد الجهات باشد] سزاوارتر است.
صفت چهارم: باید، نسبت وضع و جایگاه هر یک از اجزائی که برای محدد فرض شده، شبیه به هم باشد. [یعنی همه اجزاء مفروض برای محدد، باید نسبت آنها به مرکز متشابه و شبیه به هم باشد] بنابراین محدّد دایره خواهد بود.

مسأله سوم: احکام کلی اجسام
1- جسم بسیط، جسمی که هر جزئی از طبیعت27 آن فرض شود، مساوی با طبیعت همه آن جسم است. مؤثر واحد تنها یک اثر را اقتضاء میکند. بنابراین جسم بسیط اقتضا نمیکند مگر یک شیء را که دارای اختلاف نباشد.
2- آنگاه که جسم را، خالی از هر آنچه که امکان خالی بودن جسم از او هست، فرض کنیم، پس در این صورت باید برای جسم، وضع معین و شکل معینی باشد؛ پس در او مبدئی است که آن شکل و وضع را ایجاد کرده است [مبدأ همان طبیعت اوست].
پس اگر گفته شود: صحیح است که یک تکّه گِل (کلوخ) در قسمت معینی از زمین قرار بگیرد، بدون این‌که طبیعت او در این امر دخالتی داشته باشد، حال با توجه به این مثال چرا صحیح نباشد که در تمامی اجسام اینگونه باشد؟ [یعنی طبیعت دخالتی نداشته باشد.]
ما در جواب میگوئیم: وقوع امر ممکن بدون مرجح محال است. اما این‌که آن تکه گل، اختصاص به آن قسمت معین، یافته است پس به تحقیق ذکر کردیم که علت هر وضعی که در زمان حال حاصل میشود، وضع سابق اوست. وضع سابقی که تا ابتداء آغاز وضعهای قبلی پیش نرود.
3- از آن روی که بیان کردیم برای هر بسیطی، طبیعتی وجود دارد که اقتضاء مکان معین میکند و ثابت شد که به درستی طبیعت بسیط، واحد است و ثابت شد که همانا مقتضای امر واحد، واحد است در نتیجه ثابت میشود؛ همانا برای هر امر بسیطی، یک مکان واحد وجود دارد و برای هر امر مرکبی یک مکانی است که غلبه بر آن داشته باشد. [مثلاً اگر یک جسم مرکب از آب و هوا و خاک ترکیب یافته باشد اینجا خاک و آب در اقتضاء سفل و پایین مشترک هستند، پس مکان این جسم مرکب همان پایین خواهد بود و این معنای غلبه مکان است.] اما اگر در اجزاء آن مرکب، جزئی غالب و چیره نباشد پس مکان جسم مرکب، جایی است که آن جسم در آن جا حادث شده است؛ زیرا اجزاء مرکب، نسبت به اطراف با هم مساوی هستند و آنچه که چنین باشد ضروری است که همان جا باقی بماند.
ثابت شد: به تحقیق شکل هر بسیطی، کروی است (نه دارای ضلع) وگر نه باید فعلهای یک قوهی واحد در ماده واحد مختلف میشد [که امری است محال. در شکل دارای ضلع مثلاً مکعب یا مثلث یا مخروط میبینیم طرفی از آن شکل خط است و طرفی نقطه؛ پس جسم مرکب دارای فعلهای مرکب است].

مسأله چهارم: احکام میل
1- میل، غیر از حرکت است؛ زیرا مشکی (پر باد) که به طور قهری و به زور زیر آب، قرار داده شده و جسم سنگینی که به طور قهری و به زور در هوا قرار داده شده است (به هوا پرتاب شده است) از آن دو احساس میکنیم که میل (به بیرون از آب آمدن و میل به پایین افتادن) دارند بدون اینکه دارای حرکت باشند، (زیرا طبق فرض ما آن دو را زیر آب و در هوا نگه داشتهایم.)
