منابع پایان نامه ارشد درمورد قرن نوزدهم، جاودانگى نفس، فلسفه ارسطو

دانلود پایان نامه ارشد

وعده‌هاى ربانيون پيرامون لباس‌هاى دوخته و نان‌هاى پخته‌اى که زمين توليد خواهد کرد، تعبيرهايى کاملاً مجازى هستند که بر آسان شدن تحصيل معاش در حکومت مسيحا دلالت دارند.
از ديدگاه ابنميمون بزرگترين نعمت آن روزگار اين خواهد بود که انسان، فارغ از موانع جنگ و ستيز، خواهد توانست تمام وقت خود را وقف مطالعه حکمت و عمل به شريعت الهى کند. مسيحا خواهد مرد و پسر او به جايش خواهد نشست. جاودانگى وجود نخواهد داشت، ولى عمر مردم طولانى‌تر خواهند بود؛ زيرا گرفتاري‌ها و جنگ‌هايى که اکنون همگان را احاطه کرده، قواى ايشان را نخواهد کاهيد. ما براى اين به مسيحا اميدوار نيستيم که از کاميابى بزرگى برخوردار شويم، بر اسب نشينيم، شراب بنوشيم و از موسيقى شاد لذت ببريم؛ بلکه بدان علت انتظار او را مى‌کشيم که تحت حکومت يک پادشاه عادل و در کنار همه نيکان خواهيم توانست بى‌ممانعت، خويشتن را به معنويات که آرمان هميشگى ماست، اختصاص دهيم. ايمان به رستاخيز مردگان يک اصل اساسى در دين موسى است و منکر آن نمى تواند مدعى يهوديت باشد. تنها نيکان بر خواهند خاست، ولى بدکاران که حتى در زمان حيات خود نيز مرده به شمار مى‌روند از رستاخيز بهره‌اى نخواهند داشت. ابن ميمون بحث پرمايه و مهم خود را با بر شمردن سيزده اصل اعتقادى که آن‌ها را پايه‌هاى اساسى يهوديت مى‌داند، تعقيب مى‌کند. به نظر مى‌رسد ابن ميمون در سراسر نوشته‌هاى اخير خود به مفهوم دوران مسيحا، به گونه‌اى که در جوانى در کتاب “السراج” آورده، تمسک مىجويد. وى در مجموعه فقهى خود به نام “ميشنا تورا” مى‌گويد: لحظه‌اى تصور نکن که مسيحاى پادشاه شگفتي‌ها و معجزاتى انجام خواهد داد، پديده‌هاى تازه‌اى در طبيعت به وجود خواهد آورد و رستاخيز مردگان به دست او خواهد بود…، بلکه جهان به نظم طبيعى خود ادامه خواهد داد. ابن ميمون مى‌افزايد: از نوشته‌هاى انبيا بر مى‌آيد که در آغاز عصر مسيحايى، پيش از جنگهاى يأجوج و مأجوج (گوگ و ماگوگ)، پيامبرى بر خواهد خاست تا بنى اسرائيل را براى آمدن مسيحا آماده کند و ميان ملت‌ها آرامش برقرار سازد. برخى معتقدند که الياس ظاهر خواهد شد، ولى کسى نمى‌تواند طبيعت دقيق وضع آينده را پيشگويى کند و لازم نيست پيرامون جزئيات غير اساسى آن در انديشه‌هاى بيهوده غرق شويم. وى در جاى ديگرى از همان کتاب دوباره بر اين نظر تأکيد مى‌کند که علم، حکمت و حقيقت از ويژگيهاى آن دوران شکوهمند است و خود مسيحا از سليمان حکيم تر و تقريبا به عظمت موسى خواهد بود. او کلمه خدا را به همه خواهد آموخت و تمام امت‌ها به حکمت او گوش فرا خواهند داد. فرقى بين آن روزگار و زمان حاضر نخواهد بود، جز اينکه بنى اسرائيل دو باره بر فلسطين مسلط خواهند شد. ابن ميمون، در نامه خود به يهوديان يمن که به سختى رنج مى‌کشيدند و يک دلباخته پرشور با ادعاى پيش آهنگى مسيحا آنان را گمراه کرده بود، کوشش براى محاسبه تاريخ آمدن مسيحا را که عمداً مخفى نگه داشته شده، خطرناک و گناه مى‌داند. شگفت آور اينکه وى در همان نامه اشاره مىکند که طبق پيشگويى سنتى خاندان او، پيش آهنگ مسيحا در سال 1216 ميلادى ظاهر خواهد شد105.