2- گاهی میل به خاطر طبع28 (جسم) است. مساوی است طبیعی (مانند میلی که مشک پر از هوا برای بیرون زدن از آب، دارد.) باشد یا اختیاری.29
و گاهی میل به خاطر قهر (تأثیر غیر) است. میل قهری؛ در آن جایی است تکه سنگ یا کلوخی به بالا پرتاب شود پس همانا شخص پرتاب کننده، در آن سنگ یا کلوخ میل قهری ایجاد کرده که میل طبیعی آن جسم (یعنی روی زمین بودن) را ابطال نموده و از بین برده است، از نوع ابطال حرارت عرضی که محال است آب بر آن حرارت بماند به خاطر طبیعت آب که برودت و سردی است.
3- زمانی که جسم در مکان طبیعی خود باشد- مانند منطبق بودن مرکز ثقل30 کلوخ با مرکز عالم- در آن جسم میل (بالفعل) نخواهد بود؛ زیرا کلوخ به سوی مرکز عالم میل دارد نه این‌که از مرکز عالم، میل (یعنی میل به دور شدن) داشته باشد [یعنی برخلاف میل طبیعی میل دیگری در او نیست].
4- از آن روی که میل طبیعی، قویتر است، پس جسمش را از قبول میل قهری بازمیدارد. در نتیجه حرکتی که با میل قهری ایجاد شود، آرامتر و کندتر خواهد بود.
5- جسمی که در او هیچ میل و مبدأ میلی وجود ندارد؛ محال است که میل قهری را بپذیرد. علت ان این است: حرکتی که از میل قهری که تعارض با میل طبیعی ندارد، حاصل شود یا در زمان واقع میشود یا در زمان واقع نمیشود. هر دو فرض باطل است، پس حرکت با میل قهری در جسمی که هیچ میلی ندارد، محال است، به تحقیق میگوئیم: وقوع حرکت قهری آن جسم در زمان محال است؛ زیرا اگر در زمان واقع شود [یعنی اگر مسافت معینی را در زمان معینی طی کند]، باید بین آن زمان و زمان حرکتی که همراه با مقداری مزاحم و مانع [مزاحم یعنی جسم دیگری که دارای میل طبیعی است]، به وقوع پیوسته، نسبتی باشد پس باید مزاحم دیگری [یعنی میل دیگری] را فرض کنیم که ضعیفتر از میل اول (میل قهری) است، به گونهای که نسبت آن، (همانند) نسبت زمان فاقد میل به زمان دارای میل قهری باشد، بنابراین لازم میآید زمان حرکتی که دارای میل ضعیف است، مساوی باشد با زمان فاقد میل، پس شیء همراه مانع و مزاحم مانند شیئی است که مزاحم ندارد31 و این خلف است (و محال).
و همانا میگوئیم: وقوع حرکت قهری جسمی که دارای میل نیست، محال است که در زمان نباشد [یعنی حرکتی که مسافت زمانی ندارد]. زیرا هر حرکتی بر طبق مسافتی تقسیم میشود؛ پس زمانِ پایان نصف حرکت، قبل از زمان پایان تمام حرکت است. بنابراین ثابت شد: همانا وقوع این حرکت بدون زمان محال است.
– [اشکال فخر رازی] بدان این دلیل ضعیف است؛ زیرا حرکت از آن جهت که حرکت است، مقداری زمان میخواهد پس همچنین سبب مزاحم، مقدار دیگری از زمان را میخواهد پس حرکتی که خالی از مزاحم باشد از زمان چیزی برای او حاصل نمیشود مگر به اندازهای که سزاوار اوست از آن روی که آن، حرکت است و حرکتی که همراه با مزاحم ضعیف باشد، همان مقدار زمان برایش حاصل میشود و (به علاوه) جزء کوچک دیگری از زمان، که نسبتش با زمانی که مزاحمت قوی استحقاق آن را دارد، نسبت دو مزاحم است بنابراین مشکل مذکور پیش نمیآید.32

مسأله پنجم: بیان بقیه صفات فلک
صفت اول: محدد الجهات، بسیط است؛ زیرا اگر مرکب باشد صحیح است که دچار انحلال33 شود (و مراد از انحلال، همان حرکت مستقیم است یعنی فلک محدد الجهات دارای حرکت مستقیم باشد) اما حرکت مستقیم برای فلک محدد الجهات محال است، پس مرکب بودن او محال است.