با آنکه دريافت ابنميمون از مسيحا و عصر مسيحايى چنين روشن و کامل است، سخنان او پيرامون رستاخيز چندان روشن نيست. البته وى به رستاخيز معتقد بود و آن را در اصول دين مىگنجاند. او تا بدان جا پيش رفت که منکر رستاخيز را خارج از يهوديت مى‌شمرد. با اين وصف، هنگامى که يکى از معاصران وي (حسداى هلوى) از وى خواست که اين عقيده را توضيح دهد، او از اين کار طفره رفت و گفت اين معجزه را تنها از راه ايمان و نه تعقل مى‌توان بيان کرد. هنگامى که مخالفت با کتاب “دلالة الحائرين” وى در بغداد بيداد مى‌کرد او لازم دانست موضع خود را درباره رستاخيز در رساله جداگانه‌اى توضيح دهد. وى در اين رساله به تکرار اظهار کرد که نظريه او در باب عدم جاودانگى نفس با اعتقاد به رستاخيز تضادى ندارد و رستاخيز، با آنکه با ادله عقلى قابل اثبات نيست، يک اصل اساسى يهوديت به شمار مى‌رود. فيلسوفان يهودى متأخر که همگى نظريات خود را بر آثار ابن ميمون بنا مى‌کنند، خواه مؤيد و خواه مخالف نظريات او باشند، درباره اين عقيده قاطع‌تر هستند و مى‌کوشند حتى اگر نتوانند آن را از نظر علمى ثابت کنند، دست کم نشان دهند که مخالف علم نيست. با اين وصف، بيشتر اين فيلسوفان از قرار دادن هر يک از اين اعتقادات، يعنى رستاخيز مردگان و آمدن ماشيح، ضمن اصول اساسى يهوديت خوددارى مى‌کنند106.
فصل سوم- جمعبندي نهايي
بمنظور ارائهي جمعبندي نهايي مطالب بيان شده در مقدمه و مقايسه دقيق افکار و انديشههاي الاهيدانان يهودي قرون وسطي و دوره معاصر و همچنين تبيين علل و ريشههاي تفاوتهاي ميان اين انديشهها، در ابتدا به بيان صريح و مختصر اصليترين تفاوتها در مورد موضوعات خدا، آفرينش، وحي و رستگاري ميان انديشمندان اين دو دوره تاريخي ميپردازيم.
3-1- تبيين تفاوتهاي ميان انديشههاي قرون وسطايي و معاصر الاهيدانان يهودي
متفکران يهودى در قرون وسطي تحت تأثير فلسفه ارسطويى و نوافلاطوني، کلام اسلامي و تلاش عالمان قرائيم، رسالههاى نظاممند مهمى در باب الاهيات يهودى پديد آوردند تا حدي که ميتوان ادعا نمود تولد واقعى الاهيات يهودى در اين دوران رخ داده است. در باب موضوع آفريدگار جهان، متفکران و انديشمندان يهودي قرون وسطي تا حد زيادى به خدايى نامتشخص و تأثرناپذير که از همه لوازم بشرى مبراست، معتقد بودهاند. اين خدا، يگانهاى است که “در نهايت بساطت” ذرهاى کثرت در او وجود ندارد107. اين در حالي است که، از نگاه بيشتر الاهيدانان معاصر يهودى نيز، موضوع اساسى در اين باب دفاع از توحيد سنتى است. اين همان آموزه خدا به مثابه موجودى هم متعالى و هم همه جاحاضر در جهان است؛ خدايى که در همه فرآيندها دخالت دارد و با اين وجود، از جهان فراتر است. اما از سويي، بسيارى از الاهيدانان يهودى معاصر بر خلاف الاهيدانان قرون وسطي و به تبعيت از کانت و الاهيدانان پروتستان معتقدند که دلايل عقلى نمىتواند از عهده اثبات واقعيت وجود خدا برآيد، بلکه او را بايد با شهود عرفانى يا از طريق سنت و يا “جهش ايمان108” وجودى/اگزيستانسياليستى دريافت109.
الاهيات يهودي معاصر فراتر از الاهيات سنتي در باب ارتباط ميان خداوند و انسان نيز از مطالب حائز اهميتي برخوردار است. از منظر برخي الاهيدانان جديد همچون هشل110، اين خداست که در جستجوى انسان است. هشل با الاهيات ليبرال در اين مطلب مخالف است که انسان مىتواند با تلاش خود و بدون مدد گرفتن، به خودش تعالى معنوى ببخشد. بلکه ماهيت قلب آدمى از جوانى شر است و حتى قديس‌ترين انسانها نيز به گناه آلوده شدهاند. در نتيجه تنها خداست که به انسان در ميان تنازعات، قدرت بقا مىدهد. هشل همچنين بر معناى ترديد به مثابه عنصرى ضرورى در حيات دينى تأکيد مىکند111. انسان هلاخايى بزرگترين خير و بالاترين امتياز را اطاعت از اراده الهى مى‌داند که در شريعت آشکار شده است. اما مدرنيته بر اين باور است كه اعتقادات ديني وقتي معتبرند كه مبتني بر اصول اوليه قطعي و روشن باشد و يا بر حواس ما به صورت آشكار و بديهي اثر گذارد.
همچنين مسئله رابطه عقل و وحي يكي از عميق‏ترين مباحث فكري تاريخ بشر است. از ابتداي تدوين تورات تاكنون، جدال بر سر تقدم و تأخر عقل يا وحي مطرح بوده اما روال اين جدال بدين سياق بوده كه در دوران اوليه عهد عتيق، وحي به عنوان يگانه منبع تفسير زندگي قلمداد مي‏شد و تلاش‏هاي اندكي براي فهم عقلاني وحي صورت مي‏پذيرفت. در حالي که الاهيدانان در دوره قرون وسطي تمايل فراواني به نقش عقلانيت در فهم وحي از خود نشان دادند. اين عقل‏انديشي در دوران پس از قرون وسطي شكوفاتر گشت. از ديدگاه ابن‏ميمون عقل محدود است البته منظور از محدوديت عقل اين نيست كه عقل حجيت ندارد زيرا عقل نسبت به آن چه در حوزه ادراك آدمي است همواره حجت است112.
از ديگر مسائل مهم بشري و يکي از ارکان همه اديان مسئله رستاخيز است که باور به آن بر همه اعمال بشر تأثير گذاشته و به آنها جهت ميدهد. دين يهود در اين موضوع ويژگي خاصي دارد، زيرا هرچند مسئله جهان پس از مرگ براي يهوديان بسيار مهم است اما مباحث مربوط به آن غالباً پس از تدوين تورات و به صورت تدريجي و در تماس با ديگر اديان، شکل گرفته و گسترش يافته است113. فصلهاي آغازين سفر پيدايش، خلقتي را شرح ميدهد که در آن هماهنگي حکمفرماست. “خداوند هرچه را ساخته بود مشاهده نموده و به راستي بسيار نيکو بود.”114 اما بعداً نافرماني شروع شد و به دنبال اين نافرمانيها مسئله مرگ مطرح گرديد. و چون مرگ در اختيار خداوند بود او تصميم گرفت که کيفر مرگ را مطلق سازد. “و خداوند گفت: سطح زمين را از انسان، آفريده و مخلوق خودم و هم‌چنين از حيوانات، حشرات و پرندگان آسمان آزاد و خلاص خواهم کرد، زيرا از ساختن ايشان متأسفم”115. از اين ديدگاه مشخص ميشود که مرگ نوعي کيفر است که خداوند به علت نافرماني بشر وضع کرده است. در سفر تثنيه در مورد اين موضوع بحث ميشود که اگر سرنوشت همه مرگ است و پس از اين جهان حياتي وجود ندارد، پس مراد خداوند از اين همه دستورات چيست؟ در جواب ميگويد در صورتي که ما فرامين الهي را انجام دهيم خداوند نسل ما را جاويدان خواهد نمود. موسي بن ميمون در مورد مسئله رستاخيز ميگويد هر کسي که به رستاخيز مردگان عقيده ندارد طرفدار يهوديت نيست116. بيشتر فيلسوفان يهودي متأخّر، در رابطه با مرگ و رستاخيز ديدگاه‌هاي خود را بر آثار ابنميمون بنا مي‏كنند. آنان با قاطعيت بيشتري به دفاع از رستاخيز مردگان و آمدن ماشيح برميخيزند و مي‏كوشند حتي اگر نتوانند آن را از نظر علمي ثابت كنند، دست‌كم نشان دهند كه مخالف علم نيست. با اين وصف، بيشتر اين فيلسوفان از قرار دادن عقيده به رستاخيز مردگان و آمدن مسيحا در اصول اساسي يهوديت خودداري مي‏كنند117. البته قابل ذکر است که در قرن‌هاي اخير يكي از موادي كه ربّانيون يهودي در سال 1869 م. در كنفرانس فيلادِلْفيا تدوين كردند و در كنفرانس پيتْسْبورگ در سال 1885 مورد تأييد قرار گرفت، چنين بود: “ايمان به رستاخيز جسم، هيچ اصل و مبناي ديني ندارد و اعتقاد به جاودانگي تنها به فناناپذيري روح دلالت مي‏كند”118. در حدود نيمه قرن نوزدهم ميلادي مطالب مربوط به آمدن ماشيح و رستاخيز مردگان از نمازنامه يهوديان معبد اصلاحي هامبورگ حذف شد. به هرحال يهوديان کنوني به روح نيز اعتقاد داشته و به حيات روح بعد از مرگ ايمان دارند119.
3-2- تبيين علل وجودي تفاوتهاي ميان الاهيدانان يهودي قرون وسطي و دوره معاصر
اواخر قرن هجدهم و سراسر قرن نوزدهم دورههاى بحران عظيم فکرى در يهوديت بودهاند. اين ايام شاهد آغاز جريانهاى اصلاحگرا و محافظه کار، طلوع صهيونيزم و – در درون مسلک راست کيش – گسترش تعاليم حسيدى، نهضت موسار، و نو راست کيشى آلمانى بود. اينها هر يک به نحوى نشان دهنده واکنش يهوديان اروپايى نسبت به کشمکشها و تنشهاى مرتبط با قضيه آزادسازى است. برخى از اين جريانها نتيجه مستقيم فروپاشى زندگى در گتو بودند، در حالى که بعضى ديگر مستقل از آن به وجود آمدند اما ديرى نگذشت که درگير چالش با سنتگرايى گشتند. اين امر در رويارويى فرهنگ غير دينى و حس هويتيابى دينى گريزناپذير مىنمود. براى کسانى که از گتو بيرون آمده بودند سازگارى ظاهرى و باطنى با انديشهها و آداب جديد ضرورى بود، در حالى که نزد آنانى که هنوز درون ديوارهاى گتو به سر مىبردند اين سازگاري، لااقل در شکل فرهنگى و باطنى آن، نفى ارزشهاى يهودى به شمار مىآمد.
دو رويداد از وقايع اخير زندگى يهوديان اثرى فراموش ناشدنى بر الاهيات جديد يهود گذاشتهاند و بدون شک باز هم تا ساليانى چند، در جهت دادن به آن مؤثر خواهند بود: يکى، از بين رفتن جوامع يهودى اروپا در خلال دوران نازىها، و ديگرى، پايهريزى يک دولت مستقل يهودى در 1948 در سرزمين مقدس120.
از روزگار موسى مندلسون121 به بعد، قلمرو تفکر يهودى در جهان غرب پذيراى الاهيات شد. مجموعهاى از مشکلات مرتبط با رويداد آزادسازى فرهنگى، سياسى و اجتماعى يهوديان اروپا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد کتاب مقدس، آخرالزمان Next Entries منابع پایان نامه ارشد درمورد کتاب مقدس، قرن نوزدهم، سلسله مراتب، حکمت و فلسفه