صفت دوم: محدد جهات حرکت را میپذیرد؛ زیرا تمامی اجزائی که در محدد الجهات فرض شدهاند، متشابه هستند (یعنی شبیه به هم در نسبتشان به مرکز عالم) پس محال نیست که هر جزئی از آنها بر وضعی که جزء دیگر بر آن وضع واقع شده، واقع شود، از این رو انتقال بر جمیع اجزاء فلک جایز است. بنابراین ضروری است که طبع اجزاء فلک، دارای میل باشد. و آن به خاطر آن چیزی که در اجزاء فلک جایز است که عبارت باشد از تغییر و تبدل وضع نه موضع، پس در محدد جهات میل مستدیر (میل دایرهوار بودن) وجود دارد. [یعنی هر فلکی که درون محدد الجهات که فلک نهم است قرار گرفته باشد از آن روی که میل به حرکت دارد میتواند حرکت وضعی داشته باشد، اما حرکت موضعی یعنی حرکتی که با آن از مدار خود خارج شود غیر ممکن است]
[اشکال فخر رازی:] این استدلال [بر حرکت به واسطه میل] ضعیف است؛ زیرا محال بودن حرکت فلک را در پی دارد چون طبق علتی که حکماء ذکر کردهاند، حرکت فلک از شمال به جنوب و از جنوب به شمال پیش میآید. خلاصه اینکه هیچ جهت و سمتی باقی نمیماند مگر اینکه اقتضاء میکند فلک به سوی او حرکت کند و آنگاه که موجبات مساوی [میلهای مساوی با هم در حرکت] باهم تعارض پیدا کردند، درنتیجه حرکت فلک محال و ممتنع خواهد بود.
صفت سوم: این تبدلِ ممکن، (یعنی تغییر و تبدل وضع فلک محدد که به واسطه حرکت دایرهوار حاصل میشود)نسبت به شیئی که خارج فلک باشد، نیست؛ زیرا خارج از فلک نهم هیچ جسمی نیست. پس بنابراین تبدل وضعی فلک (حرکت استداری) نسبت به جسمی است که درون فلک قرار دارد. جسم درون فلک، محال است متحرک باشد؛ زیرا تغییر و تبدل نسبت، در نزد فلک متحرک (مراد از فلک متحرک در اینجا فلک درون فلک محیط است) گاهی برای فلک ساکن است و گاهی برای متحرک (و این امری است محال). بنابراین تبدل نسبت ضروری و بایسته است که در نزد فلک ساکن یعنی زمین باشد. (یعنی زمین به عنوان مرکز عالم ساکن باشد و تغییر و تبدل و حرکت وضعی و استداری به دور او انجام پذیرد.)
صفت چهارم: هر جسمی که کون (و فساد) را بپذیرد34، حرکت مستقیم را میپذیرد؛ زیرا در هنگامی که تکوّن و وجود پیدا میکند: اگر در غیر مکان طبیعیاش حادث شود، با حرکت مستقیم به مکان طبیعی خویش منتقل میشود. [اگر صورت آب فاسد شود و از او صورت هوا یعنی بخار تکوّن یابد این هوا یا بخار با حرکت مستقیم به مکان طبیعی خود یعنی آسمان حرکت میکند و آنجا مستقر میشود.]
[اشکال فخر رازی:] این کلام، در صورتی صحیح است که جسم قبل از حدوث آن صورت (جدید که صورت هوا باشد) در آن مکان واقع شده باشد اما این جسم قبل از حصول آن صورت (جدید) در همان مکان موصوف به صفت (و صورت) دیگری بود (یعنی آب بود و صورت آب را داشت)، پس این جسم بنابراین فرض در آن مکان غریب و نامناسب است؛ زیرا مکان واحد بالطبع استحقاق دو جسم مختلف (هم آب و هم هوا) را ندارد. و حال که این جسم غریب (هوا) در آن مکان حاصل شد، جسمی که ملائم و مناسب آن مکان است را از آنجا خارج میکند پس در طبع این جسم مبدأ بودن برای غیر وجود دارد به واسطه انتقال

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد وجود خارجی، نقطه مرکز Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد اشتراک لفظی، حرکت طبیعی